گفتند چنگیر وثوقی حق ندارد بازی کند. چون برادر بهروز وثوقی است. گفتم جدی می‌گویید؟! می‌دانید قرار است در فیلم بازی کند و قرار نیست من پشت سر او نماز بخوانم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، سربداران سریالی پرمخاطب است که در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ از شبکه یک سیما پخش شد. سریال به قیام گروهی به نام سربداران در قرن هشتم هجری شمسی علیه استیلای مغول در ایران می‌پردازد. کارگردان ۳۶ ساله این سریال،‌ پیش از انقلاب نمایشنامه‌ای را با همین نام و البته با محتوایی متفاوت روی سن حسینیه ارشاد برده بود. او بعد از پیروزی انقلاب کار هنر را جدی گرفت و در بیش از ۲۰ فیلم و سریال در عناوینی چون کارگردان، طراح صحنه، تهیه کننده و بازیگر نقش داشت ولی سریال سربداران را باید ممتازترین اثر وی دانست.

نجفی درباره انتخاب بازیگران اصلی این فیلم می‌گوید:‌ «کیهان رهگذار» نویسنده سریال سربداران و دستیار کارگردان، نقش قاضی شارح را براساس بازی مهدی هاشمی نوشته بود. یک مقداری کمدی هم داشت. برای او توضیح دادم که این نقش اصلا کمدی نیست و اتفاقا بسیار هم جدی و نقش یک مجتهد است. گفتم من برای این نقش یک نفر را بیشتر نمی‌شناسم و آن علی نصیریان است. برای این‌که چهره‌اش هم مثبت است، هم منفی. تن صدایش را هم می‌پسندم و جایی اگر لازم باشد آواز هم می‌تواند بخواند. یک مقداری با او بحث کردم و قبول کرد.

امین تارخ چگونه شیخ حسن جوری شد؟

برگزیده مهم دیگر شیخ حسین جوری بود:‌ رسیدیم به نقش شیخ حسن جوری. راهگذار با امین تارخ برای نقش محمدبیگ کار کرده بود. آن موقع مرحوم اکبر عالمی مدیر تولیدمان بود و داشتیم با هم راجع به کاراکتر محمدبیگ با تارخ صحبت می‌کردیم. یک مرتبه اتفاقی در بیرون اتاق افتاد و واکنشی از امین تارخ دیدم که مرا به فکر فرو برد. رو کردم به تارخ و گفتم اجازه می‌دهی یک کم فکر کنم. دارم به نقشی به غیر از محمدبیگ برای شما می‌اندیشم. به شما خبر می‌دهم. تارخ از اتاق بیرون رفت. کیهان را خواستم. کیهان اکتی کوچ ما بود. یعنی کسی که هم در انتخاب هنرپیشه‌ها کمک می‌کرد هم در تمرین بازیگرها. به کیهان گفتم برای شیخ حسن خیلی‌ها را تست کرده‌ام از پرویز پورحسینی گرفته تا دیگران. می‌خواهم نقش را به تارخ بدهم. کیهان گفت او ژیگول است و به درد این نقش نمی‌خورد. گفتم: من شیخ‌ها را بهتر می‌شناسم. خواهشی از تو دارم. انتخاب شیخ‌ها با من، مابقی با تو. قاضی شارح و شیخ حسن جوری را من انتخاب بکنم. کیهان قبول کرد. تمرین‌های تارخ شروع شد. وقتی به خودش گفتیم اصلا باور نمی‌کرد. البته من قبل آن، بازی‌های او را در دانشکده هنرهای زیبا هم دیده بودم.

