به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رضا دستجردی در سرویس دینواندیشه ایبنا نوشت: در سال ۱۴۰۴ بهرغم فرازونشیبهای فراوان و اتفاقها و رویدادهای غیرمنتظره، کتابها و آثار فلسفی قابل توجهی منتشر شد که عموماً در میان آثار کلاسیک و ماندگار تاریخ فلسفه بهشمار میآیند، اگرچه بهعلت وقایع اتفاقیه، مجال مناسبی برای معرفی و ارزیابی آنها پدید نیامد. برخی از این آثار، تألیف و شماری از آنها ترجمهاند. در روزهای پایانی سال، به بازنگری و مرور و پیشنهاد بعضی از این کتابها خواهیم پرداخت.
****
«بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی» بهقلم ادموند هوسرل، با ترجمه طالب جابری، از تازههای انتشارات ققنوس است. کتاب یکی از مهمترین و بنیادینترین آثار اواخر عمر ادموند هوسرل از چهرههای مهم و تأثیرگذار فلسفی در سده بیستم و بنیانگذار مکتب پدیدارشناسی است که در آن، به بررسی عمیق بحران معرفت، فرهنگ و بنیادهای علوم مدرن میپردازد. هوسرل در این کتاب، با مطرح کردن مفهوم بحران علوم، به این نکته میپردازد که علوم طبیعی مدرن، گرچه در حوزههای تکنولوژی و پیشبینیهای تجربی بسیار موفق عمل کردهاند، اما از درک معنای هستی انسانی و جهتگیری وجودی انسان فاصله گرفتهاند. بهعبارت دیگر، علوم مدرن به مسأله «معنای زندگی» پاسخ نمیدهند و در نهایت، انسان را به یک شیء یا تابع قوانین طبیعت تقلیل دادهاند. این، از نگاه هوسرل، بحران اصلی فرهنگ اروپایی است.
کتاب در فاصله سالهای ۱۹۳۴-۱۹۳۷ تألیف شده و درونمایه آن حکایت از آن دارد که بحران در علوم اروپایی، با استیناف و توسل به پدیدارشناسی قابل حلورفع است. چنین امری بهمعنی تحولی بنیادی و دگرگونی ساختاری عمیق در کل فرهنگ و علوم بشری است. بهباور هوسرل، این تحول هنگامی چون یک تحول در بنیاد فرهنگ بشری قابل فهم است که معنای علوم اروپایی گشوده شود.
وی در ادامه، این پرسش را مطرح میکند که «چرا مفهوم اروپا مضاف بر علوم است، یعنی منظور از علوم اروپایی چیست؟» یا بهعبارت دقیقتر: «مراد از کلمه اروپا چیست؟» آنچنانکه در مقدمه مترجم آمده: «مراد هوسرل از کلمه اروپا این است که بستر فرهنگی خاص این علوم را همراه با تحولات خاص آن نشان دهد. یعنی این علوم در بستر فرهنگی خاص زاده و رشد کرده است که در فرهنگهای دیگری مانند فرهنگ چینی، آفریقایی و غیره نمیتوانست ظاهر شود.»
وی در ادامه به اجمال، خاطرنشان میسازد عصر یونانی با خصیصه فرهنگی مخصوص به خود ظاهر و با این پرسش آغاز شد که: «جهان از چه چیزی ساخته شده است؟ نیز، پرسش یادشده بهتدریج رهنمون به این سوال شد که: «آیا با همه تغییرات پیدرپی و دگرگونیهای مکرری که در زیستجهان و در زندگی روزمره مشاهده میشود میتوان از حقیقت سخن گفت؟»
بنابراین، بهباور مترجم، مهمترین ویژگی عصر یونانی این است که از کلیت خود زیستجهان و جهان زندگی به کلیت مثالی (حقیقی) رهنمون شد، یعنی همه امور زندگی و جهان محسوس در زیر کلیت مثالی قرار گرفت و از افراد آن بهشمار آمد و رابطه منطقی آنها تعریف و توضیح داده شد. بهعبارت دیگر، ساختن جهان بر اساس علم ماهیت تبیین و آغاز شد.
جابری در ادامه، با تبیینی تاریخی شرح میدهد که اگرچه این پرسش که حقیقت چیست بیش از پیش ضروری مینمود، اما ایشان حقیقت را در فراخنای دیگری غیر از جهان محسوس میجستند و از اینکه به این جهان، نام موجود نهند بیپروا سرباز میزدند.
