به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، تعجبی ندارد اگر بدانیم که زاده شدن در سایهای بهقدری بزرگ و هولناک مانند ژوزف استالین، بیتردید با دشواریهایی همراه است.
سوتلانا آلیلووا، کوچکترین فرزند و تنها دختر دومین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، در موقعیتی قرار داشت که حتی در میان دیگر فرزندان استالین نیز بیهمتا بود. او در دوران کودکی با تراژدی و بیتوجهی روبهرو شد، اما در سال ۱۹۶۷ نام خود را در تاریخ ثبت کرد؛ زمانی که با سرپیچی از تمام خواستههای پدرش و شکستن تمام سنتهای اتحاد جماهیر شوروی، به ایالات متحده پناهنده شد.
سرگذشت او واقعاً شبیه هیچکس، نه پیش از او و نه پس از او، نیست.
خانواده استالین
ژوزف استالین، رهبر بدنام اتحاد جماهیر شوروی از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۵۲، شخصیتی بسیار پیچیده داشت. او برای برخی یک قهرمان و برای برخی دیگر یک ستمگر بود، اما در عین حال پدر هم بود؛ هرچند بیتردید پدری ناموفق. زندگی شخصی این دیکتاتور با دورههایی متناوب از بیتوجهی و کنترل شدید و خشن مشخص میشد.
همسران استالین
ژوزف استالین تنها دو بار ازدواج کرد و هر دو همسرش در سنین نسبتاً جوان و به شکلی تراژیک درگذشتند. نخستین همسر او، کاتو سوانیدزه، در سال ۱۹۰۷ نخستین پسر رهبر کمونیست را به دنیا آورد و در همان سال، در ۲۲ سالگی درگذشت.
نادژدا آلیلووا (در تصویر) دوازده سال پس از مرگ کاتو، در سال ۱۹۱۹ با استالین ازدواج کرد. یاکوف جوگاشویلی، بزرگترین پسر استالین و تنها فرزند کاتو سوانیدزه، پس از مرگ مادرش توسط پدر رها شد.
او تنها زمانی به استالین در مسکو پیوست که ۱۴ ساله بود. استالین که شدیداً درگیر فعالیتهای انقلابی خود بود، در بیشتر سالهای نوجوانیِ یاکوف او را نادیده میگرفت؛ دورانی که طی آن، این کودک چندین بار برای خودکشی تلاش کرد.
در جریان جنگ جهانی دوم، زمانی که یاکوف در ارتش سرخ خدمت میکرد، توسط نازیها اسیر شد و در سال ۱۹۴۳، در سن ۳۶ سالگی کشته شد.
واسیلی استالین، فرزند وسط
واسیلی استالین، نخستین فرزند ژوزف استالین و نادژدا آلیلووا، در سال ۱۹۲۱ به دنیا آمد. درست مانند برادر ناتنی بزرگترش، واسیلی نیز تا حد زیادی توسط پدرش نادیده گرفته میشد، با وجود آنکه تلاش زیادی میکرد تا توجه و محبت استالین را به دست آورد.
در ارتش، همرزمانش به او اعتماد نداشتند و اغلب از او خوششان نمیآمد، زیرا او را چیزی بیش از پسر لوس استالین نمیدانستند.
واسیلی استالین سالها پس از جنگ با وسوسه الکل دستوپنجه نرم میکرد، تا اینکه سرانجام در سال ۱۹۶۲ و در سن ۴۰ سالگی بر اثر اعتیاد به الکل درگذشت.
آرتیوم سرگئیف، پسرخوانده
آرتیوم سرگئیف، پسر فئودور سرگئیف که یکی از نزدیکترین معتمدان ژوزسف استالین بود، پس از مرگ زودهنگام پدرش در سال ۱۹۲۱ - همان سالی که آرتیوم به دنیا آمد - به خانواده استالین آورده شد. درواقع، آرتیوم در همان سال و ماهی متولد شد که واسیلی به دنیا آمده بود.
در یک چرخش عجیب سرنوشت، آرتیوم سرگئیف به محترمترین عضو خانواده استالین تبدیل شد. او در جریان جنگ جهانی دوم به درجه سرلشکری (Major General) رسید و برای دهههای زیادی همچنان در امور اتحاد جماهیر شوروی فعالیت داشت.
