تیمورتاش اگر بعضی صفات بد داشت، صفات خوب هم داشت و یک صفت خوب او صدق لهجه و استقامت در دوستی بود و هنوز من در این صفت بخصوص مانند او ندیده‌ام و اساساً مردی صریح و جدی و بافتوت بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - طاهره مهریکتاب «خاطرات صدرالاشراف؛ محسن صدر» به کوشش روح‌الله جمهوری از سوی موسسه نشر سیمرغ آسمان آذرگان به بازار کتاب آمد. سیدمحسن صدرالاشراف (۱۳۴۱-۱۲۵۰) قاضی و سیاستمدار، نخست‌وزیر ایران و رئیس مجلس سنا بود. در دوران نخست‌وزیری او ایران با امضای منشور ملل متحد از دولت‌های پایه‌گذار سازمان ملل شد.

در مقدمه کتاب به قلم سیف‌الله وحیدنیا، روزنامه‌نگار و از رجال سیاسی دوره پهلوی دوم می‌خوانیم:

«بخشی از خاطرات مرحوم محسن صدر (صدرالاشراف) از سال ۱۳۴۸ در مجله‌های هفتگی و ماهانه و خاطرات وحید درج گردید و اکنون توفیق رفیق آمد تا به نشر کلیه یادداشت‌های مفصل و ممتع ایشان در این مجموعه بپردازیم. اما خاطرات صدرالاشراف چون به قول خود ایشان برای اطلاع خانواده نوشته شده و نیت چاپ و نشر در میان نبوده است لذا از صراحت و صداقت خاصی مایه‌ور است. وی گهگاه عیب خود را نوشته و از انجام کار نامناسبی که انجام داده اظهار ندامت و شرمندگی کرده و انتقاد از خود نموده است و طبیعی است که جای‌جای از بعضی دست‌اندرکاران و رجال زمان خود نیز انتقاد کرده و بر اعمال آنان خرده گرفته است.»

در مقدمه دفتر دوم به قلم صدرالاشراف می‌خوانیم:

«بسم‌الله رب‌العالمین و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین المعصومین در این تاریخ که سن من به هشتاد سال رسیده و با همه طول امل و امید بیهوده به زندگی ضعف قوا و موی سپید مرگ را نزدیک نشان می‌دهد و بر تقدیر این‌که حادثه فوق‌العاده‌ای نرسد استعداد طبیعی نشان می‌دهد که مدت زیادی از عمر من باقی نمانده مصمم شدم قصدی را که مدتی است در نظر دارم از قوه به فعل آورم و آن تحریر تاریخچه زندگانی خودم هست که هم یادگاری برای اعقاب من باشد که هر وقت بخوانند مرا به دعای خیر یاد کنند و هم بر اوضاع زندگانی و حوادثی که مربوط به من بوده مطلع شوند. باشد که از رویه خوب من پیروی کنند و از اشتباهات و خطاهایی که در اطوار زندگی مرتکب شده‌ام، پند گیرند و هم بر افراد خویشان که در این تاریخ وفات یافته‌اند و اثری از حالات آن‌ها و شاید از نام آن‌ها باقی نمانده وقوف یابند و چون در گزارش اوضاع زندگانی خودم بالضروره نام اشخاص معاصر یا گذشتگان نزدیک به عصر زندگانی من ذی‌دخل بوده یا اشخاص معروف که موثر در اوضاع وقت بوده‌اند به قدری که اطلاع یافته‌ام بنویسم و نیز مناسب دانستم حوادثی که بر من در اطوار زندگی گذشته و بیشتر مربوط به اوضاعی بوده که جنبه عمومی داشته آن اوضاع را که گذشته‌ای از تاریخ است، بنویسم تا در آن قسمت دیگران هم که علاقه خاصی به تاریخ زندگانی من ندارند، منتفع شوند.»

در کتاب «خاطرات صدرالاشراف؛ محسن صدر» بعد از مقدمه و غرض اصلی از تحریر این تاریخچه، موضوعاتی همچون عقاید مذهبی و طرق حصول عقاید و اخلاق جبلی من، مولد و منشا ابتدای زندگانی من، محلات و مختصری از جغرافیا و طوایف ساکن آن‌جا، خاندان محلاتی که شهرت روحانی برگزیدند، طبقه خوانین و اربابان محلات، طایفه سادات که من از آن طایفه هستم، ازدواج من در محلات، واقعه کشته شدن ناصرالدین‌شاه، مراجعت به تهران و معلمی سالارالسلطنه، اوضاع زندگانی خودم قبل از مسافرت به همدان تا ورود به مشهد مقدس و آمدن سیل و خرابی خانه‌ها و اوضاع دولت و اوضاع عمومی در خراسان را بیان می‌کند.

