تصور گروهی دیگر این است که چنین تغییرات اساسی خطاست و خطری برای ساختار به شمار میآید. به عبارتی آنها اقدام بنیادی را مخاطرهآمیز میدانند که باید درباره ریسکهای آن هوشیار بود، بنابراین دو دیدگاه متفاوت درباره وضعیت شکل گرفته اشت:
الف- دیدگاه اقدامکردن که بر خطر اقدامنکردن پافشاری میکند.
ب- دیدگاه اقدامنکردن که بر خطر اقدامکردن هشدار میدهد.
آلبرت هیرشمن، اندیشمند مشهور علوم اجتماعی، میگوید هم اقدامکردن و هم اقدامنکردن خطرها و ریسکهایی دارد. هر دو را باید بررسی و سبکوسنگین کرد، اما به نظر میرسد اقدام اساسی نکردن برای اصلاح ساختار خطر بیشتری دارد و دارای طرفداران بیشتری است. اما این سؤال اساسی پیشروی آنها قرار دارد که اقدام بنیادی را چگونه و از کجا باید شروع کرد. در این زمینه اختلافنظرها بسیار است. براساس این استدلال نهتنها اقدامات اساسی لازم است، بلکه باید قریبالوقوع باشد؛ یعنی باید اقدام عاجل کرد. در غیراینصورت خطرهایی برای ساختار به دنبال دارد.
گروه سومی هم هستند که با رویکرد میشلز، از نظریهپردازان علوم اجتماعی، همراه هستند. میشلز تصور میکند قانون آهنینی بر دنیای اجتماعی حاکم است که براساس آن هر اقدامی برای توزیع ثروت و قدرت به شکست میانجامد و نهایتا گروه کوچکی قدرت و ثروت را در اختیار دارند. حتی در حکومتهای دموکراتیک نیز چنین است. به عنوان مثال میلز، جامعهشناس معروف آمریکایی، معتقد است نخبگان ثروت و قدرت بر آمریکا حکومت میکنند و هیچ تغییری در آن رخ نمیدهد.
این نظریه در مقابل دیدگاه ترقیخواهان است. برخی که اقدام عاجل کردن برای تغییرات اساسی را پیشنهاد میکنند، معتقدند سیاستهای نوآور و شکلدهی مجدد به نهادها لازم است. حامیان تغییرات اساسی و بنیادی در ساختار معتقدند نباید در مخمصه اقدامنکردن گرفتار شد و همچنین اقدامات سطحی برای حل مشکلات به شکست انجامیده است. به نظر میرسد مطالبات اعتراضی و شکاف در جامعه ایران به اقدام اساسی نکردن برای اصلاح ساختار برمیگردد. درنهایت باید گفت اقدامنکردن مخاطرهآمیز است.
17302