گروه اندیشه: کتاب «رهبری تجاری در مسیرعالی» نوشته جان سی. مکسول، و ترجمه دکتر محسن جاویدمؤید مدرس و مدیر منابع انسانی، یادآور همه ارزش هایی است که منتهی به رشد ارزش های انسانی، در زندگی روزمره می شود. پرورش قوه خلاقه رهبری در فرد، و توسعه آن به همه افراد، فهم از رهبری نه به عنوان یک ابرمرد، بلکه تامین مجموعه سازوکارهای هدایت امور فردی و اجتماعات، به خیر جمعی، و رهبری جمعی است. از این منظر وقتی از نظر مترجم کتاب تاکید می شود رهبری تجاری در مسیر عالی همه چیز، بر اساس رهبری اوج میگیرد یا سقوط می کند، ناظر به عملکرد فرد یا ابرمرد یا قهرمان نیست. بلکه تاکیدش بر سازوکار اصول رهبری است، که در رفتار جمعی، آحاد مردم باید نهادینه شده، تا آنان با سازماندهی خود و دیگری، هم از منظر مهارت های نظری و هم عملی اصول مذکور را به کار ببندند. به همین دلیل است که موضوع تربیت رهبری، در سطح جهان به امری رایج تبدیل شده است. محسن جاوید موید، در باره عملکرد جان سی. مکسول و تربیت رهبران جدید می گوید: «سازمان و مؤسسة او، ۵۰ هزار مربی را در ۷۲ کشور آموزش داده و گواهینامه صادر کرده است. قبلاً سازمانهای غیرانتفاعی او، بیش از ۵ میلیون رهبر را در سراسر جهان آموزش داده است و امروز نیز همچنان با رهبران شش کشور برای ترویج تحول در کشورهایشان همکاری میکنند. فارغ از آنکه این رهبران، رهبران تجاریاند یا سیاسی در سطوح متفاوت.» این گفت و گو را می خوانید:
****

چرا سازمان های ما ناکارآمدند؟ اگر بخواهیم عینی صحبت بکنیم در ایران در همه نهادهای رسمی و غیر رسمی سرگردان هستند، چرا؟
بحران اصلی، مدیریت و رهبری سازمانها و شرکتها است. انگشت اتهام را جان سی. مکسول به سمت رهبری و مدیریت میبرد.
آیا در کتاب مکسول، برای حل این معضلات راهحل و نقشه راهی هم ارائه شده است؟
مکسول، فراتر از یک شخص که کشیش بوده، سخنران انگیزشی است و نویسندة کتابهای پرتیراژ به زبانهای مختلف دنیا؛ او دارای مؤسساتی است که با هدف «پرورش رهبری» در سطوح گوناگون، فعالیتی درخشان و پردرآمد دارد. به گفتة خودش، بیش از ۵۰ سال است که زندگیاش را برای پرورش رهبران عالی اختصاص داده است.
با در نظر گرفتن سن، یعنی از بیستوپنج سالگی این ایده را داشته است؟
دقیقاً. در کتاب نیز به کرّات تکرار میکند که: همه چیز بر اساس رهبری اوج میگیرد یا سقوط میکند. رهبری در نگاه او، هم میتواند یک نعمت باشد و هم یک نقمت. به گفتة مکسول، این رهبرانند که به مردم کمک میکنند تا به زندگی بهتری برسند. هم اینان هستند که باعث ناامیدی مردم میشوند.
با این دریافت از نقش مدیریت و رهبری سازمان است که سازمان و مؤسسة او، ۵۰ هزار مربی را در ۷۲ کشور آموزش داده و برای آنان گواهینامه صادر کرده است. قبلاً سازمانهای غیرانتفاعی او، بیش از ۵ میلیون رهبر را در سراسر جهان آموزش داده است و امروز نیز همچنان با رهبران شش کشور برای ترویج تحول در کشورهایشان همکاری میکنند. فارغ از آنکه این رهبران، رهبران تجاریاند یا سیاسی در سطوح متفاوت.
