به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، علما، اندیشمندان، روشنفکران و پژوهشگران اسلامی از سالهای نخست اشغالگری صهیونیستها در فلسطین همواره در سخنرانیها، مقالهها و کتابهای فراوانی به بررسی ابعاد این مساله پرداخته اند و سعی در روشنگری فضای عمومی ایران و جهان اسلام داشته اند و اصولاً یکی از علل وقوع انقلاب اسلامی مساله حمایت شاه از اسرائیل بود. امام خمینی در مصاحبهای در اینباره میفرمایند: «یکی از جهاتی که ما را در مقابل شاه قرار داده است، کمک او به اسراییل است. من همیشه در مطالبم گفتهام که شاه از همان اول که اسرائیل بهوجود آمد، با او همکاری کرده؛ و وقتی که جنگ بین اسرائیل و مسلمانان به اوج خود رسیدهبود، شاه، همچنان نفت مسلمین را غصب کرده، به اسرائیل میداد و این امر خود از عوامل مخالفت من با شاه بودهاست.»
بنابر روایت مهر، امام موسی صدر از روزهای نخست آغاز فعالیتهای جهادی خود در لبنان که از شهر صور لبنان شروع شده بود به مساله فلسطین و انقلاب قدس توجه ویژه ای داشت و او را میتوان بنیانگذار مقاومت در لبنان علیه دشمن اسرائییلی دانست همچنان که این مساله بارها از سوی سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان مورد تاکید قرار گرفته است.
امام موسی صدر در سخنرانی تلویزیونی در تلویزیون کویت با عنوان «بعد دینی مساله فلسطین» میگوید: همه ما میدانیم که مشکل فلسطین و به طور خاص مشکل اسرائیل، در رأس همه مشکلات و اندوههای ما قرار دارد. درباره این مشکل بسیار سخن گفتهاند و درست نیست که من گفته شدهها را تکرار کنم. دوست دارم در ابتدای صحبتهایم درباره بُعدی صحبت کنم که از آن کمتر سخن گفتهاند. بُعدی که با من در مقام عالم دین تناسب دارد، یعنی بُعد دینیِ مشکلِ فلسطین. به نظر من این بُعد، پایه و اساس مشکل است که متأسفانه در بسیاری از مباحث آن را نادیده میگیرند. همانگونه که از نام اسرائیل و نام شورای کنیست و از انتخاب قدس به پایتخت اسرائیل و نامگذاری آن به اورشلیم و بسیاری دیگر از برخوردهای شخصیتهای سیاسی و نظامی اسرائیل برمیآید، این مشکل، بُعد دینی بسیار بزرگی دارد. اصلی ترین بُعد مساله بُعد دینی بود که بَعدها به بُعد نژادی تبدیل شد.
در حقیقت، ما باید این بُعد را به طور کوتاه بررسی کنیم؛ بُعدی که اسرائیلِ عصرِ ما را به اسرائیلِ کهنِ پیش از میلاد مسیح (ع) پیوند میدهد. میدانیم که فرزندان اسرائیل یا به تعبیر قرآن کریم بنیاسراییل، در مصر زندگی میکردند و در دوره کوتاهی عده شأن فراوان شد. متأسفانه، آنها از پاکی ملت مصر سوءاستفاده کردند و شروع به بازی با بسیاری از مقدرات و امور سرنوشت ساز مصر کردند و از جایگاه حضرت یوسف (ع) نیز که ملت مصر را از قحطی نجات داد، سوءاستفاده کردند.
این اوضاع و احوال سبب شد که ملت مصر بر ضد آنان قیام کنند و فرعون نیز از آنان انتقام گرفت و آنان را تحقیر کرد. قرآن کریم در این باره میفرماید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ. سرانجام، خداوند متعال پیامبرش موسی (ع) را برانگیخت. موسی آنان را نجات داد و به سینا برد تا از آنجا به فلسطین بروند. ارتباط آنان با فلسطین بدین سبب بود که حضرت ابراهیم (ع) از فلسطین عبور کرده بود، وگرنه در حقیقت خود ابراهیم (ع) نیز متولد فلسطین نبود و فقط از این منطقه عبور کرده بود.
