به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر - زهرا اسکندری: در گزارش قبل که با عنوان «زیر قول زدن قذافی/ چرا سوریها دانش موشکی نداشتند؟» منتشر شد، به روند تشکل تیم عملیاتی و حرکت شهید طهرانیمقدم به سوریه اشاره کردیم. شهید حاجیزاده جزو کسانی بود که در ایران حضور داشت و در تدارک تهیه سوله برای رسیدن موشکها از کشور لیبی بود. آنان در آخر توانستند قسمت شرقی پادگان منتظری در کرمانشاه را تهیه کنند.
با هزاران حرف و صحبتهای اولیه بالاخره موفق شدند تا موشکها را از لیبی تحویل بگیرند. داخل یکی از شیلترهای پایگاه یکم شکاری نیروی هوایی در مهرآباد، هشت موشک یازدهمتری خاکیرنگ مثل مدادهای داخل جعبه مدادرنگی کنار هم چیده شده بودند. روی موشکها با چندین برزنت تیره پوشانده شده بود و حتی نگهبانهای جلوی درب هم اطلاعی نداشتند که در داخل این سولهها موشکهای اسکاد دوربرد سیصدکیلومتری قرار دارد.
استقبال از نیرویهای لیبی
بعد از ارسال موشکها، خود فرماندهان و سربازان لیبی هم در کشور حضور پیدا کردند. دو هواپیمای ایلوشین۷۶ که یکی حامل گردان موشکی و دیگر تجهیزات بود، اوایل آذر ۶۳ در پایگاه شهید نوژه همدان فرود آمدند. هواپیمایی که برای تجهیزات بر روی زمین قرار گرفته بود حامل دو تلیشکا، یک خودروی سوخت و چند جور دستگاه مربوط به آمادهسازی موشک بود. تجهیزاتی که به همراه آنان بود برای کسانی مانند شهید حاجیزاده هم تازگی داشت.
با توجه به حضور لیبی در ایران، تصمیم بر این شد تا از آنان بیش از پیش استقبال به عمل بیاید. آنان هتل آزادی را که یکی بهترین و گرانترین هتلها در ایران بود، انتخاب کردند اما با مخالفت فرماندهان لیبی مواجه شده و به سمت هتل استقلال (هیلتون سابق) حرکت کردند و در آنجا مستقر شدند. حضور آنان موقت بود چون باید بالای سر موشکها و در شهر کرمانشاه قرار میگرفتند.
مکان آنها باید به موشکها نزدیک میشد تا بتوانند رفت و آمد آسانی داشته باشند و در آخر در بیستودو کیلومتری جاده کرمانشاه به سمت همدان اسکانی برای آنان پیدا شد که متعلق به ارتش بود. از آنجایی که میدانستند ممکن است ارتش از این اقدام موشکی ابراز ناراحتی کند، شهید حاجیزاده تمام سعی خود را کرد تا به شهید صیادشیرازی تمام ماجرا را بگوید صادق باشد. در آن زمان شهید شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش بود. دلیل این ناراحتی از این جهت بود که از اوایل تاسیس توپخانه مخالفتهایی از سوی ارتش صورت گرفت، به این دلیل که آنان معتقد بودند سپاه باید عملیاتهای آفندی انجام دهند و فقط به سلاحهای سبکی که توسط نیروها قابل حمل است دسترسی داشته باشند. و عملیات پشتیبانی و پدافندی و حتی سلاح سنگین برعهده ارتشیها باشد. اما شرایط و نیاز جنگ به سمتی حرکت کرده بود که راهی جز تشکیل توپخانه و یگان موشکی برای سپاه نمانده بود.
اما زمانی که شهید شیرازی از تشکیل یگان موشکی اطلاع پیدا کرد، مخالفتی نکرد و با دستور به سرهنگ بایندوریان فرمانده پشتیبانی نیروی زمینی ارتش در غرب درخواست شهید حاجیزاده را برای دریافت اسکان لیبی مطرح کرد. مکانی که انتخاب شده بود زندان درونسازمانی ارتش بود اما چون از سمت شهید صیادشیرازی مطرح شده بود دستور تخلیه آن صادر شد.
ساختمان مورد نظر باید تعمیرات زیادی به خود میدید تا سلیقه فرماندهان لیبی را به خود جلب کند و از هتل به آمدن آنجا رضایت دهند. این موضوع هم در این شرایط سخت جنگی مسئلهای شده بود که برای رسیدن به توان موشکی باید با آن کنار میآمدند.
انتقالی به سختی خنثیسازی بمب
مشکل انتقال موشکها پیچیدهتر از این حرفها بود. خودشان که تا آن روز کار ترابری و حمل و نقل نکرده بودند و چیزی از فوت و فن این کار نمی دانستند، به واحد ترابری سپاه هم نیز نمیتوانستند بگویند که موشکها را انتقال بدهند. این کار فقط از دست خودشان برمیآمد.
