۱ نفر
۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۴۲
کاهش انسجام ملی مساله این است

این را بدانیم و باور کنیم که برای بقای سیاسی نظام باید فرزند زمان خود بود، کشور به سرعت رو به پیر شدن است، ادبیات نسل جدید تغییر کرده و ما با سرعت آنها سرعت نگرفته‌ایم و این یعنی فاصله بین نسل معتقد به اصول با نسل پرسشگر و تابوشکن در حال گسترش است، اگر نخواهیم بپذیریم که آدم‌ها را نباید از قطار نظام پیاده کرد، باید آنها را درک کرد و پذیرفت و برای تحویل تاریخ با حفظ اصول اصلی ارزش‌ها آماده شویم.

گروه اندیشه: بیژن همدرسی در روزنامه اعتماد نگاهی به فرآیند دگرگونی مرزهای هویت سیاسی در بیش از چهار دهه گذشته انداخته است... او معتقد است راه برون‌رفت از چالش حاضر که جمهوری اسلامی در آن گرفتار آمده، بازگشت به روحیه اولیه انقلاب است؛ اما نه در روش که در ظرفیت. ظرفیتی که بتواند با حفظ اصول کلیدی، دایره «ما» را گسترده‌تر کند.این یادداشت از نظرتان می گذرد: 

****

انقلاب اسلامی ایران در ابتدای مسیر خود با پالایشی درونی روبه‌رو شد که طی آن، جریاناتی که در ادعای انقلابی‌گری صادق نبودند و هدف را بهانه‌ای برای توجیه هر وسیله‌ای می‌دانستند، از گردونه مشارکت خارج شدند. سازمان مجاهدین خلق، حزب توده و دیگر گروه‌های مسلح یا برانداز نشان دادند که در قطار پیشرفت انقلاب جایی ندارند، چراکه مردمی بودن را فدای طمع قدرت کردند. این حذف اولیه، مبتنی بر خطری واضح و امنیتی بود. اما رفته‌رفته، دایره این حذف و طرد گسترده‌تر شد و منطق آن از مرزهای امنیتی فراتر رفت.

آنچه آغازش پالایش طبیعی یک انقلاب از عناصر متعارض بود، به فرآیندی تبدیل شد که در آن، به جای دشمن آشکار، «دیگری»ای داخلی و حتی «خودی‌های سابق» به عنوان تهدید تعریف شدند. با هر چالش و اتفاقی، مرز بین خودی و ناخودی تنگ‌تر و عبور از آن سخت‌تر شد. این فشردگی مرزها، باعث ریزش تدریجی بخش‌هایی از بدنه اجتماعی شد که روزی در ذیل چتر گسترده انقلاب قرار داشتند. پدیده‌ای که امروز نمود آن را نه در وجود سازمان‌های مسلح مخالف که در کاهش آمار مشارکت در انتخابات، در لجبازی آرایی و در فاصله گرفتن سکوت‌آلود قشر وسیعی از مردم می‌بینیم.

نظامی که روزی با شعارهای مذهبی و در چارچوب ارزش‌های خود مورد نقد قرار می‌گرفت، اکنون با صحنه‌هایی مواجه است که در آن، نمادهای همان ارزش‌ها آماج حمله قرار می‌گیرند. این تغییر، نشان از جابه‌جایی عمیق‌تری دارد: حرکت از اعتراض درون‌گفتمانی به بروز عصیانی که گفتمان حاکم را به کلی به چالش می‌کشد. دشمن خارجی به خوبی این تحول را درک کرده است. امریکا و صهیونیسم بین‌المللی می‌دانند که حمله نظامی بیرونی، تنها مردم ایران را منسجم‌تر می‌کند.

بنابراین استراتژی اصلی آنها، دامن زدن به همین شکاف درون‌اجتماعی و تبدیل اختلاف سلیقه به شکاف هویتی است. آنها نه به دنبال سقوط فوری نظام که در پی تغییر باورها و تابوشکنی در ذهنیت نسل‌ها هستند. در این میان، اقتصاد اگرچه بستری دردناک و ملموس برای بروز نارضایتی فراهم می‌آورد، اما عمق تراژدی جای دیگری است.

بحران واقعی، گسترش روزافزون فاصله اعتقادی و سیاسی میان مردمی است که روزی زیر پرچم واحدی ایستاده بودند. هنگامی که مرز «خودی» آنقدر محدود تعریف شود که بخش عمده‌ای از جامعه در زمره «ناخودی» یا «خاکستری» بی‌طرف قرار گیرند، آنگاه دیگر نه یک ملت متحد که مجموعه‌ای از قبایل پراکنده ایدئولوژیک داریم که کوچک‌ترین جرقه‌ای می‌تواند میان آنها آتش اختلافی ویرانگر برافروزد. خطر اصلی، بروز یک «جنگ داخلی سرد» است؛ نبردی نامرئی که انسجام ملی را از درون می‌پوساند و جامعه را برای هر بحران آینده‌ای آسیب‌پذیر می‌کند.

راه برون‌رفت از این چالش، بازگشت به روحیه اولیه انقلاب است؛ اما نه در روش که در ظرفیت. ظرفیتی که بتواند با حفظ اصول کلیدی، دایره «ما» را گسترده‌تر کند. نیاز به بازتعریف «خودی» نه بر مبنای حداقلی‌ترین قرائت‌ها که بر اساس حداکثر مشترکات ملی و دینی احساس می‌شود. قشر خاکستری که امروز بخش عظیمی از جامعه را تشکیل می‌دهد، نه دشمن است و نه لزوما بی‌بصیرت. این قشر، پل ارتباطی فرسوده‌ای است که اگر بازسازی نشود، شکاف بین دو ساحل خودی و ناخودی را عمیق‌تر خواهد کرد.

آینده ایران به توانایی نظام در تبدیل این چالش به فرصت بستگی دارد؛ فرصتی برای گفت‌وگوی ملی، برای اعتمادسازی و برای جایگزینی منطق حذف با منطق جذب. ادامه مسیر فعلی، به معنای کوچک ‌شدن دایمی حلقه خودی‌ها و تبدیل خاکستری‌ها به مخالفان بالفعل است. تاریخ نشان داده است که هیچ نظامی نمی‌تواند برای همیشه بر موج عظیم ناخودی‌ها سوار بماند.

عبور از این بحران، نیازمند شجاعت بازنگری در روش‌ها، گسترش میزگرد به جای میز جنگ و درک این واقعیت است که انسجام ملی، گوهری است که اگر شکست، تمام دستاوردها را در معرض تهدید قرار می‌دهد؛ این را بدانیم و باور کنیم که برای بقای سیاسی نظام باید فرزند زمان خود بود، کشور به سرعت رو به پیر شدن است، ادبیات نسل جدید تغییر کرده و ما با سرعت آنها سرعت نگرفته‌ایم و این یعنی فاصله بین نسل معتقد به اصول با نسل پرسشگر و تابوشکن در حال گسترش است، اگر نخواهیم بپذیریم که آدم‌ها را نباید از قطار نظام پیاده کرد باید آنها را درک کرد و پذیرفت و برای تحویل تاریخ با حفظ اصول اصلی ارزش‌ها را آماده کرد.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2174270

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین