درآمد:
سال ۲۰۲۵ از منظر ریاضی یک «مربع کامل» (۴۵ در ۴۵) با تقارنی نادر است؛ اما در پهنۀ ژئوپلیتیک، این سال نماد انقضای رسمی نظم جهانی است که هشتاد سال پیش در پی ویرانههای جنگ جهانی دوم بنا شد. همانطور که سال ۱۶۰۰ میلادی طلوع عصر روشنگری را نوید داد که اروپا و جهان را دگرگون کرد، ۲۰۲۵ نیز نقطه عطفی برای زایش یک روشنگری نوین است؛ روشنگریای که این بار باید برخلاف سَلَف خود، کثرتگرا، برابر و از نظر اکولوژیک پایدار باشد. نظم مستقر در ۱۹۴۵ بر سه وعده بزرگ استوار بود: ثبات ژئوپلیتیک تحت رهبری آمریکا، پیشرفت صنعتی و جهانیسازی. با این حال، این نظم در بطن خود بذرهای زوال خویش را میپروراند؛ بذرهایی که با تمرکز قدرت در نهادهای غربی و نادیده گرفتن «اکثریت جهانی[۱]»، اکنون به ثمر نشستهاند.
نشانههای فروپاشی نظم مستقر:
- بحران مالی ۲۰۰۸: هشداری زودهنگام که نشان داد سیستم تنها تثبیت شده اما ریشههای آن ترمیم نشده است.
- بازگشت ترامپیسم: این پدیده دیگر یک انحراف نیست، بلکه «صورتحسابی» است که بابت دههها نادیده گرفتن شکافهای اجتماعی و زوال داخلی صادر شده است.
- گسست اتحادهای فرا آتلانتیک: فروپاشی پیوندهایی که زمانی دائمی و غیرقابلتغییر پنداشته میشدند.
- تغییرات اقلیمی: پیامد گریزناپذیر مدل صنعتی استخراج محور که اکنون موجودیت تمدن را تهدید میکند.
تمرکز بیش از حد بر نهادهای غربی و نادیده گرفتن عاملیت اکثریت جهانی، مشروعیت بینالمللی را به بنبست کشانده است. نامگذاری این وضعیت اولین گام در عبور از آن است.
تقابل پارادایمها: «چند بحرانی» در برابر «چند امکانی»
در سالهای اخیر، واژه «چند بحرانی ۲» یا بحران فراگیر میان نخبگان داووس محبوبیت یافته است. آدام توز، مورخ دانشگاه کلمبیا، با صراحت اعتراف میکند که این واژه صرفاً «نامگذاری یک ترس» است و ماهیتی «درمانی ۳ » دارد تا به نخبگان حس تسکین بدهد. اما این مفهوم، بحرانها را به عنوان بلایای طبیعی جلوه میدهد و مسئولیت ساختاری را پنهان میکند. در مقابل، مفهوم «چند امکانی ۴» یا فرصت فراگیر، این گسست را نه به عنوان بنبست، بلکه به عنوان دریچهای برای تحول عمیق در ایدهها و نهادها از سوی «حاشیه» میبیند.
در حالی که «چند بحرانی» با نامگذاری ترس، منجر به فلج شدن کنشگری میشود، «چند امکانی» عاملیت را به اکثریت جهانی بازمیگرداند. برای بهرهبرداری از این فرصت، ما باید پارادایم صنعتی – استعماری را که ریشۀ این انسداد است، بررسی کنیم.
نقد ساختاری: پارادایم صنعتی – استعماری و بنبست دانشگاهی
ریشه ناکارآمدی پروژههای توسعه در «تفکر ماشینوار» نهفته است؛ جایی که جوامع مانند «توستر» فرض میشوند. این پارادایم بر دو منطق استوار است: منطق مکانیکی (مدیریت قطعهقطعه مشکلات) و منطق استعماری (فرض اینکه دموکراسی غربی نقطۀ نهایی تکامل است).
نقد جوایز نوبل اقتصاد و بنبست دانش غربی:
- نوبل ۲۰۱۹ (دوفلو و همکاران): رویکرد «لولهکشی ۵» و آزمایشهای تصادفی ۶، دقت فنی را به قیمت نادیده گرفتن پیچیدگی تاریخی توسعه ترویج میکند. هیچ ملتی با مداخلات خرد و «لولهکشی» از فقر رها نشده است.
