گروه اندیشه: مقاله دکتر یوسف اباذری استاد دانشگاه در نقد سیاست های توسعه ای و اقتصادی دولت پزشکیان، در روزنامه شرق منتشر شد. این مقاله آن گونه که مسئولان روزنامه شرق تاکید می کنند، قرار بود چندی بعد از سخنان مسعود پزشکیان منتشر شود، اما به دلیل حوادث بهوجودآمده و قطع اینترنت به تعویق افتاد. این مقاله در زیر از نظرتان می گذرد:
****
سخنان آقای پزشکیان در نشست فعالان سیاسی و اجتماعی در ۱۱ دیماه ۱۴۰۴ در استان چهارمحالوبختیاری رونوشتی از سخنان رؤسای جمهور ایران است که از زمان دولت آقای هاشمیرفسنجانی شروع شد و تاکنون ادامه دارد. ایراد انتخابات در ایران، چه در مجلس و چه در ریاستجمهوری، تاریخزدایی کامل از زندگی سیاسی مردم ایران است. گویی هرکسی که سر کار میآید، از نو زاده میشود.
جیسون استنلی، فیلسوف آمریکایی که کتابی در باب فاشیسم نوشته، یکی از مهمترین ارکان راست افراطی جدید را تاریخزدایی نامیده است. اقتصاددانان بازار آزادی به آقای هاشمیرفسنجانی گفتند اینک مدرنترین برنامه اقتصادی! آن را اجرا کن اما از عدالت نیز سخن بگو. آقای هاشمیرفسنجانی از عدالت اجتماعی سخن گفت و سیاستهای مکاتب شیکاگو و اتریش را اجرا کرد. وقایع اسلامشهر و اراک و مشهد و چند شهر دیگر حاصل سیاستهایی بود که «متخصصان بیطرف» توصیه کرده بودند.
آقای احمدینژاد نیز راسختر از آقای رفسنجانی گمان کرد که قرار است برنامهای مدرن را اجرا کند، در نتیجه محکمتر از آقای رفسنجانی بر عدالت اجتماعی تأکید کرد و سفت و سختتر از او همان سیاستها را پیش برد و برای محکمکاری در رأی میلتون فریدمن اجتهاد کرد و به جای کوپن، یارانه نقدی به مردم داد تا صدایشان درنیاید. بخشی از شوکدرمانی ایشان بازکردنِ در اتم بود. ایشان همان موقع برای آفریدن هیجان خطاب به جهانیان گفتند آنقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامهدانتان پاره شود.
سخنانی متین و موقر که وقایع حال حاضر نیز صحت فرمایشات ایشان را تصدیق میکند: در زمان ایشان کسری بودجه چشمگیر و رشد فزاینده تورم و ورشکستگی صندوقهای قرضالحسنه و مؤسسات مالی و اعتباری که بعدا به بانکهای خصوصی مبدل شدند، حاصل همان سیاستهای «متخصصان بیطرف» بود که دامنه آن به دولتهای بعد تا حال حاضر نیز کشیده شده است. در دوران آقای روحانی، آقای نیلی و همتی خود به کابینه رفتند تا آخرین برنامه مدرن اقتصادی را شخصا اجرا کنند. آنان دستی باز در اجرای این برنامهها داشتند و زمانی که وقایع سالهای ۹۶ و ۹۸ پیش آمد، مبلغان دو مکتب نقش این متخصصان را از عامه مردم پنهان کردند و کل آن را به گردن دولت انداختند.
آقای روحانی بعدا گلایههایی را مطرح کرد که آنها را به اختصار بررسی میکنیم؛ زیرا که تاریخ در حال تکرار است و شتر اقتصاد مدرن را دم در آقای پزشکیان نیز خواباندهاند و ازآنجاکه ایشان نیز از کموکیف ماجرا خبر ندارد و بدجور هدف مشورت قرار گرفته است، همین سخنان را به شیوه دیگر تکرار میکند، البته نه با گلایه بلکه با تکریم. آقای روحانی گفت بعضی از اقتصاددانان خوب درس میخوانند و نمرات خوبی هم میگیرند اما توجه نمیکنند که اقتصاد در نظر با اقتصاد در عمل فرق میکند، اقتصاد در عمل بسیار سختتر و دشوارتر از اقتصاد نظری است. آقای روحانی آقای نیلی را به شاگرد اول اقتصاد فروکاست و فقط گلایه کرد که عمل او خوب نیست.
