تهدیدات دونالد ترامپ دربارهی شرایط کشور ما، اغلب مقامات کشور را به واکنش وادار کرد. سه تن از برادرانِ لاریجانی هم در راس مسئولینی بودند که پاسخش را دادند. صادق لاریجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، علی لاریجانی دبیر شعام و جواد لاریجانی فعال سیاسی.
به طور طبیعی بخشی از پاسخهایی که به ترامپ داده شده، مبتنی بر قواعد مرسوم رجزخوانی است و اتفاقا از اجزای گریزناپذیرِ معادلات جهانی قدرت و روابط بین الملل است. لذا من در این یادداشت، تنها میخواهم به بُعد داخلی و مفهوم پردازی پاسخها اشاره کنم و فقط از دو مسئول نام ببرم: آقای صادق لاریجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت و آقای غلامرضا مصباحی مقدم از اعضای مجمع.
پا به توپ
احتمالا دونالد ترامپ، بیسوادترین و ناشیترین رییس جمهورِ تاریخ آمریکا است. ولی خودمانیم، همین رییس جمهورِ ناشی، یک شگردِ کوچک بازی را به درستی شناخته و مداوما از آن استفاده میکند.
شگرد این است:
«به جای آن که وقت و توانت را صرفِ آن کنی که در برابر کنشهای کوچک و بزرگ دیگران، واکنش نشان دهی، خودت کنشگر باش!»
اجازه بدهید تا اینجای کار، اتکای صرف ترامپ به قدرت اقتصادی و نظامی کشورش را دلیل اصلی ماجراجوییها او قلمداد نکنیم. ضمنا در مورد این موضوع بدیهی نیز اتفاق نظر داشته باشیم که تقریبا اغلب تصمیمات و اقدامات او مشروعیتی ندارند و مصادیق آشکاری هستند از قلدری، تکروی و نادیده گرفتنِ کل قواعدِ بازی. ولی در هر حال، ترامپ منتظرِ توپ نیست و پا به توپ است. آیا مقامات ما نیز پا به توپ هستند یا منتظر پاس ایستادهاند، یا در بهترین حالت، صرفا خود را آمادهی دفاع نشان میدهند؟ آیا نیم نگاهی هم به سکوی تماشاگران هم دارند؟
در ادامه، با بررسی نمونههایی از سخنان صادق لاریجانی و مصباحی مقدم، هم به این سوال پاسخ خواهم داد، هم ابعاد داخلی سخنان آنها را خواهم شکافت، هم به این موضوع اشاره خواهم کرد که بر اساس کدام تصاویر آشکار و نمایانِ کشور و جامعه، بخش اعظم استدلالهای هر دو شیخ، قابل قبول نیستند.
هشت تصورِ آقای صادق لاریجانی
صادق آملی لاریجانی در جمع طلاب و فضلای مدرسه علمیه «میرزا جعفر» مشهد نکاتی بیان کرده که هشت بند آن، توجه مرا جلب کرد: «اول: تحریمهایی که به ادعای آنها فلجکننده بود، هر کشوری را تسلیم میکرد، ولی جمهوری اسلامی سرش را بالا گرفت. این استقلال و استقامت هزینه دارد، اما هزینهاش عزت و خودباوری است. دوم: دشمنان گمان میکنند جمهوری اسلامی مانند برخی کشورها با تهدید تسلیم میشود، این اشتباه محاسباتی است. سوم: تصمیمگیریهای شتابزده و تغییرات ناگهانی که منجر به نوسانات شدید در بازار ارز شود، مقبول نیست. چهارم: عدهای حتی به عنوان کارشناس میآیند و تحلیل میدهند که بحرانهای اقتصادی طوری است که ما به بنبست رسیدهایم، فساد همهجا را گرفته و کشور در آستانه فروپاشی است. این سخنان خلاف واقع است. پنجم: کشور بزرگی مانند ایران با سرمایههای عظیم مادی و انسانی، جوانان مؤمن و فداکار، منابع زیرزمینی متنوع چگونه میتواند به بنبست رسیده باشد؟. ششم: مشکل ممکن است در برخی مدیریتها یا در تحلیل ما باشد، ما نباید تحلیلی کنیم که دشمن اشتباه محاسباتی پیدا کند. هفتم: انتقادات به گونهای نباشد که برای دشمنان نشانه و علامت شود. هشتم: بار اجرایی کشور به دوش دولت است و دولت به تنهایی نمیتواند این بار را به دوش بکشد، مجلس شورای اسلامی و قوه قضاییه نیز باید هماهنگی و همکاری داشته باشند».
