به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - رضا دستجردی: «چانهزنی بر سر گذشته؛ باستانشناسی، ملیگرایی و دیپلماسی در خاورمیانه ۱۹۱۹-۱۹۴۱» نوشته جمیز ف. گود استاد بازنشسته تاریخ در دانشگاه ایالتی گراند ولی و مدیر سابق برنامه مطالعات خاورمیانه این دانشگاه، با ترجمه مارال لطیفی، از تازههای انتشارات شیرازه کتاب ما است که در بهمن ۱۴۰۴ به بازار کتاب آمد.
کتاب به بررسی رویدادهای خاورمیانه در دو دهه پس از جنگ جهانی اول از منظر باستانشناسی میپردازد. در این دوره بیستساله، تحولی عمده در باستانشناسی خاورمیانه روی داد که کلید درک بسیاری از تغییرات مهم سیاسی، فرهنگی و دیپلماتیک در این بخش از جهان طی این سالهای حساس بود. بحث و تحلیل دقیق درباره امور مربوط به باستانشناسی در ترکیه، مصر، ایران و عراق که تجربههایی بسیار شبیه به هم داشتند، از پیوند تنگاتنگ میان باستانشناسی با برنامه کلی نخبگان ملیگرای این کشورها در دوره مورد بحث حکایت دارد. علاوه بر روند انجام و تکامل باستانشناسی در خاورمیانه که با ذکر جزئیات و نقش بازیگران اصلیاش در این کتاب بهتفصیل مورد بحث قرار گرفته، اثر گود همچنین حاوی روشنگری است پیرامون وجود پیوند میان مبارزات ملیگرایان برای کسب آزادی، استقلال و اخذ مدنیت مدرن از یک سو و در سوی دیگر تلاش آنها برای بازیابی پیوستگیها و همبستگیهای تاریخی و فرهنگی ملت.
کتاب، مطالعه و بررسی تعامل سه گروه باستانشناسان، ملیگرایان و دیپلماتهاست که در شکلدهی به مسیر کاوشهای باستانشناسی در مصر، ترکیه، ایران و عراق دخیل بودند. بررسی سیر روابط باستانشناسان و همراهان دیپلمات آنها در یکسو و مسئولان محلی در سوی دیگر، بهروشنی از شکلگیری تعارض منافع غرب و جنبشهای ملیگرا در کشورهای در حال توسعه حول موضوع میراث فرهنگی حکایت دارد. به باور ناشر، باستانشناسی کاری عمیقاً سیاسی بود حتی اگر ناظران خارجی نمیتوانستند یا نمیخواستند چنین واقعیتی را بپذیرند و اغلب کار خود را پشت تعلق خاطرشان به علم پنهان میکردند یا وجه اقتصادی و فنی آن را در اولویت قرار میدادند.
چنانکه عیان است باستانشناسی همچنین در درک سرنوشت مشترک کشورهای خاورمیانه تأثیرگذار بود. چهار کشور مورد مطالعه در این کتاب، همچنین در مقیاسی کوچکتر فلسطین و سوریه نه از آنچه در سایر کشورها میگذشت بیاطلاع بودند و نه بیخبر از هم دست به عمل میزدند؛ آنها از تجربهها، شکستها و پیروزیهای یکدیگر آگاه بودند و از هم میآموختند. به علاوه، باستانشناسی بر حوزه مهم دیگری از فعالیت ملیگرایانه یعنی تاریخنگاری نیز تأثیر بسزایی داشت. کسانی که به دنبال ایجاد هویت ملی بودند، یکی از مهمترین وظایف خود را بازنویسی تاریخ میدانستند تا هموطنانشان را قانع کنند که نیاکانشان دستاوردهای باشکوهی داشتهاند و از این طریق، حس غرور و اعتمادبهنفس را به آنها القا کنند. اکتشافات باستانشناسی، نوشتن تاریخ را در همهجا برای ملیگرایان به وظیفه تبدیل کرد، حتی اگر در آغاز کار، این تاریخ قرار بود در خدمت هدفی کاملاً سیاسی باشد و لزوماً تلاشی متوازن برای نیل به حقیقت.
با این همه به نظر میرسد شاید مهمترین دستاورد نگاه ملیگرایانه به میراث فرهنگی کشورهای موضوع مطالعه در این کتاب، سعی و تلاش باشد از همان آغاز کار برای به دست گرفتن تمامی امور مربوط به کاوشهای باستانشناختی. سعی و تلاشی که عنصر کلیدیاش اصرار بر تربیت افراد متخصص محلی بود آشنا با فنون و دانش جدید در این حوزه.
