هنوز طنین منحوسی که مردم را زمانی خس و خاشاک، و زمانی تفاله خطاب می کردند فراموش نشده، که در صدا و سیما شاهد انفجار مین دیگری بودیم زیر پای افکار عمومی. هرچند حاصل آن، برکناری برقآسای مدیر شبکه افق در پی پخش محتوای موهن در برنامه «خطخطی» بود. اما در این نوشتار مایلم مخاطب و مسئولان را به فهم موضوعی فراتر از یک تغییر مدیریتی ساده در ساختار بوروکراتیک صداوسیما فرا بخوانم. بدون درک لازم از انفجارهای پیاپی مین، امکان آگاهی به ضرورت تغییر فراهم نمی شود.طبیعی است پیامدهای این نوع نگاه، با توسل به نظریه بومرنگ در حوزه رسانه به تنهایی قابل فهم نیست. خسارت ملی این نوع پیام رسانی، تنها شامل فرد برکنار شده نمی شود، آثار آن از منظر ملی، بسیار دردآور بوده و باید درمانی واقعی و دائمی باید برای آن مورد توجه قرار داد. هرچند بنیادگرایی دارای ریشه های قدرتمندی در شیعه غالی در ایران است، اما باید برای توسعه همه جانبه کشور، به درمان این موضوع همت شود.
بنابراین غفلت از عمق ماجرا، آن هم با برکناری یک فرد، به معنای عدم درک صحیح از افکار عمومی و لزوم تغییرات ضروری است. آن سخنان، نماینده طبقه جدید نوکیسه ای است که شعله های تبعیض و تحقیر مضاعف را به مثابه یک «لحظه حقیقت» در تلاقی اخلاق، رسانه و قدرت به منصه ظهور می رساند. لحظه حقیقت شمشیری است دو لبه؛ در یک لبه طبقه نوکیسه و خاص و با امتیازات ویژه جای دارد، و در لبه دیگر، «افکار عمومی» حیرت زده اسیر فقر و تحقیر و .... اکنون لبه مردم حیرت زده در فضای شبکه های اجتماعی به سرعت نسبت به آن وقاحت، واکنش نشان می دهند. آنان نه به مثابه توده منفعل، بلکه به عنوان «داور اخلاقی»، و قاضی نهایی، خط قرمز «حرمت مرگ» را نه تنها ترسیم می کنند، بلکه هشدار می دهند. زیرا می دانند همانند جنگ ۱۲ روزه، باز هم تندروها در مراکز خود به تنظیمات کارخانه برمی گردند.
هشدار افکار عمومی در شبکه های اجتماعی، از ساحت قدسی و مرز تمدنی فرهنگ ایران زمین برمی آید. در فرهنگ ایرانی، «مرگ» در فلسفه سیاسی و اخلاق، از مرزهای بیولوژیک، پای را فراتر می نهد، آن گونه که هگل در کتاب «پدیدارشناسی روح» (The Phenomenology of Spirit) حرمت نهادن به کالبد بیجان را نخستین گام آدمی، برای خروج از وضعیت طبیعی و ورود به ساحت فرهنگ می شمارد. فرهنگ قدسی ایران زمین، برای آدمی در ورود به صحنه آخرت، عظمت دیگری قائل است. در آداب و رسوم ملل با بررسی سوگ سیاوش، و سوگ در رسای امام حسین (ع) به اهمیت این موضوع آگاه می شویم. وقتی در صدا و سیما با ادبیاتی سخیف و در قالب طنزی مبتذل در باره عزیزان درگذشته مردم سخن می رود، چگونه می توان انتظار داشت، زخم های ناسور، ترمیم شده و ایران در شرایطی که همه جهان به سوی او در قالب سیاست قایق های توپدار حرکت کرده، جان سالم به در ببرد؟ این ادبیات، در واقع نه به یک جریان سیاسی، بلکه به «کرامت انسانی» یورش برده و همه فرهنگ ایران زمین چه قبل و چه بعد از اسلام را به مقابله فرامی خواند.
