به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در دوره صفویه، پوشاک ایرانیان براساس سنت و سبک محلی طراحی شده بود و تحت تأثیر «مد» روز نبود. مردان لباسهای بلند، تنبان و پیراهن با شکاف سینه و نیمتنه (کلیجه) میپوشیدند و قبا، دستار و کفشهای باریک به کار میبردند. زنان نیز لباسهای فاخر و یکسره میپوشیدند که شبیه لباس مردان بود، با آستین چسبان و کلاه برجی، و با جواهرات زیبا تزئین میشدند. درباره جزئیات پوشش ایرانیان در این برهه از تاریخ در کتاب «تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه» چنین آمده است:
***
در دوره صفویه پوشاک ایرانیان مطابق سبک و شیوه «مد» روز نبود. اصولا در مشرقزمین همیشه به یک وضع لباس میپوشیدند. مردان ایرانی به جای شلوار، تنبان آسترکردهای داشتند که تا قوزک پا میرسید. پیراهنشان بلند بود چنانکه زانوان را میپوشاند و پایین پیراهن را بیرون از تنبان قرار میدادند. این پیراهن در طرف راستِ روی سینه باز بود و شکاف تا ناف میرسید و در قسمت پایین از دو طرف شکافته شده اما فاقد یقه بود و لبهگردن سادهای داشت. مردان از روی پیراهن، نیمتنه (کلیجه) نخی به تن میکردند که از جلو روی شکم دکمه میخورد و دامن آن به زیر زانو میرسید.
پوشیدن قبا نیز معمول بود. پارچه آن خیلی نازک و لطیف انتخاب میشد، اما میانش را با پنبه فتیلهکشی میکردند؛ البته کمتر پنبه میدوختند. مردم محترم هر روز قبا را عوض میکردند. رنگ قبا ثابت نبود و تا لکهدار میشد پوشیدن آن مایه خفت بود. روی قبا شالی به کمر میبستند که دو سرش با گل و بوته زربفت شده بود.
رجال دربار و سپاهیان از کوچک و بزرگ، خنجری به کمر داشتند. بزرگان هرچه میتوانستند جواهر قیمتی به خنجرهای خود مینشاندند. مردها دستاری از پارچه کتانی یا ابریشمی بر سر داشتند که آن را روی هم میپیچیدند و به آن مندیل میگفتند. این دستار معمولا مخطط و رنگین بافته شده بود و در میان برخی از آنها نخی زرین دیده میشد. دستار روحانیون مانند سایر اجزای لباسشان سفید بود. از پشت مندیل برخی دنبالهای به طول نیمساعد آویزان بود. بعضیها نیز کلاه پوست بر سر میگذاشتند. سادات بر دستار خود دنباله سبزرنگی داشتند.
جورابها معمولا پشمینه بود و ساقهای آن به زانوان میرسید و در زیر زانو بسته میشد. به پاشنه جوراب قطعه چرم قرمزی میبستند که بهدقت تعبیه شده بود. این قطعه چرم مانع تماس پاشنه با لبه کفش میشد، زیرا لبه کفش تیزی داشت و ممکن بود جوراب را بشکافد و پا را اذیت کند. در دوره شاه عباس دوم ایرانیان جوراب ابریشمی نیز داشتند. در گذشته آنان جوراب به پا نمیکردند و درواقع پارچهای که برش آن شکل جوراب نداشت میپوشیدند.
کفشها نیز گوناگون بود اما هرگز از پهلو باز نمیشد و همه را از پاشنه نعل میکردند. به عبارت دیگر کفش ایرانیان از ساغری یا تیماج و بدون پاشنه یا با پاشنه کوتاه بود و به طرف جلو باریک میشد به طوری که میتوانستند آنها را مانند دمپایی بهراحتی بپوشند یا از پا درآورند. یکی از جهانگردان میگوید:
«زمانی که در شماخی میخواستم نزد خان که به داوری نشسته بود بروم، تعداد زیادی کفش در برابر در ورودی محکمه وجود داشت که مانند دکان کفاشی به نظر میرسید. به همین دلیل یک نفر کفشدار را در این نوع مکانها میگماردند که کفش را هنگام خروج به صاحبان آن باز پس دهد. این کار به وسیله یک چوبدستی به شکل چنگال انجام میشود.» (سفرنامه اولئاریوس، ترجمه بهپور، ص ۲۸۶)
لباس زنان
زنان ایران لباسهای خیلی فاخر میپوشیدند، لباس آنان نازکتر از لباس مردان بود. لباسشان از بالاتنه و پایینتنه مجزا نبود بلکه به صورت یکسره و مانند لباس مردان به نظر میرسید و هیچ تفاوتی با آن لباسها نداشت. از جلو باز بود و از ماهیچه پا به پایین تجاوز نمیکرد و کمرشان را تنگ نمیبستند. آستینشان به دست و بازو چسبیده تا پشت دست میرسید. کلاه کوچکی به شکل برج به سر میگذاشتند و هرکس به اندازه مرتبه و مقام و بضاعتش کلاه خود را به جواهرات میآراست. بعضیها از زیر کلاه مقنعهای ابریشمی به طرف پشت آویخته داشتند که بر حسن و زیباییشان میافزود. گیسوانشان را بافته روی شانهها میریختند. زیرشلواری هم مانند مردان میپوشیدند که تا پاشنه پا میرسید. زنان ارامنه مخصوصا نیمتنه چسبانی بیآستین شبیه نیمتنه مردان به تن میکردند. زنان ثروتمند با جواهر زیاد خود را زینت میدادند، بر دور چانه و گونه آنان یک یا دو ردیف مروارید و سگک قرار گرفته است. دوشیزگان علاوه بر زینتآلات مذکور، حلقههای طلای جواهرنشان به پره راست بینی خود داشتند. زنان انگشتری طلا بر انگشت و بازوبند پهن نقرهای بر بازوهایشان میکردند. افراد ثروتمند همیشه لباسهای تمیز بر تن داشتند و افراد معمولی تنپوشهای خود را تقریبا هفتهای یک بار میشستند. (سفرنامه تاورنیه، صص ۶۲۷-۶۲۲؛ سفرنامه شاردن، ترجمه عباسی، ج ۴، صص ۲۱۳-۲۱۲ و سفرنامه اولئاریوس، ترجمه بهپور، ص ۲۸۷-۲۸۴)
منبع: دکتر عبدالحسین نوایی و دکتر عباسقلی غفاریفرد، «تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه»، تهران: سمت، چاپ ششم، پاییز ۱۳۸۹، صص ۳۸۵-۳۸۳
۲۵۹