- نوبل ۲۰۲۴ (عجم اوغلو و همکاران): ادعای آنها مبنی بر اینکه نهادهای فراگیر اروپایی عامل ثروت بودهاند، یک روایت تقلیلگرایانه و تحریفشده است. همانطور که منتقدان اشاره کردهاند، آنها «بخشهای مربوط به آزادی آمریکایی را برداشتند و بخشهای مربوط به بردهداری آمریکایی را دور ریختند.» واقعیت این است که این نهادها «اقتصادهای دوگانه ۷» ساختند: فراگیر برای مردان سفیدپوست و به شدت استخراجگر برای بومیان و بردگان.
مدلهای فعلی، دقت فنی را فدای حقیقت تاریخی کردهاند. عبور از این بنبست نیازمند یک قطبنمای اخلاقی و عملیاتی جدید است: پارادایم AIM.
پارادایم AIM: اقتصاد سیاسیِ سازگار، فراگیر و اخلاقی
برای گذار از «کنترل» به «تکامل»، پارادایم AIM زیربنای جدید تحقیقات توسعه را شکل میدهد:
۱-Adaptive (سازگار): جایگزینی تفکر ماشینی با تفکر سیستمی. جوامع نه توستر، بلکه «جنگلهای زنده» هستند. توسعه یک فرایند همتکاملی ۸ است، نه یک مسیر خطی.
۲-Inclusive (فراگیر): رد الگوهای «جهانشمول» غربی. این رکن بر پذیرش تنوع راهکارها و نوآوریهای بومی تأکید دارد؛ یعنی استفاده خلاقانه از آنچه در اختیار دارید، نه تقلید از آنچه باید داشته باشید.
۳-Moral (اخلاقی): بازشناسی «جایگاهمندی ۹». ما باید بپذیریم که دانش، محصول قدرت است و عدم تقارن قدرت در تولید نظریات توسعه را جبران کنیم.
پارادایم AIM، نوآوری بومی را از یک استثنا به یک قاعده تبدیل کرده و به اکثریت جهانی اجازه میدهد مسیر توسعه خود را بر اساس واقعیتهای محلی طراحی کنند.
توسعه به مثابه فرایند همتکاملی
توسعه یک مسیر خطی نیست که با «نهادهای خوب» شروع شود. موفقیت اقتصادهای نوظهور در درک یک تمایز حیاتی نهفته است: ساخت بازار ۱۰ ≠ حفظ بازار. ۱۱
نهادهایی که برای حفظ بازارهای پیشرفته ساخته شدهاند (مانند دادگاههای مستقل یا مالکیت خصوصی رسمی)، لزوماً برای ساخت بازارهای اولیه کارآمد نیستند. مراحل همتکاملی:
۱-استفاده از منابع موجود (حتی اگر از نظر غربیها «نامتعارف» یا «ضعیف» باشند).
۲-بازسازی ابزارهای نامتعارف برای ساخت بازار (مانند مدل نالیوود در نیجریه ۱۲).
۳-تحریک نهادهای مدرن توسط بازار.
۴-حفظ بازار توسط نهادهای به کمال رسیده.
تجربه چین و هند ثابت کرد که توسعه با آنچه «دارید» شروع میشود. واردات مستقیم نهادهای غربی به اقتصادهای نوپا، مانند تلاش برای نصب نرمافزار پیشرفته روی سختافزار ناسازگار، محکوم به شکست است.
چیدمان نظم نوین: هوش مصنوعی و عاملیت اکثریت جهانی
نظم پس از ۲۰۲۵ چندقطبی، تحتتأثیر هوش مصنوعی و با جهانیسازی نوین شناخته میشود.
- هوش مصنوعی و جهش ۱۳: هوش مصنوعی میتواند موانع دانش را برای اکثریت جهانی فروبریزد. همانطور که کشورهای آفریقایی در حال تجربه «جهش انرژی» هستند، AI نیز ابزاری برای بهرهوری جوامع حاشیهای است.
- زنجیرههای تأمین و تجارت جنوب – جنوب: زنجیرههای تأمین در حال کوتاهتر و منطقهای شدن هستند. دادههای فعلی نشان میدهد که حجم تجارت «جنوب – جنوب» از تجارت «شمال – جنوب» پیشی گرفته است؛ این یعنی پایان مدل صادراتمحور سنتی به غرب.
- انرژیهای پاک: سرمایهگذاری عظیم چین، هند و عربستان در انرژیهای نو نشاندهندۀ تغییر مرکز ثقل نوآوری جهانی است.
موفقیت در این نظم جدید مستلزم تغییر ذهنیت از «ترس از فروپاشی» به «اغتنام فرصت» است. اکثریت جهانی اکنون بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، پتانسیل عاملیت دارد.
