به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین رضا دستجردی در سرویس دینواندیشه ایبنا نوشت: «از فیلسوف بپرس؛ پاسخهایی برای مهمترین و غیرمنتظرهترین سوالات شما» بهقلم یان اولاسف مدرس فلسفه دانشگاه نیویورک، با ترجمه حریر فروتن از تازههای نشر خزه است. مولف با الهام از سنت سقراطی گفتوگو در فضاهای عمومی، طرحی با عنوان « Ask a Philosopher» را در خیابانهای بروکلین به راه انداخت که در آن، یک میز کوچک در میدان شهر قرار داد و تابلویی با عنوان «هرچه میخواهی از یک فیلسوف بپرس!» را نصب کرد.
رهگذران درنگی کرده، مینشستند و سؤالاتشان را مطرح میکردند. پرسشها گاه عمیق و کلاسیک بودند، همچون این سوال که «معنای زندگی چیست؟»، گاه عجیب و طنزآمیز، مثلاً «گربهام از من چه میداند؟»، و گاه دردناک، «چطور با احساس گناه زندگی کنم؟». اولاسف در پاسخ به پرسش رهگذران، در پی ارائه نقطهنظرات پیچیده و دانشگاهی، با ارجاع به سخن فیلسوفان بزرگ نبود، بلکه میکوشید با زبانی روشن و ساده، پاسخ مخاطبان خود را بدهد. کتاب در قالب فلسفه خیابانی، مجموعه همین پرسشها و پاسخهاست.
بهباور مولف، فلسفه در آغاز، از گفتوگو در فضاهای عمومی شکل گرفت. سقراط در آتن، در کوچه و بازار، با مردم گفتوگو میکرد و از آنان درباره عدالت، خیر، دوستی و حقیقت میپرسید. با گذر ایام، فلسفه از کف خیابان به درآمد و از دانشگاهها و کتابخانهها سر درآورد. یان اولاسف بر آن است این چرخه را معکوس کرده، یادآور شود فلسفه زمانی زنده است که به میان مردم بازگردد، و پرسشهای واقعی آدمیان را جدی بگیرد.
«از فیلسوف بپرس» بر همین نکته تأکید دارد، هر پرسش، هرچقدر هم ساده یا پیشپاافتاده، اگر درست به آن اندیشیده شود، میتواند دروازهای به اندیشهای عمیقتر باشد. بهعنوان مثال، وقتی رهگذری میپرسد: «آیا حیوانات هم حقوقی دارند؟»، اولاسف پاسخ خود را با بحث در باب آگاهی، رنج و مسئولیت انسان در برابر موجودات آغاز میکند و بهجای حکم صادر کردن، مخاطب را به اندیشیدن فرا میخواند.
کتاب از چند بخش تشکیل شده و هر فصل بر پایه مجموعهای از پرسشها سامان یافته است. برخی از مهمترین محورهای کتاب عبارتاند از:
اخلاق و مسئولیت: پرسشهایی درباره درستی و نادرستی، احساس گناه، وجدان، و تصمیمهای دشوار. یکی از سؤالات جالب این بخش این است که «اگر بتوانم با دروغ گفتن، از رنج دیگری جلوگیری کنم، آیا باید دروغ بگویم؟» اولاسف در پاسخ، مرز باریک میان اخلاق وظیفهگرا و نتیجهگرا را با زبانی ساده توضیح داده، نشان میدهد که گاه پاسخ درست، نه در قاعده، بلکه در حساسیت انسانی نهفته است.
هویت و زندگی شخصی: پرسشهایی درباره عشق، دوستی، معنای زندگی و احساس تعلق. در این بخش، نویسنده به شیوهای شخصیتر سخن میگوید و از تجربههای خود در گفتوگو با مردم یاد میکند. مثلاً درباره پرسش «چگونه بفهمم که خود واقعیام هستم؟» بحثی میانفرهنگی میان اندیشهی بودایی «بیخود» و دیدگاه اگزیستانسیالیستی «اصالت» میگشاید.
مرگ و معنای زندگی: در این فصل، پرسشهایی از جنس اضطراب و امید مطرح میشود. رهگذری میپرسد: «آیا زندگی پس از مرگ هم وجود دارد؟» و دیگری میگوید: «اگر هیچ حقیقت غایی وجود ندارد، چرا باید زنده ماند؟». اولاسف این پرسشها را نه در قالب مشکلات متافیزیکی، بلکه بهمثابه دغدغههای زیسته انسان مدرن میبیند. پاسخ او گاه رنگ تسلی و گاه طعم طنز دارد.
دانش، حقیقت و شکگرایی: اولاسف در این فصل به پرسشهایی میپردازد که با پدیده «اخبار جعلی» و بحران اعتماد در عصر دیجیتال پیوند دارد. پرسشی همچون «چگونه باید بدانم که به چه چیزی اعتماد کنم؟» در واقع بازتاب بحران معرفتشناختی دوران ماست.
