دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز جمعه اول اسفند اعلام کرد که «در اعتراضات دیماه ایران ۳۲ هزار نفر کشته شدند». چرا دستگاه تبلیغاتی ترامپ و شخص او به اخبار محیرالعقول و دروغ های این اندازه بزرگ متوسل می شوند؟به نظر می رسد اعلام این رقم، دارای پشتوانه طرح های کشتار جمعی است اما چگونه؟
در تئوریها و نظریه های جنگ روانی، استفاده از ارقام اغراقآمیز (Hyperbolic Numbers) از تکنیکهای قدرتمند برای اثرگذاری بر افکار عمومی است. این موضوع در ادبیات سیاسی گاه با عنوان «دروغ بزرگ» شناخته میشود. اما دروغ بزرگ با چه هدفی مطرح می شود؟ دروغ بزرگ به ویژه درباره میزان تلفات انسانی، به معنای تلاش جدی برای برهم زدن تعادل روحی و روانی نمونه آماری مورد هدف است؛ ابتدا ذهن انسان در برابر اعداد بسیار بزرگ، قدرت تحلیل منطقی را از دست داده و دچار شوک عاطفی میشود. در این جا دروغ به مثابه دروغ سیاسی و سیاستی است تا صرفا دروغ به مثابه یک امر اخلاقی فردی.
در پروپاگاندای دروغ، وقتی یک عدد بسیار بزرگ (مانند ۳۲ هزار کشته) در مقابل یک عدد رسمی (مانند ۳ هزار کشته) قرار میگیرد، هدف لزوماً باورپذیری عدد بزرگتر نیست، بلکه «تخریب مرجعیت عدد رسمی» است. بر اساس تئوری «لنگر انداختن» در روانشناسی شناسی دانیل کانمن، در شرایط بحران نخستین عدد بزرگی که ذهن با آن مواجه میشود، به عنوان نقطه مرجع قرار میگیرد. او در کتاب «تفکر، سریع و کند» به دو سیستم ذهنی اشاره می کند و می گوید وقتی سیستم ۲ مشغول باشد، تقریباً هر حرفی را باور میکنیم. سیستم ۱ زودباور و در معرض سوگیری است. سیستم ۲ نسبت به مسائل مشکوک و مردد است، اما گاهی سرش شلوغ میشود و بعضی مواقع تنبلی میکند. درواقع، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد افراد هنگام خستگی و فرسودگی بیش از همیشه احتمال دارد تحت تأثیر پیامهای ترغیبکننده و توخالی قرار بگیرند.
دستگاه جهنمی زیر نظر ترامپ از وضعیت خستگی مفرط مردم ایران، و برخی زودباوری ها، به طور همزمان سود می جوید. علاوه بر این، وقتی ترامپ عدد ۳۲ هزار را مطرح میکند، حتی اگر مخاطب آن را نپذیرد، عدد ۳ هزار در ذهن او به شدت کوچک و غیرواقعی جلوه میکند. در عین حال عدد ۳۲ هزار نفر، به دلیل فاصله زیادش از عدد اعلام شده دولت، در ذهن برخی به عنوان «حقیقتی که دیگران جرأت گفتنش را ندارند» تلقی میشود.
چرا مخاطب از نظر ذهنی، با چنین موقعیتی مواجه می شود؟ ارقام نجومی باعث ایجاد «برانگیختگی عاطفی شدید» شده، زودباوری، یا خستگی ناشی از تورم ۴۵ ساله، جنگ و ... امکان هرگونه استفاده از عقل سرد، برای بررسی کم و کیف ماجرا را منتفی می کند. طبق گفتههای ژاک ایلول در کتاب مرجع «پروپاگاند: شکلگیری نگرشهای مردمان»، پروپاگاندا باید مخاطب را در وضعیتی قرار دهد که فرصت تأمل نداشته باشد.نفیو در کتابش راجع به تحریم های ایران، تاکید بر آن دارد که سوزن باید با تمام اندام های حسی ملت ایران وارد شود تا درد را به تمام معنا در همه وجود خود حس کنند. در چنین شرایطی، افکارعمومی و مردم، در زندگی روزمره، بدون آن که بدانند، دچار مرگ تدریجی می شوند. این همان موضوعی است که کاسپار واینبرگر وزیر دفاع ریگان در باره ملت ایران گفت بود. او به طور صریح خواستار مرگ ملت ایران شده بود.