ترکی که مغول شد

روایت نجفی از برخی انتخاب‌های دیگر نیز خواندنی است:‌ برای ترکان خاتون خیلی‌ها را تست کردیم ولی کار در نمی‌آمد. تا این‌که خانم افسانه بایگان را که ۱۹ سال داشت را به من معرفی کردند. یک کم با او کار کردم و به عالمی گفتم از او عکس بگیرد. بینی‌اش حالت خاصی داشت. اکبر گفت این نشانه خوبی است برای آن نقشی که تو می‌خواهی. به خانم بایگان گفتم بفرمایید با پدرتان برای عقد قرارداد تشریف بیاورید. و با او قرارداد بستیم. انتخاب مرحوم فیروزبهجت محمدی برای نقش طغای هم خیلی جالب بود. ما محمد مطیع را برای این نقش انتخاب کرده بودیم. مطیع یک دفعه گفت من در فیلم دیگری بازی می‌کنم و نمی‌رسم. ما ناگزیر بهجت را انتخاب کردیم. اما گریمورمان گفت این ترک است و نمی‌شود او را مغول کرد. گفتم: ما چیزی داریم به نام طراحی. ما طرح پوست برای سرش گرفتیم و وسایلی را هم از خارج آوردیم و او شد همان کسی که می‌خواستیم. وقتی او برای اولین بار جلوی دوربین آمد گفتم خدا چقدر ما را دوست داشت که مطیع نیامد. او خیلی خوب بازی کرد.

سوسن تسلیمی و بیشترین دستمزد

نقش فاطمه هم داستان خود خود را داشت: برای نقش فاطمه اما من چون به تیپ خیلی اهمیت می‌دادم خانم فاطمه رضایی را انتخاب کردم. وقتی روی اسب می‌نشست خیلی خوش استایل بود. من می‌خواستم زن بودن او مشخص باشد. ۱۰ دقیقه از او فیلم گرفتیم ولی از عهده آن برنیامد. به تلویزیون گفتم تنها کسی که می‌تواند این نقش را در بیاورد خانم سوسن تسلیمی است. من مبلغی را برای او در نظر گرفتم. گفت من همان مقداری که برای آقای نصیریان در نظر گرفته‌ای را می‌خواهم. گفتم مطمئنی؟ گفت بله. من هم ماهی ۱۵ هزار تومان برای او نوشتم. وسط ساخت سریال به او گفتم من برای شما ۱۶ هزار تومان در ماه در نظر گرفته بودم ولی حالا آن هزارتومان را به خاطر این‌که نقش را نسبتا خوب درآوردی به شما کادو می‌دهم. پرسید از نقش من راضی بودی؟

بالاترین دستمزد هم نصیب سوسن تسلیمی شد:‌ بحث دستمزد مطرح نبود. غیر از دستمزد خانم تسلیمی و آقای نصیریان که به ترتیب ۱۶ و ۱۵ هزار تومان بود فکر نمی‌کنم دستمزدی بالاتر از ۱۲ هزار تومان داشتیم. حق‌الزحمه خانم بایگان هم ماهی ۳ تا ۴ هزار تومان بود. آن موقع دلار ۲۰ تومان بود. نقدینگی کل سریال هم ۴۰ میلیون تومان بود. طبق تخمین ما، با پولی که مربوط به لابراتوار و نگاتیو و وسایلی که مربوط به صدا و سیما بود سریال حدود پنجاه و خرده‌ای میلیون تومان خرج برداشت.

فخرالدینی افسرده شده بود

اما چه شد که برای ساخت آهنگ این سریال سراغ فرهاد فخرالدینی رفتند:‌ من آقای علیزاده را با واسطه می‌شناختم. پیش ایشان رفتیم. علیزاده انسان شریفی بود. گفت کار من نیست ولی فخرالدینی از پس آن برمی‌آید. پیش ایشان رفتیم. آقای فخرالدینی خیلی افسرده شده بود. در هنرستان پسرانه موسیقی‌اش، برای تعزیه شتر خوابانده بودند. خیلی با او صحبت کردم ولی گفت من با تلویزیون کار نمی‌کنم. پاسخ دادم شما با من طرف حسابید. به من بگو چه امکانات و تجهیزاتی می‌خواهی؛ اگر نتوانستم فراهمش کنم بگو نه. آخرسر قبول کرد و قرارداد را بستیم. مبلغ قرارداد را هم اصلا یادم نیست.

یک جماعت حدود ۲۰ نفره به سریال اضافه شد، جمعیتی که شباهت زیادی از نظر چهره به مغول‌ها داشتند:‌ آن‌ها اهل بندر ترکمن بودند. قبلا در فیلم مغول‌ها بازی کرده بودند. همکاران رفتند یک جماعت حدودا ۲۰ نفره را از آن‌ها برای بازی در سربداران به این‌جا آوردند.