شاخص یا شاخصهای این تربیت و پرورش رهبران چیست؟
در انتهای این آموزشها از آنها میپرسند: مردم شما (کارکنان شما) چطورند؟ آیا آنها در نتیجة رهبری شما بهتر شدهاند یا بدتر؟ بهعبارت سادهتر، آیا مردم (کارکنان) به دلیل اینکه شما رهبرانشان هستید، پیشرفت میکنند یا سقوط.
چه چیزی باعث میشود اوضاع به وخامت منجر شود؟
«مهارتها» و «ارزشها»؛ این دو تعیینکنندهاند. رهبری زمانی اوج میگیرد که رهبران، مهارتهای خوب و ارزشهای خوبی داشته باشند، و زمانی سقوط میکند که مهارتها یا ارزشهای رهبران ضعیف باشند. جملة تکاندهندهای مکسول دارد: چرا بهعنوان یک رهبر ناراحتم. امروز در دنیای رهبری، بیشتر شاهد سقوط هستم تا صعود. غم من باعث شد این کتاب را بنوسیم: «رهبری تجاری در مسیر عالی».
هر کسی که در قدرت است، طرف خود را درست میداند و طرف دیگر را نادرست و پَست توصیف میکند. با نگاه به وضعیت فعلی رهبری، اگر فکر کنیم که همة مشکلات را طرف مقابل ایجاد کرده است، نکتة اصلی را از دست دادهایم. اگر فرهنگ بهتر، کشور بهتر، و دنیای بهتری میخواهیم، باید در آینه نگاه کنیم و سهم خود را در تفرقهای که تجربه میکنیم، تشخیص دهیم.
چگونه باید رفتار کنیم؟
مکسول بر این باور است که افراد هنگام تعامل با دیگران، یکی از این سه مسیر را انتخاب میکنند. راه پَست، راه میانه (میانهروی)، و یا راه درست و عالی. برای تشریح آن جدولی را معرفی میکند:

اگر میخواهید به ساختن جهانی بهتر کمک کنید، متعهد شوید که یک رهبر واقعبین باشید. رفتار با دیگران بهتر از رفتاری که آنها با شما دارند، و با ثبات و بدون قضاوت، بهترین راه برای گرد هم آوردن مردم است و این تنها راه برای ایجاد تغییراتی است که میخواهیم در دنیای خود ببینیم.
درباره واژه راه پَست، راه میانه و راه درست و عالی قدری تأمل کنیم. بی ترید توضیح شما می تواند غنای تامل را بالا ببرد؟
اجازه بدهید از راه میانه میانه شروع کنم؛ وقتی در راه میانه سفر میکنیم، برای انصاف ارزش قائلیم. ما برای بدهبستان آمادهایم تا اوضاع را متعادل نگه داریم. ما فکر میکنیم من این مقدار را دریافت کردهام، پس باید آن مقدار را بدهم. ما مایل به مصالحه هستیم – تا زمانی که حداقل به اندازهای که میدهیم، دریافت کنیم و ترجیح میدهیم که ابتدا سهم خود را دریافت کنیم.
راه پَست؛ در جایی که افراد در راه میانه برای انصاف تلاش میکنند، افراد در راه پَست فقط به خودشان فکر میکنند. رهبران راه پَست از دیگران میگیرند و حتی به دادن چیزی فکر نمیکنند. چرا؟ زیرا آنها معتقدند که گرفتن تنها راهی است که میتوانند به آنچه میخواهند برسند. اگر هر کاری که برای رسیدن به آنچه میخواهند انجام ندهند، معتقدند که کنار گذاشته میشوند یا عقب میمانند.