شبیه همین حرفها را آقای پزشکیان نیز میگوید، منتها نه در مقام گلایه بلکه در مقام ستایش از خودشان به سبب استفاده از همین متخصصان که خوشبختانه «نه چپاند، نه راست»: متخصصاند. کل این سخنان تکرار ماجرای تراژیک-کمیک رؤسای جمهور ایران است. آنان کوچکترین تحلیلی از جهان ندارند، انگلیسیزبانکی هم نمیدانند که چیزکی درباره سیاست و اقتصاد بخوانند و ایبسا منبع خبریشان همین منابع فارسیزبان خارجی است.
بدتر از آن، دم از تخصص و علم میزنند اما کوچکترین دانشی از معرفتشناسی علم ندارند. به ذهنشان نمیرسد کتاب سادهای از نوع «چیستی علم» را بخوانند تا بفهمند هیچ علمی متشکل از یک و فقط یک نظریه خنثی و بیطرف نیست. هر علمی متشکل از مکتبها یا برنامههای پژوهشی است. حتی فیزیک که دقیقترین علم است محدود به یک مکتب نیست چه برسد به اقتصاد. خطاب به آقای روحانی باید گفت تقسیم علم به نظری و عملی ممکن است، اما آنچه ایشان گفتند به مکاتب علم اقتصاد مربوط میشود و نه به نظر و عمل آن. مشکل در نظر و عمل نیست، مشکل زمانی شروع میشود که علم اقتصاد را به کتاب کلاس سوم ابتدایی فرو بکاهند و گمان برند همه جای جهان نیز همان کتاب را تدریس میکنند.
آقای نیلی طرفدار مکتب شیکاگوست، منتها خودش دوست دارد بگوید اهل اقتصاد متعارف است تا کالایش را به هر دولتی بفروشد. این علاقهمندی به فروش در اصول مکتبشان نیز مندرج است.
ایشان دنبال مشتری میگردند. آنچه باید پرسید این است: نظر و عمل چه مکتبی؟ مکتب شیکاگو که آقای نیلی مرید آن است یا مکتب کینزینیسم جدید که جوزف استیگلیتز وابسته آن است؟ این دو خیلی با هم فرق میکنند. اگر آقای روحانی سیاستهای کینزی را در پیش میگرفتند با «نظر» و «عمل» دیگری مواجه میشدند. آقای پزشکیان نیز باید ملتفت باشد که متخصص ناب وجود ندارد و اینهمه دل به کسانی ندهد که خود را متخصص و عالمِ خنثی و متعارف جا میزنند و دیگران را با توسل به اهرمهای قدرتی که کسب کردهاند ناعالم جلوه میدهند.
میان آقای نیلی و مدنیزاده که طرفداران مکتب شیکاگو هستند با یانیس واروفاکیس و توماس پیکتی دریایی فاصله وجود دارد. اینها نکات سادهای در معرفتشناسی علماند که رؤسای جمهور ایران نادیده گرفتهاند. حرفهای یکی از دستراستیترین مکاتب اقتصادی را «علم» جا میزنند و در دهان آقای پزشکیان میگذارند و میگویند نه چپ است و نه راست. بهواقع راست نمیگویند. حتی به زبان فارسی نیز متونی وجود دارد که میتواند صحت این ادعا را اثبات کند. صاحبان سخن بهتر است دانشی کسب کنند و انصاف را رعایت کنند و حداقل نگویند «متخصصان بیطرف» مددکار ایشان بودهاند، بگویند هدف مشورت طرفداران مکتب شیکاگو قرار گرفتهاند، عاقلان خودشان میفهمند ماجرا چیست.
آقای پزشکیان که دم از اخلاق میزند، باید بداند که هر مکتب علمی سویهای اخلاقی نیز دارد؛ اگر نداشته باشد، هیچکس ازجمله ایشان نمیتواند مدعی عدالت اجتماعی باشد. آیا ایشان اطمینان دارد که ملاک عدالت از نظر خودشان با ملاک عدالت از نظر مکتب شیکاگو یکی است؟ اصل اخلاقیِ مکتب متخصصان بیطرف مورد علاقه ایشان، به قول مشهورِ میلتون فریدمن، «طمع» است.
۲۱۶۲۱۶