برخی از تاریخ‌نگارها و پژوهشگرها چنین پنداری را جا انداخته‌اند تا موضوع را کم‌اهمیت جلوه دهند، مانند یرواند آبراهامیان. به نظرم، خیلی هم موضوع مهمی است، غلو هم در میان نیست بلکه مسئله این است که درباره حزب توده و سازمان نظامی آن، تاکنون و چنان‌که باید، پژوهش‌های برجسته‌ای انجام نشده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - سیاوش پارسامنش: کتاب «ستیز قدرت» با عنوان فرعی «نگاهی به رزم‌آرا، مصدق و حزب توده ایران» تالیف محمد صادقی با مقدمه مصطفی ملکیان از سوی انتشارات دوستان به بازار کتاب آمد.

در این زمینه با محمد صادقی، مولف کتاب «ستیز قدرت» و پژوهشگر تاریخ گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید:

اصولاً چطور می‌توانیم ارزیابی و هنجارهای اخلاقی را در تاریخ و تاریخ‌نگاری مورد استفاده قرار بدهیم، رابطه بین تاریخ و اخلاق چگونه است؟

در تاریخ‌پژوهی کوشش برای فهمِ رخدادهایِ تاریخی اهمیت زیادی دارد، با این حال، حذفِ نگرش اخلاقی را مطلوب نمی‌دانم، به‌ویژه وقتی که نقد انجام می‌شود. البته باید موقعیت‌های تاریخی، ساختار قدرت، هنجارهایِ زمانه و... را در نظر گرفت، اما در مواجهه با دروغ‌گویی، نفرت‌پراکنی، خشونت‌ورزی و... اگر بی‌تفاوتی در کار باشد بینایی اخلاقی از دست می‌رود. به نظرم کوشش برای فهمِ درست و سپس داوری در تاریخ‌پژوهی و نقد تاریخی، لازم و ضروری است. البته برخی نیز چنین باوری ندارند و بر روی آن‌چه رخ داده است متمرکز می‌شوند و قائل به داوری هم نیستند.

اصولاً رویدادهای تاریخی بر چه مبنایی انجام می‌گیرند و یا شخصیت‌های تاریخی بر چه مبنایی عمل می‌کنند و این مبنا تا چه حد شامل همه می‌شود و تا چه حد نسبی و فردی است؟

ببینید، کوتاه عرض کنم، به نظرم هر کوششی که بخواهد در تاریخ‌پژوهی همه چیز را به یک علت تقلیل دهد، برای نمونه، همه چیز را فقط در نقش کنشگرها یا نقش ساختارها ارزیابی کند، بخشی از واقعیت را کتمان می‌کند.

در کتاب «ستیز قدرت» به رزم‌آرا، مصدق و حزب توده ایران پرداخته‌اید، چرا این سه موضوع را انتخاب کرده‌اید؟

من به مطالعه درباره تاریخ سیاسی ایران از مشروطه به این سو خیلی علاقه دارم و همواره رخدادهایِ حساسِ زیادی ذهن مرا به خود مشغول کرده و می‌کنند، مانند ماجرایِ ترور رزم‌آرا، فعالیت‌هایِ حزب توده به‌ویژه سازمانِ نظامیِ آن و ماجرای ۲۳ تیر ۱۳۳۰ که این سه را در سه یادداشت کوتاه منتشر کرده بودم. سپس، دوست و سرور ارجمندم آقای مصطفی ملکیان پیشنهاد دادند که این سه یادداشت را تبدیل به سه مقاله بلند کنم تا در کتابی منتشر شود که چنین شد.

شما در بازخوانی این سه واقعه به چه منابع و مآخذی دسترسی داشتید و آیا با بررسی این وقایع روایت جدیدی ارائه دادید یا همان روایت‌های قبلی بازآرایی شده‌اند؟

