تاریخ انتشار: ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۵

با وجود کمبود منابع جامع درباره زندگی و اندیشه‌های شهید سیدعلی خامنه‌ای، مرور همان آثار موجود نیز برای هر پژوهشگر یا علاقه‌مند به سیره رهبری، درسی ماندگار است. این کتاب‌ها تصویری روشن از انسانی فرهیخته، اهل تفکر، مهربان و در عین حال مدیری قاطع و دوراندیش ارائه می‌دهند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در روزگار پرهیاهوی امروز که سیلاب اطلاعات لحظه‌به‌لحظه بر ذهن انسان هجوم می‌آورد، مفهوم مطالعه بیش از هر زمان دیگری به عنوان راهی برای رشد فکری و پالایش روح ضرورت دارد. رهبر شهید جمهوری اسلامی از جمله شخصیت‌هایی بودند که نه‌تنها خود عمیقاً اهل مطالعه، اندیشه و پژوهش بودند، بلکه با تأکید و سفارش‌های مکرر، جامعه را به انس بیشتر با کتاب فرا می‌خواندند. نگاهی به سیره فرهنگی و فکری ایشان، نشان می‌دهد که مطالعه برای وی صرفاً یک عادت شخصی نبود، بلکه رویکردی بنیادین در سبک زندگی و مدیریت فرهنگی کشور محسوب می‌شد.

بنابر روایت ایسکانیوز، رهبر شهید امام سیدعلی خامنه‌ای از دوران نوجوانی، در کنار تحصیل علوم دینی، علاقه عجیبی به مطالعه در حوزه‌های مختلف داشت؛ از آثار ادبیات فارسی و عربی گرفته تا کتاب‌های تاریخی، فلسفی و حتی رمان‌های برجسته جهان. ایشان در دوران طلبگی‌اش در مشهد و قم، ساعت‌های متوالی را صرف مطالعه می‌کرد و خود بعدها در توصیف آن ایام، مطالعه را غذای روح می‌نامید. شهید خامنه‌ای در بسیاری از سخنرانی‌هایش به نقل از بزرگان اندیشه تأکید می‌کرد که «هیچ راهی برای رشد جامعه جز علم‌آموزی و کتاب‌خوانی وجود ندارد.»

رهبر شهید انقلاب اسلامی با شناخت عمیق از اثرگذاری مطالعه بر روح و فکر انسان، نه تنها خود اهل خواندن بود بلکه با شوقی پدرانه دیگران را نیز به آن دعوت می‌کرد. ایشان در جمع جوانان، بارها از تجربه‌های شخصی‌اش در خواندن کتاب‌های کلاسیک، تفسیری و حتی آثار ادبی غیردینی سخن می‌گفت تا به مخاطب نشان دهد که خواندن، تنها یک وظیفه علمی نیست، بلکه یک نیاز است.

رهبر شهید معتقد بود جامعه‌ای که کتاب نخواند، زودتر فریب تبلیغات دشمنان را می‌خورد. از نظر او آگاهی عمومی، تنها از طریق رسانه یا سخنرانی شکل نمی‌گیرد، بلکه باید مردم در سطوح مختلف جامعه با کتاب و مطالعه درگیر باشند تا خودشان قدرت تحلیل پیدا کنند. در همین راستا، ایشان بارها تأکید می‌کردند که خانواده‌ها باید از دوران کودکی، فرزندان خود را با کتاب آشنا کنند و مطالعه را به عادت خانه‌ها تبدیل کنند. در نگاه او، کتاب نه یک کالای فرهنگی، بلکه ابزاری برای خودسازی و جامعه‌سازی بود.

با وجود شخصیت جامع و چندوجهی رهبر شهید و با وجود انتشارات انقلاب اسلامی که به صورت تخصصی به انتشار آثاری در خصوص منظومه فکری و سخنرانی های ایشان همت داشت اما هنوز آثار مکتوب فراوانی درباره سبک زندگی، اندیشه و سلوک فرهنگی وی منتشر نشده است. شاید بتوان گفت که به اندازه عمق و گستره فعالیت‌های فکری و اجتماعی‌اش، تعداد کتاب‌های موجود درباره سیره زندگی او اندک است؛ اما همان چند اثر موجود نیز، هرکدام پنجره‌ای روشن برای شناخت دقیق‌تر از روحیات، شیوه تفکر، تربیت و مدیریت ایشان است. مطالعه این منابع می‌تواند به خوبی نشان دهد که رهبر شهید چگونه میان زهد و عقلانیت، عرفان و سیاست، ایمان و پیشرفت پیوندی متوازن برقرار کرده بود.