نظری اجمالی به سخنان بالا، نشان دهندهی این است:
1.آقای لاریجانی، فلجکننده بودنِ تحریمهای اقتصادی را «ادعا» میداند. به بیانی روشن، او معتقد نیست که تحریمها، اقتصاد کشور را فلج کرده باشد. بدیهی است که محاسبات روزمره، حواس پنجگانه و دستگاه عصبی اهل بازار، تجار، فعالان اقتصادی و شهروندان، چیزی دِگر گوید و ایضا بدیهی است که دولت، در رفع نیازهای روزمره و کوچک و تامین مالی روتینِ ماهیانه، درگیر و ناتوان است و از انرژی گرفته تا دهها بخش دیگر، با مشکل زیرساختی روبرو هستیم.
2.رییس مجمع، ادامهی روند دشوار فعلی را به عنوان «پرداختِ هزینهی استقلال و استقامت» تلقی میکند. علاوه بر آن که شخصا نفهمیدم منظور او از استقلال، دقیقا چیست، حد و مرز زمانی خاصی هم برای ادامهی مسیر استقامت در نظر نگرفته و مشخص نیست که آیا کافیست یک سال دیگر استقامت کنیم یا 177 سال دیگر.
3.او میگوید: ایران، مانند برخی کشورها نیست. این سخن، محل بحث و چالش است. قطعا هر کشوری از بسیاری لحاظ، فقط شبیه خودش است. اما در نظام بین الملل و به ویژه در برابر سلاح تحریم، تافتهی جدابافته بودن، تقریبا ناممکن است و تاثیرات و کارکردهای تحریم و فشار، بر روی همه، به یک شکل مشابه، جواب میدهد.
4.به باور صادق لاریجانی؛ مشکل بزرگ در وضعیت کنونی اقتصاد ایران و به راه افتادن اعتراضات بازاریان و بخشی از شهروندان، به خاطر تصمیمگیریهای شتابزده برخی از مدیران است که منجر به نوسانان شدید در بازار ارز شده است. یعنی از دید رییس مجمع، اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ایرادِ ساختاری ندارد و به عبارتی دیگر؛ ایراد و خللی در خود نظام حکمرانی و نگرش و سیاست خارجی و داخلی آن نیست که منجر به بحران اقتصادی شده باشد. ...آری! شیخ صادق، به همین راحتی، منکرِ ایراد و نقصان ساختاری است و چنین تصوری ایجاد میکند که گویی به راحتی میتوان با تغییر رییس بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد و توزیع چند چمدان دلار ارزان، به راحتی از مانع و دستانداز گذشت!
