گروه اندیشه: در جهانی که قیمت یک تابلوی نقاشی با جان ۳۲ هزار کودک برابری میکند، مرز میان «آسایش ما» و «مرگ دیگران» کجاست؟ دکتر کیوان شعبانی مقدم عضو هیات علمی دانشگاه رازی کرمانشاه، مترجم آثار پیتر سینگر، در این گفت وگو با تکیه بر استدلالهای کوبنده این فیلسوف استرالیایی و تحلیلهای روانشناختی مصطفی ملکیان، وجدانِ اخلاقی جامعه را در برابر یک پرسش هولناک قرار میدهد: آیا انباشت طلا و ارز برای امنیت آینده، در حالی که همسایهای از گرسنگی یا بیماری رنج میبرد، از نظر اخلاقی توجیهپذیر است؟ این مطلب، بازخوانیِ مفهوم «نیکوکاری خردورزانه» است؛ جایی که بخشش نه یک انتخاب مستحب، بلکه وظیفهای است که کوتاهی از آن، تفاوتی با رها کردن یک کودک در حال غرق شدن در برکه ندارد.
این گفت وگو بر پایه سه اصل فلسفی در حوزه اخلاق کاربردی بنا شده است: وظیفه در برابر رنج (اصالت فایده): سینگر معتقد است اگر ما قدرت جلوگیری از رنجی بزرگ (مانند مرگ ناشی از فقر) را داریم، بدون آنکه چیزی با ارزش اخلاقی مشابه را فدا کنیم، «موظف» به انجام آن هستیم. سکوت در این شرایط، معادلِ فعلِ نادرست است. بیطرفی اخلاقی: از نظر فلسفی، جان یک کودک در آفریقا یا یک نیازمند در دورترین نقطه ایران، ارزشی برابر با اطرافیان ما دارد. جغرافیا و تعلقات نباید معیارِ بخشش باشند. تقابل نیاز و آسایش (تحلیل ملکیان و سینگر): سینگر بین «نیاز حیاتی» و «آسایش روانی» مرز میکشد. او معتقد است حفظ ثروت برای امنیت خاطر آینده، در مقابلِ نیازِ فعلی و مبرم دیگران به غذا و دارو، فاقد وجاهت اخلاقی است. مصطفی ملکیان نیز با نگاهی روانشناختی، «ترس از فقر آینده» را دامی میداند که وجدان را فلج کرده و انسان را به انباشتِ غیراخلاقی وادار میکند. این گفت و گو در زیر از نظرتان می گذرد:
****

چه شد که تصمیم گرفتید کتاب «زندگیای که میتوانی نجات دهی» را ترجمه کنید؟
علاقه من به ترجمه آثار پیتر سینگر از جذابیت ژرف جهانبینی او، بهویژه در مواجهه با پرسشهای اخلاقی درباره فقر، نیکوکاری و مسئولیت ما در جهانی بههمپیوسته امروز سرچشمه میگیرد. پیشازاین، آثاری مانند «قحطی، فراوانی و اخلاق»، «چرا گیاهخواری؟»، «نوشتارهایی در باب زندگی اخلاقی» و «اخلاقی زیستن در یک جهان بههمپیوسته» را به فارسی برگردانده بودم. ترجمه «زندگیای که میتوانی نجات دهی» که اثری کلاسیک و معروف است و به بیش از ۲۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده، گام بعدی در این مسیر بود. این اثر که به همت نشر کرگدن منتشرشده، استدلال محکم سینگر دربارۀ وظیفه اخلاقی ما در قبال کسانی که در فقر مفرط به سر میبرند را به شکلی نظاممند ارائه میدهد.
کمی دربارۀ نویسنده و جایگاه جهانی این کتاب توضیح دهید.