افراد و رهبران پَست فکر میکنند دنیا به آنها بدهکار است. آنها خود را قربانی میدانند. بنابراین، وقتی از دیگران میگیرند، معتقدند که در حال تسویهحساب یا عادلانه کردن دنیا برای خودشان هستند. آنها از دیگران به نفع خود یا جناح خودشان سوءاستفاده میکنند. این افراد وقتی پُست یا جایگاه و مقام رهبری دارند، آسیب بیشتری وارد میکنند، زیرا دیگران را بیارزش میکنند.
آنها دیگران را تحقیر میکنند، مورد انتقاد قرار میدهند و تضعیف میکنند تا به خواستههای خود برسند یا دست بالا را داشته باشند. این افراد نمیخواهند پل بسازند و تا جایی که میتوانند مردم را از هم جدا نگه میدارند، زیرا معتقدند که این کار به آنها کمک میکند تا هر موقعیت و قدرتی را که دارند، حفظ کنند.

و اما راه درست؛ جاهایی که در مسیرهای میانه و پایین، من اول هستم، در مسیر درست، دیگران اول هستند. افراد در مسیر عالی سعی میکنند تعاملات خود را منصفانه کنند، زیرا اذعان دارند که زندگی منصفانه نیست. آنها برای هر فرد ارزش قائل هستند و با هر کسی به خوبی رفتار میکنند، چه آن فرد در مسیر پَست، میانه، یا عالی باشد. در نتیجه آنها میخواهند تعادل را به نفع شخص دیگر حفظ کنند، زیرا میدانند که این کار، دنیا را به جای بهتری تبدیل میکند، و آنها نگران این نیستند که سهم خود را دریافت نکنند، زیرا باور دارند که به اندازة کافی برای همه وجود دارد.
به نوشتة مؤلف، اگر میخواهید به ساختن جهانی بهتر کمک کنید، متعهد شوید که یک رهبر واقعبین باشید؛ رفتار با دیگران، بهتر از رفتاری که آنها با شما دارند، و با ثبات و بدون قضاوت، بهترین راه برای گرد هم آوردن مردم است و این تنها راه برای ایجاد تغییراتی است که میخواهیم در دنیای خود ببینیم.
خود مکسول پیشنهاد میکند که جادة اصلی بهترین جاده است و دلایلی میآورد که عبارتند از:
۱-جادة اصلی مردم را به هم نزدیک میکند.
۲-رهبری مبتنی بر اصول، بهترینها را در افراد آشکار میکند.
۳-مسیر درست، بدون ایجاد بازنده، برنده ایجاد میکند.
۴-مسیر اصلی ترافیک کمتری دارد.
۵مسیر اصلی، مسیر رسیدن به اهمیت است.
عنوان کردید که مسیر اصلی ترافیک کمتری دارد. یعنی چه؟
اگر شما تبدیل به یک رهبر در مسیر اصلی شوید، مسیری را انتخاب خواهید کرد که کمتر کسی از آن عبور کرده است. در حالی که شما به دیگران خدمت میکنید، مردم را گرد هم میآورید، رهبران دیگر به خودشان خدمت میکنند. اکثر مردم از گذراندن وقت با رهبرانی که مثبت و سخاوتمند هستند، لذت میبرند.باید به شما هشدار دهم: رهبری در مسیر درست (عالی)، نیاز به شکیبایی دارد؛ گرد هم آوردن افراد زمان میبرد.
در دنیای پر آشوب کنونی چه می توان کرد؟
این سوال بسیار مهمی است برای دیروز، امروز و فردا. من اصول کلی پاسخ به سوال شما را می گویم: وقتی عزیزانتان به شما میگویند بجنگید، باید دست دوستی دراز کنید. وقتی دیگران دیوار میسازند، باید به دنبال دروازه باشید. وقتی دیگران میگویند هیچ وجه مشترکی ندارید، باید تلاش خود را دو برابر کنید تا چیزی – هر چیزی را که مشترک دارید – کشف کنید.
استعاره جالبی در این کتاب دارد به نام «عقاب و اسب آبی».