مخالفت با بازی برادر بهروز وثوقی

ساخت سربداران گیر و گورهای زیادی هم داشت. یکی از آن‌ها مربوط به انتخاب بازیگران بود. جو تند سال‌های ابتدایی انقلاب سربداران را هم بی‌نصیب نگذاشته بود: گفتند چنگیر وثوقی حق ندارد بازی کند. چون برادر بهروز وثوقی است. گفتم جدی می‌گویید؟! می‌دانید قرار است در فیلم بازی کند و قرار نیست من پشت سر او نماز بخوانم.

لوکیشین سریال اما دل کویر بود:‌ ابیانه، کاشان، اردستان، شجاع آباد کاشان، باغ فین و شهرک غزالی که خودمان آن را ساختیم.

اصرار رئیس صدا و سیما بر کشتن قاضی شارح

تیتراژ سریال سربداران متفاوت بود و بازیگران آن به شکل سنگواره درآمدند:‌ این حاصل رابطه صمیمانه من و اکبر عالمی بود. به او گفتم اکبر می‌خواهم چهره‌ها بشود مثل تصاویر تخت‌جمشید. یک ماه بعد اکبر گفت بیا لابراتوار. باور کنید وقتی چهره‌های سنگی را دیدم بی‌اختیار دست او را بوسیدم. تمام جزئیاتش ریز به ریز همان چیزی شده بود که از ذهن من گذشته بود.

اما شخصیت‌های سربداران تا چه حد واقعی بودند:‌ هیچ. چون تاریخی در دست نیست. فقط چند تا اسم بود. از این بابت خیلی هم مورد انتقاد قرار گرفتم. آن‌ها در حد اسم بودند. ما اسم آن‌ها را گرفتیم. من معلم تاریخ نیستم. من مسئله‌ای دارم که با زبان تاریخ آن را بیان می‌کنم. حتی یادم است یک بار آقای محمدهاشمی رفسنجانی مدیرعامل وقت تلویزیون مرا خواست و گفت همه امکانات لازم را به تو می‌دهم تا یک اپیزود دیگر بسازی و در آن قاضی شارح را بکشی. گفتم: باشد روی آن فکر می‌کنم. بعد هم گفتم: نه، امکانش نیست. گفت: چرا؟ گفتم: مگر قاضی شارح کشتنی است؟ او از اول تاریخ تا الان هست.

به گفته نجفی سربداران نقش بسیار موثری در تاریخ انقلاب داشت و آن نقش در زمینه موسیقی بود: این‌که بزرگان نظام نسبت به موسیقی سربداران نگاه منفی نداشتند و در تیتراژ سریال نوشته بودند: موسیقی از فرهاد فخرالدینی؛ به نظرم بزرگترین کاری بود که در آن مقطع می شد کرد.

سانسور عبادت‌های قاضی شارح

به گفته نجفی تیغ سانسور شامل حال این سریال شد و نزدیک ۳ ساعت آن را حذف کرد: همه اپیزودهای شهر میکده‌ها و عشرتکده‌ها سانسور شد. انتقادی که داشتند این بود که چطور جرأت کردی شیخ حسن جوری را به سمت میکده‌ها ببری.