پیتر سینگر بیگمان یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان اخلاق معاصر است. مجله «تایم» در سال ۲۰۰۵ او را در فهرست صد فرد تأثیرگذار جهان قرار داد و اغلب از او بهعنوان «تأثیرگذارترین فیلسوف زنده» یاد میشود. شهرت اولیه او با مقاله انقلابی «قحطی، فراوانی و اخلاق» (۱۹۷۲) و کتاب پایهگذار «رهایی حیوانات» (۱۹۷۵) آغاز شد. اما کتاب «زندگیای که میتوانی نجات دهی» یکی از ملموسترین و کاربردیترین آثار اوست که مخاطب عام را نیز بهشدت تحت تأثیر قرار داده است. این کتاب نهتنها در محافل دانشگاهی، بلکه جنبشهای مؤثری مانند «دیگردوستی مؤثر را بهطور مستقیم تحت تأثیر قرار داده و الهامبخش هزاران نفر در سراسر جهان برای بازاندیشی در شیوه نیکوکاری خود شده است. بنیادها و سازمانهای بزرگ نیکوکاری جهانی از استدلالات این کتاب برای ترویج «نیکوکاری مبتنی بر شواهد» استفاده میکنند.
ایدۀ محوری کتاب چیست و به نظر شما چرا این کتاب چنین تأثیر گستردهای داشته است؟
ایده محوری کتاب را میتوان در این اصل سینگر خلاصه کرد: «اگر در توان توست که از رنج شدید یا مرگ کسی جلوگیری کنی، بدون آنکه چیزی با اهمیت اخلاقیِ قابلمقایسهای را فدا کنی، وظیفه داری چنین کنی.» سینگر نشان میدهد که هزینه کردن پول مازاد برای تجملات، درحالیکه میتوان با همان پول جان انسانهایی را نجات داد یا رنج شدیدی را کاهش داد، عملی نادرست است. او تأکید میکند که یک زندگی اخلاقیِ خوب مستلزم بخششی بهمراتب فراتر از حد معمول و پذیرفتهشده در جامعه امروز است.
دلایل استقبال جهانی از این کتاب به نظر من چندوجهی است: اول، سادگی و قدرت مثالها (مانند کودک در حال غرق در برکه) که استدلال فلسفی محکمی را برای همه قابلدرک میکند. دوم، اتکا به شواهد و دادهها؛ سینگر نشان میدهد با کمکهای مالی نسبتاً اندک به سازمانهای اثربخش میتوان جان انسانها را نجات داد. سوم، پاسخگویی به یک نیاز روانی؛ کتاب ما را به چالش میکشد تا معنادارتر زندگی کنیم و بخشی از راهحل مشکلات باشیم.
به نظر شما نیکوکاری خردورزانهای که سینگر از آن سخن میگوید چه ویژگیهایی دارد؟ آیا فایدهای هم برای خودِ بخشنده دارد؟
این پرسش درواقع هستۀ مرکزی کتاب را تشکیل میدهد. نیکوکاری خردورزانه ازنظر سینگر چند ویژگی کلیدی دارد: اول؛ تمرکز بر اثربخشی حداکثری. یعنی هرکس باید از خودش سؤال کند که هر تومان یا دلار کمک، در کجا باعث بیشترین کاهش رنج یا نجات بیشترین جان میشود. دوم، بیطرفی اخلاقی؛ یعنی فاصلۀ جغرافیایی یا تعلقات قومی نباید مانع کمک ما به نیازمندترین افراد شود. سوم، استناد به شواهد؛ یعنی باید از سازمانهایی حمایت کنیم که تأثیر کارشان بهطور مستقل ارزیابی و تائید شده است.
در مورد فایده برای بخشنده، سینگر به تحقیقات جامعهشناختی و روانشناختی معتبر استناد میکند. او در کتاب به مطالعهای از دانشگاه هاروارد اشاره میکند که نشان میدهد هزینه کردن پول برای دیگران، در مقایسه با هزینه کردن برای خود، رضایت خاطر و شادی بیشتری برای فرد به ارمغان میآورد. این یافتهها، که با حکمت کهن ادیان و فلاسفه (از بودا تا اپیکور) همسو است، نشان میدهد که نیکوکاری خردورزانه تنها یک وظیفه تلخ نیست، بلکه میتواند به زندگی بخشنده نیز غنا و عمق ببخشد.
