به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روح الله سپندارند در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: اغلب لیبرالها نقل قولی از بعضی نیروهای چپ را مورد استهزا قرار میدهند که گفته میشود هنوز سوسیالیسم واقعی در جایی از جهان محقق نشده است. اما این دسته از لیبرالها احتمالاً هنوز نظرات بعضی از اندیشمندان برجسته لیبرالیسم را درست نخواندهاند که اتفاقاً آنها هم معتقدند لیبرالیسم هنوز محقق نشده است. این مسئله یک برداشت شخصی نیست، کافی است سراغ فون میزس از جمله وفاداران به لیبرالیسم کلاسیک برویم که لیبرالیسم را برنامهای سیاسی میداند که در هیچ جا و هیچ زمانی به طور کامل به اجرا در نیامد.
او در کتابی با عنوان «لیبرالیسم» میگوید برای آنکه بدانید لیبرالیسم چیست نباید به تاریخ روی بیاورید چون لیبرالیسم در هیچ جا موفق نشده برنامهاش را آنگونه که در نظر داشته است پیاده کند.لودویگ فون میزس یکی از برجستهترین اقتصاددانان «مکتب اتریش» بود که اندیشههایش به همراه چهرههایی همچون هایک به یکی از مهمترین منابع نظری در فلسفه و اقتصاد لیبرال بدل شد و همچنان بخش مهمی از سیاستگذاریها و تصمیمگیریهای اقتصادی با تکیه بر نظریات آنها پایهگذاری میشود.
او در کتاب «لیبرالیسم» مینویسد لیبرالیسم نه دین است، نه جهانبینی و نه حزب منافع ویژه. لیبرالیسم سراسر چیز دیگری است. ایدئولوژی است؛ نظریهای است درباره روابط میان امور اجتماعی و همزمان بهکارگیری این نظریه در رفتار انسانها در امور اجتماعی.
نگاه او به لیبرالیسم به عنوان یگانه راه سعادتمندی بشر دقیقاً همان سویههایی را دارد که اتفاقاً از منظر لیبرالها درباره اندیشههای سوسیالیستی مورد نقد قرار میگیرد. فون میزس در این کتاب میگوید وجود فقر و فلاکت در دنیا برهانی علیه لیبرالیسم نیست. لیبرالیسم اتفاقاً میخواهد همین فقر و فلاکت را از میان بردارد و گمان میکند ابزارهایی که پیشنهاد میدهد، یگانه ابزارهای بهدردبخور برای دستیابی به این هدف است. کسی که گمان میکند راهی بهتر یا حتی فقط راهی دیگر برای نیل به این هدف میشناسد، باید آن را اثبات کند.
فونمیزس که از مخالفان سرسخت دخالت دولت در امور رفاهی و اقتصادی جامعه است، در دفاع از نابرابریهای جامعه میگوید انسانها نابرابرند و نابرابر میمانند. تاملات هدفمدارانهی معقول حکم میکند که با انسانها در پیشگاه قانون برابر برخورد شود. اما از این بیشتر را لیبرالیسم نه خواسته و نه میتواند بخواهد.
بنابراین دور از انتظار نیست که او به طور جدی با هر گونه توزیع ثروت نیز مخالف باشد و تاکید کند اگر بشر امروز سالانه این میزان ثروت در اختیار دارد و میتواند آن را مصرف کند، تنها به این دلیل است که نظام اجتماعی ما نابرابری مالکیت را به رسمیت میشناسد.
با همین رویکرد، او باید سرسختانه از مالکیت خصوصی بر ابزار تولید دفاع کند و در برابر مارکسیستها قرار بگیرد چرا که فون میزس ادعا میکند نظام کاپیتالیستی استوار بر مالکیت خصوصی، یگانه نظام اجتماعی ممکن و قابل تصور است. توجه کنید که میگوید «یگانه» نظام اجتماعی ممکن.
فون میزس معتقد است تا وقتی مستمری بیکاری پرداخت میشود، بیکاری از بین نمیرود. اما توضیح نمیدهد چرا در جوامعی هم که مستمری بیکاری پرداخت نمیشود، بیکاری از بین نرفته است، چون احتمالاً باید به آن ارتش ذخیره بیکاران اشاره کند که برای چرخاندن چرخهای کاپیتالیسم، ضرورتی حیاتی دارد.
اما شاید یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای این کتاب و نظرات فونمیزس مسئله مواجهه لیبرالیسم با فاشیسم باشد. اجازه دهید قبل از آنکه به این مسئله در کتاب «لیبرالیسم» بپردازم، ارجاعی به بیرون از این کتاب داشته باشم. هربرت مارکوزه در نوشتهای تحت عنوان «نبرد در برابر لیبرالیسم در برداشت توتالیتر از حکومت» نقل قولی از فونمیزس میآورد که گفته بود فاشیسم منش متمدنانه اروپا را نجات داده و خدمتی که فاشیسم انجام داده، در تاریخ جاودان خواهد ماند.
مهدی تدینی، مترجم کتاب فون میزس در مقدمهای که بر آن نوشته به همین نقل قول مارکوزه اشاره میکند و ادعا میکند که مارکوزه قیدهای مهمی از عبارات فون میزس را حذف کرده تا این جمله ستایشآمیز به نظر برسد. اما نکته جالب آنکه تدینی خودش هم آن مقاله مارکوزه را و هم کتاب لیبرالیسم فون میزس را ترجمه کرده با این حال معتقد است حذف قیدهای جمله فون میزس باعث برداشت اشتباه مخاطب میشود.
من به عنوان پایانبخش این مطلب، عیناً عبارات فون میزس از کتاب «لیبرالیسم» با ترجمه خود مهدی تدینی را نقل میکنم تا متوجه شویم که اتفاقاً آن قیدهای حذف شده، چه اندازه بیشتر سندی است بر تایید نظر مارکوزه، و اتفاقاً مارکوزه با حذف آن قیدها آن را تلطیف کرده است.
فون میزس در این کتاب و در بخش دهم از فصل نخست آن درباره مقطع زمانیِ بعد از قدرت گرفتن بولشویکها برای توجیه و دفاع از فاشیسم مینویسد: «نمیتوان انکار کرد که فاشیسم و تمام تکاپوهای دیکتاتوریجویانهی مشابه، پر از نیتهای خوبند و مداخله آنها در این مقطع زمانی تمدن اروپا را نجات داده است. خدمتی که فاشیسم با این کار خود انجام داده است در تاریخ جاودان خواهد ماند.» احتمالاً اگر مارکوزه آن «نیتهای خوب» فاشیسم را که فون میزس به کار برده، در نوشتهاش میآورد بیشتر میتوانست توجیه فاشیسم توسطه لیبرالیسم را به تصویر بکشد.
216216