به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ماه میهمانی خدا فرصتی بینظیر برای بازسازی درونی و تمرین اخلاق است. در پرونده «درس اخلاق در ماه مبارک رمضان» با محوریت خودسازی، کنترل نفس و درسهای عملی اخلاق را با بیان آیت الله سیدرحیم توکل، استاد اخلاق حوزه علمیه و کارشناس اخلاق، میهمان سفرهای افطار شما روزهداران خواهیم بود.
لقمان فردی عادی و ساده نبود. قرآن کریم تصریح میکند: «لَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ»؛ ما به لقمان حکمت عطا کردیم.
همچنین در آیهای دیگر آمده است: «وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا»؛ هر کس به او حکمت داده شود، خیر فراوانی به او عطا شده است. بنابراین، با اعطای حکمت به لقمان، خیر کثیر نیز به او داده شد.
مقام لقمان آنچنان والا بود که سورهای از قرآن به نام او نازل شد و این خود جایگاه بسیار بزرگی را نشان میدهد.
نقل شده است که هنگامی که لقمان بر منبر میرفت و سخن میگفت، برخی از پیامبرانی که همعصر او بودند، پای سخنانش مینشستند و از کلمات حکمتآمیز او بهره میبردند؛ در حالی که خود آنان پیامبر بودند و با مبدأ وحی در ارتباط مستقیم قرار داشتند.
این نشان میدهد که سخنان لقمان از چنان عمق و حکمت بالایی برخوردار بوده است که حتی انبیا نیز از آن استفاده میکردند.
با وجود آنکه ما با داشتن چهارده معصوم علیهمالسلام نه به لقمان و نه به غیر او نیاز نداشتیم و نداریم، خداوند متعال سخنان لقمان را در سورهای از قرآن کریم نقل کرده است.
این در حالی است که معارف بسیار والاتر و عمیقتر از این سخنان، توسط اهلبیت علیهمالسلام برای ما بیان شده است.
با این حال، ممکن است حکمت این کار آن باشد که خداوند بخواهد به انسانها نشان دهد اگر انسانی به اوج معنویت برسد، سخنان او آنچنان ارزشمند میشود که در کتاب آسمانی نیز ثبت میگردد.
نقل شده است که لقمان در ظاهر، غلام و خدمتکار بود و در خانهای به عنوان کارگر زندگی میکرد. صاحبخانه او در جمع دوستانش میگفت: یکی در خانه ماست که کارگر ماست، و سخنان بلندی درباره او بیان میکرد.
همین تعریفها باعث شد دوستان مشتاق شوند که بدانند این لقمان کیست. روزی به خانه آمدند و پرسیدند: لقمان کجاست؟ صاحبخانه گفت: همین غلامی است که کنار من ایستاده است. گفتند: او را امتحان کنیم.
در همان هنگام، گوسفندی را قربانی میکردند و به لقمان گفتند: برو بهترین قسمت این گوسفند را بیاور.
لقمان رفت و دل و زبان گوسفند را آورد. سپس گفتند: «حالا برو بدترین قسمت آن را بیاور.» باز هم دل و زبان را آورد.
مهمانان خندیدند و گفتند: «گویا متوجه نیست؛ یک بار بهترین و یک بار بدترین خواستیم، اما هر دو بار یک چیز آورد.»
صاحبخانه گفت: «ابتدا سؤال کنید، بعد قضاوت کنید.» از لقمان پرسیدند: «چرا در هر دو حالت، دل و زبان را آوردی؟»
لقمان پاسخ داد: اگر آنچه بر زبان جاری میشود، همان چیزی باشد که در دل است، یعنی ظاهر و باطن انسان یکی باشد و انسان آنچه میگوید از دل برخیزد، این بهترین حالت است.
اما اگر زبان چیزی بگوید و دل چیز دیگری در خود داشته باشد، ظاهر و باطن انسان یکی نیست و این نفاق است؛ و نفاق بدترین حالت انسان است.
بر این اساس، انسان باید پیش از هر چیز به خود نگاه کند، ضعفهای خود را شناسایی نماید و تا زمانی که در درون او ضعفی وجود دارد، آن ضعف را در دیگران عیب نشمارد. نخست باید خود را اصلاح کند و سپس به اصلاح دیگران بپردازد.
این امتحانات الهی، درون انسان را آشکار میکند و به اعتقاد گوینده این سخن، از نعمتهای آشکار خداوند است، نه از نعمتهای پنهان.
امتحانات میآیند تا انسان خدا را بهتر بشناسد، نقاط ضعف خود را اصلاح کند و نقاط قوتش را تقویت نماید و گامبهگام در مسیر رشد بالا برود.
در روایات آمده است: «اگر امروز انسان از دیروز بهتر باشد، از عمر خود بهدرستی استفاده کرده است؛ اگر امروز او با دیروز برابر باشد، زیان کرده است؛ و اگر امروز او از دیروز بدتر باشد، از رحمت الهی دور شده است، زیرا نهتنها پلهای بالا نرفته، بلکه یک پله نیز سقوط کرده است.»
امتحانات، ضعفهای انسان را به او نشان میدهد و مشکلات پنهان را آشکار میسازد. همانند ساختمانی که در تابستان، ایراد سقف آن مشخص نیست، اما با نخستین بارندگی، آب از نقاط ضعف آن چکه میکند و معلوم میشود کجا نیاز به ترمیم دارد.
امتحانات الهی نیز همانند بارانی هستند که بر سقف عمر انسان میبارند؛ اگر جایی سست و نادرست باشد، خود را نشان میدهد و انسان متوجه میشود که باید آن بخش را اصلاح کند.
منبع:حوزه