کدام بخش از کتاب بیشتر شما را تحت تأثیر قرار داد؟
یکی از درخشانترین و تأثیرگذارترین بخشهای کتاب، استدلال سینگر در رد «تئوری سهم منصفانه» است. بسیاری از ما فکر میکنیم اگر سهم «منصفانه» خود (مثلاً کمک به یک نفر فقیر) را انجام دهیم، درحالیکه دیگران سهم خود را انجام نمیدهند، مسئولیتی برای جبران کسری آنان نداریم. سینگر با تمثیل معروف برکه و کودکِ در حال غرقشدن، این دیدگاه را به چالش میکشد. این بخش از کتاب، موضع انفعالی و حسابگرانهای را که اغلب به آن پناه میبریم در هم میشکند. همچنین داستان زل کراوینسکی – که برخی از او بهعنوان «بخشندهترین فرد جهان» یاد کردهاند، اثیر عمیقی بر من گذاشت.
خواندن درباره کراوینسکی، تنها مواجهه با یک استدلال فلسفی نبود، بلکه رویارویی با یک زندگیِ تبدیلشده به استدلال بود. کراوینسکی، معلمی باهوش و پرکار که به ثروتی حدود ۴۵ میلیون دلار دست یافته بود، تقریباً همه دارایی خود را بخشید – نه از سر زهدی انتزاعی، بلکه از سر محاسبهای اخلاقی برپایۀ همان اصولی که سینگر شرح میدهد. او پس از تأمین معاش خانوادهاش، باقیماندۀ ثروت خود را به سازمانهای بهداشت عمومی بخشید، درحالیکه خودش با یک کتوشلوار ۲۰ دلاری زندگی میکرد. اما آنچه قلب انسان را میلرزاند، اهدای کلیه توسط او به غریبهای کاملاً ناشناس در یک بیمارستان محروم بود.
همسرش با این کار مخالف بود و به اشکال مختلف سعی کرد مانع از انجام این کار شود، مثلاً استدلال کرد که ممکن است روزی یکی از فرزندان خودشان به آن کلیه نیاز پیدا کنند. پاسخ کراوینسکی از جنس منطق انسانی سینگر بود: «مقدس دانستن تعهد به خانواده، توجیهتراشی برای همه نوع حرص و خودخواهی است.» او طبق شواهد پزشکی، خطر مرگ براثر عمل اهدای کلیه را حدود یک در چهارهزار دانست و سپس پرسشی مهم مطرح کرد: اگر از دادن کلیه به کسی که بدون آن خواهد مُرد خودداری کنیم، یعنی برای جان خودمان چهارهزار برابر بیشتر از جان یک انسان غریبه ارزش قائل شدهایم. او این نسبت را «غیراخلاقی» دانست.
وقتی روزنامهنگاری از او دربارۀ نسبت عشق به فرزندان خودش در مقایسه با فرزندان دیگران پرسید، کراوینسکی پاسخ داد: «نمیدانم این نسبت در من چقدر است، اما هرگز اجازه نمیدهم کودکان بیشماری بمیرند تا فرزندان من زندگی کنند... تصور نمیکنم لازم باشد دو بچه بمیرند تا یکی از بچههای من زندگی راحتی داشته باشد.» این همان بیطرفی اخلاقی است که سینگر از آن سخن میگوید. کراوینسکی ثابت میکند این ایده فقط یک تئوری روی کاغذ نیست، بلکه میتواند در رگ و پوست یک انسان جاری شود و او را وادارد تا بخشی از بدن خود را ببخشد. اما مسیری که کراوینسکی برگزید ثابت میکند که اخلاقی که سینگر از آن سخن میگوید فقط مختص کتابها نیست.