اکنون ترامپ همان راه را ادامه می دهد. ذکر اعداد بزرگ حس فوریت و فاجعهآمیز بودن ایجاد می کند که منجر به واکنشهای احساسی (خشم یا ترس) شده و بخش منطقی مغز را از کار میاندازند. برای مثال وقتی در سال ۱۳۵۷ کشتار میدان ژاله پیش آمد، کسی جرات نداشت در برابر این شایعه که دست کم ۹ تا ۱۰ هزار نفر در این میدان کشته شده اند، ابراز مخالفت کند. حتی اگر کسی سوال می کرد آیا چنین جمعیتی اساسا در میدان مذکور قابل گنجایش هست یا خیر، مورد شماتت قرار می گرفت.
این وضعیت به ویژه در جامعه ای که از منظر حاکمیتی دچار بحران دستاورد است به شدت تشدید و تعمیق می شود. یکی از نتایج بحران دستاورد، از منظر روانشناسی اجتماعی، فرد و جامعه دچار خودبدی شده، هر آنچه متعلق به آنان است، از منظر ارزشی مذموم تلقی می کنند.
عملکرد دستگاه های تبلیغاتی مانند صدا و سیما که قبیله ای اداره می شود تا ملی، این اوضاع را صدچندان وخیم می کند؛ در این موقعیت مرجعیت خبری به طور طبیعی به نوشته پرویز درگی، در کتاب بیماری های کار و کسب و راهکارهای درمان، دچار سندرم منبع خارجی شده، در ذهن مخاطب منبع خارجی به عنوان منبع معتبر، اهمیت بیش از اندازه می یابد.
عملکرد نادرست حاکمیت سیاسی، و نقش دستگاه پروپاگاندای آن یعنی صدا و سیما، در حوادث دی ماه، در ارائه اطلاعات صحیح به مردم باعث شده، سندرم منبع خارجی، به ویژه در بخش بیان آماری تلفات، جایگاه ویژه ای نزد افکار عمومی در داخل بیابد. با این همه توجه به نظریه های آماری و سابقه آن در تاریخ معاصر از نظر ایلول اهمیت تام دارد. او تاکید می کند که این نوع آمار برای «بیان حقیقت» نبوده، بلکه برای ایجاد «شوک عاطفی» و در نهایت فضا سازی و ظرفیت سازی برای اقدامات بعدی استفاده میشوند.
او برای اثبات نظریه خود به سابقه تاریخی چنین اخباری در جریان جنگ اول جهانی اشاره می کند که انگلیس آمارهای تکاندهندهای از «بریدن دست نوزادان بلژیکی» توسط سربازان آلمانی منتشر کرد. سالها بعد مشخص شد که این آمارها و گزارشها اساساً وجود خارجی نداشتند، اما در آن مقطع باعث شد افکار عمومی آمریکا برای ورود به جنگ متقاعد شوند. ورود آمریکا به جنگ جهانی اول در آوریل ۱۹۱۷، پس از بیش از دو سال تلاش رئیسجمهور وودرو ویلسون برای دور نگه داشتن ایالات متحده آمریکا از جنگ انجام شد.
آیا ذکر ارقام مذکور برای مجاب ساختن افکار عمومی برای مشارکت افکار عمومی آمریکا، برای حمله به ایران مطرح شده است؟ آنچه ترامپ از آن سود می جوید کارکرد شیوه گوبلز وزیر تبلیغات حکومت نازی، در ارائه آمار هولناک بود. گوبلز با ارائه آمارهای هولناک، از جنایات یهودیان یا متفقین استفاده میکرد تا خشونتهای رژیم خود را ستیز دفاعی جلوه دهد.
براساس نظریه های تبلیغات و سندرم منبع خارجی، ترامپ سه هدف مشخص را از اعلام آمار مذکور دنبال می کند:۱- ایجاد شکاف آماری میان آمار رسمی جمهوری اسلامی ایران با آماری که او مطرح می کند . این فاصله نجومی از رئیس جمهور یک کشور ابرقدرت ، استفاده از تکنیک «بمباران اطلاعاتی» برای بی اعتبار سازی روایت جمهوری اسلامی ایران است.
۲-هدف دیگر آن است که همه پروپاگانداهای به کار گرفته شده، برای اعلام آمارهای اغراق آمیز، که در نظام جهانی دچار بن بست تبلیغاتی شده اند، از بن بست برهاند.
۳-هدف سوم آن که رقم مذکور، راهی است اساسی برای مشروعیت بخشی به «فشارهای حداکثری» بر ایران، تا اگر در آینده نزدیک جنگ بزرگی را علیه ایران آغاز کرد و در طی چند هفته، صدها هزار نفر از مردم ، همچنین نیروهای نظامی ایران، شامل سربازان وظیفه، درجه داران، و افسران کشته شدند، سکوت افکار عمومی جامعه جهانی و داخلی را ممکن سازد. ارقام کشته شده ها، هرچه بزرگتر باشد میزان سکوت جامعه جهانی نیز بالاتر می رود. از نظر دستگاه تبلیغاتی ترامپ،این گونه امکان همراهی افکارعمومی داخلی با بمباران ها فراهم می شود.