تکه سانسورشده دیگری هم وجود داشت که نجفی خیلی دلش بابت حذف آن سوخت: ترکان خاتون بعد از جریان‌هایی که پیش آمد مستاصل شد. چون او در واقع همه‌کاره دربار و نوه مستقیم چنگیزخان مغول بود. او خیلی دگرگون شد و حالت لیدی مکبث را پیدا کرد. او یک شب در قصر زیر باران راه می‌رود و با خودش حرف می‌زند. بالاخره با مشورت یکی می‌رود سراغ شمن یعنی روحانی مغول‌ها. او برای این‌که به روحانی مغول برسد باید از خیلی جاها رد شود، از میان چند عجوزه و ده‌ها کلاغ. باور می‌کنید آقای فردوس چقدر زحمت کشید تا توانست این تعداد کلاغ را گیر آورد. در صحنه‌ای کلاغ‌ها به ترکان خاتون حمله کردند. تا او سرانجام به سر کوهی می‌رود که شمن (کاهن تبتی) آن‌جاست. شمن رویش را به سمت خورشید می‌کند. ترکان خاتون می‌گوید: ای شمن! این شیخ پارینه‌پوش( شیخ حسن جوری) خنجری در قلب شاه فرو کرده و همه را به استیصال درآورده است، چه باید کرد؟ شمن رویش را به سمت ترکان خاتون می‌کند و همین‌طور که حرف می‌زند راه می‌رود و می‌گوید: هیچ کاری از دست شما برنمی‌آید. آن‌ها کار خود را می‌کنند و کارشان برای مردم است و چون کارشان برای مردم است کارساز است. یکی از مسئولین وقت می‌گفت آن‌قدر قشنگ فیلم‌برداری شده است که گویی جهان دارد دور ترکان خاتون می‌چرخد و کوه‌ها دارند دور او طواف می‌کنند.

سریال صحنه‌های سانسورشده دیگری هم داشت: تکه سانسورشده دیگر عبادت‌های قاضی شارح بود. آن‌ها نمی‌خواستند قاضی شارح این‌طور عبادت کند. علی نصیریان یا همان قاضی شارح با صدای زیبایی قرآن می‌خواند. طوری که وقتی یک مرتبه زد به آواز و قرائت قرآن، از بس زیبا خواند اشک همه ما پشت صحنه درآمد. عبادت قاضی شارح صحنه‌ای طولانی بود. تمام این صحنه را هم درآوردند.

صحنه دیگر مربوط به ترکان خاتون بود: آخرسر وقتی او سراغ قاضی شارح رفت، قاضی شارح سرش لخت بود و لباس بزرگ سفیدی بر تن کرده بود. او به نگهبانش هم گفت بیرون برود. این صحنه را در کاشان گرفتیم. یک صحنه فوق‌العاده زیبا بود. ترکان می‌گوید: قاضی شارح اکنون نام محمدبیگ بر من است اما این نام بر من نمی‌ماند. قاضی شارح به من نگاه کنید، قاضی‌القضات به من نگاه کنید. اما قاضی شارح به او نگاه نمی‌کند. ترکان خاتون می‌گوید: از شما می‌خواهم یک بار به من نگاه کنید. قاضی شارح سرش را بالا می آورد و به ترکان نگاه می‌کند. ترکان با یک لبخند خاص می‌پرسد آیا من زنی زیبا نیستم؟ به این فکر کنید.

در این سریال جملات عرفانی شیخ حسن جوری را هم درآوردند:‌ اصلا با این نوع مفاهیم مشکل داشتند.

قسمت سانسورشده دیگر مربوط به شهر میکده‌هاست: شیخ حسن در هجرت از باشتین به نیشابور، شبی در کویر در طوفان گیر می‌کند. او تنهای تنهاست. دروازه‌ای را می‌بیند. می‌رود و به آن پناه می‌برد. به در دروازه تکیه می‌دهد یک مرتبه در باز می‌شود و می‌رود داخل. صحنه کات و صبح می‌شود. آن‌جا قلعه‌ای است که شاهزاده‌ها و اشراف برای عیاشی می‌آیند. اسمش هم شهر میکده‌ها و عشرتکده‌هاست. صبح شده و همه دور شیخ حسن را گرفته‌اند. گدایی شَل که نقش او را جمشید لایق بازی می‌کند می‌گوید: ای مهمانان قلعه نگاه کنید او با ردای درویشان به این‌جا آمده است. یکی دیگر می‌گوید: او درویش نیست، شیخ است. گدایی دیگر می‌گوید: شیخی است از خدا برگشته! ای شیخ دیشب را در کدام میکده گذرانده‌ای؟ برای شراب باید خرقه‌ات را گرو بگذاری. و بعد می‌رود و دست عجوزه‌ای از این روسپیان را می‌گیرد و رقص‌کنان می‌آید و او را جلوی شیخ حسن پرت می‌کند و می‌گوید: شهر و دیارت را رها کردی و به دنبال این لعبت به شهر میکده‌ها آمدی؟! بیا عروست را بردار و برو، اما خرقه‌ات را بگذار.