5.درجایی که آقای لاریجانی، مفاهیم چهار گانهی «بحرانهای اقتصادی، بنبست، فساد و آستانه فروپاشی» را کنار هم نشانده و این معادله را تصور غلط و خلاف واقع تحلیلگران میداند، ما با پیچیدهترین و دشوارترین اختلاف نظر بین شهروند و حاکمیت روبرو هستیم. این همان نقطهای است که گویی، ما از دو نوع فرهنگ استعارات و حتی دو نوع فرهنگ عادی لغات، استفاده میکنیم. چرا که از دید مردم، پدیدههایی همچون تورمِ روزافزون، فقر گسترده، ناتوانی دولت در تامین بودجه و لاغری و بیجانیِ مزمن ریال ایران، مصداق بارز بحران هستند و این بحران در شرایطی منجر به بن بست شده که با وجود چنین مشکلات بزرگی، بودجهی سال 1405 با همان ادب و آدابِ پیشین نگاشته شده و نهادهای قدرتمند حاکمیتی با کارکردهای ایدیولوژیک، ناپیدا و غیرقابل سنجش، نه تنها به خاطر شرایط بحرانی با کاهش بودجه روبرو نشدهاند، بلکه قرار است سهم بیشتری دریافت کنند! چرا؟ جون بودجهریزی در ساختار سیاسی – اجرایی ایران، اساسا موضوعی فرادولتی است و معرفت شناسی مالی و فقهی حاکمیت جمهوری اسلامی نسبت به مفاهیمی همچون نفت، انفال، سرمایه، بیت المال، آرمان، ماموریت و نظایر آن، نه تنها با محاسباتِ مالی مرسومِ دولتهای دیگر، بلکه با تصورات و انتظارات عینی و زیستیِ شهروندان ایرانی، انطباقی ندارد. در چنین شرایطی، آیا مسعود پزشکیان، جرات دارد به بودجه گیر بدهد و چیز خاصی بگوید؟! قاعدتا خیر. خب...آیا این مثال بارزِ بن بست نیست؟ آیا این همان نقطهای نیست که اتفاقا خود شیخ صادق لاریجانی و همکاران او در مجمع تشخیص مصلحت، باید بر آن تمرکز میکردند و مصلحت کشور را در سال سخت مالی پیش رو، به نوعی دیگر رقم میزدند؟
نکتهی بعدی، اختلاف نظر بر سر فساد مالی است. صادق لاریجانی معتقد است که برخلاف تصور تحلیلگران، فساد همه جا را فرا نگرفته است. این سخن، از جنس و متالِ همان استدلال برخی مسئولین مبنی بر عدم فساد ساختاری در کشور است. ... بسیار خب! بیایید با رییس مجمع اتفاق نظر داشته باشیم و بپذیریم که «فساد، همه جا را فرا نگرفته است». قبول! حرف شما درست! ولی بیزحمت بگویید، فساد مالی در این کشور و در این ساختار، چند جا را یا چند درصد را فرا گرفته است؟ بیاید بر سر یک واحد و سنجه به توافق برسیم. متر، من، وجب، ذرع، تُن، هکتار...هر چه. بیایید سنجه و واحد را برگزینیم، سپس آن را انطباق دهیم با ورودی و خروجی سیستم مالی کشور و نهادهای دولتی و حاکمیتی، انطباق دهیم با میزان ثروت بسیاری از مقامات و خانوادهها و نزدیکانِ آنها، انطباق دهیم با حسابهای بانکی و اسناد مالکیت شرکتها و کارخانهها و اراضی و تخصیصهای ارزی، انطباق دهیم با میزان برخورداری افراد منتفع از بیشترین درصدِ تسهیلات عطیم بانکی کشور، انطباق دهیم با ارقام حساب شده و پیشبینی شدهی ارتشاء و اختلاس در نهادها و ادارات و بانکها، انطباق دهیم با اطلاعات دقیق تغییر کاربریِ اراضی، انطباق دهیم با ثروت کلان رانتخواری در واردات و گمرک، انطباق دهیم با انحصارهای واردات و انحصارهای تولید، انطباق دهیم با حجم فساد مالی در شورای شهرها و شهرداری و بخش قضا و سیستم بهداشت و سلامت و دیگر اجزا. ببینیم چه رقم و درصدی به دست خواهد آمد.
لاریجانی، از این سخن گفته که ایران، برخلاف تصور بسیاری از تحلیلگران، در آستانه فروپاشی نیست. بسیار خب. این نکته را هم بپذیریم و قبول کنیم در آستانه نیست. اما سوال مهم: آیا مجمع تشخیص مصلحت و دگر نهادهای قدرتمند حاکمیت، برای اتخاذ تصمیمات و تدوین چشم اندازهای نوین، دقیقا منتظر این هستند که کشور در لبه پرتگاه سقوط قرار بگیرد؟ چه کاری است یا شیخ؟!... پشت هفت کوه سیاهِ سیاه! واقعا برای رسیدن به یک نگرانی عظیم و نوشتن نسخه ای جدید، به چیزی کمتر از حسِّ فروپاشی راضی نیستید؟!