شهید حاجیزاده مابین کارهایش سری به ترابری زد و با صحبتی که با شهید صنیعخانی مسئول واحد ترابری سپاه کرد توانست چهار تریلر کفی برای حملونقل موشکها هماهنگ کند. پشت اتاقک راننده این تریلرها که همه آنها را کفی صدا میزدند، محفظه مسقفی وجود نداشت و فقط یک کفی ساده بر روی دو محور که هر کدام هشت چرخ داشتند نشسته بود. مشکل اینجا بود که موشک سنگ و تیرآهن نبود که به پشت کفی ببندند و توی جاده راه بیفتند باید به هر نحوی شده روی آنها را طوری میپوشاندند که کسی حتی از شکل و حالتش هم متوجه بار ماشینها نمیشد.
شهید حاجیزاده معاونش حیدریجوار را به عنوان نجار با خودش به پایگاه هوایی برد. چارهای نبود. حیدری جواری که تا آن روز دست به میخ و چکش نزده بود مأموریت پیدا کرد به کمک نیروهای تازهوارد دوره ۴۰، اتاقکهایی از چوب برای استتار موشکها بسازند. فردای آن روز دو کامیون تخته سهلا و یک وانت میخ و چکش خریداری شد. همه نیروهای مستقر در پایگاه شکاری به نوبت از صبح تا شب نجاری میکردند. ارتشیهایی که از آن مسیر تردد داشتند به آنها نزدیک نمیشدند. اما حیدریجوار و نیروهای نجارش از نوع نگاه آنها هر لحظه به درک تازهای از احساس حضرت نوح و یارانش در هنگام ساختن کشتی در خشکی میرسیدند.
اما جعبههایی که ساخته بودند خود به معضل تبدیل شده بود. جعبهها آنقدر سنگین و زمخت و بیریخت از آب درآمده بودند که حتی یک سانتیمتر هم از جایشان تکان نمیخوردند. شهید حاجیزاده با دیدن نتیجه از تیم نجاری خواسته بود که کار را متوقف کنند. پروژه پوششسازیاش شکست خورده بود و باید فکر دیگری میکرد، چیزی که هم سبک باشد و هم شکل موشک را نشان ندهد. با همفکری تیم تصمیم بر آن شد که بروند در تدارکات و هرچه میتوانند تشک ابری سربازی بگیرند و بیاورند. با تشکها میتوانستند پستی و بلندی موشک را بپوشانند و شبیه یک مکعب مستطیل کنند. آن وقت با کشیدن یک برزنت کار تمام بود.
بعد از چند روز همه چیز برای انتقال موشکها به کرمانشاه آماده بود. حیدریجوار از آماد و پشتیبانی هرچه توانسته بود تشک سربازی گرفته بود و مابقی را از یافتآباد خریده بودند. غروب بود که تریلیها جلوی پایگاه شکاری مهرآباد رسیدند. با اینکه رانندهها هم مثل ماشینها از سپاه آمده بودند، ولی قرار نبود کسی در جریان نوع بار سری گروه حدید قرار بگیرد. شهید حاجیزاده بهتنهایی هر چهار ماشین را تا جلوی شیلتر موشکها هدایت کرد. اگر قبلاً چند باری تریلی پدرش را راه نبرده بود بعید بود بتواند از پس آنها بر بیاید. جرثقیل و تیم آماده بودند با احتیاط و سلام و صلوات هر دو موشک را روی یک کفی قرار دادند و عملیات استتار شروع شد.
جزوههایی که قرار نبود به ایران برسد
موضوع جزوههای کلاسها قضیه پیچیدهای شده بود. دو ماه تمام برای تهیه و تنظیم جزوههایشان زحمت کشیده بودند. از خواب شبشان زده بودند پاکنویس کرده بودند. جزوههای اساتید را به دست آورده بودند و در شهر از آن فتوکپی گرفته بودند. از روی دستگاهها و اجزای کوچک نقاشی کشیده بودند و خلاصه هر کاری که میتوانستند کرده بودند. ولی به یکباره تمامی زحماتشان در حال نابود شدن بود. حالا که دوره به پایان رسیده بود مسئولین سوری قانونی رو کرده بودند که در این قبیل دورهها کسی نمیتواند جزوه یا تصویر یا نوار صوتی ضبطشده از کلاسها با خودش برگرداند. دیگر بدتر از این نمیشد، هر چقدر هم که خوب درس میخواندند باز هم نمیتوانستند آن همه ریزهکاری را بدون از دست رفتن مطلب مهمی به ایران منتقل کنند؛ برای همین شهید طهرانیمقدم به طور نامحسوس و یکنواخت در حال فشار آوردن برای تغییر نظر سرلشکر بود.
