به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نورالهدی منگنه، از چهرههای پیشگام جنبش زنان ایران، در سال ۱۲۸۱ خورشیدی یعنی چهار سال پیش از جنبش مشروطه در خانوادهای مرفه و فرهیخته در تهران زاده شد و از کودکی با آموزش کلاسیک، هنر و اندیشه نوگرا پرورش یافت. تجربه ازدواجی ناموفق در نوجوانی، او را بهجای انزوا، به کنش اجتماعی سوق داد و مسیرش را به آموزش و توانمندسازی زنان گره زد. فعالیت در «جمعیت نسوان وطنخواه»، برگزاری کلاسهای رایگان، نوشتن، انتشار مجله و تألیف کتابهای آموزشی، او را به یکی از اثرگذارترین زنان عصر خود بدل کرد. مصاحبه زن روز شماره ۶۶۲ دی ۱۳۵۶، بازتابی از این کارنامه پربار است. در ادامه دومین و آخرین قسمت از سخنان او را درباره زندگی حرفهای پرفراز و نشیبش به نقل از مجله یادشده میخوانید (قسمت نخست را از اینجا بخوانید):
***
در آن زمان تاکسی در شهر نبود و مردم با درشکه رفت و آمد میکردند و زنان ایرانی حق نداشتند با برادر و یا پدر و یا شوهر خود سوار یک درشکه بشوند. باید آنقدر در خیابان انتظار میکشیدند تا دو تا درشکه خالی میآمد و زن سوار یک درشکه و مرد سوار درشکه دیگر میشد، مضافا بر اینکه در هر درشکهای زن سوار میشد، با آنکه زن چادر سیاه و نقاب مشکی بر صورت داشت باید «کروک» درشکه را هم پایین بکشند به طوری که هیکل مسافر زن اصلا دیده نشود و زن حتما باید سوار درشکهای میشد که «کروک» داشت و الا آژان آن درشکه را متوقف میکرد و درشکهچی و مسافرش را به کلانتری میبرد و جریمه میکرد. ما زنان «جمعیت نسوان وطنخواه» بر این تصمیم اعتراض کردیم و دربارهاش سخن گفتیم و مقاله نوشتیم که چرا زن و شوهر که محرم یکدیگر هستند نباید با هم سوار یک درشکه بشوند و چرا قایم کردن زن در درشکه اجباریست، آنقدر اعتراض کردیم تا بالاخره موفق شدیم این رسم زشت را از میان برداریم.
آتش زدن کتاب «مکر زنان» در میدان توپخانه
مرتجعین برای مبارزه با نهضت آزادی زن جزوهای به اسم «مکر زن» منتشر کردند که هرچه بخواهی در آن به زن بد و بیراه گفته بودند. او را اژدها و جادوگر و شاگرد شیطان خطاب کرده و داستانهای زشتی به عنوان اینکه جسم زن وسیله گناه و جهنم رفتن است به هم بافته بودند و جنس زن را در این جزوه «کثیف و ملعون و نجس» قلمداد کرده بودند.
ما تصمیم گرفتیم این جزوههای بیارزش را که در دست روزنامهفروشهای تهران بود جمع کنیم و آتش بزنیم. معمولا روزها در خیابان لالهزار و میدان توپخانه و ناصرخسرو پسربچهها در حالی که چند تا از این جزوهها را در دست داشتند، میدویدند و فریاد میزنند: «مکر زنان، مکر زنان...»
یک روز رأس ساعت یازده صبح با خانمهای عضو جمعیت در میدان توپخانه حاضر شدیم. چند نفر در مقابل بانک، چند نفر در مقابل شهرداری، روزنامهفروشها را صدا زدیم و هرکدام بیست تا سی جزوه را به بهانه خریدن از آنها گرفتیم و آتش زدیم، شعلههای کاغذ به هوا رفت، مردم جمع شدند و روزنامهفروشها با داد و فریاد پولشان را میخواستند، آژان آمد، ما را توقیف کردند و به شهربانی که در گوشه غربی میدان قرار داشت بردند و پس از بازجویی بعد از چند ساعت ما را آزاد کردند و رئیس شهربانی پول بچههای روزنامهفروش را داد و از آنها التزام گرفت ک دیگر از این جزوهها نفروشند.
زن حق سفر کردن حتی در داخل کشور را نداشت!
روزگاری بود که به موجب قانون «جواز سفر» زنها حق مسافرت کردن از یک شهر به شهر دیگر را در داخل کشور نداشتند و فقط به زنهایی اجازه سفر میداند که شدیدا بیمار باشند و یا سنشان از سی سال متجاوز باشد. زن حتی برای تحصیل حق سفر به خارج از کشور را نداشت، این قانون که در سال ۲۴۸۹ [۱۳۰۹ خورشیدی] جزو اولین قوانین ضد زن بود که به فرمان اعلیحضرت فقید ملغی شد در آن روزها عقده زیادی در زنها به وجود آورده بود.
مرد هر وقت که میخواست چمدان به دست میگرفت و به سفر میرفت و زن حسرت مسافرت رفتن و زیارت رفتن به قم و مشهد را در دل داشت و به آن نمیرسید. من پس از طلاق گرفتن و جدایی در سال ۲۴۸۵ [۱۳۰۵ خورشیدی] به اتفاق مادرم و پسر شوهر سابقم با اتومبیل فورد آقای «ثابت» میلیونر امروزی که خود ایشان در آن زمان راننده بودند، به بغداد رفتیم و از آنجا به وسیله ترن به کربلا و نجف اشرف مشرف شدیم و بعد به دمشق و بیروت رفتیم. در بیروت سه سال در رشته روانشناسی کودک تحصیل کردم و سپس به فرانسه رفتم. در پاریس با خانم صدیقه دولتآبادی آشنا شدم و این دوستی بعدها به «همرزمی» مبدل شد و در بازگشت به ایران همچنان کار مبارزه برای آزادی و تساوی حقوق زن و مرد را ادامه دادم و مقالاتی در روزنامهها مینوشتم که اغلب تولید هیجان و بگومگو میکرد.
۲۵۹