سینگر چگونه اولویتهای ما در خرج کردن پول را به چالش میکشد؟ آیا میتوانید مثال ملموسی از کتاب بیاورید؟
سینگر بهصراحت اشاره می کند که در جهان پر از رنجی که در آن زندگی میکنیم، هزینهکرد برای امور تجملاتی و نادیده گرفتن نیازهای اولیه حیاتی دیگران، ازنظر اخلاقی زیر سؤال است. او نقاشی «بهار» ادوارد مانه را مثال میزند که موزه گتی در سال ۲۰۱۴ آن را به مبلغ حیرتآور ۶۵ میلیون دلار خرید. سپس بهدقت محاسبه میکند که با آن پول چهکارهای مهمی میشد انجام داد: با صرف تنها ۵۰ میلیون از آن مبلغ میشد بینایی را به ۳/۱ میلیون نفر در کشورهای فقیر بازگرداند؛ یا با هزینۀ حدود ۲۰۰۰ دلار به ازای هر نفر از طریق برنامههای پیشگیری از مالاریا، میشد جان حدود ۳۲ هزار کودک را نجات داد. سپس این پرسش کوبنده را مطرح میکند: «اگر موزه آتش میگرفت، آیا کسی پیدا میشد که فکر کند نجات تابلوی مانه، بر نجات جان یک کودک – و نه ۳۲ هزار کودک – ارجحیت دارد؟»
با توجه به محتوای کتاب، وضعیت نیکوکاری در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
فرهنگ سنتی بخشش و کمک به همسایه در ایران ریشهای عمیق دارد. اما کتاب سینگر ما را به فراتر از این سطح دعوت میکند. ما امروز شاهد شکاف عمیق رفاهی در جامعۀ ایران هستیم. بسیاری از هموطنان ما از سطحی از درآمد برخوردارند که بخشیدن درصدی از آن، هیچ خللی در زندگیشان ایجاد نمیکند؛ و در سوی دیگر، افرادی هستند که تأمین هزینههای درمانی ساده یا یک وعدۀ غذایی برایشان به معنای واقعی کلمه، مسئله مرگ و زندگی است. ما در شرایطی زندگی میکنیم که بیماری، فقر و محرومیت جان بسیاری از افراد را تهدید میکند. این واقعیت باید بر اولویتبندی هزینههای ما سایه بیندازد. همانطور که در مقدمه کتاب نیز اشاره کردهام، نمیتوانیم با استناد بیعملی دیگران یا کاستیهایی همچون ناکارآمدی دولت، از زیر بار مسئولیت اخلاقی خودمان برای کمک به کسانی که میتوانیم نجاتشان دهیم، شانه خالی کنیم.
در جامعه امروز ایران، با توجه به شرایط تورم و تحریم، بسیاری از افراد دارای تمکن مالی، بخش عمدهای از پساندازشان را به خرید و نگهداری طلا و ارز (بهعنوان ذخیرۀ امن) اختصاص میدهند تا از کاهش ارزش داراییهایشان جلوگیری کنند. درحالیکه در همان جامعه، شمار زیادی از هموطنان در تأمین ضروریات اولیهای مانند غذا، دارو و هزینههای درمانی ماندهاند. با توجه به اصول اخلاقی مطرحشده توسط پیتر سینگر، آیا این رفتار – که عرفاً معقول تلقی میشود – از منظر اخلاقی توجیهپذیر است؟
این پرسش، یکی از چالشیترین و عینیترین مصادیق کاربردی اندیشه سینگر در جامعۀ ماست. برای پاسخ، باید اصل بنیادین سینگر را به یاد آوریم: «اگر میتوانی از یک رنج شدید یا مرگ جلوگیری کنی، بیآنکه چیزی با اهمیت اخلاقیِ قابلمقایسه با آن را فدا کنی، موظف به انجام آن هستی.» از این منظر، انباشتن دارایی به شکل طلا یا ارز بهعنوان سپر دفاعی در برابر تورم، هنگامیکه دیگران از نیازهای اولیه حیات محروماند، نیاز به بازبینی اخلاقی جدی دارد. سینگر بین «نیاز» و «آسایش» یا «امنیت روانی اقتصادی» تمایز قائل میشود. خرید طلا برای حفظ ارزش پول، عموماً در خدمت حفظ یا افزایش آسایش و امنیت آینده فرد متمول است.
