به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، تاریخ یک سرزمین، سرنوشت یکایک مردمان آن دیار است. سرگذشت وقایع و رویدادهای تلخ و شیرین و حوادث پر نشیب و فرازی که برای آن مردم و بر مادران و پدران آنها رخ داده و به تعبیر دقیق آنها را آن کرده است که هستند و خواهند بود. درنتیجه شناخت این تاریخ، به منزله آگاهی از فرایندی است که انسان و جامعه را ساخته است. ایران سرزمینی با تاریخی کهن و پرماجراست.
با توجه به آنچه گفته شد، دانستن این تاریخ بهویژه در این روزها و شبهای پرحادثه به ما یاری میرساند که با شرایط راحتتر کنار بیاییم و چشمانداز روشنتری از آنچه پیش روست، فرارو داشته باشیم. بر این اساس در سلسله یادداشتهایی میکوشیم مروری داشته باشیم بر مهمترین و پرمخاطبترین آثار معاصری که فرهیختگان و نویسندگانی ایرانی برای آشنایی عموم با تاریخ ایران نگاشتهاند و آنها را معرفی میکنیم.
***
یک کشور و یک ملت هنگامی حیات دارد و میتواند اظهار وجود کند، که دارای شخصیتی مستقل و قائم به ذات باشد؛ ریشه در فرهنگی اصیل و انسانی داشته باشد و نهادهای مراقبت از آن فرهنگ اصیل را حفظ کند و در مواجهه با فرهنگها، به صورت انفعالی برخورد نکند؛ پویایی را بر تقلید صرف مقدم دارد، بشناسد و بشناساند.
در بین تمدنهای قدیم، تمدن ایران باستان در کنار تمدن یونان با توجه به اینکه تنها تمدنهایی بودهاند که وحدت را در عین کثرت برقرار کردند، توجه هگل را به خود جلب نمودند. سیدجواد طباطبایی درباره برداشت هگل از نظام سیاسی ایرانیان در دوره باستان مینویسد: «نکته بنیادین در مفهوم هگلی شیوه فرمانروایی ایرانیان این است که شاهنشاهی دولت نیست، بلکه دولت دولتهاست و این صورت از دولت با خودکامگی و وحدت بدون کثرت دولتها سازگار نیست. همچنان که شاهنشاه، شاه شاهان و شاه اقوام متنوع با آداب، رسوم، زبانها و ادیان گوناگون است و بدون کثرت دولتها و تنوع اقوام، دولت و شاهنشاهی نمیتواند وجود داشته باشد.»
هگل امپراتوری ایران را در مقابل امپراتوری هند و چین قرار میدهد؛ از نظر هگل همانطور که مطرح شد وحدت واقعی در کثرت و نه در نفی و سرکوب هویت اقوام ساکن در امپراتوری ایجاد میشود. طباطبایی در این مورد مینویسد: «مفهوم هگلی رایش یا شاهنشاهی مفهومی فلسفی است و تدوین آن مفهوم نیز بدون ارجاع به مبانی نظری ممکن نیست.» با توجه به چنین سیاستی بود که در دوره باستان اگرچه ایرانیان بر اقوام بسیاری چیره شدند، ولی همواره به خردهفرهنگهای اقوام احترام میگذاشتند و ضمن احترام به آیینها و آداب رسوم آنها، سعی میکردند این اقوام در یک مرحله عالیتر یعنی هویت ملی به وحدت برسند.
زرینکوب معتقد است با وجود دین رسمی و دولتی در عصر ساسانیان، شاهد آیین و مذاهب دیگری مانند بودیسم، مسیحیت و یهود، در کنار آیین زرتشتی هستیم که به این اقلیتهای دینی با نظر تسامح و حتی احترام نگریسته میشد. زرینکوب معتقد است وجود همین ویژگیهای انسانی و عادلانه بود که علیرغم شکست ساسانیان از اعراب مسلمان و برخلاف تمدنهایی چون بابل، مصر و آشور که به طور کلی در تمدنهای جدید ادغام و منحل شدند، سبب تداوم افکار و اندیشههای ساسانیان شد.
