کتاب، برخلاف هر ابزار دیگری، بستری است برای فرار به دنیای خیال، برای تجربه کردن شادی، امید و آرامش. وقتی کودکی در بستر بمباران، با داستانی از دوستی و همدلی روبهرو میشود، در درون خود دیواری میسازد در برابر ترس و اندوه. کتاب میتواند مهارتی کلیدی به کودک بیاموزد: همدلی با دیگری، آشنایی با رنج، و در عین حال ایمان به عبور از بحران. قصههای ایرانی و بومی، بهویژه روایتهای اصیل از قهرمانان و اسطورههای ملی، به کودک حس تعلق به یک هویت مشترک و قدرتمند میبخشد.
تجاوز نظامی تنها بخشی از ماجراست. جنگها همواره زمینهساز نفوذ فرهنگی و روانی نیز هستند. روایتهای رسانهای پرتنش، ادبیات ترسمحور، و تصویرسازی از دشمن، کودکان را بهسمت شکلگیری هویتی متزلزل سوق میدهد. در چنین شرایطی، کتابخوانی با روایتهای امیدبخش، همبستگی ملی و هویت ایرانی را احیا میکند. وقتی کودک با داستانهایی مواجه میشود که بر دوستی، صلح و پیروزی تأکید دارند، ناخواسته درونیترین لایههای امنیت روانیاش ترمیم میشود.
در میانه خاکستر جنگ، کتاب میتواند نقش پلی میان نسلی و محلی ایفا کند. وقتی معلمان، والدین، کتابداران و حتی هنرمندان در قالب کارگاهها، پویشهای ملی و نشستهای کتابخوانی جمعی، با کودکان همصدا میشوند، یک سرمایه اجتماعی عظیم ساخته میشود؛ احساس باهمبودن. این وفاق ملی و اجتماعی، علاوه بر درمان روانی، یک پیام صریح به کودکان میدهد: «تو تنها نیستی. ما در کنار هم، دوباره خواهیم ساخت.»
کودکان امروز، فردای اقتصاد، سیاست و فرهنگ این سرزمین را خواهند ساخت.اگر نتوانیم امروز روان آنان را ترمیم کنیم، فردای ایران را با نسلی آسیبدیده، خسته و ترسیده تحویل خواهیم گرفت. کتاب، بهعنوان ابزار نرم قدرت فرهنگی، میتواند این نسل را دوباره به آینده متصل کند. در هر صفحه، دانهای از امید کاشته میشود. دانهای که، شاید فردا، جنگ را در هیچ جای نقشه زندگی نبیند.
جنگ شرافت که توسط رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران عزیزمان تحمیل گردید، زخم تازهای بر تن و روان کودکان ایران گذاشته است. اما همانطور که روانشناسان کودک، نویسندگان و حقوقدانان کودک بر آن تأکید میکنند، «کتاب» میتواند پادزهری کارآمد باشد. این کتابها، دیوار نامرئی ولی مقاومی در ذهن کودک میسازند؛ دیواری از جنس واژه، خیال، هویت و امنیت.