به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روز جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۷۲ سیدمرتضی آوینی سردبیر مجله سوره و مسئول واحد تلویزیونی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که همراه با یک اکیپ فیلمبرداری به منظور ساخت یک برنامه تلویزیونی برای مجموعه «روایت فتح» به منطقه فکه عزیمت کرده بود، حین بررسی منطقه و تحقیق درباره عملیاتی که رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس در فکه انجام داده بودند، همراه با یکی از رزمندگان بسیجی، مهندس محمدسعید یزدانپرست با مین برخورد کرده و در دم به شهادت رسیدند.
اطلاعیه حوزه هنری
فردای آن روز، شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۷۲، اطلاعیهای از سوی حجتالاسلام زم، سرپرست حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت شهادت آوینی صادر شد که متن آن به این شرح بود:
بسم ربالشهدا والصدیقین
شهادت هنرمند بسیجی و نویسنده اندیشمند سردبیر مجله سوره و مسئول واحد تلویزیونی حوزه هنری آقای سیدمرتضی آوینی را پیشگاه رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، بسیجیان دردمند، خانوده گرانقدر و دوستان و همکاران آن شهید فرزانه تبریک و تسلیت عرض میکنم. پیکر پاک آن شهید عزیز روز یکشنبه [۲۲ فروردین ۱۳۷۲] ساعت ۹:۳۰ صبح از محل میدان فلسطین با حضور هنرمندان و نویسندگان مسلمان و رزمندگان بسیجی تشییع خواهد شد. (کیهان، ۲۱ فروردین ۱۳۷۲)
اطلاعیه گروه تلویزیونی روایت فتح
گروه تلویزیونی روایت فتح نیز اطلاعیهای به این شرح صادر کرد:
شهادت بسیجی مخلص و هنرمند فرزانه و راوی فتح سیدمرتضی آوینی را به اطلاع امت حزبالله رسانده و این ضایعه را به حضرت بقیهالله ولیعصر (عج)، رهبر معظم انقلاب اسلامی، خانواده گرامی ایشان، هنرمندان متعهد و عموم ملت مسلمان ایران تبریک و تسلیت عرض مینماییم و همراه با دوستان و آشنایان و هنرمندان مسلمان پیکر پاکش را فردا [یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۷۲] ساعت ۹:۳۰ از میدان فلسطین تشییع خواهیم نمود. (کیهان، ۲۱ فروردین ۱۳۷۲)
اطلاعیه مجمع هنرمندان و نویسندگان مسلمان
مجمع هنرمندان و نویسندگان مسلمان نیز به مناسبت شهادت آوینی اطلاعیهای صادر کرد:
رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه...
خبر سهمگینتر از آن است که بر باور جان بنشیند. شهادت سیدمرتضی در این وانفسا داغ غریبی است. امام زمان و رهبر مسلمین جهان را در این مصیبت تسلیت باد که ما لنگر تسلایمان در طوفان حادثه آنجاست.
پدر و مادر و برادران و خاندان سیدمرتضی را اجر جزیل پیش روست با صبری که خداوند در این مصیبت طاقتسوز اعطایشان میکند. جان سیدمرتضی اکنون بر سر سفره اباعبدالله است. پیکر خونینش را صبح فردا [یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۷۲] تا خاک، مرز این دو جهان بدرقه میکنیم بسان پیکری که به تشییع جان خویش میرود. . (کیهان، ۲۱ فروردین ۱۳۷۲)
زندگینامه
سیدمرتضی آوینی در سال ۱۳۲۶ متولد شد و فوقلیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای تهران بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فیلم مستند «سیل خوزستان» را در سال ۱۳۵۸ و مجموعههای «شش روز در ترکمنصحرا» و «خان گزیدهها» را در سال ۱۳۵۹ کارگردانی کرد.
با آغاز جنگ تحمیلی فیلم مستند «فتح خون» و یازده قسمت مجموعه مستند «حقیقت» را کارگردانی و مونتاژ کرد. از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۶۸ افزون بر کارگردانی بیشتر فیلمهای مجموعه «روایت فتح»، تدوین، نویسندگی متن و گویندگی کل این مجموعه هفتادقسمتی را برعهده داشت.
شهید آوینی از سال ۱۳۶۸ به موازات ادامه فعالیت در زمینه مستندسازی و تدوین، به نوشتن نقد سینمایی و مقالات نظری درباره سینما و تلویزیون پرداخت.
از نیمه دوم سال ۱۳۶۹ سردبیری ماهنامه هنری «سوره» و ویژهنامههای سینمایی این نشریه را نیز عهدهدار شد. سرپرستی واحد تلویزیونی حوزه هنری و دفتر مطالعات دینی هنر از دیگر وظایف او بود.