با وجود کمبود منابع جامع درباره زندگی و اندیشه‌های شهید سیدعلی خامنه‌ای، مرور همان آثار موجود نیز برای هر پژوهشگر یا علاقه‌مند به سیره رهبری، درسی ماندگار است. این کتاب‌ها تصویری روشن از انسانی فرهیخته، اهل تفکر، مهربان و در عین حال مدیری قاطع و دوراندیش ارائه می‌دهند؛ انسانی که می‌کوشید جامعه‌ای آگاه، فرهنگی و مستقل بنا کند.

در این گزارش تلاش شده تا تعدادی از کتاب‌هایی که ما را با زندگی این عالم وارسته آشنا میکند معرفی شود.

خون دلی که لعل شد

«خون دلی که لعل شد» اثری است که در آن خاطرات حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب توسط خود ایشان ابتدا به زبان عربی به چاپ رسید و سپس به قلم دکتر محمدعلی آذرشب گردآوری و به وسیله‌ی محمدحسین باتمان غلیچ به فارسی بازگردانی شده و توسط انتشارات انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.
این کتاب ترجمه‌ی فارسی کتاب «إنّ مع الصّبر نصراً» است که پیش از این به زبان عربی در بیروت منتشر و توسط سیّد حسن نصرالله معرّفی شد. آنچه کتاب حاضر را از کتاب‌های مشابه متمایز می‌کند، بیان حکمت‌ها، درس‌ها و عبرت‌هایی است که به فراخور بحث‌ها بیان شده و هر کدام از آن‌ها می‌تواند چراغ راهی برای آشنایی مخاطب کتاب به ویژه جوانان با فجایع رژیم منحوس پهلوی و همچنین سختی‌ها، مرارت‌ها و رنج‌های مبارزان و در مقابل پایمردی‌ها، مقاومت‌ها، خلوص و ایمان انقلابیون باشد.

رهبر شهید در این اثر از روزهای کودکی و اشتغال به تحصیل تا آغاز فعالیت‌های خود به عنوان یک مبارز علیه رژیم طاغوت و سپس درگیری ها و دستگیری ها را با جزییات دلچسبی شرح داده‌اند.
از دیگر ویژگی‌های «خون دلی که لعل شد» نگارشی به دور از اطناب است؛ ایشان از آوردن مطالب غیرمفید خودداری کرده‌اند و خواننده هرآنچه می‌خواند، مطالبی است که به نحوی نکته‌ای را آشکار می‌سازد و باقی سرگذشت نامه را پیش می‌برد. توصیفات در این اثر، با دقت و ظرافتی مثال زدنی به رشته‌ی تحریر درآمده‌ است و تصویر جامعی از فضایی که رهبر معظم انقلاب و دیگر همرزمان پاکبازشان در آن به مبارزه مشغول بودند را به مخاطب نشان می‌دهد. با وجود این که کتاب، عمدتا به دوران تبعید و اسارت‌های رهبر فرزانه‌ی انقلاب پرداخته، اما جزییات دلپذیر و روشنگری از افکار و سیره‌ی آن حضرت در امور زندگانی را نیز به همراه دارد.

برشی از کتاب:

مرا در اتومبیلی نشاندند. به یاد ندارم که چشم‌هایم را بستند یا نه. سپس مرا به همان زندان قبلی بردند که سلول‌های تیره و تار داشت و تنها رشته‌های باریکی از نور از سوراخ های آن عبور می‌کرد. بدون آنکه عمامه و لباس مرا بگیرند، طبق معمول، مرا در یکی از سلول‌ها جای دادند.

روایت آقا

«روایت آقا» اثری کم‌نظیر است که به شکلی ژرف‌نگر و لایه‌مند، به زندگی، شخصیت و سلوک علمی و معنوی آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای (پدر رهبر معظم انقلاب اسلامی) می‌پردازد؛ آن‌هم از زبان فرزند و شاگرد ایشان یعنی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای.

این اثر نه یک زندگی‌نامه‌ی کلاسیک است و نه صرفاً مجموعه‌ای از خاطرات شخصی، بلکه روایتی تحلیلی و صادقانه از تأثیر عمیق پدری عالم، زاهد و مربی بر شکل‌گیری شخصیت رهبر انقلاب است؛ روایتی که بدون آن، هیچ تحلیل جامعی از منش، رفتار و اندیشه‌های معظم‌له کامل نخواهد بود.

محتوای کتاب بر اساس سخنان پراکنده و نوشته‌های سالیان مختلف رهبری در جلسات، دیدارها و گفت‌وگوها گردآوری شده و با پژوهشی دقیق و تنظیمی روشمند، به متنی یکپارچه و خواندنی تبدیل شده است. این مجموعه پس از تنظیم نهایی نیز به تأیید رهبر شهید رسیده و توسط انتشارات انقلاب اسلامی راهی بازار نشر شده است.

