گروه اندیشه: دکتر محمدمهدی مجاهدی استاد دانشگاه، در یادداشتی که در کانال اش منتشر کرده، تاکید می کند که آن چه آنچه امروز در سپهر سیاست بینالملل رخ میدهد، نه یک تغییرِ تدریجی در موازنهی قدرت، بلکه یک «گسستِ معرفتشناختی» بنیادین است. مجاهدی تاکید می کند نظمِ جهانی که زمانی «صلب و سخت» مینمود، اکنون در شعلههای «ژرفآشوب» ذوب شده و چارچوبهای ذهنی ما را برای فهمِ واقعیت به چالش کشیده است. ما با جهانی روبهرو هستیم که در آن بانیانِ حقوق بینالملل، خود به تخریبگرانِ آن بدل شدهاند و چراغِ نقادیِ کلاسیک—حتی در سنتِ هابرماسی—در برابر فجایع انسانی به خاموشی گراییده است. در این عصرِ «پساحقیقت»، حقیقتِ عریان نه در متون حقوقی، بلکه در کانونِ تصادمِ دو ابرقدرت (آمریکا و چین) و در بطنِ «تلهی توسیدید» نهفته است.
از نظر این استاد دانشگاه ایران، به واسطهی «دُردانگیِ جغرافیایی» و جبر ژئوپلیتیک، در کانونِ این زلزلهی تاریخی ایستاده است.از نظر او ابزارهای قدیمیِ دیپلماسی مانند برجام یا مذاکراتِ صرفاً تکنیکال، دیگر قادر به بازنماییِ حقیقتِ میدان نیستند؛ چرا که پیشفرضهای هستیشناختیِ آنها فروریخته است. اکنون، وظیفهی ملی و استراتژیک ما، فراتر رفتن از «موازنهی منفی» (نه شرقی، نه غربیِ سلبی) و گام نهادن در ساحتِ «موازنهی مثبت» است. مجاهدی تاکید می کند که این گذار، مستلزمِ یک بازآراییِ ذهنی است: خروج از نقشِ «قربانیِ مزمن» و پذیرشِ نقشی مسئولانه و فعالانه در نظمِ نوین. در روزگاری که قواعد بازی در حال بازنویسی است، استقلالِ ملی ایران تنها از طریق شجاعت در «طراحی بازیهای بزرگ» و فهمِ دقیقِ نسبتهای جدید جهانی حفظ خواهد شد. این نه فقط یک تغییر در سیاست خارجی، بلکه یک بلوغِ معرفتی در نسبت میان «هویت ملی» و «ضرورتهای عصر آشفتگی» است. این مقاله را در ادامه می خوانید:
****
۱- ایران و جهان در وضعیت آستانهای: وضعیت آستانهای فعلی ایران و درگیریهای تابستان ۱۴۰۴ و زمستان و بهار ۱۴۰۵ فارغ از دیدن تصویر بزرگتر یعنی شکاف و گسستی که در نظم جهانی سابق افتاده است و درک وضعیت آستانهای جهان فهمپذیر نیست. ...
۲-کُشتی غولها در میدان خاورمیانه: ... پس از فراز و نشیب بسیار، برآیند تحولات جهانی اکنون معطوف به افق رویارویی بزرگ میان چین و آمریکا رهسپار است. گراهام الیسن (استاد علوم سیاسی در مدرسهی جان اف. کندی دانشگاه هاروارد) در کتاب ۲۰۱۷ خود با عنوانDestined for War بهدقت تحلیل کرده است که چین و آمریکا بهدشواری خواهند توانست از «تلهی توسیدید» که منتهی به جنگ ناگزیر میان ابرقدرت در حال افول (آمریکا)و ابرقدرت در حال طلوع (چین) میشود، رهایی یابند. طرفه این که او سال ۲۰۲۵ را نقطهی عطف تنشها میان چین و آمریکا پیشبینی کرده است. کُشتی غولها امروز در حساسترین نقطه از میدان خاورمیانه آغاز شده است.