در مقابل، نداشتن پول برای غذا یا درمان، تهدید مستقیم و فعلی علیه زندگی و سلامت است. سینگر میپرسد: آیا احساس امنیتِ برآمده از داشتن مقداری طلای بیشتر، ازنظر اخلاقی بااهمیتتر از نجات جان یک انسان از گرسنگی یا بیماری است؟ اگر فردی بداند که با فروش بخشی از این ذخایر میتواند زندگیای را نجات دهد، ولی ترجیح میدهد برای آرامش خاطر خودش آن را انباشته کند، براساس معیار سینگر، در حال انجام عملی نادرست است. این عمل، مصداق همان تمثیل معروف اوست: گذر از کنار کودکِ در حال غرق شدن در برکه، چون کفشهایت خیس میشود یا برنامهات به هم میخورد – با این تفاوت که در اینجا، «برکه» جامعه ایران است و «کودک»، بسیاری از نیازمندان.
تحلیل روانشناختی مصطفی ملکیانِ فیلسوف نیز در اینجا روشنگر است. ملکیان با استناد به آیه «الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ» اشاره میکند که ترس از فقر آینده میتواند محرک بسیاری از انتخابهای بهظاهر محتاطانه، اما ازنظر اخلاقی مشکوک باشد. این ترس که شیطان به آن دامن میزند، ما را به انباشت فراتر از نیاز واقعیمان وادار میکند. ملکیان از اولویتبندی اخلاقی سخن میگوید و معتقد است اگر ترس از آینده، ما را از کمک کردن به کسی که اکنون در آستانه مرگ یا رنج شدید است بازدارد، در دام همان وعدۀ شیطانی افتادهایم.
از نگاه ملکیان، ما باید مراقب «ترس از فقر» به عنوان توجیهی برای بیاعتنایی به فقر فعلی دیگران باشیم. این ترس، اگر مهار نشود، وجدان اخلاقی را مختل میکند. ترکیب دیدگاه سینگر و ملکیان پاسخی قوی به سؤال شما میسازد: از نگاه سینگر، ما وظیفه داریم تا جایی کمک کنیم که به سطحی برابر با نیازمندان نرسیم (یعنی تاجاییکه خودمان دچار رنج شدید نشویم). انباشت طلا و ارز برای «آسودگی خاطر» معمولاً بسیار فراتر از این حد است. راهحل عملی سینگر — که در جامعه ایران نیز قابل اجراست — این است: محاسبهای عقلانی انجام دهیم که چه مقدار برای امنیت واقعی و آیندۀ خانوادهمان کافی است، سپس مازاد را به مؤثرترین شکل به نیازمندترین افراد اختصاص دهیم. این، نه یک اقدام فوقالعاده، بلکه حداقل اقدام ضروری برای داشتن یک زندگی اخلاقی در جهانی پر از نابرابری است.
بیشتر بخوانید:
شبح فروید در بازار تهران؛ چرا ایرانیها برای تسکین روحشان خرید میکنند؟/ وقتی غریزههای سرکوبشده برای ما تصمیم میگیرند
آزادیخواهان چگونه ظالم می شوند؟/ انسان توسعه خواه ۱۰۰ درصد مسئولیت اعمالش را می پذیرد / تقویت هوش هیجانی با آشتی میان سر، قلب و غریزه
۲۱۶۲۱۶





نظر شما