در این کتاب، تشریح میکند: عقابی در من هست که میخواهد اوج بگیرد و اسب آبی در من هست که میخواهد در گِلولای غوطهور شود. بسیاری از ما میخواهیم همچون عقاب، اوج بگیریم. با وجود این، مدیران و رهبرانی هستند که دوست دارند برای اوج گرفتن، از دیگران نردبانی بسازند. گاه برآنیم که همچون اسب آبی، دیگران را به لجن بکشیم برای رسیدن به آنچه میخواهیم.
با این حساب سه دسته رهبر خواهیم داشت؟
بله.
۱-رهبران سطح پایین: بهترینها را برای خود میخواهند.
۲-رهبران سطح میانه: آنچه را که منصفانه است، میخواهند.
۳-رهبران سطح عالی: بهترینها را برای دیگران میخواهد.
«مشارکت سخاوتمندانه» گُلواژة دیگری است در این کتاب که خوب است به آن بپردازیم.
رهبران با رفتار کردن بهعنوان شریک در کارشان باعث میشوند افراد احساس دیده شدن و ارزشمند بودن کنند. این کار را مشارکت سخاوتمندانه مینامند. مشارکت به معنای دعوت از مردم برای شرکت در عمل واقعی است. مکسول پیشنهاد میکند که این رویکرد باید به این شکل باشد:

مشارکت سخاوتمندانه به این معنی است که مردم برای من کار نمیکنند. آنها با من کار میکنند و من به دنبال فرصتهایی هستم که بتوانم به آنها بدهم تا رشد کنند، توسعه یابند و به چیزهای بزرگتر و بهتر برسند.
«تابآوری» این روزها یک واژگان کلیدی است؛ مدیران و رهبران سازمانها چه باید انجام دهند تا «تابآوری» بیشتری را مهیا کنند؟
رهبران قوی مایلند بار عاطفی مشکلات، چالشها، شکستها و سایر دشواریها را به خاطر مردم تحمل کنند.بهعنوان رهبر، ما باید طوفانها را پشت سر بگذاریم، تصمیمات سخت بگیریم، و مردم را به جایگاهی بهتر هدایت کنیم.
از آنجا که رهبری شغلی بسیار پرفشار است، باید از ظرفیت عاطفی بالایی برخوردار باشیم. اگر در حال غرق شدن باشیم، نمیتوانیم افراد دیگری را که در حال غرق شدن هستند نجات دهیم. اگر از نظر عاطفی در بند باشیم، پیمودن مسیر درست برای ما دشوار یا غیرممکن خواهد بود، زیرا رهبری به ظرفیت عاطفی بالایی نیاز دارد.
چگونه ظرفیت عاطفی خود را افزایش دهیم؟
در کتاب ۸ راه برای این موضوع معرفی شده که برخی از آنها عبارتند از:
۱-از دیدن خود بهعنوان یک قربانی خودداری کنید.
۲-احساسات خود را کنترل کنید و به سرعت آنها را پردازش کنید.
۳-نظرات دیگران را در نظر بگیرید.
۴-برای افزایش ظرفیت خود، ادامه دهید تا همیشه از مسئولیتهایتان بیشتر باشید.
بیشتر بخوانید:
" فساد نخبگانی " ، "مدیریت پخمگانی"/ تفاوت بن بست های مدیریتی در کشورهای درحال توسعه و کشورهای توسعه نیافته
از سینگر تا ملکیان: خریدن طلا و دلار در زمانۀ بحران / مرز بین مرگ دیگران و آسایش ما کجاست؟ / فلسفه حیات حقیقی در کجا جاری است؟
شبح فروید در بازار تهران؛ چرا ایرانیها برای تسکین روحشان خرید میکنند؟/ وقتی غریزههای سرکوبشده برای ما تصمیم میگیرند
۲۱۶۲۱۶





نظر شما