مگر شما از دید فیزیک به موضوع مینگرید و تصور میکنید، فروپاشی دقیقا همان لحظهی ناگهانی فرو ریختن است؟! شما که اهل فلسفه هستید و علاوه بر پارسی و عربی، انگلیسی هم بلدید و قطعا میدانید که مطالعات مربتط با حوزهی بررسی زوال تمدنها، حکومتها و مکاتب فکری، حالا ابعاد گسترده و همه جانبهای دارد و در روزگار کنونی، نه درباره نقطهای به نام زوال و فروریختن کامل، بلکه درباره طیفی از زوال ظرفیتها و شکنندگیهای هشداردهنده تحقیق میکنیم. شما بهتر میدانید که در ایرانِ امروز ما، نمونههای متعددی از زوال ظرفیتها در اغلب حوزههای مادی، معنوی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی وجود دارند که بدیهیترین آنها عبارتند از:
فقدان اغلب پارامترهای هشت گانهی حکمرانی خوب (good governance)،
فقدان مکانیسم ساز و کار حزبی و انتخاباتی و تبدیل شدن شورای نگهبان به قیّم شهروندان،
فلج شدن اقتصاد به خاطر تحریم،
افزایش نمایان شکاف طبقاتی و توزیع گستردهی رانت به صورت گزینشی و شبکهای،
ناتوانی و ترک فعل ساختار حکمرانی در برابر بحرانهای بزرگ زیست محیطی و اقلیمی،
ناکارآمدی اغلب نهادهای مهم کشور از جمله مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا،
تخصیص ساختارهای آموزشی و بهداشتی طلایی برای قشر ثروتمند و ضعف ساختاری همان ساختارها در بخش دولتی و عمومی،
گسترده شدن پدیدهی مخرب آقازادگی،
بیکاری و بلاتکلیفی جوانان،
بحران آب و انرژی و سوخت،
بحران فقدان استاندارد و گرفتارشدن مردم در دام کالای سخیف مونتاژ داخل،
بروز چندپارگی بیسابقه در سپهر ارزشها و مبانی فکری و فرهنگی و اخلاقی جامعه،
فقدان آزادی بیان و گرفتار شدن بیش از پنجاه میلیون کاربر اینترنت در دامِ فیلتر و محدودیت و بسیاری نمونههای دیگر.
اینها مجموعهای از دلایل روشنی هستند که باعث شدهاند، ایران از منظر معیار جهانی شاخصهای شکنندگی دولت (FSI) در ردهی «هشدار بالا» قرار بگیرد.
5. آقای لاریجانی پرسیده: کشور بزرگی مانند ایران با سرمایههای عظیم مادی و انسانی، جوانان مؤمن و فداکار، منابع زیرزمینی متنوع چگونه میتواند به بنبست رسیده باشد؟ سوال خوبی است، اتفاقا بسیاری از نخبگان و شهروندان عادی هم، دقیقا چنین سوالی دارند! چرا هیچ فرد و نهادی نیست که به طور شفاف، فاکتورِ هزینههای تمام شدهی انرژی هستهای و پیامدها و عدم النفع تحریم را دو دو تا چهارتا برایمان حساب کند و توجیه اقتصادی بیاورد؟ چرا یک سال از سقوط اسد سپری شده و توضیحی دربارهی کارنامهی چند سال گذشته نداریم؟ چه شد که امثال طبری و زنجانی و انصاری و دبش و دگران برکشیده شدند و بسیاری از بازاریان و تولیدکنندگان شریف کشور زمین خوردند؟ چگونه ممکن است در یک کشور، فردی با مدرک لیسانس فنون نظامی مدیرعامل بانک شود؟ چگونه ممکن است در سیستم مدیریتی یک کشور و در حساسترین پستهای دولتی و حاکمیتی، میانگین سنی افراد، چنین وضعیتی پیدا کند؟ چرا در کشوری مانند ایران، جوانان این سرزمین مجبور میشوند برای دادن امتحان زبان انگلیسی، به آنکارا و استانبول و دبی بروند؟ چرا شهرداری تهران و بسیاری از نهادهای دیگر، به جای پرداختن به ماموریت اصلی خود، دنبال کار جناحی و تبلیغاتی و تحریک افکار عمومی هستند؟ سوالها بسیارند. منِ رغبت پاسخی ندارم والله. من هم مانند شما تعجب کردهام!