سپس اهالی شروع به سنگ زدن به پیرزن می‌کنند: شیخ حسن جلو می‌آید و ردایش را به پیرزن می‌بخشد. پیرزن ردای شیخ را دور خود می‌پیچد و نزد وی می‌رود. شیخ می‌گوید به او سنگ نزنید و به من بزنید که من مستوجب سنگسارم. و همه را به توبه فرامی‌خواند. زن دیگری می‌گوید: آیا من هم می‌توانم توبه کنم؟ شیخ می‌گوید: چرا نمی‌توانی خواهر؟ پیرزن می‌گوید: گوش کنید! به من می‌گوید خواهر!‌ می‌دانی من روسپی روسپی‌زاده‌ام؟ شیخ می‌گوید: خواهرم چه کسی می‌داند در آن روز توبه، (خدا) توبه تو را می‌پذیرد یا توبه مرا؟ تمام این اپیزود را حذف کردند. خدا رحمت کند علی‌اکبر عالمی را گفت بابا بگذارید نسخه کارگردانش لااقل باشد. اما بهروز افخمی گفت نگاتیو آن هم باید از بین برود.

جریان این‌طور بود که آقای محمد هاشمی رئیس وقت صدا و سیما از من یک امضا گرفت و گفت آقای بهروز افخمی فاین کات می‌کند. گفتم:‌ اما قرارداد من ساخت ۲۰ ساعت سریال است. ایشان هم یک نوشته به من داد که ۲۰ ساعت سریال از من تحویل گرفته است. من هم دیگر دخالتی نکردم.

اما سرنوشت نسخه سانسورنشده این سریال چه شد؟ نسخه سانسور نشده دست هیچ‌کس نیست. البته نسخه سانسورشده‌اش را هم من ندارم چون اصلا نمی‌خواهم با گذشته‌ام زندگی کنم.

حکم اعدامی که شکست

گویی کارگردان سریال سربداران در سال های ابتدایی انقلاب یک بار به اعدام محکوم شده است: وقتی سینماها را مصادره می‌کردند بحث ما و دکتر بهشتی این بود که کار درستی نیست. من خطاب به آن‌ها که با اسلحه می‌رفتند سینماها را مصادره می‌کردند این را می‌گفتم. من به فیلم قیصر پروانه نمایش دادم. همچنین به فیلم z. امضای مرا تکثیر کردند و در ویترین همه سینماها زدند بالای فیلم z. چون فکر می‌کردند چنین فیلمی نباید اکران شود. آقایانی که سینماهای شهر فرنگ را مصادره کرده بودند آقای خلخالی را بردند آن‌جا و بخش سانسورشده فیلم قیصر که رقص شهرزاد بود پیش او نمایش دادند و گفتند این همان فیلمی است که نجفی مجوز پخشش را داده است. خلخالی هم که چه می‌دانسته جریان چیست، حکم اعدام مرا صادر کرد. دوستانم گفتند عذرخواهی کن. گفتم باشد به روزنامه بگویید بیاید. خبرنگار آمد و من خودم را معرفی کردم که جد اندر جد مجتهد و روحانی‌زاده‌ام و گفتم به این دلیل تا حدی از فقه اطلاع دارم. اگر آقای خلخالی به خود اجازه دهد در امور سینما دخالت کند من هم به خود اجازه می‌دهم تا در امر فقهی مداخله کنم. به ایشان توصیه می‌کنم بگذارد ما کار خود را بکنیم. بعد هم آقای دکتر بهشتی نزد خلخالی رفته بود و گفته بود ما این را به زور نگه داشته‌ایم تو می‌خواهی او را از دست ما خارج کنی؟! و قضیه تمام شد.

نجفی نظر جالبی درباره انگیزه ساخت سربداران دارد:‌ آن موقع (زمان ساخت سربداران) مسئله این بود. یک عده ملی مذهبی می‌شدند. یک عده مذهبی می‌شدند. ما داشتیم راجع به این نوع مسائل حرف می‌زدیم. راجع به جنگ مذهب علیه مذهب داشتیم حرف می‌زدیم.

۲۵۹