علاوه بر روند انجام و تکامل باستانشناسی در خاورمیانه با ذکر جزئیات و نقش بازیگران اصلی آن که در این کتاب به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است، اثر گود همچنین حاوی روشنگری است از وجود پیوند میان گرایش ملیگرایانه به مبارزه برای کسب آزادی و استقلال و اخذ مدنیت مدرن و تلاش برای بازیابی پیوستگیها و همبستگیهای تاریخی و فرهنگی. به این معنا، تاریخ رشد و گسترش باستانشناسی بدان گونه که در این کتاب شرحش آمده، میتواند ادلههای غیرقابلانکاری را برای کشیدن خط بطلان بر نظریههایی در اختیار بگذارد در باب ملیگرایی که همچنان بر تقسیم انواع ملیگراییها به مدنی و فرهنگی، غربی و شرقی، تجددخواه و گذشتهنگر پافشاری میکنند و گونههای اول را خوشخیم و بنیانگذار دموکراسی به شمار میآورند، حالآنکه گونههای دوم را بدخیم و زمینهساز رشد نژادپرستی.
آشنایی مولف با موضوع مورد بحث به زمانی بازمیگردد که به هنگام اشتغال به تحقیق در اسناد وزارت امور خارجه آمریکا در آرشیو ملی، بارها به اشاراتی درباره تختجمشید و بحران در روابط ایران و آمریکا در دهه ۱۹۳۰ برخورد که کنجکاوی وی را برانگیخت. گود که در مدت خدمت داوطلبانه در سپاه صلح، در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۱ از تختجمشید بازدید کرده بود، بر آن شد که پس از اتمام تحقیق در دست انجام، به این موضوع بپردازد. مولف از همان نخستین گامهای تحقیق بر این موضوع دریافت که در بحران مذکور و دیگر بحرانهای مشابه منطقهای، سه گروه دیپلماتها، باستانشناسان و ملیگرایان دخیلاند؛ به این شکل که دیپلماتهای آمریکایی از باستانشناسان هموطن خود در مواجهه با چالشهای روزافزونی که ملیگرایان محلی پدید میآوردند، پشتیبانی میکردند.
گود که در آغاز قصد داشت تنها بر ایران تمرکز کند، اما پروژهاش بهتدریج ترکیه، مصر و عراق را نیز دربرگرفت، بر آن است که بررسی همزمان این چهار کشور، فرصتی برای مقایسه و تأکید بر ارتباط آنها و امکانی برای تمرکز بر شباهتهای موجود در منطقه را فراهم میآورد. وی ازجمله چالشهای نگارش کتاب را بیان دیدگاه افراد غیرغربی، بهویژه ملیگرایان محلی میداند که وی برای حل این مشکل، بر گزارشهای ثانویه دیگر پژوهشگران و همچنین ترجمههای خود تکیه کرده است. تمرکز زمانی کتاب که به بررسی تعاملات باستانشناسان، ملیگرایان و دیپلماتها اختصاص دارد، به سالهای بین دو جنگ جهانی محدود شده است، چرا که این دو جنگ تأثیر عمدهای بر رویدادهای مدنظر مولف داشتهاند. مولف معتقد است که جنگهای جهانی، الگوهای معمول، بهویژه الگوهایی را که باستانشناسان غربی در منطقه جا انداخته بودند، مختل کرد و به این ترتیب، فرایندهای تغییر را به طرق غیرقابلتصور و غیرمنتظره سرعت بخشید.
وی در ادامه، به گزارشهای دو باستانشناس برجسته، جیمز بریستد در سال ۱۹۲۰ و جان ویلسون در سال ۱۹۴۶ اشاره میکند که گواهی گویا بر میزان تغییری است که در این سالها در باستانشناسی خاورمیانه رخ داد و بهوضوح نشان میدهد که نخبگان ملیگرای محلی در این مدت چقدر قدرت گرفته بودند. در فضای فکری امروز گرایشی به تصور قدرتی فراگیر برای نیروها و نهادهای غربی در جهان در حال توسعه پیش از جنگ جهانی دوم وجود دارد و از این رو ممکن است برای برخی تعجبآور باشد که ببینند نخبگان ملیگرا در بسیاری از نقاط خاورمیانه تا چه اندازه توانستهاند اختیار مربوط به باستانشناسی را در دست بگیرند.
«چانهزنی بر سر گذشته؛ باستانشناسی، ملیگرایی و دیپلماسی در خاورمیانه ۱۹۱۹-۱۹۴۱» در ۳۷۶ صفحه بههمت انتشارات شیرازه کتاب ما منتشر شده است.
۲۵۹