۳-دود شدن آنچه صلب و سخت به نظر میرسید: نظم جهانی چنان که از خلال دو جنگ جهانگیر شکل گرفته بود و با واپاشی اتحاد جماهیر شوروی مرکز ثقل نوینی یافته بود، اکنون در شُرُف گسست بنیادین و ژرفاشوب (و نه گذار روشمند و تدریجی) است. همهی آنچه صلب و سخت پنداشته میشد، پس ذهن جهانیان و پیش چشمان ناباورشان دارد ذوب و تبخیر میشود. نظامهای تجارت بینالملل و حقوق بینالملل و ابزارهای بینالمللی آنها از سوی بانیان و محافظان اصلیشان، بهویژه ایالات متحده، به هیچ گرفته میشود. بساط نمایش خوشبینانه و تغافلآمیزی که دههها در صحنهی جهانی روی پرده بود، دارد جمع میشود، نمایشی که در آن وانمود میشد که نظامی حقوقیـاخلاقی در قالب قواعد تجارت و حقوق بینالملل و سازمان ملل و نهادها و ابزارهای وابسته به آنها با پراکندن انصاف و تثبیت داوری منصفانه، بر آتش خشم و خشونت و زیادهخواهی قدرتهای خرد و درشت آب لطف و رحمتی میافشانند و امیدی به دادرسی منصفانه بر میانگیزند یا میتوانند از شعلهور شدن منازعات یا گسترش یافتن آنها جلوگیری کنند (صریحترین بیان این تحولات از زبان یک مقام رسمی غربی در سخنان مارک کارنی، نخستوزیر کنونی کانادا، اقتصاددان و دانشآموختهی اقتصاد از دانشگاههای اکسفورد و هاروارد، در تاریخ ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶ در نشست جهانی اقتصاد در داووس شنیده شد - https://www.youtube.com/watch?v=flsgJe۸mN-A. مضامین مشابهی پس از سخنرانی او در اظهارات برخی دیگر از مقامات رسمی دیگر کشورهای غربی و غیرغربی در تریبونهای جهانی به زبانها و بیانهای دیگر تکرار شد). ...
۴-عصر پساحقیقت، خاموشی چراغ نقادی و شام غریبان ستمدیدگان: از سوی دیگر، در نظم گذشته، همپای حقوق بینالملل و ابزراهای جهانی آن، انتظار میرفت گسترش رسانههای آزاد بینالمللی نوری ستمسوز بر صحنهی منازعات بیفشانند تا حق و باطل از یکدگر متمایز شوند. از حدود یک دهه پیش، شیوع ویروس کشنده و همهگیر مردمفریبی/مردمانگیزی (پوپولیسم) بر پایهی شعبدههای رسانهای و با استفاده از قدرت شبکههای اجتماعی و دستکاری آنها، از آمریکای شمالی تا اروپای شرقی و غربی تا اسرائیل، خبر از فرارسیدن عصر پساحقیقت (post-truth era) میدهد (The Economist, Sep ۱۰, ۲۰۱۶). ...
از دیگر سو، بیانیهی مشترک یورگن هابرماس (فیلسوف مشهور مکتب فرانکفورت متأخر)، راینر فورست (استاد فلسفه و نظریهی سیاسی)، کلاوس گونتر (استاد نظریهی حقوق)، و نیکوله دایتِلهُف (استاد روابط بینالملل نظریههای نظام جهانی) در حمایت از اسرائیل و جنایاتش در غزه دلالت درشت و سهمگین و دردناکی بر ورشکستگی و وارونگی کاروبار نقادی فلسفی و حقوقی و اخلاقی در جبههای از روشنفکری و سنت دانشگاهی غرب داشت که انتظار میرفت بیش از هر جبههی علمی و فرهنگی دیگری در غرب به تکرار تجربهی آدمسوزی جمعی در مقیاس بزرگترین زندان روباز در تاریخ زندگی بشری حساس باشد، ولی به جای حمایت از قربانی، جانب جانی را گرفت. ...
۵- دُردانگی ایران و دردسرهایش: آنچه بر ما میرود تا حد بسیار بالایی ناشی از جبری جغرافیایی است که منطقهی غرب آسیا را در این مرحله از رقابت بزرگ میان چین و آمریکا به مهمترین کانون تصادم مقدماتی و تسویهی حساب میان دو قدرت بزرگ تبدیل کرده است. در این کانون، به علل ژئوپلیتیک، ژئواکانومیک، و ژئواستراتژیک، ایران نقشی محوری یافته است. در این محوریت یافتن، ویژگیهای فرهنگیـتمدنی ایرانیان، هویت سیاسی خاص جاا و همچنین ایدهئولوژی خاص نظام سیاسی ایران علل تشدیدکنندهی حساسیتهای قدرتهای بزرگ دربارهی ایران اند. ...
