به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ هرچه کوران حوادث به روزهای بهمن ۱۳۵۷ نزدیک میشد؛ آمادگی رهبری و نیروهای انقلاب برای بررسی اوضاع جهت به دست گرفتن امور بیشتر میشد. یکی از نگرانیها امکان وقوع کودتا در ایران بود. مرحوم احمد خلیلی خواهرزاده آیتالله کاشانی که آن روزها در پاریس به سر میبرد در خاطرات خود که در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب ثبت و ضبط شده است به روایت تهیه یک گزارش محرمانه برای امام خمینی درباره امکان کودتا علیه انقلاب میپردازد. خلیلی میگوید:
زمانی که صحبت ازکودتا شد خدمت امام رفتم و در اتاق خودش به شکل خصوصی با ایشان صحبت کردم و گفتم شما حدود ۱۴، ۱۵ سال در ایران نبودید اوضاع ایران در این مدت از لحاظ اجتماعی، اقتصادی، نظامی، تغییر پیدا کرده است، با توجه به اخبار رسیده در رابطه با احتمال وقوع کودتا و حرفهایی که از خارج میآید که ممکن است حرفهای شخصی و نظری هم باشند نه صرفاً یک کار مطالعهای، اگر اجازه بدهید من بروم تحقیق و مطالعهای در این خصوص انجام بدهم و خدمت شما ارائه دهم.
گفتند ممکن است رفتن شما به ایران باعث شود برای شما مزاحمت و مشکل ایجاد شود. در پاسخ گفتم، تحقیق میکنم اگر اشکالی نداشت به ایران میروم و تحقیقی برای شما آماده میکنم. من هم از طریق یکی از اقوام که به اصطلاح سرلشکر نظامی و در دستگاه بود پیگیری کردم که آیا اسم من در لیست ممنوعالورود در فرودگاه است یا خیر!
بعد متوجه شدیم که این لیست را در زمان ازهاری برداشته بودند، من هم خدمت امام رفتم و این مطلب را عنوان کردم و بعد از این جریان با هواپیما به ایران آمدم.
به خانه برادرم که در یکی از کوچههای پشت دانشگاه تهران بود رفتم. در خیابان انقلاب تظاهراتی شکل میگرفت و مردم از آنجا رد میشدند و ما آنها را تماشا میکردیم.
ما مطالعه خود را به وسیله همین کسانی که در ارتش بودند و از قوم و خویشها بودند وضعیت ارتش را بررسی کردیم. قوم و خویشاوندی ما به این شکل بود که [از طریق] خواهرهای خانم پسرعموی من... با ارتشیانی که سرهنگ و سرتیپ بودند ازدواج کرده بودند ارتباطاتی داشتیم. همچینین با چند سرباز که از پادگان آمده بودند صحبت کردیم و متوجه شدیم ارتش ایران یک ارتش حرفهای نیست و یک ارتش نظاموظیفه است که شمار زیادی از آن را بچههای شهرستان و روستاها تشکیل میدادند و خیلی هم دل خوشی از ارتش نداشتند. به دلیل اینکه آنها را از شهرستان و خانه و زندگی جدا کردند و با حقوق بخور و نمیر و غذاهای کمکیفیت به عنوان نظامی آنها را به کار گرفتند بنابراین دلایل، آنها دل خوشی از ارتش نداشتند.
دستاورد من از تحقیقات و مطالعهای که انجام داده بودم این بود که آنها به دو دلیل کودتا نمیکنند: یکی باور مذهبی آنها، دوم عدم آمادگی و زمینه ارتش بود. ما در جریان کودتای ۲۸ مرداد دیدیم که ارتش هیچ دخالتی نداشت؛ و ارتشی که بیاید با نیروی نظامی حکومت را بگیرد وجود نداشت.
من برای ادامه و تکمیل مطالعه خود به قزوین رفتم و از طریق دوست خود که ظاهراً یکی از بستگان او که معاون یک بخشی در ارتش بود صحبت کردیم. با سربازها هم صحبت کردیم. یک مسئلهای که وجود داشت حضور سربازان آمریکا در ایران بود که وحشت نیروها و آقایانی که در پاریس بودند را برانگیخت.
من دکتر امینی را از قبل میشناختم و با او هم یک صحبتی کردیم. با او تماس گرفتم و به او گفتم این اوضاع و احوال چه است؟ خیلی اوضاع بد شده و شما اگر راهحلی به نظرتان میرسد به شاه بگویید. گفت که شاه اولاً نسبت به من اطمینان ندارد دوم اینکه با این اوصاف من باید خیلی فداکاری بکنم که بروم و همچین مسائلی را با توجه به اینکه به من اطمینان ندارد به او بگوییم.
گفتم آقای دکتر امینی شما قوم و خویش قوامالسطنه بودید، [در] نخستین پست هم شما وزیر قوامالسلطنه بودید و البته شما رئیسدفتر نخستوزیر هم بودید، بنابراین خوب میدانید که قوامالسلطنه همیشه در مواقع بسیار خطرناک آمده بود و مسئولیت قبول کرده بود. پس اگر چیزی به ذهنتان میرسد و اگر فکر میکنید میتوانید کاری کنید قدم بردارید و نترسید. به من گفت که شاه به من نظر خوبی ندارد.
گفتم من نیامدم به شما بگوییم که چکار بکنید، چکار نکنید آمدم ببینم آمریکاییهای که در ایران هستند ممکن است با نظامیها دست به یک کودتایی بزنند. چون میدانم شما وارد هستید و با آمریکاییها هم روابطی دارید، به هرحال برای این سوال من جوابی دارید ؟اگر هم نخواهید جوابی بدهید میتوانید جواب ندهید.
سپس به لحن من خندهای کرد و گفت بله من در تماس هستم و احتمال آن خیلی ضعیف است که آنها در این جریان وارد شوند و به نظر من چنین دستوری را هم ندارند، چون باید دستور از آمریکا بگیرند و چنین دستوری ندارند که در این جریان وارد بشوند. خلاصه ما در این رابطه مفصل صحبت کردیم.
درنهایت من گزارشی حدود ده الی دوازده صفحه تهیه کردم که در ایران کودتا نمیشود و امکان کودتا نیست و آن را به آقای [امام]خمینی دادم. البته این نکته را بگوییم که دکتر یزدی میخواست که از طریق او این گزارش را بفرستم که من به وسیله او گزارش را خدمت امام ندادم.
لازم به ذکر است که عدهای مانند دکتر سنجابی و مهندس بازرگان با حالت نزاری از پیش امام بیرون آمده بودند، من سوال کردم متوجه شدم که امام اینها را بیرون کرده و آنها گفته بودند که در ایران وضعیت فلان است و بیسار است فعلاً بگذارید یک دولت خوبی سر کار بیاید که کارها را اداره کند تا بعد ببینیم چه پیش میآید خلاصه یک نوع مصالحهای امام کند، امام هم گفته بود بلند شوید بروید پی کارتان اصلاً نمیخواهد بروید پیکارتان و آنها را بیرون کرده بود.
ابراهیم یزدی هنگامی که دید امام با خشونت مهندس بازرگان و اینها را بیرون کرده یک اعلامیهای با مضمون اینکه نهضت آزادی خارج از ایران ارتباط زیادی با نهضت ایران ندارد و مستقلاً عمل میکند یعنی با آن حالتی که امام مهندس بازرگان را اخراج کرده بود بگویید ما جزء مهندس بازرگان نیستیم.
۲۵۹