آنان تصمیم گرفتند که به آن سرزمین بروند. وقتی از مصر بیرون آمدند، در اثر عقدههای پیشین و مشکلات روانی و اوضاع اجتماعی ای که داشتند، خود را در برابر راهی طولانی و سختیهای بسیار یافتند. از این رو، در برابر موسی (ع) شروع به بهانه گیری کردند و گفتند: مگر در مصر نانی برای خوردن و قبری برای دفنِ ما نیافتی که ما را به این منطقه آوردی؟ آنان به موسی گفتند که از خوردن گز انگبین و بلدرچین خسته شده اند و علی رغم ستمهایی که در مصر از آن رنج میبردند، از موسی خواستند همان غذاهای ساده ای را که میخوردند، برایشان فراهم کند. آنان دورهای را سرگردان در صحرای سینا گذراندند تا اینکه به سرزمین فلسطین رسیدند. گویا آنان طی این دوره از همه بشریت کینه به دل گرفتند. از این رو، وقتی وارد فلسطین شدند، بسیاری از اهالی فلسطین را کشتند و بخشهای بسیاری از این سرزمین مقدس را اشغال و ساکنان آن را آواره کردند. ساکنان این منطقه قبایل گوناگونی بودند که بنابر آنچه از برخی منابع تاریخی بر میآید، عربهایی بودند که از شبه جزیره به آنجا مهاجرت کرده بودند.
آنها در این دوره شروع به سوءاستفاده از مردم و سیطره جویی بر آنان کردند و در صدد برآمدند که برتری خود بر دیگران را به اثبات برسانند تا از این راه، اشغالگری و سیطره جویی خود را توجیه کنند و خلأ روحیِ ناشی از عقدههای روانی را پر کنند. عقدههایی که در دوره گذشته از آن رنج میبردند.
آنان در این دوره، تاریخ و اعتقادات خود را پایه گذاری کردند و طبیعتاً، این کاری زیربنایی بود. آنان چطور میتوانستند خود را برتر از دیگران بدانند؟ شریعت داشتند. همه میدانند. آنان به خدای یگانه ایمان داشتند و به این ایمان افتخار میکردند. ملتهایی که در فلسطین و منطقه خاورمیانه و لبنان و سوریه زندگی میکردند نیز به خدای یگانه ایمان داشتند. آنان خدای یگانه خود را «ایل» مینامیدند. بنابراین، خدای آنان یکی بود و هیچکس بر دیگری برتری نداشت.
آنان در ابتدا در آموزههای خود کلمه «ایل» را به کار میبردند و حتی کلمه اسرائیل و نام بسیاری از فرشتگان همچون اسرافیل نیز برگرفته از همین کلمه ایل است. اما در صدد برآمدند که خود را به طور کامل از دیگر مردم جدا کنند و برای خود امتیاز قائل شدند و خدای یگانه خود را «یهوه» نامیدند. با این روش، آنان خود را به طور کامل از مردم جدا کردند و ملت برگزیدۀ خداوند خواندند و دیگران را انسانهای درجۀ دو تلقی کردند. به دیگر سخن، خود را آفریدگان خدای یعقوب، خدای اسرائیل، به شمار آوردند.
پس از این مرحله که آنان خود را از جهت آفرینش و نژاد، برتر از دیگر انسانها دانستند. مشکل پا گرفت و سبب شد آنان در کمین فرصت باشند تا ثروت فرزندانِ آدم از هر نوع و هر جنسی را غارت و آنان را تحقیر کنند و به مثابۀ ابزارهایی برای خوشبخت کردن فرزندان اسرائیل به کارگیرند.