براساس کتاب «تاریخ تمدن ایران ساسانی» تالیف سعید نفیسی، ایران در دوره ساسانیان یک قسم دولت متحد یا کنفدراسیونی تشکیل میداده که نخست به دو قسمت ممتاز تشکیل میشده یکی اران یا ارانشهر که شامل سرزمین قدیم و همیشگی نژاد ایرانی بوده و دیگر انیران یعنی به جز ایران که شامل نواحی وسیعی بوده است که ساسانیان گرفته و به کشور خود افزوده بودند.
سعید نفیسی (۱۸ خرداد ۱۲۷۴ تهران - ۲۳ آبان ۱۳۴۵ تهران)، دانشپژوه، ادیب، تاریخنگار، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی بود. او جزء نسل اول استادهای دانشکده تاریخ دانشگاه تهران بود. سعید نفیسی، در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. او فرزند میرزا علیاکبر ناظمالاطبا (معروف به ناظمالاطباء کرمانی) و از نوادگان حکیم نفیس بن عوض کرمانی (طبیب نامدار ایران در قرن نهم هجری) و برادر علیاصغر نفیسی ملقب به مودبالدوله بود. حبیب نفیسی برادرزاده اوست. تحصیلات سهساله ابتدایی را در مدرسه شرف، یکی از نخستین مدارس جدید که پدرش تأسیس کرده بود گذراند و تحصیلات متوسطه را در مدرسه علمیه، تنها مدرسهای که دوره متوسطه داشت، در بهار ۱۲۸۸ در تهران به پایان رساند. پانزدهساله بود که برادر بزرگترش دکتر اکبر مودب نفیسی او را برای ادامه تحصیل به اروپا برد.
نفیسی تحصیلات خود را در شهر نوشاتل سوئیس و دانشگاه پاریس انجام داد و در سال ۱۲۹۷ به ایران بازگشت. ابتدا در دبیرستانهای تهران به تدریس زبان فرانسه پرداخت و بعد در وزارت فواید عامه مشغول کار شد. در سال ۱۲۹۷ به گروه نویسندگان مجله دانشکده پیوست و در یک سال فعالیت این مجله با ملکالشعرا بهار همکاری داشت. در سال ۱۳۰۸ خورشیدی به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستانها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسه صنعتی پرداخت.
در سالهای بعد به تدریس در دانشکدههای حقوق و ادبیات پرداخت و به عضویت فرهنگستان ایران درآمد. وی از آغاز بنیان دانشگاه تهران در جایگاه استاد دانشکده حقوق و پس از آن، به استادی دانشکده ادبیات برگزیده شد. نفیسی از هموندان پیوسته فرهنگستان بود و چندی در دانشگاههای کابل و شهرهایی چون دهلی، کلکته، دانشگاههای قاهره و بیروت به آموزش پرداخت. تسلط نفیسی به تاریخ و ادبیات ایران، باعث شده بود تا آثار تازه و پژوهشی پدید آورد و تعداد بسیاری از متنهای منثور و منظوم فارسی را به شیوهای علمی منتشر کند و از گمنامی بیرون آورد. کتابخانه شخصی و کممانندی که به مرور زمان فراهم ساخته بود به او این امکان را میداد که به مهمترین مآخذ تاریخی و ادبی دسترسی داشته باشد. نفیسی را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیدهاند و این تبحر و چیرگی، ناشی از احاطه کامل وی به زبانهای یونانی، لاتین، فرانسه، روسی، اردو، پشتو، عربی و فارسی است. ترجمههای کم نظیر استاد از زبانهای بیگانه دارای شهرت خاصی است.
بزرگترین خدمت استاد به زبان و ادب و فرهنگ فارسی، تصحیح و تنقیح متون قدیمی است که از گوشههای کتابخانههای جهان بیرون کشیده و روی آنها با جدیت تمام کار کرده و به صورت کتاب عرضه داشته است. یکی از افتخارات استاد نفیسی، احیا و بنیانگذاری شیوه داستاننویسی تاریخ است که در آنها روح وطنپرستی و سلحشوری و قهرمانی را تقویت کرده، جوانان ایرانزمین را به حب وطن و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور فرا میخواند.
کتاب «تاریخ تمدن ایران ساسانی» تالیف سعید نفیسی با ۴۶۶ صفحه از سوی انتشارات اساطیر منتشر شد.
۲۵۹