وی کارگردانی مجموعههای جدید «روایت فتح» را نیز که در روزهای منتهی به شهادتش از شبکه یکم سیما پخش میشد به عهده داشت. (اطلاعات، شنبه ۲۱ فرودین ۱۳۷۲)
مراسم تشییع
صبح روز یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۷۲ پیکر شهید سید مرتضی آوینی و شهید یزدانپرست، رزمندهای که همراه ایشان به شهادت رسید، با حضور مقام معظم رهبری، از مقابل حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تشییع شد.
در این مراسم آیتالله جنتی، دکتر لاریجانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین محمد عراقی، دکتر حداد عادل و جمع کثیری از خانوادههای شهدا، هنرمندان و اقشار مختلف مردم، حضور داشتند و پیکر آوینی را به سمت جهاد سازندگی و میدان فلسطین و از آنجا تا بهشتزهرا تشییع شد.
خبر نیست، دشنهایست که بیمحابا به قلبت فرود میآید
سیدمهدی شجاعی، داستاننویس و روزنامهنگار در سوگ مرتضی آوینی چنین نوشت:
خبر نیست، دشنهای است که ناگهانی و بیمحابا بر قلبت فرود میآید و تا بیایی بفهمی که چگونه و از کجا آمده است، جانت آتش گرفته و خاکسترت هم بر باد رفته است.
خبر نیست، زلزلهای است که ناگهان ستونهای هستیات را میلرزاند و سقف آسمان را بر سرت آوار میکند.
خبر نیست، صاعقه است و تا بخواهی بیندیشی که در این آسمان بیابر، صاعقه چگونه میتواند ظهور پیدا کند، آتش شاخههای وجودت را بلعیده است و شعله از جایجای جنگل جانت سر به آسمان کشیده است.
گفتن، طمأنینه میطلبد، نوشتن آرامش میخواهد و در معبر طوفان، در معرض هجوم حادثه، در زیر بارش بیامان درد، چگونه میتوان ایستاد؟ چگونه میتوان نشست؟ چگونه میتوان قلم به دست گرفت؟ چگونه میتوان اندیشید؟ در حالی که اساس و اثاث اندیشه را سیل حادثه از جا کنده است.
مجال اندیشه نیست. داغ غریب است. فقط زبان گریه میتواند به هیچ اندیشه و تأملی از اعماق جگر بجوشد، در پشت سد پلکها تلنبار شود، دریچههای مسدود چشم را بگشاید، به پهنای صورت جاری شود و تاول بیافریند و نمک بر زخم بریزد.
احساس میکنم که خدا سفره را برچیده بود و تهماندههای غذا را هم حتی جمع کرده بود و یک مین دستنخورده گذاشته بود برای تو و به ملائک هم گفته بوده این یک سهم را بگذارید برای کسی که در راه است، میرسد. پشت ترافیک کارهای اجرایی مانده است چند بار از بین راه تماس گرفته است. حتما میرسد. دارد برای بقیه و همانان که پیش او آمدهاند، آش پشتپایی میپزد، به خانههایشان سر میزند، وصیتنامههایشن را جمع و جور میکند و پیامهایشان را به دیگران میرساند. دارد کرامت گذشتگان را برای آیندگان روایت میکند. همالان میرسد. این سهم را به کسی دیگر ندهید. حق سیدمرتضی است.
شنیدم که اول پاهای رفتنت را در آغوش گرفتهاند. دلت را پیش از این داده بودی و برده بودند. آنچه هماکنون کم است همین پای رفتن است و آنچه هماکنون بسته است، همین راه برای پیمودن.
مرتضی! سید! برادر! تو در مناجاتهایت با خدا چه گفتی که در این کسادی بازار شهادت تو را به حضور طلبید؟
چه سر و سری تو با صاحبخانه داشتی که در میان این همه چلهنشین سر بر دیوان، در را اختصاصا برای تو باز کرد و وقتی و تو و همراهت، از زیر دستهایش خود را به درون انداختید، در را دوباره بست.
چه میگویم. به گمانم این در چهارقفله بازشدنی نبود. معشوق از پنجره دست دراز کرد و تو را بالا کشید. همان پنجرهای که ماههاست بر روی هزاران چشم مشتاق بسته است. و خوشا به حال آنکه در آن حال دست به تو داده بود و خود را به تو آویخته بود.
مجال سخن گفتن نیست و کلمه و کلام عاجزتر از آن است که بار سنگین این مصیبت را تحمل کند.
مرتضی! عزیز! برادر! شانههای ما به اشکهای هم آشناست. بگو که اکنون این تنهای وامانده سر بر کدام شانه بگذارد و حسرت و هجرانت را بر کدام دامان مویه کند؟ (کیهان یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۷۲ ص ۲)
۲۵۹