سوتلانا آلیلویوا، تنها دختر
سوتلانا آلیلووا که در ۲۸ فوریه ۱۹۲۶ [9 اسفند 1304] به دنیا آمد، کوچکترین فرزند و تنها دختر ژوزف استالین بود. به نظر میرسید استالین نسبت به سوتلانا علاقه و توجه بیشتری نسبت به دیگر فرزندانش نشان میدهد، اما با این حال در دوران رشد و تربیت او نیز بیشتر اوقات در زندگی خانوادگی حضور نداشت.
مرگ نادژدا
مادر فرزندان استالین نیز ترجیح داد بیشتر بر زندگی حرفهای خود تمرکز کند و به همین دلیل، بخش عمده دوران کودکی آنها در مراقبت یک پرستار سپری شد.
سوتلانا رابطهای بهویژه نزدیک و صمیمی با این پرستار، الکساندرا بیچوکوا، برقرار کرد و آنها تا زمان مرگ بیچوکوا در سال ۱۹۵۶ همچنان در ارتباط نزدیک با یکدیگر باقی ماندند.
نادژدا که از او به عنوان مادری یاد شده که بیشتر اوقات غایب بود و زمانی هم که حضور داشت سختگیر و سلطهجو به نظر میرسید، با این حال عمیقاً به فرزندانش اهمیت میداد و برای آنها زندگیای امن و موفق آرزو میکرد.
گفته میشود که او در چندین نوبت قصد داشت فرزندانش را بردارد و استالین را ترک کند، اما این تصمیم هرگز عملی نشد. پس از یک مشاجره بسیار تند در یک مهمانی شام شوروی، نادژدا در سال ۱۹۳۲ و در ۳۱ سالگی دست به خودکشی زد.
علت مرگ مادرشان به طور کامل از فرزندان استالین پنهان شد؛ در ابتدا به آنها گفته شد که مادرشان به دلیل آپاندیسیت درگذشته است. سوتلانا حقیقت مرگ تراژیک مادرش را ۱۰ سال بعد و آن هم از طریق مقالهای در یک روزنامه خارجی فهمید. گفته میشود سوتلانا پس از فهمیدن این دروغی که پدرش سالها به او گفته بود، فوراً از او فاصله گرفت.
این اتفاقات همچنین باعث شد که سوتلانا، پس از سالها با نام سوتلانا استالینا شناخته شدن، نام خانوادگی مادریاش، آلیلووا را برای خود انتخاب کند.
استالین؛ پدری محافظ
استالین با وجود غیبتهای مکرر و سردی رفتارش، همچنان اصرار داشت در تمام امور فرزندانش دخالت داشته باشد.
وقتی سوتلانا در ۱۶ سالگی برای نخستین بار عاشق الکسی کاپلر (فیلمساز شوروی که بیش از دو برابر او سن داشت) شد، استالین کاپلر را به مدت پنج سال از اتحاد شوروی تبعید کرد. بعدها، در سال ۱۹۴۸، بار دیگر او را به پنج سال کار اجباری در شمال روسیه محکوم کرد.
سوتلانا، با وجود سن کم خود، هرگز پدرش را به خاطر آنچه دخالت غیرانسانی در خوشبختی خود میدانست نبخشید. این ماجرا نخستین مورد از ناامیدیهای عاطفی فراوانی بود که سوتلانا در طول زندگیاش تجربه کرد.
ازدواجهای سوتالانا
اولین ازدواج سوتلانا با گریگوری موروزوف بود؛ همکلاسیاش در دانشگاه مسکو، آن دو در سال ۱۹۴۴ ازدواج کردند و صاحب یک فرزند شدند؛ پسری به نام ژوسف آلیلوئیف. اما این زوج در سال ۱۹۴۷ از هم جدا شدند.
در سال ۱۹۴۹، استالین برای سوتلانا یک ازدواج سیاسی با یوری ژدانوف، پسر یکی از نزدیکترین همکارانش، ترتیب داد. این دو آشکارا از زندگی مشترک خود ناراضی بودند و در سال ۱۹۵۰ از هم جدا شدند، اما پیش از آن صاحب دختری شده بودند.