از جمله نکات برجسته کتاب، انتشار برخی اسناد و تصاویر منتشرنشده از جمله قدیمی‌ترین عکس رهبر معظم انقلاب مربوط به آبان ۱۳۱۹ در سن یک‌ونیم سالگی است که برای نخستین‌بار در این کتاب در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.

برشی از کتاب:

‌اُنس و رفاقت و گفتگو و رازگویی و خلوت آقا با من بیشتر بود. یعنی فرق من و برادرهای دیگر این بود که من اُنس بیشتری با آقا داشتم… اُنس رفاقتی و طلبگی بود؛ میرفتم کنارشان می‌نشستم و گعده می‌کردیم و آقا برای من از جوانی‌ها و قضایای گوناگون خیلی خاطره نقل می‌کرد، من هم با آقا بحث می‌کردم و داستان و تاریخ می‌گفتم. گاهی اوقات هم حرفهای روشنفکرانه با هم می‌زدیم.

داستان سیستان

«داستان سیستان» یا ۱۰ روز با رهبر را می توان در زمره آثار سفرنامه و وقایع نگاری مشهور ادبیات داستانی جای داد که توسط انتشارات قدیانی چاپ و راهی بازار نشر شده است. کل این کتاب گزارش رضا امیرخانی از سفر ده روزه‌ای است که وی همراه با رهبر شهید به استان سیستان و بلوچستان انجام داده است. این سفر در روزهای آغازین اسفند ۱۳۸۱ و همزمان با انتخابات شورای شهر دوم و همچنین آماده شدن آمریکا برای حمله‌ی دوم به عراق صورت گرفته است‌.

این سفر از آن جهت حائز اهمیت است که مدت کمی پس از شکست طالبان در افغانستان انجام شد. امیرخانی در این کتاب به جزئیات کمتر اشاره شده‌ی سفر می پردازد. جزئیاتی که در هیچ خبرگزاری رسمی‌ای منتشر نشده چرا که اخبار رسمی کشور به موضوعات و تیترهای مهم می‌پردازد و جایی برای جزئیات خبر وجود ندارد. به عنوان مثال در اخبار گفته می شود رهبر ایران از تپه‌ی نورالشهدا زاهدان بازدید کرد اما این نکته که ایشان سریعتر از تمام محافظانش توانست به بالای تپه برسد در هیچ خبرگزاری رسمی‌ای ذکر نمی‌شود.

نویسنده تلاش می‌کند در عین حفظ واقع گرایی و مستند نگاری، این سفر ۱۰ روزه را در قالب داستان روایت کند و همین موضوع عاملی است که جذابیت این روایت را دوچندان می‌کند. امیرخانی با یاری قوه طنز پردازی‌اش توانسته بر جذابیت این روایت بیفزاید. سرتاسر کتاب پر است از مشاهدات نویسنده از مناسبات و پدیده‌هایی که او در جریان این سفر ۱۰ روزه از منش و سلوک شخصی رهبری و کنش و واکنش‌های بین ایشان و مردم در موقعیت‌های متعدد این سفر مشاهده کرده است.

نکته در اینجاست که روایت او از این مشاهدات، هیچ شباهتی به گزارش‌های رسمی خبرگزاری‌ها ندارد. گزارش‌های مطبوعاتی معمولاً به اقتضای حرفه‌ی ایشان، لحنی جدی، رسمی و مستقیم دارند. در حالی که در این کتاب ما با زبانی صاف و ساده و صمیمی طرف هستیم که در آن حتی شیطنت‌ها و کلک زدن‌های نویسنده برای دست‌یابی به مقاصدش هم بی‌رودربایستی روایت می‌شود.

حتی در روایت دیدارهای رسمی هم حواس نویسنده بیشتر پی ماجراهای حاشیه‌ای است: «میانه صحبت رهبر ناگهان یکی فریاد می‌کشد: برای سلامتی دشمنان آمریکا صلوات!! بعضی اتوماتیک صلوات می‌فرستند. بعضی مشغول محاسبه‌اند، بعضی گیج می‌خورند، خود آقا هم لبخند می‌زند. مثلاً صدام جزو کدام گروه است؟» همچنین او صرفا به وقایع نگاری نپرداخته بلکه جنبه‌های دیگری را هم مد نظر قرار داده‌، مثلا در بین سطور کتاب به مواضع رهبر و نقطه نظرات ایشان در خصوص وحدت شیعه و سنی نیز پرداخته است.