صدرالاشراف به آمدن ناصرالدین‌شاه به محلات اشاره می‌کند و می‌نویسد: «[در ماه اردیبهشت ۱۲۷۱ خورشیدی] شاه وارد محلات شد و در سرچشمه معروف محلات که محل باصفایی است و آب چشمه که در حدود پنجاه سنگ است درنهایت صافی و زلالی و درخت‌های چنار دو سه هزارساله محیط بزرگی را از سایه خود پوشیده و چشم‌انداز آن‌جا تا قریب یک فرسنگ باغ و اشجار است، منزل کرد و چادرهای سلطنتی که خیلی مزین و باشکوه بود برپا کردند. قسمتی را بیرونی و قسمتی را برای زن‌های شاه تهیه کردند و باغاتی هم که در آن نزدیکی بود و بیشتر متعلق به طایفه ما بود همراهان شاه اشغال کردند. ظل‌السلطان که در آن وقت حاکم اصفهان بود و حکومت محلات را هم داشت در قم به استقبال شاه رفته و قبل از ورود خودش به پدر من نوشت که آشپزخانه من به واسطه نبودن وسایط نقلیه عقب مانده و من یک شب و یک روز مهمان شما خواهم بود. پدرم لوازم پذیرایی او را فراهم کرده و در یکی از خانه‌های ما وارد شد. دو روز بعد از ورود ضل‌السلطان به پدرم اطلاع داد که چند نفر از علما را که مناسب شرفیابی حضور شاه باشند انتخاب و معرفی کنید. پدرم پنج نفر از علما را انتخاب و تعیین کرده روز بعد به توسط جلال‌الدوله حضور شاه رفتند و ابتدا به چادر صدراعظم رفته و به همراهی جلال‌الدوله حضور شاه رفتند. شاه روی صندلی در چادر کوچکی نشسته بود. وقتی علما به در چادر رسیدند برخاسته و با احترام آنان روی مخده نشسته بعد از ورود به صدراعظم گفت: آقایان را معرفی کنید. صدراعظم اسامی آنان را نمی‌دانست به جلال‌الدوله اشاره کرد او هم نمی‌دانست و فقط پدرم را معرفی کردند. شاه به پدرم گفت شما آقایان را معرفی کنید. پدرم خوش‌منطق و طلیق‌اللسان [گشاده‌زبان] بود. معرفی شایسته از هریک کرد، شاه قدری سکوت کرده گفت عجب است به خاطرم آمد که در ۳۵ سال قبل من در مسافرت به اصفهان به محلات آمدم و در آن موقع پدر شما حاج سیدمحمد فخر از علماء معرفی کرد. این نکته نشان می‌دهد که شاه حقیقتاً حافظه خوبی داشته بالجمله بعد از هشت روز توقف در محلات که در حدود بیست هزار جمعیت اردو از همراهان شاه و حکام ولایات که استقبال آمده بودند و روسای ایلات بختیاری و قشقایی و سایر ایلات غرب و جنوب می‌شد به طرف اراک رفت.»

همچنین صدرالاشراف به صلح با تیمورتاش و عزل او از حکومت رشت نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«تیمورتاش اگر بعضی صفات بد داشت، صفات خوب هم داشت و یک صفت خوب او صدق لهجه و استقامت در دوستی بود و هنوز من در این صفت بخصوص مانند او ندیده‌ام و اساساً مردی صریح و جدی و با فتوت بود و شجاعت قلب و قوت بیان تمامی داشت و بر اثر همان عهد که با هم بستیم با آن‌که او بعدها در سلطنت رضاشاه به اوج عزت و قدرت رسید با من نهایت صمیمیت را داشت و حفظ‌الغیب مرا می‌نمود و موقعی که در سال ۱۳۰۳ شمسی در کابینه سردار سپه آن وقت و رضاشاه بعد وزیر عدلیه شد مرا به معاونت خود دعوت کرد ولی من نپذیرفتم. از من خواهش کرد که من او را در قوانین عدلیه راهنمایی کنم و قبول کردم. بعد از رفتن تیمورتاش از رشت، کفالت حکومت را به پیشکار مالیه گیلان میرزا احمدخان آذری تفویض کردند و او مراقبت تامی در امور حکومت داشت و آن را پله ترقیات دیگر خود می‌دانست و چون در آن موقع بحبوحه انقلاب روسیه و جنگ بلشویک‌ها با عناصر ضدبلشویک و موقعی بود که قفقاز هم مستقل شده دولت و پارلمان تشکیل داده بود و آقا سیدضیاء‌الدین طباطبایی که بعدها در کودتای سال ۱۲۹۹ شمسی رئیس‌الوزراء شد به ریاست میسیونی از طرف دولت به قفقاز رفت و نگرانی دولت ایران راجع به اوضاع روسیه و قفقاز موجب آن بود که می‌بایست کار میرزا کوچک‌خان را در گیلان که دروازه ایران به طرف روسیه است یکسره کند یا به غلبه یا به صلح تسلیم میرزا کوچک‌خان نمود. میرزا احمدخان آذری موقعی برای این خدمت پیدا کرد و با وسائطی که انگیخت ملاقات محرمانه با میرزا کوچک‌خان در جنگل کرد.