این کتاب، دربردارنده سه مقاله با نگاه انتقادی است و در هر مقاله از منابع گوناگونی بهره گرفته‌ام. همان‌طور که در کتاب می‌بینید، کوشش کرده‌ام به ادعاها درباره ترور رزم‌آرا، نقش و فعالیت‌هایِ حزب توده و به‌ویژه سازمان نظامی آن و ماجرای ۲۳ تیر و ادعایِ برکناری فضل‌الله زاهدی از وزارت کشور بپردازم. فکر می‌کنم در مقاله اول و سوم، نشان داده‌ام که ادعاهایِ سست و نادرستی در میان بوده و هست و در مقاله دوم هم، کوشش کردم گستره فعالیت‌هایِ حزب توده را در زمانِ نخست‌وزیری مصدق نشان دهم و به نقدِ اقدام‌هایِ مصدق نیز بپردازم. دو نکته که آقای ملکیان به‌ خوبی و به زیبایی در مقدمه توضیح داده‌اند را هم در نظر داشتم. نخست این‌که، برخی از اهالی سیاست و به‌ویژه آن‌هایی که اخلاق‌مدار هم جلوه داده می‌شوند در گفتار و کنش سیاسی خود تا چه اندازه غیراخلاقی رفتار می‌کردند. دوم این‌که، در تاریخ‌نگاریِ ما و در روایت و تحلیلِ رویدادها، جهت‌دهیِ آگاهانه به حافظه جمعی، برجسته‌سازی و پنهان‌سازیِ برآمده از گرایش‌هایِ ایدئولوژیک یا سیاسی برایِ جا انداختن یا توجیه یا تثبیت یک نگرشِ خاص، بیش از هر چیزی دیده می‌شود. محصولِ چنین تاریخ‌نگاری‌هایی، جا انداختنِ روایت‌هایی یک‌سویه، ناقص و نادرست است. مقصود این‌که، تاریخ‌پژوهی و تاریخ‌نگاریِ ما در دورانِ جدید بیش از هر چیزی نیازمندِ نقد و بازنگریِ دقیق است، زیرا نگرش‌هایِ ایدئولوژیک و جانبدارانه در آن غلبه چشمگیری دارند.

در مورد ترور رزم‌آرا دیدگاه‌ها مختلف است، شما با توجه به منابع موجود به این موضوع پرداخته‌اید. ارزیابی شما به طور خلاصه چیست؟

ببینید، من دو کار انجام داده‌ام: اول این‌که، شما درست می‌گویید، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارند اما پرسش این است این دیدگاه‌ها تا چه اندازه اعتبار دارند؟ من روایت‌ها و ادعاهای برخی تاریخ‌نگارها و پژوهشگرها مانندِ محمد ترکمان (اسرار قتل رزم‌آرا)، غلامرضا مصور رحمانی (کهنه سرباز)، محمدعلی موحد (خواب آشفته نفت) و همایون کاتوزیان (مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران) را آورده‌ام و نقد و نظرم را به طور مستدل ارائه کرده‌ام. برای نمونه، خیلی از تاریخ‌نگارها و به‌ویژه کسانی که شیفته مصدق هستند بر نقل‌قولی از او برای مبهم جلوه ‌دادنِ ترور رزم‌آرا بهره می‌برند که مایه تعجب است! دوم این‌که، کوشش کردم نگاهی هم به دوره کوتاه نخست‌وزیریِ رزم‌آرا و رفتارهایِ اقلیتِ مخالف با او در مجلس شانزدهم داشته باشم تا ببینیم چه کسانی و بر چه اساسی او را خائن و فاسد و عامل بیگانه معرفی کردند و یک طرح سه‌فوریتی هم برای عفو قاتل او ارائه کردند.

در موخره فصل اول«ماجرای ترور رزم‌آرا» به این نکته اشاره شده است که «این نمونه بارز جداسازی اخلاق از سیاست و مبارزه سیاسی است و ما در این ماجرا با باورهای نادرست، رفتارهای غیراخلاقی و خشونت‌آمیز و دست‌های آلوده مواجه‌ایم.» در این مورد خاص چه کسانی غیراخلاقی عمل کردند و چرا؟ آیا ممکن نیست این داوری مورد تغییر قرار بگیرد؟

کسانی غیراخلاقی عمل کردند که اتهام‌هایِ بی‌اساسی نسبت به او مطرح کردند و هیچ‌گاه نیز ابراز شرمساری نکردند. کسانی که بیانیه دادند و رهبر اقلیت مجلس آن را در مقابل نماینده‌ها خواند. کسانی که در مجلس او را تهدید به قتل کردند. کسانی که او را دزد، فاسد، عامل بیگانه و خواهان تجزیه ایران شناساندند. اما این‌که فرمودید «آیا ممکن نیست این داوری مورد تغییر قرار بگیرد؟» باید عرض کنم البته که ممکن است. زیرا اگر سند و مدرکی ارائه شود که آن اتهام‌ها را تأیید کند، خب ما باید در رأی و نظر خودمان تجدیدنظر کنیم.

