گروه اندیشه: سهند ایرانمهر در کانال خودش، به بررسی این تصور اشتباه پرداخته که بسیار مطرح می شود وقتی قدرت رسمی یعنی قدرت حاکمیتی نداریم، پس بی قدرت هستیم. او در صدد تصحیح این اندیشه است که رواج گسترده در میان ایرانیان دارد، این مطلب را می خوانید:
****
در دورههایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید میشود، دوقطبی شکل میگیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده میکند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه میافتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -بهویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی میکنند-احساس کنند نقشی در شکلگیری این شرایط نداشتهاند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بیاثری، پدیدهای شناختهشده در جامعهشناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد».
قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما حیات اجتماعی فقط از مسیر نهادهای رسمی عبور نمیکند. جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکهای از روابط، اعتمادها، گفتوگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش میشود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب میبیند، همین بافت نامرئی است.
در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسانها دیگر نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان برچسبهای سیاسی دیده میشوند. همدلی جای خود را به سوءظن میدهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل میشود. اینجا دقیقاً نقطهای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل میشود. همدلی به معنای همعقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی میکند که ما زندگی میکنیم. جامعهای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی میشود.
همبستگی نیز بهسادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا میشود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفهای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابستهایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچکدام در خلأ زندگی نمیکنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت میگیرد، این وابستگیها آشکارتر میشوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر میشود.
پژوهشهای سرمایه اجتماعی نشان دادهاند که جوامعی که شبکههای اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ میکنند، در برابر شوکهای بزرگ -از تحریم تا جنگ- تابآورترند. این تابآوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنشهای روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکههای کمک متقابل، رفتار حرفهای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعیاند.
در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش مییابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعیاند. اما تاریخ نشان میدهد جوامعی که نتوانستهاند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شدهاند، چرخهای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است.
اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی اینها در دسترس نباشد، فرد نتیجه میگیرد که «هیچ کاری از دستم برنمیآید»، « من هیچکارهام» و فکر میکند راهحل برنامهای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راهحلها و انقلابها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران میشود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سختترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی میماند.
پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکلگیری آن نداشتهایم چه میتوانیم بکنیم؟» پاسخی ساده و شعاری ندارد. پاسخ آن نیز لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آیندهاند.
در نهایت، جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بیاعتمادی و انزوای متقابل فرسوده میشود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسیای توان جبرانش را نخواهد داشت.
۲۱۶۲۱۶