میرزا کوچک‌خان در عین خوش‌نفسی مردی محیل [حیله‌گر] بود و چون موقع خزان جنگل بود و اگر قوای دولت جدا او را تعقیب می‌کرد مانند تابستان و پاییز دستگیری جنگلی‌ها مشکل نبود سر تسلیم فرود آورده وعده کرد که اگر وثوق‌الدوله شرایط او را بپذیرد او تسلیم خواهد شد.

آذری گول خورد و فوراً روانه تهران شد و به وثوق‌الدوله گفت او حاضر است تسلیم دولت شود. اطرافی‌های وثوق‌الدوله این خبر را استماع کرده به روزنامه‌ها اعلامیه دادند که میرزا کوچک‌خان و اتباع او تسلیم شدند. آذری به رشت مراجعت و دستوری از دولت برای قوای نظامی آورد که موقتاً تعقیب جنگلی‌ها را موقوف دارند و پس از آن با جمعی از رجال و علمای رشت برحسب معاهده با میرزا کوچک‌خان به جنگل رفت و مرا هم به اصرار با خود برد.

میرزا کوچک‌خان اولاً پذیرایی شایانی از واردین که متجاوز از صد نفر بودند، کرد ولی روی خوش به او نشان نداد و از این موقعیت هم استفاده کرده عده پراکنده‌شده خود را جمع کرد با آن‌که با کردها که عمده جمعیت آن‌ها در حدود دویست نفر بودند بیش از سیصد نفر مجاهدین او نبودند ولی به تغییر جا و مکان و صف‌آرایی آن‌ها بیش از هزار نفر نشان می‌داد.

آذری مخذول و منکوب مراجعت کرده به تهران رفت و وثوق‌الدوله به بی‌اساسی اظهارات او پی برد و او از شغل خود معزول گردید و نظر به این‌که وثوق‌الدوله استنباط کرده بود که میرزا کوچک‌خان به من اطمینان دارد و ممکن است به حرف من گوش بدهد شرحی به من نوشت که من بروم در جنگل و با میرزا کوچک‌خان مذاکره اصلاح کنم ولی او باید اسلحه خود را تسلیم نماید.

با این‌که این امر غیرممکن بود من برای آن‌که شاید جلوگیری از جنگ و خون‌ریزی بشود قبول کرده به میرزا اطلاع دادم و به جنگل‌های گوراب‌زر که جنگل‌های انبوه و پشت کوه‌های ماسوله واقع است رفتم.

میرزا کوچک‌خان ابتدا به من اصرار کرد که من به طرف آن‌ها متمایل شوم و به من گفت: حاج آقا شیرازی (وکیل فارس در مجلس بود) برای اصلاح آمد آن‌جا سه هزار تومان نقد به او دادیم ماهی هفت‌صد تومان به او می‌دهیم شما هم با ما باشید. من عذر خواستم و گفتم چون از طرف دولت نزد شما آمده‌ام اگر با شما بشوم خیانت به دولت است بعدها اگر اقدامات شما را به صلاح مملکت بدانم آزادانه ممکن است با شما همراه شوم.»

خاطرات صدرالاشراف یکی از مهم‌ترین خاطره‌نویسی‌ها از جانب شخصیتی است که بعد از درگذشتش، روزنامه‌ها این‌گونه تیتر زدند: «نخست‌وزیر و رئیس سابق مجلس سنای ۹۲ ساله ایران، مردی که سه‌ربع قرن در سیاست ایران موثر بود عصر دیروز بدرود حیات گفت.»

کتاب «خاطرات صدرالاشراف؛ محسن صدر» به کوشش روح‌الله جمهوری با ۴۵۵ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۴۵۰ هزار تومان از سوی موسسه نشر سیمرغ آسمان آذرگان به بازار کتاب آمد.

۲۵۹

منبع: ایبنا