۶-گذار از سودای احیای گذشته: ... حالا که به صحنه مینگریم، باید به فراست و فطانت متوجه باشیم که نهتنها دورهی مذاکرات فنی و تکنیکال و تاکتیکال سپری شده، بلکه پیشفرضهایی که مذاکرات دقیق برجاممانند و توافقاتی دیپلماتیک از آن دست را ممکن میکرد، از بن تغییر کرده است. نهتنها چارچوبهای شناختهشده پیشین فروریخته است، بلکه سراسر صحنه و قواعد سیاست بینالملل و روابط بینالملل گرفتار خیزابهای ژرفاشوب شده است. ما در کانون این تغییراتیم و دستخوش امواج غولپیکر آن شدهایم (ناخواسته یا خواسته، خوشبختانه یا بدبختانه). ...
۷- هویتیابی ملی و موازنهی منفی: ... تأسیس و تشکیل دولت ملی ایران، یعنی چنان دولتی که در این پهنهی جغرافیایی بیش و پیش از هرچیز بر پایهی حفاظت از منافع ملت ایران و بسط آن، هویت مییابد و تعریف میشود، تاریخچهی پرافتخاری دارد. قلههای این تاریخ را شهید قائممقام فراهانی، شهید میرزاتقی خان امیرکبیر، مرحوم محمد مصدق، مرحوم امام خمینی و رهبر شهید فتح کردهاند. این بزرگان پرچمدار و پاسدار نفی تقدم منافع بیگانگان بر منافع ملت ایران بودند. شعار نه شرقی، نه غربی که پیشانینوشت سیاست و روابط خارجی پس از انقلاب است، تباری بلند و خونین دارد. ... به برکت همت این رهبران بزرگ بود که ایران در دوران مدرن، هویت ملیِ مستقل یافت و هیچگاه استعمار نشد و برخلاف اغلب کشورهای جهان، اکنون هیچ روزی را به عنوان روز استقلال خود جشن نمیگیرد، چرا که هم پیش از تأسیس دولتهای مدرن، دولتی مستقل بود و هم استقلال خود را هیچگاه به استعمار نباخته بود که باز پسگیری آن را جشن بگیرد. ...
... پهلوی اول با کودتای انگلیسی و پهلوی دوم با کودتای انگلیسیآمریکایی سلطنت خود را تأسیس و ابقا کردند. آنان پدران استقلال ملی ایران و تأسیس دولت ملی ما نبودند. آنان این استقلال را در دورهی خود تا مرزهای خطر تحتالحمایگی ایران تراشیدند و فرسودند. (تحقیر شخصیتها و جنبش ملی و مردمی ملت ایران در صدا و سیما و سیاستهای تبلیغی نسنجیدهی پس از انقلاب مجالی برای فرصتطلبی شبکههای عربستانیـصهیونیستی منوتو و ایراناینترنشنال فراهم آورد تا پهلوی اول را به عنوان پدر دولت ملی ایران جا بیندازند). با دفاع میهنی هشتساله و دفاع میهنی دهماههی اخیر دربرابر ائتلاف صهیونیستیـامریکایی و عربی، این استقلال سلبی و دشمنستیزانهی ملی چنان تثبیت شده است که برای سدهها دیگر «از باد و باران نیابد گزند.»
۸-گذار ناگزیر از موازنهی منفی به سوی موازنهی مثبت: .... اکنون همتراز با تحولات بزرگ جهانی، و متناسب با جایابیها و جبههگیریهای جدیدی که پیش روی جهان است و با توجه به امواجی که رسوبات برجایمانده از نظم هفتادسالهی اخیر جهان را هم از میان بر خواهد برداشت، وقت آن است که از قالبهای کهنه و فرسوده و پیشفرضهای سابق خلاص و متواضعانه، یعنی با جهتیابی (sense of orientation/direction) و درک تناسبها و نسبتها (sense of proportion)، برای نقشیابیهای جدید در جهان آماده شویم. دستگاه سیاست خارجی ما و دیپلماتهای ما دیگر نمیتوانند دستورکارهای قبلی را دنبال کنند. دستورکارهایی برای احیای برجام یا شبیه دستورکارهای دو دور مذاکرات اخیر با آمریکا که هر دو با شبیخون تروریستی آمریکا و اسرائیل متوقف شدند، مدتهاست دیگر کار نمیکند. پیشفرضهای محیط جهانی از بن دگرگون شده است.