برشی از کتاب:

دور سفره نشسته‌ایم و قرار است شام بدهند. توی این مراسم است که متوجه می شویم، در زاهدان ـ مثلِ هر جای دیگری ـ یک سری آدم متنفذ هستند که در همه این جلسات شرکت می کنند؛ گیرم حالا هم نخبه باشند هم خانواده شهید هم جزو علما. دیگر با موی سفید که نمی توانند جز جوانان باشند! به هر رو، ده ـ بیست نفری هستند که در همه جلسات ره بر ـ جلسات بعدی را نیز بررسی کردم ـ حضور دارند. از میان شان یکی ـ که انصافاً با مزه است ـ سرشام بلند بلند به دیگری می گوید:

قادری!ها با توأم! تو از کی تا حالا نخبه شده ای؟ تو را که همیشه از کلاس بیرون می کردند. قادری جواب می دهد: «از همین امروز صبح نخبه شده ام که تو شده بودی جزو علمای استان.

آقای ایرانشهر

رحیم مخدومی در کتاب «آقای ایرانشهر» که انتشارات انقلاب اسلامی آن را به چاپ رسانده روایتی از تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر در دوران پهلوی ارائه کرده است. کتاب که نثری ساده و شیرین دارد، در قدم نخست روایتگر روزهایی است که معظم‌له به اجبار ساکن ایرانشهر می‌شوند اما این سکونت اجباری و تبعید، مایه خیر و گره‌گشایی برای مردم منطقه است.

هرچند کتاب مخدومی در ابتدای امر تلاش دارد بخشی از زندگی رهبر معظم انقلاب را به تصویر بکشد و مخاطب را با بُعد سیاسی و مبارزاتی ایشان در گذشته آشنا کند، اما در لایه‌های بعدی حقایق دیگری را نیز بر اساس روایت شاهدان عینی به تصویر می‌کشد. از جمله این موارد، می‌توان به اوضاع سیاسی و نحوه مقابله رژیم شاه با مبارزان انقلابی اشاره کرد.

مخدومی برای نگارش سفرنامه «آقای ایرانشهر» علاوه بر استفاده از روایت شاهدان عینی، به منابع و خاطرات منتشر شده رهبر معظم انقلاب در این‌باره نیز مراجعه کرده است. از سوی دیگر، نویسنده برای درک فضای شهر، چند روزی را در این مناطق گذرانده و با شاهدان عینی مجدداً صحبت کرده و به اماکنی که آیت‌الله خامنه‌ای حضور داشتند، سر زده است.

کتاب خواندنی «آقای ایرانشهر» در کنار ارائه یک روایت جذاب از زندگی مبارزاتی رهبر شهید، می‌تواند به لحاظ ارائه اطلاعات تاریخی و فرهنگی از مناطق محروم کشور در دوره رژیم منحوس پهلوی، مفید باشد.

همپای مسافر اردیبهشت

«همپای مسافر اردیبهشت»، روایتی صمیمانه، از سفر ۸ روزه‌ی رهبر انقلاب به استان کردستان در اردیبهشت سال ۱۳۸۸ است که به قلم مهدی قزلی نگارش و توسط انتشارات انقلاب اسلامی چاپ شده است. معظم‌له در این سفر، در شهرهای سنندج، مریوان، بیجار و سقز حضور داشتند و این سفر، برکات و آثار زیادی داشت که با قلم نویسنده به برخی از آن‌ها اشاره شده است.

یکی از اتفاقات خاص این سفر، این بود که گروه‌های جدایی‌طلب و تروریستی منطقه از ده روز قبل دست به خرابکاری و فعالیت‌های مسلحانه می‌زنند که این اتفاقات، با هدف برهم زدن برنامه‌ی سفر رهبر انقلاب بوده ولی با این وجود، نتوانستند خدشه‌ای به این سفر و رویداد تاریخی وارد کنند.

مهدی قزلی که نویسنده‌ای شناخته شده در حوزه‌ی روایت و سفرنامه است، همراه تیم رسانه‌ای در این سفر حضور داشته و این کتاب ماحصل روزنوشت‌ها، یادداشت‌ها و روایت او از مسافر اردیبهشت کردستان است.

برشی از کتاب:

برنامهٔ روز جمعه خالی بود. صبح بعد از بیدار شدن از خواب و خوردن صبحانه رفتم آنجایی که دم و دستگاه بچه‌های رسانه‌ای و سایت خامنه‌ای دات‌آی‌آر برقرار بود. بااینکه قرار نبود برنامه‌ای باشد ولی آنجا شلوغ بود. همه خیمه زده بودند روی مانیتور یکی از کامپیوترها و به‌دقّت نگاه می‌کردند. جلو رفتم و برای ارضای حسّ کنجکاوی سرکی به مانیتور کشیدم. عکس‌های آقا بود با هیبت غیررسمی همراه چند نفر در کوه.