در تاریخ صدها مورد از ستمگری آنان در حق افراد بی گناه و اشغال آنان ثبت شده است. در دورهای که منطقه خاورمیانه در اشغال بیگانه بود و قرآن نیز در سورۀ روم با آیات غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ از آن یاد کرده است، آنان با استعمارگران و حاکمان هم پیمان شدند و دهها هزار نفر از مسیحیان را به قتل رساندند که اکثریت مردم منطقه را تشکیل میدادند. آنان تلاش کردند که از طریق آموزههای مقدس مطالب خرافی و انحرافی بسیاری را در آموزههای دین مسیحیت وارد کنند. در مورد اسلام نیز همین روش را در پیش گرفتند. در تاریخ صدر اسلام و پس از هجرت پیامبر (ص) شاهد توطئه چینیها و خطرآفرینیهای متعدد آنان هستیم. خطر آنان در ماجرای احزاب به اوج خود رسید. وقتی احزاب و مشرکان شهر مدینه را محاصره کرده بودند، آنان بر ضد مسلمانان توطئه چیدند، ولی خداوند به پیامبر خود لطف کرد و پیامبر نیز با تیزبینیِ شگفت انگیزِ خود بر این مشکل چیره شد و از این توطئۀ خطرناک نجات یافت. یهود چندین بار برای کشتن رسول اکرم (ص) نقشه کشیدند و حتی در بسیاری از اخبار آمده است که پیامبر (ص) با غذایی که زنی یهودی برای ایشان آورده بود، مسموم شدند و در اثر آن از دنیا رفتند. پس از زمان پیامبر نیز تلاش کردند که بسیاری از خرافات و عقاید خود را در آموزههای اسلامی وارد کنند.
ما در علومی همچون فقه و تاریخ و تفسیر و به ویژه در بحث قصص انبیا، با هزاران روایتی روبه رو هستیم که فقها یا علمای اسلام آنها را اسراییلیات مینامند. این دسته از روایات، مجتهدان و فقیهان و پژوهشگران را با مشکل روبه رو کرده است. روشن است که همه این اقدامات و رفتارهای یهود نتیجۀ تفکری است که در آغازِ خروج آنان از مصر و طی سرگردانی در صحرای سینا و ورود به فلسطین شکل گرفت و از آنان گروهی منحرف پدید آورد. همه رفتارهای یهود ریشه در آن دوره زمانی دارد. به این ترتیب، میتوان دریافت که چرا موضع پیامبران و صالحان و همه گذشتگان دربارۀ آنان منفی بوده است. حضرت مسیح (ع) بارها بر ناراحتی خود از آنان تأکید کرده و از جمله فرموده است: «ای اورشلیم، ای کشندۀ پیامبران» و در جای دیگر فرموده است: «قدس را به دست سگان و خوکان ندهید.» این موضع حضرت مسیح ناشی از احساس و گرایشِ این نژادِ منحرف است. به یاد دارم که حضرت مسیح در جایی دیگر وقتی صرّافان و تاجران را از هیکل بیرون کرد، فرمود: «اینجا خانۀ پدر من و محل عبادت است و شما آن را به غاری برای دزدان تبدیل کرده اید.»
متأسفانه، این برخورد عمیق و دامنه دار در طول تاریخ که زاییدۀ این نژاد است، در وضع کنونی شبیه سرطان است، یعنی همچون سلولی است که رشد آن به زیان دیگر سلولهای بدن است.
در تاریخ همواره از آنان دوری میشد تا اینکه، متأسفانه، ما گرفتار آنان شدیم. اولاً، گرفتار نقشههای صهیونیستی شدیم که کتاب پروتکلهای دانشمندان صهیون از آن پرده برداشته است. از همه شما خواهش میکنم این کتاب را بخوانید. این کتاب نشان میدهد که یهودیان در فسادانگیزی در دنیا و دور شدن دنیا از دین و سیطره جویی بر دنیا و بسیاری دیگر از اقدامات ویرانگر در دنیا هستند. امروزه، درباره این نقشهها چند کتاب نوشته شده است. آمارها نیز نشان میدهد که بیشترین سهم در تجارت شراب و بیشترین نقش در فاسد کردن دنیا و بیشترین شرکتهایی که فیلمهای مبتذل و فاسد تولید میکنند و دیگر ابزارهایی که برای نابودی بشریت و هرزه کردن جوانان از دختر و پسر به کار گرفته میشود، از آنِ یهود است. آنان افکارِ ویرانگر بسیاری دارند که آنها را در قالب اندیشههای فلسفی و اجتماعی در دنیا منتشر میکنند.