مرگ استالین
استالین در سال ۱۹۵۳ پس از یک سکته شدید درگذشت. سوتلانا که در آن زمان ۲۷ ساله بود، از مرگ پدرش اندوهگین شد، اما برای نخستین بار در زندگیاش احساس رهایی نیز میکرد.
سوتلانا توسط پدرش مجبور شده بود تاریخ و اندیشه سیاسی بخواند، هرچند هیچیک از این موضوعها چندان برای او جذاب نبود. پس از مرگ استالین، سوتلانا توانست به عنوان مدرس و مترجم کار کند؛ شغلهایی که به علاقههای او به ادبیات و نوشتن نزدیکتر بودند.
رابطه سوتلانا با پدرش حتی پس از مرگ او نیز پیچیده باقی ماند. سوتلانا در مصاحبهها و خاطراتی که بعدها منتشر کرد گفت که محبت استالین نسبت به او همیشه آشکار بود، اما در عین حال او را «مردی بسیار ساده، بسیار خشن و بسیار بیرحم» توصیف کرد.
سوتلانا بیان کرد که اجازه ندادن پدرش برای تحصیل در رشته ادبیات و همچنین تبعید نخستین عشقش تجربههایی بسیار دردناک بودند که آثاری پاکنشدنی بر قلب و روان او بر جای گذاشتند. حتی تا سالها پس از رسیدن به بزرگسالی، خواستههای استالین درباره زندگی دخترش تا حدی توسط رهبری شوروی که سوتلانا بعدها آن را ترک کرد، اجرا میشد.
سوتلانا در سال ۱۹۶۳ با براژش سینگ، عضو حزب کمونیست هند، آشنا شد. هر دو برای انجام عملهای جزئی در بیمارستانی در مسکو بستری شده بودند و هنگام دوره نقاهت، در کنار یکدیگر پیوندی عمیق برقرار کردند. با وجود عشق شدید میان آن دو، رهبری شوروی اجازه ازدواج به آنها نداد.
سینگ در سال ۱۹۶۷ درگذشت و یک تراژدی دیگر به زندگی پررنج سوتلانا افزود. به سوتلانا اجازه داده شد که خاکستر سینگ را شخصاً نزد خانوادهاش در هند ببرد؛ جایی که طبق سنت هندو، خاکستر او را در رود گنگ پراکنده کردند.
سوتلانا عمیقاً آرزو داشت در هند بماند و نزدیک خانه و خانواده عشق درگذشتهاش زندگی کند؛ اما زمانی که از ایوان بندیکتوف، سفیر اتحاد جماهیر شوروی در هند، درخواست اجازه ماندن کرد، درخواستش بیدرنگ رد شد.
دل بریدن از شوروی
سوتلانا که برای آخرین بار از پدرش و میراث او آزرده شده بود، تصمیم گرفت به جای بازگشت به اتحاد شوروی ـ همانطور که به او دستور داده شده بود ـ از کشور فرار کند و پناهنده شود.
در ۹ مارس ۱۹۶۷ [18 اسفند 1345] تنها چهار روز پس از چهاردهمین سالگرد مرگ استالین، سوتلانا وارد سفارت ایالات متحده در دهلی نو شد. دولت آمریکا که از دیدن دختر استالین که درخواست پناهندگی داشت شگفتزده و غافلگیر شده بود، بلافاصله روند رسیدگی به درخواست او را آغاز کرد.
با کمک چستر بولز، سفیر ایالات متحده در هند، سوتلانا فوراً از هند به رم منتقل شد و سپس از رم به ژنو پرواز کرد.
در همان لحظهای که سوتلانا از هواپیما پیاده شد و پا روی خاک آمریکا در نیویورک گذاشت، به یک پدیده جنجالی و خبرساز تبدیل شد.
سوتلانا در آوریل ۱۹۶۷، اندکی پس از ورودش به ایالات متحده، در یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد. در برابر دهها خبرنگار و فیلمبردار، به طور صریح و قاطع حکومت و میراث پدرِ درگذشتهاش را محکوم کرد؛ اقدامی که مقامات آمریکایی را بسیار خرسند ساخت.