6.مطمئنید ایراد اصلی کشور، در برخی مدیریتها است؟ احیانا مشکل ساختاری نداریم؟ اگر مشکل اصلی در مدیریت است، چرا رفع نمیشود؟ مگر مدیران، از کارخانهی همین حاکمیت برون نیامده اند؟
7.دشمنی که میتواند به دقیقترین شکل ممکن، در کشور ما، از مهمان خارجی گرفته تا فرماندهان رده بالای نظامی را هدف بگیرد و علاوه بر این، دهها اندیشکده و گروه کارشناس و متخصص دارد، برای ضربه زدن به کشور، منتظر نشانه و علامت تحلیلگرانِ داخلی است؟!
8.به باور آقای صادق لاریجانی، بار اجرایی کشور به دوش دولت است و دولت به تنهایی نمیتواند این بار را به دوش بکش و مجلس و قوه قضاییه نیز باید هماهنگی و همکاری داشته باشند. جل الخالق! بدیهی است که ماموریت و وظیفهی این سه قوه با هم تفاوت اساسی دارند. سوال مهم اینجاست: شما که میدانید بخش عظیمی از قدرت سیاسی، اجرایی، مالی و امنیتی کشور، عملا از دست هر سه قوه خارج است و در ید خود حاکمیت است، احیانا لازم نمیدانید به این نکته هم اشاره کنید؟
با واژگان، بازی نباید کرد
حالا بگذارید اشاره کنم به سخنان غلامرضا مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام. او ضمن تاکید بر اهمیت نقش کوپن در بهبود معیشت مردم، پیشنهاد عجیب «جمع کردنِ بساطِ ارزِ آزاد» را به میان کشیده و آشکارا اعلام کرده « هیچ بنبستی وجود ندارد؛ مسئله اصلی، مدیریت، هماهنگی و اجرای صحیح سیاستهاست. ارزی که باید از محل صادرات نفت و صادرات کالاها بهموقع در اختیار بانک مرکزی قرار گیرد، به چرخه رسمی بازنمیگردد». جالب اینجاست که غلامرضا تاجگردون رئیس کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس هم اعلام کرده؛ پولِ فروش نفت به چرخه باز نمی گردد و درآمدهای دولت در سال 1405، کمتر از سال جاری خواهد بود.
در پایان باید گفت؛ آن چه که ایرانِ امروز بدان نیاز دارد، تعیین مرزهای روشن آرمان و عینیت، بازخوانی و بازتنظیم سیاست خارجی و داخلی، تفکیک روایت از پروپاگاندا و توجه دقیق به جایگاه مردم و خواستههای مردم، بازگشت به حکمرانی مبتنی بر داده، بازیابی و تقویت مشروعیت، بهبود خدمات عمومی و کاهش شکاف نخبگان است. اگر روایت مردم و حاکمیت، از مفاهیمی همچون «زندگی» و «آینده»، از زمین تا آسمان با هم تفاوت داشته باشد، به فردا راه نتوان برد. حتی اگر رییس مجمع تشخیص مصلحت و همفکران او؛ مداوما به این دلخوش باشند که فروپاشی قریبالوقوعی در کار نیست، تحت هیچ شرایطی نمیتوانند منکر خطرات شکنندگی عمیق سیستمی شوند.