اسرائیل زاییدۀ تمدن سرکش مادی است
همچنین امام موسی صدر در پیامی به دوره ششم مجلس ملی فلسطین در سال ۱۹۶۹ میلادی میگوید:
اسرائیل زاییده تمدن سرکش مادی و نتیجه حتمیِ مبانی تمدن غربی و طغیان خودخواهانه بشری است که در پایان قرون وسطا بر پایۀ انکار خدا و ارزشها بنا گذاشته شد و این، طغیان در ستمگری بود تا بدان جا که آسایشِ وجدانِ دروغینِ او با دست یازیدن بر دیگر ملتها حاصل میشد.رژیم اسرائیل نماد کامل این تمدن از نظر انحصارطلبی و بهرهکشی و تفرقهافکنی نژادپرستانه و تعصبهای دینی و ستمگری و اشغالگری و سنگدلی است.
انقلاب شما انقلابی است در برابر گمراهی فراگیری که عقلها و دلها را تسخیر کرده و سبب شده است که به شکل احمقانهای دربارۀ ستمگری و قتل و آوارگی بیندیشند. انقلاب شما انقلاب حق است که همچون سپیده صادق اندک اندک میدمد و گسترش مییابد و بر تاریکیِ این شبِ دراز فائق میآید و دنیا را سراسر نور و امید و حرکت سازنده و هوشیارانه میکند.انقلاب شما انقلاب در برابر نژادی است که کفر ورزید و طغیان کرد و پیامبران را به ناحق کشت و احادیث و آموزههای دروغین جعل کرد و برضد صدها هزار تن از مؤمنان توطئه چید و ادیان را تحریف و حقایق را مسخ و تاریخ را تحریف کرد و به فساد و انحراف و بیبندوباری دامن زد.
شما ای سپاهیان دلیر خداوند، با جهاد خود خدا را تسبیح میگوئید و او را از صفاتی که صهیونیسم برای خداوند میپندارد، منزه میدارید؛ صفاتی همچون فرق گذاشتن میان مخلوقات، جانبداری در برخوردها، دست بسته بودن، پیمانشکنی در ملکوت، به خطا رفتن در رسالت، متهم بودن پیامبران و عملی کردن وعدۀ خود به آتش و آهن. شما نمیپذیرید که خداوندِ بخشنده و مهربان را به بیزار بودن و دشمنی داشتن با اکثریت مخلوقاتش وصف کنند. شما دستور حضرت مسیح را اجرا میکنید که فرمود: «قدس را به دست سگان و خوکان ندهید.» شما انتقام او را میستانید، زیرا مسیح را متهم به دروغگویی کردند و درصدد کشتن او برآمدند. شما مریم پاکدامن را تقدیس میکنید که به او اتهام زدند و داغدار فرزندش کردند.
شما این پیشگویی قرآن را محقق میسازید که: ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ و از دستورات پیامبرِ بیمدهنده اطاعت میکنید.
شما به سوی سرزمینی در حرکتید که خداوند به آن برکت بخشیده و آن را پاکیزه ساخته است؛ به سوی شهر مقدسی که خاستگاه ادیان و تمدنهای بشری است و تمدنها در آن با یکدیگر پیوند خوردهاند؛ به سوی زادگاه مسیح و عروجگاه محمد (ص) و سرچشمه دانش و مدنیت در سپیدهدم تاریخ انسان.خون شهیدان شما کرامت عرب را آبیاری میکند و حیات را به ادیان و ارزشهای انسانی بازمیگرداند. دشمن شما نماد باطل، همه باطل، است و انقلاب شما باید حق، همه حق را عینیت بخشد.
برادران قهرمان، اینها ابعاد انقلاب مقدس شماست. اینها مفاهیم جهاد دشوار و طولانی شماست. اگر سنگینی و دشواری کارِ شما از همه دیگر انقلابها بیشتر است، به سبب تلاش شما برای تناسب داشتن هدف و وسیله است. آیا هیچ انقلابی دشوارتر از انقلاب خود و هیچ جهادی خطرناکتر و نفسگیرتر از جهاد خود سراغ دارید؟ آیا انقلاب مردم ویتنام بر ضد استعمار آمریکا اینگونه بود؟ آمریکا خود بازیچه دست صهیونیسم جهانی است و به اندازه اسرائیل امکانات برای گمراهگری و سیطره بر عقل مردم و جلب عواطف عمومی به سوی خود در اختیار ندارد. پیش به سوی آیندهای مجاهدان قهرمان، به امید دیدار در میدان نبرد و در مسیر حرکت و در قدس مقدس.