از روزهایی که در آن چاردیواری، صدای اذان تنها نشانهی گذر زمان بود، گفتنیها بسیار است؛
روزهایی که ثانیهها نه با عقربههای ساعت، که با پژواک صداها و رفتوآمد نور از روزنهای کوچک معنا میشد.
چه شبهایی که خیره به همان روزنهی نشسته بر سقف بلند سوئیت، در انتظار طلوع آفتاب ماندم و پلکهایم بیاختیار بر هم مینشست و برای دقایقی کوتاه، خواب را تجربه میکردم؛ خوابی سبک و ناپایدار، آمیخته با بیداری. در آن سکوت کشدار، هر صدا معنایی داشت و هر پرتو نوری، امیدی تازه.
لحظهبهلحظهی آن روزها، تجربهای گرانبها شد؛ فرصتی ناخواسته اما مغتنم برای مرور آنچه در چند سال گذشته با نام این بندهی کمترین بر صفحهی خبرگزاریها و روزنامهها نقش بسته بود. بازخوانی نوشته هایم در ذهن، آن هم در شرایطی خاص،مجالی فراهم آورد تا به چرایی و چگونگی هر سطر بیندیشم؛ اینکه چرا نوشتم و چرا برخی مطالب، چنین بازتابی یافت. پاسخ گفتن به بازجوی محترم، پیش از آنکه جدالی بیرونی باشد، گفتوگویی درونی با خویشتن بود.
در این میان، «خاطرات وکیل» همواره حکایتی متفاوت داشت. دوستان محترمی که از ایشان جز صدا هیچ تصویری در خاطر ندارم بارها پرسیدند که چرا همان مسیر پیشین را ادامه ندادی و به موضوعات سیاسی و چالشی روی آوردی؛ آن هم در روزگاری که جامعه ملتهب است و به زعم برخی، رسالت رسانه و فعالانش، آرامسازی فضاست نه طرح نقدهایی که ممکن است آب به آسیاب دشمن ریخته شود.
تکرار این سخنان، مرا در خلوتهای مکرر و البته اجباری به تأملی دوباره واداشت. با خود اندیشیدم که چه موضوعاتی را میتوان در قالب «خاطرات وکیل» روایت کرد؛ چگونه میتوان از تجربه زیسته نوشت بیآنکه از مسئولیت اجتماعی فاصله گرفت.
و چنین شد که کوشیدم از لحظههای حضور در آن فضا، سوژههایی ناب و دستاول به خاطر بسپارم؛ روایتهایی انسانی، بیواسطه و صادقانه، تا در زمان مقتضی پیشکش نگاه شما مخاطبان عزیز، بهویژه دوستداران «خاطرات وکیل» کنم.
در همین حال و احوال روزگار حبس به سر آمد و یکی دو روز پس از فراغت از آن چاردیواری در فضای رسانه متوجه مطالبی شدم که مُهر تاییدی بود بر همدلی و همراهی اهالی رسانه و انگیزه ای برای نوشتن و حضور در این فضای به همین سبب بر خود فرض میدانم از الطاف و مهربانیهای اهالی محترم رسانه که در هفتههای غیبتم، بزرگوارانه همراهم بودند، صمیمانه قدردانی کنم.
از خبرنگار شریف و آزاده، بانو حامدی، که با گزارشی مبسوط در روزنامه شرق به موضوع بازداشت وکلا پرداختند؛
از خواهر جوان و دغدغهمندم بانو صالحی، که در روزنامه پیامما با مطلبی تحت عنوان «وقتی صدای قانون خاموش میشود»، با بیانی وزین و مسئولانه، مرا مرهون محبت خویش ساختند؛
از عزیزان پایگاه خبری انصافنیوز که همان مطلب را با عنوانی محبتآمیز بازنشر کردند؛
برای محمدهادی جعفرپور وکیل بازداشتی
و از جناب فرهاد عشوندی که در شبکهی اجتماعی X، اوصافی به این بنده نسبت دادند که فارغ از دلگرمیای که برایم به همراه داشت، امیدوارم شایستهی آن باشم.
این همدلیها و همراهی خانوادهی دوست داشتنی رسانه که هریک به نوعی سعی در یادآوری شرایط بنده داشتند، در آن روزهای سکوت و انزوا، یادآور این حقیقت بود که قلم اگرچه ممکن است موقتاً از حرکت بازایستد، اما اندیشه و مسئولیت خاموششدنی نیست.
لذا در اینجا پیشگاه شما مخاطبان عزیز به قلمی که خداوند مهربان به آن سوگند یاد کرده قسم یاد میکنم که در ادامهی راه، آنچه مینویسم نه از سر هیجان، که از سر تعهد باشد؛ نه برای التهاب، که برای روشنگری و مطالبهی حقوق حقهی مردم نجیب و دوست داشتنی میهن عزیزمان.
و اگر «خاطرات وکیل» قرار است ادامه یابد، از دل تجربهای عمیقتر و نگاهی سنجیدهتر خواهد بود؛ نگاهی که قدر لحظهها را بهتر میداند و ارزش واژهها را بیش از پیش.
وکیل دادگستری _شیراز