سوابق شی انگاری و کالایی کردن ارزش ها آن هم توسط تندروهایی که خود را تنها میراث دار در این زمینه می دانند، در ماهیت برنامه های و نظام تبلیغاتی صدا و سیما به طور کامل آشکار است. این رفتار از ابتدای انقلاب با طرد دیگری همراه بوده است. در تبیین سقوط اخلاقی صدا و سیما همین بس که حاکمیت دیدگاه شی انگارانه و ابزاری به انسان در مدیریت حاکم بر این نهاد با تقسیم شهروندان به درجه یک دو، با گزینههایی چون «دستگاه بستنیساز» برای توصیف نحوه نگهداری اجساد، چه زخم عمیقی بر روح و روان نزدیکان آنان ایجاد می کند. در این پارادایم فکری خاص گرا، رنج انسانها و قداست مرگ، به ابزاری برای تمسخر سیاسی تبدیل میشود.
اما به تعبیر دورکیم«وجدان جمعی» در رسانه ها و شبکه های اجتماعی نشان داد همچنان زنده است و اجازه نمیدهد، رنج انسانی در مسلخ بازیهای جناحی ذبح شود. گویی برای صدا و سیما رنج به زعم او شهروندان درجه دوم، که در میان اعتراض به درد تحقیر شدگی و نان، و ... که حاصل سیاست های جناح تندرو بوده، و در دام تروریسم دولتی آمریکا از یک سو و تامین امنیت ایران از سوی دیگر گیر افتادند، جای خوشحالی دارد. موضوعی که مایه شرم است.
برای جلوگیری از بازگشت بنیادگرایی، و درگیری همه با هم، بررسی این پیشنهاد از سوی وزارت علوم جایگاهی بس عمیق دارد، که ادبیات تفرقه افکنانه در همه گروه ها به ویژه نیروهای تندرو، مانند خس و خاشاک، تفاله، و یخچال اجساد، به عنوان موضوعی موثر بر امنیت ملی و انسجام اجتماعی، به عنوان «موارد مطالعه» در دانشکدههای مدیریت و سیاستگذاری تدریس شود تا از این پس با نهادهای با محتوای واقعی و نه عاریه ای و مستظهر به حمایت های خاص به تدریج روبه رو شویم. برکناری مدیر شبکه افق ثابت کرد رسانهای که پیوند خود را با اخلاق عمومی قطع کند، حتی با بودجههای کلان هم نمیتواند نفوذ کلام و مشروعیت رسانه ای، اجتماعی و سیاسی داشته باشد. نادیده نباید انگاشت که واکنش سریع سازمان صداوسیما در عزل مدیر، نشاندهنده درک این واقعیت بود که در عصر اطلاعات، «سکوت» یا «توجیه»، تنها شعلههای خشم را شعلهورتر میکند.
سقوط مدیر شبکه افق، سقوط یک فرد نبود؛ بلکه شکست نگاهی بود که تصور میکرد میتوان با «ابتذال» و «ایدئولوژی» کاذب، حماقت را به کرسی نشاند آن هم در کشوری که برای درگذشتگانش سه روز عزای عمومی اعلام کرده است. قدرت افکار عمومی در بهمن ۱۴۰۴ نشان داد که در نهایت، این «حقیقت انسانی» و «حرمت رنج» است که بر روایتهای ساختگی پیروز میشود. این حادثه، یادآوری تلخ اما ضروری بود که سیاست بدون اخلاق، فرجامی ندارد و رسانه اگر زبان مردم نباشد،تغییر مرجعیت به طرز وحشتناکی گریزناپذیر خواهد بود. این بار اگر به طور ریشه ای، اقدامات عملی برای سد کردن راه بازگشت به تنظیمات کارخانه، حرکتی صورت بگیرد، می توان گفت بازسازی اعتماد ملی، به تدریج می رود جایگاه اصلی خود را در سیاست های داخلی و خارجی پیدا کند.
۲۱۶۲۱۶