سخن پایانی: فراخوان برای ساخت نظامهای دانش نوین
تغییر پارادایم از «نامگذاری ترس» به «طراحی آینده» یک ضرورت استراتژیک است. ما باید از دوران «صدقه و واردات الگو» به دوران «نوآوری بومی و متکامل» هجرت کنیم. ما نیازمند ایجاد مخازن دانش برای نوآوریهای بومی و همکاری سامانمند میان محققان و مجریان هستیم.
همانطور که مارگاریتا سدنیو (معاون سابق رئیسجمهور دومینیکن) بیان کرده است: «حرکت از “چند بحرانی” به سمت “چند امکانی” یا اتحاد فراگیر، صرفاً یک بازی زبانی نیست، بلکه دعوتی است برای تغییر پارادایمی که با آن واقعیت را تفسیر کرده و آینده را طراحی میکنیم.»
آیا جهان همچنان به نامگذاری ترسهای خود ادامه خواهد داد، یا به صف معماران نظامهای جدید دانش و عمل برای اکثریت جهانی خواهد پیوست؟ پاسخ به این پرسش، برنده و بازنده نظم پس از ۲۰۲۵ را تعیین خواهد کرد ۱۴.
پانوشت ها
۱-Global Majority
۲- Polycrisis
۳-Therapeutic
۴- Polytunity
۵- Plumbing: رویکرد لولهکشی در توسعه، توسعه را نه مسئلۀ انتخاب سیاستهای درست در سطح کلان، بلکه مسئلۀ اصلاح جزئیات اجرایی، انگیزهها و گلوگاههای خرد در فرایند اجرای سیاستها میداند.
۶- RCTs
۷- Bifurcated Economies
۸- co-evolution: توسعه حاصل یک مسیر خطی یا اجرای نسخههای ازپیشطراحیشده نیست، بلکه نتیجۀ تکامل همزمان و متقابلِ نهادها، سیاستها، ظرفیتهای دولتی و کنشگران اقتصادی در طول زمان است. در این نگاه، نهادهای «ناقص» نیز میتوانند در مراحل اولیهی توسعه مؤثر باشند و از طریق یادگیری، آزمونوخطا و انطباق تدریجی، همراه با رشد اقتصادی دگرگون شوند.
۹- Positionality: تولید دانش و نظریهپردازی همواره از یک «موضع» مشخص اجتماعی، تاریخی و قدرتمند انجام میشود. در این چارچوب، تأکید بر جایگاهمندی به معنای پذیرش این نکته است که نظریات مسلط توسعه عمدتاً از منظر کشورهای مرکز و درون روابط نامتقارن قدرت شکل گرفتهاند؛ بنابراین، بازاندیشی در جایگاه تولیدکنندۀ دانش شرط لازم برای اخلاقیکردن پژوهش توسعه و گشودن فضا برای صداها، تجربهها و مسیرهای بدیلِ بومی است.
۱۰-Market-building
۱۱- Market-preserving
۱۲- اشاره به تجربۀ توسعۀ صنعت فیلم نیجریه که از طریق نوآوری بومی، کارآفرینی غیررسمی و انطباق با محدودیتها، بدون تکیه بر الگوهای کلاسیک توسعه یا نهادهای کامل، به یک صنعت بزرگ و پایدار تبدیل شد و در ادبیات توسعه بهعنوان نمونهای از مسیرهای بدیل و همتکاملی توسعه مطرح میشود.
۱۳-Leapfrogging
۱۴-برگرفته از یادداشتهای یوئن یوئن انگ، اقتصاددان سیاسی و استاد دانشگاه جانز هاپکینز که بهطور گسترده برای نظریهپردازی دربارهی مسیرهای بدیل توسعه، بهویژه تجربۀ چین، شناخته میشود. انگ با نقد الگوهای خطی و نسخههای جهانشمول توسعه، استدلال میکند که رشد اقتصادی الزاماً نیازمند نهادهای «کامل» از ابتدا نیست؛ بلکه نهادها، سیاستها و ظرفیتهای دولتی میتوانند بهصورت همزمان و همتکاملی در فرایند توسعه شکل بگیرند. آثار او – بهویژه چین چگونه از تله فقر گریخت – بر نقش نوآوری بومی، آزمایشگری نهادی و سازگاری تدریجی در شرایط محدودیت تأکید دارد و جایگاه مهمی در مباحث معاصر اقتصاد سیاسی توسعه یافته است.
منبع: اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه دانشگاه امام صادق علیهالسلام
۲۱۶۲۱۶