آنها سخت از خویش میپرسیدند که اگر این جهان که در آن زندگی میکنیم شایستگی نام وجود و موجود را ندارد، باید آن را کجا جستوجو کرد؟ هوسرل مدعی بود که این ارثیه، بدون کموکاست به بنیانگذاری رنسانس و به گالیله رسید.
وی وارث فرهنگی شد که بنیانگذارانش درصدد بودند جهان زندگی را که نام دوکسا به آن نهاده بودند، بر اساس اپیستمه با معیارهای ازلی که فراسوی هرگونه تصور ممکن است، بسازند. آنها شیوههای ساختن را در پرتو عقل آزاد با گزارههایی که صدق آنها تنها در پرتو عقلانیت منطقی راست میآمد بنیاد میگذاشتند. اما گالیله به این قانع نشد، بلکه با اطلاق ریاضیات به طبیعت و تبدیل مقولههای کیفی به کمیتهای عددی و برقرار کردن رابطه ریاضی میان آنها، تحولی نوین و بیسابقه را در فرهنگ اروپایی ایجاد کرد.
به این طریق، روش عامی و فلسفی اروپایی هر روزه در جهان گسترش یافت و به اصلیترین و مهمترین شیوه متحول ساختن زندگی تبدیل گشت. بنابراین، فلسفه یونانی که با موضوعیتبخشی به زیستجهان و جهان زندگی آغاز شد، تبدیل به موثرترین وسیله برای تحول و دگرگونی جهان زندگی گشت، بدانگونهکه همه نحوههای اندیشیدن را به خود اختصاص داد و به موثرترین روش فکر و اندیشه تبدیل شد.
بدینترتیب، علوم جدید از آن نظر که خاستگاهش در فلسفه یونانی است و در اروپا رشد و نمو کرد، علوم اروپایی است، اما از آن جهت که امروز این علوم در سراسر جهان به تنها روش اندیشه و تفکر تبدیل شده است، دیگر محدود به اروپا نیست، یعنی نتایج مثبت و منفی آن مرتبط با همه جهان است.
چنین استنباط میشود که «بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی» تحلیلی نوین از علوم اروپایی، مشکلات آن و راهحل برای این مشکلات ارائه میکند و بنابراین، اصلیترین ضرورتی که لازم میدارد تا این اثر بهطور جد ملاحظه شود، همان تغییر خاص و منحصر بهفردی است که از ماهیت و ذات علم همچون پدیدار ارائه میکند و ذات علوم جدید را چون پدیداری با مکانیسم درونی آشکار میسازد و مشکلات بنیادبرانداز آن را ناشی از غلبه مذهب اصالت طبیعت میداند.
از نظر هوسرل، مذهب اصالت طبیعت با آزادی انسان در تعارض است، یعنی این مذهب نمیتواند امکانهای استعلایی ذهنی را دریابد و قادر به درک علم امکانهای فینفسه نیست؛ بهخصوص اینکه این مذهب گرفتار اصالت تحصلی شده است. مذهب اصالت طبیعت در بطن خود ضرورتهای علمی را بر جامعه و بر خود انسان مسلط و او را در قهاریت این قوانین گرفتار میکند.
پوزیویتیسم و مذهب اصالت تحصل در اشکال بسیار پیچیده، در عرصههای مختلف اندیشه حلول کرده است و اساساً با همه اشکال خود، تقدم ذهن استعلایی را بر ذهن عینی انکار میکند و با انکار تقدم ذهنیت استعلایی بر ذهنیت روانشناسی، منطقی و ریاضی، شهود را بهعنوان اساس و بنیاد همه علوم عینی نمیپذیرد و اساساً اپوخه استعلایی پدیدارشناسانه را انکار میکند.
هوسرل راه برونشد از مشکلات را ایقان به ذهنیتی میداند که فراسوی هرگونه طبیعت است، و بالمره طبیعت امر ثانوی است. او با توسل به روش اپوخه علوم عینی، این بالمرگی را نشان میدهد. بنابراین، اگر پدیدارشناسی استعلایی راهحل بحران علوم اروپایی است، درک و فهم آن نهتنها بهعنوان یک فلسفه ضروری است، بلکه از آنجا که همه معانی علمی را راهبرد و نحوههای اندیشیدن را بازنمایی میکند، بلکه از آنجا که همه معانی علمی را راهبرد و نحوههای اندیشیدن را بازنمایی میکند باید بهعنوان یک وظیفه، تحقیق و شناخته شود.
«بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی» در ۲۳۲ صفحه بههمت انتشارات ققنوس منتشر شده است.
۲۱۶۲۱۶