کتاب «ستیز قدرت» حزب توده را جریان مخوف تعریف کرده است، آیا این یک نوع پیش‌داوری و قضاوت اخلاقی نیست، چرا حزب توده مخوف است؟

شما به نامِ مقاله دومِ کتاب یعنی «نگاهی به حزب توده ایران و سازمان نظامی آن: جریانی مخوف در کمینِ قدرت» اشاره دارید. آن‌جا حرف از یک حزب سیاسی چپ‌گرا در میان است که از همان سال‌هایِ آغازِ فعالیت، دارای یک سازمان نظامی در درون ارتش ایران است و پس از یک وقفه، دوباره و با قدرت بیشتری آن سازمان برقرار می‌شود که دربردارنده دو بخشِ مخفی (افسران و درجه‌داران) بود. در کتاب، بخشی از نقشه‌ها و فعالیت‌های سازمان نظامی حزب توده، نفوذ آن در ارکان ارتش حتی در رکن دوم ارتش و... را آورده‌ام. فکر کنم اگر قدرتِ تشکیلاتیِ حزب توده و همچنین برخورداری آن از یک شاخه نظامی در درون ارتش را در نظر بگیریم، کلمه مخوف به معنایِ ترسناک و وحشت‌انگیز کلمه نابجایی نباشد. برای نمونه، فراموش نکنیم که وقتی انبار مهمات سازمان نظامی حزب توده در دی ماه ۱۳۳۳ و در داوودیه کشف شد، دوازده هزار نارنجک، نهصد بمب آتش‌زا و... در آن موجود بود.

ارزیابی شما از سازمان نظامی حزب توده چیست، آیا در این مورد غلو نمی‌شود؟

به نظرم، برخی از تاریخ‌نگارها و پژوهشگرها چنین پنداری را جا انداخته‌اند تا موضوع را کم‌اهمیت جلوه دهند، مانند یرواند آبراهامیان. به نظرم، خیلی هم موضوع مهمی است، غلو هم در میان نیست بلکه مسئله این است که درباره حزب توده و سازمان نظامی آن، تاکنون و چنان‌که باید، پژوهش‌های برجسته‌ای انجام نشده است. بخشی از آن هم به این خاطر است که اتحاد جماهیر شوروی و روسیه کنونی نیز اجازه دسترسی به اسناد را نداده‌اند.

به اختصار در مورد ماجرای ۲۳ تیر شرحی بیان کنید و این‌که این ماجرا چه تأثیری در روند و جریان تاریخ داشته است؟

برای انجام مذاکره میان دولت ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران به دنبال خلع ید از شرکت، هریمن نمایده دولت آمریکا در ۲۳ تیر ۱۳۳۰ به تهران آمد اما نیروهای حزب توده که در دوره مصدق از آزادی عمل برخوردار بودند و قدرت زیادی هم یافتند تظاهراتی برگزار کردند تا مانع از انجام مذاکره شوند که آن تظاهرات به خشونت و خون‌ریزی کشیده شد. اما این‌که چه تأثیری در روند تحولات داشت بسیار اهمیت دارد. از ‌سویی، فضایِ داخلی را ملتهب و ناآرام ساخت و مذاکره به نتیجه نرسید و از سویی دیگر، چون مصدق بدون نظر وزیر کشور یعنی فضل‌الله زاهدی، رئیس شهربانی را برکنار کرد، اختلاف میان زاهدی و مصدق ایجاد شد و زاهدی از دولت مصدق استعفا داد و جدا شد. به گفته کریم سنجابی، جبهه ملی از پشتیبانی زاهدی در زمانی که رئیس شهربانی بود برخوردار بود و زاهدی که در دولت‌ حسین علا وزیر کشور بود در دولت مصدق هم در همین پست حساس و مهم ماند ولی سرانجام کار به اختلاف و جدایی کشید.

آیا بهتر نبود خود شما هم مقدمه‌ای می‌نوشتید و ارتباط بین اخلاق و تاریخ و اینکه چرا این سه جستار را در قالب کتاب عرضه کرده‌اید، در مقدمه توضیح می‌دادید؟

به نظرم، مقدمه آقای ملکیان مانند همه نوشته‌های او، بسیار خواندنی و مفید است و جدا از مباحث این کتاب به نکته‌هایی می‌پردازد که بسیار آموزنده هستند و جای اندیشیدن دارند. با خودم فکر می‌کنم اگر خوانندگان از مقاله‌های من بهره‌ای نَبَرند و وقت‌شان ضایع شود، از مقاله آقای ملکیان بهره خواهند بُرد و این موجب دلگرمی و شادمانی من است.

۲۵۹