فلسفه سیاست و عدالت: این فصل، به پرسشهای مربوط به قدرت، نابرابری، و آزادی اختصاص دارد. مثلاً یکی از گفتوگوها با پرسش «آیا شرکت در انتخابات واقعاً چیزی را تغییر میدهد؟» آغاز میشود و به بحث در باب نقش فرد در جامعه مدرن میانجامد.
هر فصل از کتاب با یادداشتی کوتاه از تجربه شخصی نویسنده پایان مییابد و همین پیوند میان تفکر و زندگی است که به کتاب روحی زنده و انسانی میبخشد.
از عمده وجوه کتاب، لحن گفتوگومدار و مردمی آن است. اولاسف برخلاف بسیاری دیگر از نویسندگان فلسفه عمومی، به دنبال «سادهسازی» فلسفه نیست، بلکه میخواهد نشان دهد که فلسفه از اساس گفتوگو میان انسانها و نه خطابهای از سوی دانای کل است.
وی در جایجای کتاب بارها تأکید میکند که در پروژه خیابانیاش، خود نیز میآموزد. وقتی کودکی میپرسد: «آیا خدا مرا میبیند؟»، فیلسوف درمییابد که این پرسش تنها درباره خدا نیست، بلکه درباره «دیدهشدن» و نیاز انسان به معنا و محبت هم هست. در این معنا، فلسفه بهمعنای سنتیاش، یعنی «دوستداری دانایی»، معنا مییابد که در آن، فیلسوف صرفاً آموزگار حقیقت نیست، بلکه همراه جستوجوگر آن است.
اولاسف در مقدمه کتاب میآورد که هدف او از این پروژه، صرفاً پاسخگویی به پرسشهای مطرح نیست، بلکه در پی ایجاد فضایی دموکراتیک برای اندیشیدن است. وی فلسفه را گونهای «عدالت گفتوگویی» میداند که در آن، هرکس حق دارد پرسش کند، و هیچ پرسشی بیدلیل نیست. از نگاه او، ارزش فلسفه عمومی در همین است که میتواند میان افراد از طبقات، فرهنگها و باورهای گوناگون، پلی از گفتوگو بسازد.
کتاب نمونهای درخشان از نثر فلسفی روشن و در عینحال تأملبرانگیز است. اولاسف با زبانی ساده اما دقیق، مفاهیمی پیچیده همچون شکگرایی، جبر و اختیار، یا ذهن و بدن را شرح میدهد، و به جای ارجاعهای مکرر به فیلسوفان کلاسیک، از تجربههای روزمره و مثالهای ملموس بهره میگیرد.
«از فیلسوف بپرس» در در دوران بحرانهای همزمان زیستمحیطی، سیاسی و معنوی نوشته شده است. او باور دارد که فلسفه میتواند به ما کمک کند تا در جهانی آشفته، با آرامش و وضوح بیشتری بیندیشیم. بهتعبیر او، فلسفه درمان نیست، نوعی مراقبت از ذهن است؛ نوعی «بهداشت فکری» که ما را از سادهانگاری و تعصب میرهاند. وقتی رهگذری میپرسد: «آیا جهان روزی نجات خواهد یافت؟»، اولاسف پاسخ میدهد که شاید فلسفه نتواند جهان را نجات دهد، اما میتواند به ما بیاموزد چگونه در جهانی شکسته، انسان بمانیم.
در سنت فلسفه عمومی، چهرههایی چون آلن دوباتن و جولیان باگینی نیز کوشیدهاند فلسفه را به زندگی روزمره پیوند بزنند، اما رویکرد اولاسف از جهتی متفاوت است. او به جای نوشتن درباره «کاربرد فلسفه»، فلسفه را عملاً در کف خیابان و نزد عامه مردم به کار میگیرد. بهتعبیر برخی منتقدان، اولاسف فیلسوف کتاب نیست، فیلسوف کوچه و خیابان است که در عمل نشان میدهد فلسفه میتواند شکلی از کنش مدنی باشد و روشی برای ساختن جامعهای گفتوگومحور و متفکر باشد.
مولف در این کتاب به ما یادآور میشود که فلسفه صرفاً دانشی آکادمیک نیست، بلکه پاسخی انسانی به حیرت در جهانی سرشار از شتاب، سطحینگری و اطلاعات بیشمار است. اهمیت اثر در آن است که فلسفه را از برج عاج به میان مردم بازمیگرداند و به ما یادآور میشود که حتی سادهترین پرسشها ارزش اندیشیدن دارند.
«از فیلسوف بپرس؛ پاسخهایی برای مهمترین و غیرمنتظرهترین سوالات شما» در ۱۸۷ صفحه بههمت نشر خزه منتشر شده است.
۲۱۶۲۱۶