زندگی در آمریکا
پس از آنکه سوتلانا با امنیت در ایالات متحده ساکن شد، توانست زندگیای نزدیک به آنچه همیشه آرزویش را داشت تجربه کند. او که در پرینستونِ نیوجرسی زندگی میکرد، با خوشحالی دوباره به تدریس بازگشت و نوشتن را آغاز کرد.
سوتلانا در جریان سخنرانیهای دانشگاهی خود توانست خاطراتی را که در روسیه نوشته بود با عنوان «بیست نامه به یک دوست» منتشر کند. او پس از پناهندگیاش نیز دو کتاب دیگر نوشت و منتشر کرد: «فقط یک سال» در سال ۱۹۶۹ و «موسیقی دوردست» در سال ۱۹۸۴.
سوتلانا پس از چند سال زندگی در پرینستون، به ایالت شمالی ویسکانسین نقل مکان کرد؛ جایی که خودش گفته بود در آنجا «کاملاً خوشحال» است.
سوتلانا مدتی پس از نقلمکانش به ویسکانسین، در یک مهمانی با ویلیام ویزلی پیترز، معمار و از دوستان نزدیک فرانک لوید رایت، آشنا شد. این زوج در سال ۱۹۷۰ ازدواج کردند و سوتلانا نام جدید لانا پیترز را برای خود برگزید. آن دو تا سال ۱۹۷۳ با هم زندگی مشترک داشتند.
وقتی سوتلانا از اتحاد جماهیر شوروی جدا و به غرب پناهنده شد، دو فرزند بزرگتر او، یک پسر و یک دخترش در شوروی باقی ماندند. سوتلانا سالها تلاش کرد از ایالات متحده با آنها ارتباط برقرار کند، اما تا سال ۱۹۸۳ موفق نشد. تنها فرزند نخستش، ژوزف پذیرفت که با مادرش در تماس بماند، هرچند آنها هرگز دوباره یکدیگر را ندیدند. سوتلانا از ویلیام پیترز در سال ۱۹۷۱ دختری به نام اولگا پیترز به دنیا آورد.
سوتالانا در سالهای پس از پناهندگی در اتحاد جماهیر شوروی به طور گسترده خائن تلقی میشد و از فرستادن هرگونه پیام به داخل کشور و نیز بازگشت به آنجا منع شده بود. این محدودیتها در سال ۱۹۸۶ کاهش یافت و در همان زمان تابعیت شوروی سوتلانا دوباره به او بازگردانده شد.
سوتلانا پیش از هر چیز به عنوان ابزاری در دست رسانههای غربی مورد استفاده قرار گرفت. او در ایالات متحده از سوی بسیاری با آغوش باز پذیرفته شد، اما همچنان برخی با بیاعتمادی به او نگاه میکردند. پس از آنکه در سال ۱۹۸۶ برای مدتی کوتاه به اتحاد جماهیر شوروی بازگشت، با موجی از اتهامها روبهرو شد مبنی بر اینکه در زمان حضورش در روسیه، ایالات متحده را محکوم کرده است. سوتلانا ناچار شد تلاش زیادی برای برطرف کردن این شایعات انجام دهد؛ شایعاتی که او همواره آنها را رد میکرد.
سوتلانا آلیلووا که در سالهای پایانی زندگی با نام لانا پیترز شناخته میشد، در سال ۲۰۱۱ در ایالت ویسکانسین درگذشت. او سرانجام توانست زندگیای آرام و کمحاشیه داشته باشد، اما زندگی در غرب نیز خالی از شکستها و ضربههای سنگین نبود. میریام گروس، روزنامهنگار انگلیسی که در سالهای پایانی عمر سوتلانا به او نزدیک بود، مینویسد:
«چه ضربه هولناکی است وقتی آدم درمییابد که… اینجا هم همان احمقها، نالایقان، ترسوهای بوروکرات، مدیران سردرگم، و همان ترسهای پارانویایی از فریب و نظارت وجود دارد… این از دست رفتن آرمانگرایی چیزی است که برای جداشدگان بسیار بیشتر از آنچه تصور میشود رخ میدهد.»
منبع: www.msn.com
۲۵۹