راهنمای مذاکرات ما دیگر نمیتواند تاکتیکهای حل منازعه یا دگردیسی منازعه باشد. تراز معادلههای سیاست خارجی به تبع تغییر بنیادین فضای محیط بینالمللی، از بن تغییر کرده است. امروز مذاکرات و مبادلاتی معنادار است که بتواند معادلات استراتژیک جدیدی را جایگزین معادلههای فرسوده پیشین کند. اکنون پرسش از حق غنیسازی پرسشی است که پاسخ آن در اعتماد به نفس ملی ما مفروض و نهفته است. این حق مذاکرهپذیر نیست تا بتواند موضوع یا دستور کار مذاکرات باشد. برخورداری و بهرهبرداری از حق غنیسازی مانند سطح غنیسازی یا برد موشکهای ایرانی هم موضوعات کانونی مذاکرات نمیتوانند باشند. اینها همگی تابعی از دیگر توافقات بنیادیناند. آنچه دستگاه سیاست خارجی ما باید به عنوان دستور کار مذاکره با جهان طراحی کند، باید معطوف به بازی بزرگ جهانی یعنی منازعهی احتمالا ناگزیر آمریکا و چین، در پی مکانیابی و تثبیت نقش مثبت و متوازن ایران در نظم نوین جهانی باشد. ...
با اعتماد به استقلال خدشهناپذیر و تثبیتشدهی ایران، برای حفاظت از منافع ملی در عصر آشفتگی و گسست معادلات سیاست و روابط بینالملل، باید از لاک دفاعی موازنهی منفی بیرون بیاییم و نقش موازنهی مثبت را که برازندهی ملت رشید و مستقل و مقاوم ایران است، هوشمندانه و خلاقانه و شجاعانه بر عهده بگیریم. موازنهی مثبت یعنی بر عهده گرفتن نقش مسؤولانه و فعالانه در قبال رقابتها و منازعات قدرتهای جهانی و نیز در قبال پیامدهای منطقهای آنها، به جای فرو رفتن در نقش خودقربانیپنداری مزمن، یا خرد شدن در بندها و تبصرههای اسناد و ابزارهای حقوق بینالملل برای پیشنویس کردن توافقهایی که مو لای درزشان نرود.
تا اطلاع ثانوی، هیچ توافق تاکتیکی و تکنیکی معناداری در چارچوبهای مألوف حقوقی با آمریکا ممکن نیست، وقتی فرجام برجام، با همهی خوشساختیاش، چنان شد و وضع گرینلند و ونزوئلا چنین است و ایران دو بار در حین مذاکره غافلگیرانه بمباران شده است، و رابطهی آمریکا با ناتو به چنین صحنهی رقتبار و تحقیرآمیزی برای اروپاییان تبدیل شده است و کوبا به چنین وضعی گرفتار آمده است و چشمانداز امنیت ترکیه تیره است و روسیه در اوکراین فعال مایشاء است و چین بیش از هر زمان دیگر به بلعیدن تایوان نزدیک است و جانی تحتتعقیبی مانند نتانیاهو آزادانه جولان میدهد و الجولانی به عنوان رئیسجمهور سوریه مهمان پایتختهای اروپایی است.
... در گسست از نظم فروپاشیدهی جهانی، بهتدریج شبکهی همکاریها و رقابتها و ائتلافهای منطقهای و بینالمللی از نو بازنویسی میشود. انتخاب و ایفای نقش درست در دورهی این واپاشیها و بازآراییها در گرو فاصلهگیری از عادتهای ذهنی مألوف و محدود به تاکتیک و تکنیکهای فرسوده و شجاعت برای طراحی و پیمودن راههای طیناشده در تراز استراتژیاندیشی برای طراحی بازیهای بزرگ است.
۲۱۶۲۱۶