دستگاه تبلیغاتی پادشاهی آمریکا در موقعیت کنونی با هدف اهریمنسازی و سلب مشروعیت مطلق از طرف مقابل طراحی شده است. آنان در آستانه حمله نظامی به ایران دنبال آن هستند تا مردم بگویند: « نمی دانیم دقیقا چه شده، اما حتما فاجعه ای بسیار بزرگتر از آن چه می گویند رخ داده است.» این شیوه تبلیغات از سوی ترامپ به معنای ناامیدی وی از امکان به نتیجه رسیدن مذاکرات میان آمریکا و ایران، و عدم تسلیم ایران به خواسته های واشنگتن مطرح می شود.
تکمله
نوام چامسکی در کتاب تولید رضایت: اقتصاد سیاسی رسانههای جمعی که با همکاری ادوارد اس. هرمن درسال ۱۹۸۸ منتشر کرده به مدلی تحت عنوان «فیلترهای رسانهای» اشاره می کند. از نظر این دو روش مرسوم آن است که وقتی هدف، حمله به یک دولت مخالف مانند ایران، لیبی یا سوریه است، رسانهها و سیاستمداران از آمارهای حداکثری و تایید نشده استفاده میکنند تا آن رژیم را «هیولایی» جلوه دهند که باید فوراً نابود شود. چامسکی اشاره میکند که در این موارد، «دقت آمار» فدای «کارکرد سیاسی» آن میشود.
در این باره می توان به سوابق تاریخی ارائه آمارهای اغراق آمیز برای انجام کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت مردمی مرحوم دکتر مصدق اشاره کرد. انتشار مقالات، نقش فریب افکار عمومی را برعهده داشتند که قبل از کودتا مقالات متعددی در نشریات تحت حمایت سیا، حاوی آمارهای دروغین از نفوذ کمونیسم، و جنایات احتمالی طرفداران مصدق منتشر می شد. آمریکا با کودتا توانست با برگرداندن مهره خود به سلطنت، نفت ایران را در اختیار اهداف خود قرار دهد.
حمله به عراق توسط دو دولت بوش رئیس جمهوری آمریکا و تونی بلر نخست وزیر انگلیس نیز با ارائه آمارهای بسیار وحشتناک، درباره توانمندی تسلیحات کشتار جمعی صدام حسین میسر شد. در آن جا نیز قبل از جنگ، افکار عمومی تسلیم شده بود. اکنون نفت عراق در کنترل کامل آمریکا است و درآمدهای نفتی عراق با واریز شدن به حسابی در بانک مرکزی آمریکا، با هدایت کاخ سفید هزینه می شود.
علیرغم هشدار بازرسان سازمان ملل، این آمارهای بزرگ لنگری در ذهن افکار عمومی ایجاد کرد که نتیجه آن لشکرکشی به عراق بود. بعدها ثابت شد که این آمارها کاملاً ساختگی بودهاند. ادوارد لوئیس جیمز برنِیز، معروف به مرد نامرئی دستکاری افکار عمومی خواهر زاده فروید و پدر روابط عمومی، در دههی ۱۹۵۰ برای سرنگونی دولت گواتمالا، آمارهایی وحشتناک از نفوذ مسکو و قتلعامهای خیالی توسط دولت «آربنز» منتشر کرد تا ذهن مردم آمریکا را برای کودتا آماده کند.
در مورد برنِیز، همچنین گفته شده که دوایت آیزنهاور رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا را قانع کرد که «ترس از کمونیسم باید القا و ترغیب شود چرا که برانگیختن ترسهای غیرعقلانی، مردم را به آمریکا وفادارتر خواهد کرد».
در نهایت باید به نقش «اعداد» در تغییر ادراک بر اساس تئوری پیتر ساندمن توجه ویژه کنیم. پیتر ساندمن (Peter Sandman)، نظریهپرداز ریسک، معتقد است که «خشم» تابعی از عدد نیست، بلکه تابع «بیعدالتی» است. اما اعداد بزرگ (مانند ۳۲ هزار) به عنوان تأییدکننده وسعت بیعدالتی عمل میکنند. وقتی عددی فراتر از حد تصور اعلام میشود، مخاطب دیگر به دنبال «سند» نمیگردد، بلکه مستقیماً به مرحله «قضاوت و مجازات» میرود.
این همان چیزی است که علاوه بر تقویت تیم رسانه ای، جمهوری اسلامی به سرعت باید برایش چاره ای بیندیشد.
۲۱۶۲۱۶