گروه اندیشه: جعفر محمدی در سایت عصر ایران، با نگارش یادداشتی به عملکرد تندروها اشاره می کند که کماکان خلاف سرمایه اجتماعی، یعنی ایجاد اعتماد و مرحم گذاشتن بر زخم مردم عمل می کند. اینترنت کماکان قطع است، و این عمل تیشه به ریشه میلیون ها ایرانی می زند که از این طریق ارتزاق می کنند و به اصطلاح زندگی خود را در چارچوب نظام اینترنتی شکل داده اند. این یادداشت را می خوانید:
****
به هزار تأسّف و تحسّر و تعجّب باید گفت که تصمیم گیران ما به ویژه در بحران ها، به جای یافتن یا ساختن راهی جدید، مسیر بن بستی را می پیمایند که بارها رفته اند و عالم و آدم می دانند انتهایش جز دیواری سترگ نیست. رقت انگیزتر این که هر بار، با سرعت بیشتری در این مسیر مسدود حرکت می کنند؛ گو این که تصورشان این است که مشکل، نه از انسداد انتهای مسیر که از سرعت اندک اینان بوده است؛ بدین سان، تندروی در ایران، روز به روز نهادینه تر می شود، ولو این که هر بار که سرشان به دیوار می خورد، بیشتر بشکند و عمیق تر جراحت ببیند!
در حوادث تلخ و خونین دی ۱۴۰۴ تصمیم گیران، بار دیگر تصمیمات مشابهی گرفت که نه تنها التیام بخش نبود که مصداق نمک بر زخم پاشیدن است. یکی از بارزترین خطاها - که مصداق رفتن چندین باره به انتهای کوچه بن بست است - این بود که به جای جریان سازی واقع گرایانه و اطلاع رسانی درست از حوادث کشور، سیاست محدودسازی رسانه های داخلی را ادامه دادند و بدین ترتیب، مردمِ تشنۀ اطلاعات از ایرانِ پر التهاب، به طور رسمی و علنی و دهها میلیونی به سمت رسانه های خارج از ایران هل داده شدند.
انتظار این که رسانه ها ، حتی در بخش خصوصی، همانند رسانه های حکومتی و دولتی بیندیشند و بنویسند یا سکوت اجباری پیشه کنند یا در شرافتمندانه ترین "حالت ممکن"، اشارت وار بنویسند تا بلکه عاقلان را کفایت کند، راهبرد غلطی است که رسانه های داخلی را -ولو آن که در خطوط فکری مختلف و حتی متضادی داشته باشند- تا حد زیادی شبیه هم کرده است و این شباهت، با اصل رسانه های آزاد یعنی تکثر ، ناسازگار است.
بدیهی است که یک ساختار ناسازگار با اصل خویش، بیش از آن که جلب کننده افکار عمومی باشد، باعث پراکنش آنها می شود. این اتفاقی است که در سپهر رسانه ای ایران رخ داده است و سود خالصش را رسانه های آن ور آبی می برند و مرهون سیاست های نابخردانه مسوولان داخلی اند!
بعد از این که مرجعیت رسانه ای را از داخل به خارج "هی" دادند، ناگهان متوجه می شوند که ای دل غافل! چه نشسته ای که فلان شبکه تلویزیونی فارسی زبان و بهمان کانال تلگرامی و سایت خبری خارجی شده است راهنمای فکری و سیاسی مردم ایران! بنابر این به صرافت می افتند که اینترنت را به کل قطع کنند و چنان قطع کنند که در فضای مجازی، نه ایرانی برای جهان وجود داشته باشد و نه جهانی برای ایران!
این گونه می شود که یکی از بزرگ ترین کشورهای جهان که کار و کسب و معیشت و نان شب میلیون ها نفر از شهروندانش به اینترنت جهانی وصل است، به جای عبور از بحران، دچار بحران مضاعف می شود.
جالب این جاست که با بستن اینترنت بین المللی، صدای هیچ رسانه ای از ایران ، حتی رسانه های حکومت به خارج از ایران نمی رسد و مردم جهان و از جمله ایرانیان خارج کشور، با روایت طرف مقابل تنها گذاشته شده اند، بی آن که حتی امکان مقایسه داشته باشند!
استدلال شان که نمی خواهیم فیلم های حوادث اخیر درز پیدا کند هم از اساس بی بنیاد است چه آن که با همین وضعیت ناپایدار، فیلم های پرشماری از آن روزها و شب های تلخ در فضای مجازی جهان منتشر شده و در غیاب و ضعف تحمیلی رسانه های داخلی، روایت غالب با خارجی ها شده است؛ این هم دستاورد دیگر نابخردی در تصمیم گیری برای راندن به ته کوچه بن بست، با سرعتی بیشتر از قبل!
همه می دانند که اعتراضات مردم ریشه در نارضایتی های انباشته شده دارد ولی تصمیم سازان به جای تمهید برای کاستن از حجم نارضایتی ها، کارهایی می کنند که بر گستره و عمق آن می افزاید. مثلاً همین فقره قطع اینترنت و کاهش پهنای باند و ایجاد محدودیت های عجیب اینترنتی که به بهانه آرام ساختن فضا صورت گرفته، آیا به تشدید نارضایتی ها منجر نشده است؟
۲۱۶۲۱۶