در یکی از روزهای کلاس که نیروها قرار بود تست کلاهک انفجاری را یاد بگیرند، مسئول روس اجازه تست به ایرانیها را نداده بود و به همین راحتی کلاس منحل شده بود. با بیان شکایتشان در نزد فرماندهان سوری قرار شد آنان به کلاس بازگردند و حتی تیم ایرانی در عملیات تست سالیانه موشکها به عنوان ناظر افتخاری حضور داشته باشند. اما جزوات تکلیفشان مشخص نشده بود.
اجازه حضور در تست سالیانه موشکها، هدیهای کم برای تیم ایرانی نبود و حتی میتوانست مفیدتر از دو ماهی بوده باشد که آنان در آنجا آموزش دیدند. تست سالیانه، یک مانور پرتاب موشک واقعی با تمام جزئیاتش بود که قرار بود توسط یگان ۵۷۸ انجام شود. این مانور امکان این را فراهم کرده بود تا شهید طهرانیمقدم بیشتر سوالات خود را از فرماندهان بپرسد و اطلاعات کسب کند. حتی در آزمونی که توسط تیم سوری گرفته شد، سربلندی سربازان ایرانی نمایان شد و این نشان خوبی برای ظهور در عرصه موشکی ایران بود.
شرط عجیب پرتاب موشک توسط لیبی
فرماندهان لیبی علاوه بر فراهم بودن امکانات رفاهی و شرایط مطلوب برای نیروهایشان و همچنین عدم دخالت ایرانیها در کارهای پرتابی، از ایران انتظار داشتند تا گهگاهی با این موشکها کویت و عربستان هم مورد حمله قرار بگیرند. این درخواست دور از انتظار نبود و فرماندهان ایرانی از زبان معاون قذافی شنیده بودند.
جزوههای آموزشی تلخترین بخش این سفر بود که کام آنان را تلخ کرد. هرچند سوریها قول داده بودند که جزوات را ارسال کنند اما ریسک بود اگر به همان امید مینشستند. به همین دلیل شهید طهرانیمقدم دستور داد تا همه افراد جزوات را دوباره تدوین کنند و حتی ریزترین مشاهدات خود را وارد جزوهها کنند. او این جزوات را بیس آموزش موشکی جمهوری اسلامی دانست و معتقد بود افراد بعدی باید در کشور و زیردست همین نیروها و با همین جزوات آموزش ببینند. با رسیدن جزوهها از سوی سوریها سعی کردند در زیرزمین و با دستگاههای محدود چاپی کتابهای موشکی را به چاپ برسانند.
اما برای نیروها سختترین کار تحمل افراد بیگانه در داخل کشور بود. حضور لیبی باعث شده بود تا آنان بیش از پیش ناراحت شوند. آنان تصور میکردند که با چنین آموزشهای فشردهای قرار است به خودشان متکی شوند و عملیات انجام دهند اما شرط فرماندهان لیبی و حضورشان در عملیاتها باعث شده بود تا نگرانیهایشان دو برابر شود. آنان میدانستند که اگر اجازه حضور به آنان ندهند دیگر امکان ندارد موشکی را از قذافی تحویل بگیرند. اما شهید طهرانیمقدم حتی این موقعیت را هم فرصتی دانست که سربازان با حضورشان نکات بیشتری آموزش ببیند که در سوریه ممکن بود از دست داده باشند.
لیبی با خود وسایل زیاد و محرمانهای آورده بودند که کنجکاوی ایرانیان را به خود جلب کرده بود. عدم اجازه دخالت ایرانیان هم موضوعی بود که هر لحظه بر عصبانیت آنان افزوده میشد، اما سعی در کشف راز و رمز لیبی داشتند. پلمپهایی که لیبی به در سولههای موشکی زده بودند بیش از پیش توجه آنان را به خود جلب کرده بود. آنان بالاخره توانستند با کپی از پلمپ وارد سوله شوند. اما آن چیزی که میدیدند باورکردنی نبود؛ داخل جعبهها فقط اقلام خوراکی بود و یک جزوهای که مربوط به لیست موادی بود که با آن تست سوخت را انجام میدادند.
یکی دیگر از معضلاتی که با آن مواجه شدند تحریم آمریکا بود که ماهوارههایی که باید اطلاعات مکان را میدادند تحریم شده بودند و اجازه نمیدادند اطلاعات جغرافیایی از طریق این ماهوارهها به هرکسی و هر دستگاهی در ایران فرستاده شود. به همین دلیل آنان مجبور بودند تا برای تعیین نقطه هدف موشک از روش پیمایش زمینی مختصات استفاده کنند.
منبع: «خط مقدم» / فائضه غفار حدادی/ انتشارات شهید کاظمی
۲۵۹