گروه اندیشه: سپیده سپهری، مدرس دانشگاه و رئیس انجمن روابط عمومی استان گلستان در یادداشت اش، به ویژگی های نبردهای نوین و نقش پاسداران خاموش در آن ها می پردازد. از نظر او در نبردهای نوین، خاکریزها از مرزهای جغرافیایی به عمق ذهن و روان جامعه منتقل شدهاند؛ جایی که دشمن با «بمباران اطلاعاتی»، «دوقطبیسازی» و «ترویج ناامیدی»، اراده ملی را نشانه رفته است. سپهری با کالبدشکافی لایههای پنهان جنگ روانی، به ستایش نقش حیاتی «پاسداران خاموش» یعنی مردمی هوشیار و مقاوم میپردازد؛ شهروندان هوشیاری که بدون تریبونهای رسمی، با تکیه بر سواد رسانهای، تفکر انتقادی و صیانت از ارزشهای بنیادین، سدی نفوذناپذیر در برابر تحریف واقعیت ساختهاند. این مقاومت هوشمندانه که ریشه در تجربیات تاریخی نظیر دفاع مقدس دارد، نشان میدهد که چگونه روایتهای اصیل و امیدبخش میتوانند تکنولوژیهای پیچیده تفرقه را از کار بیندازند. در عصر «جنگ روایتها»، تقویت این پدافند فرهنگی غیررسمی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ انسجام ملی و عبور از آشوب اطلاعاتی است؛ چرا که در نهایت، این پیوندهای اجتماعی و ایمان به حقیقت است که پیروز نهایی میدان نبرد در سایهها را تعیین میکند. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
فریب در آشفتهبازار اطلاعات
دشمنان در جنگ روانی، از هیچ ابزاری فروگذار نمیکنند. هدف اصلی آنها ایجاد شکاف، ترویج ناامیدی، تحریف واقعیت و در نهایت، تضعیف اراده ملی است. تاکتیکهای آنها متنوع و در حال تکامل است و در جبههای نامرئی، ذهن و روان جامعه را هدف قرار میدهد. یکی از رایجترین شیوهها، بمباران اطلاعاتی و ایجاد سردرگمی است؛ یعنی انتشار حجم عظیمی از اخبار، اطلاعات، شایعات و تحلیلهای متناقض، با هدف گیج کردن مخاطب و دشوار کردن تشخیص حقیقت از دروغ. در این میان، اخبار منفی، التهابآور و تفرقهانگیز، اغلب به دلیل جذابیت کاذب یا الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و انتشار مییابند. این آشوب اطلاعاتی زمینه را برای پذیرش روایتهای جایگزین و مغرضانه فراهم میکند. در جنگ روانی «طبق نظریه پراتکانیس و ارونسون در کتاب عصر تبلیغات، دشمن با استفاده از تکنیکهای تحریک عواطف، فرآیند تفکر انتقادی را در مخاطب مختل میکند...»
روش دیگر، تحریف و وارونهسازی واقعیت است. دشمن با دستکاری در حقایق، برجستهسازی نقاط ضعف، نادیده گرفتن دستاوردها و ایجاد روایتهای جایگزین، تصویری نادرست از واقعیت را به مخاطب القا میکند. این تاکتیک به خصوص در مورد تاریخ، هویت ملی و توانمندیهای داخلی بسیار مورد استفاده قرار میگیرد تا حس حقارت یا عدم کفایت در جامعه شکل گیرد. علاوه بر این، دشمنان با هدف قرار دادن باورها و ارزشهای بنیادین جامعه، تلاش میکنند تا اعتقادات دینی، ملی، فرهنگی و اجتماعی که ستونهای انسجام یک ملت هستند را کمرنگ سازند. این امر با ترویج نسبیگرایی افراطی، زیر سؤال بردن ارزشهای اخلاقی و تقدسزدایی از مفاهیم مهم صورت میگیرد.
یکی از موثرترین شیوههای دشمن، ایجاد تفرقه و دوقطبیسازی است. آنها با دامن زدن به اختلافات قومی، مذهبی، سیاسی و طبقاتی، سعی در ایجاد شکاف در جامعه دارند. شناسایی نقاط حساس و تنشزا و مانور بر روی آنها، برای ایجاد تقابلهای شدید و غیرقابل ترمیم، از اهداف این تاکتیک است. هدف نهایی همه این اقدامات، ترویج ناامیدی و سرخوردگی است؛ یعنی تمرکز انحصاری بر مشکلات، ناکارآمدیها و سیاهنمایی آینده، به منظور سلب انگیزه، کاهش مشارکت اجتماعی و سیاسی، و ایجاد حس بیتفاوتی، انفعال یا یأس مزمن در جامعه.
نقش پاسداران خاموش در مقاومت هوشمندانه
در برابر این تهاجم پنهان، ملتها همواره نیروهای مقاومی داشتهاند که بدون جلب توجه رسانهای یا تشریفات رسمی، وظیفه پاسداری از انسجام ملی را بر عهده داشتهاند. این مقاومتها اغلب در تار و پود زندگی روزمره تنیده شده و ریشه در فرهنگ، هوشمندی و باورهای عمیق مردم دارند. علاوه بر آموزه های دینی، فردوسی با شاهنامه، مولوی و ... در این باره نقش تعیین کننده دارند. این پاسداران خاموش با هوشمندی در تشخیص و پالایش اطلاعات، خود را از دام سردرگمی اطلاعاتی دشمن نجات میدهند. آنها با توانایی تحلیل منابع، درک الگوریتمهای رسانهای و تفکر انتقادی، خود را از دام سردرگمی اطلاعاتی دشمن نجات میدهند. آنها با رجوع به منابع معتبر، گفتوگو با افراد آگاه و راستیآزمایی اطلاعات، روایتهای اصیل را از انبوه اخبار جعلی تفکیک میکنند.
این افراد همچنین با تقویت روایتهای اصیل و امیدبخش، در مقابل تحریف دشمن ایستادگی میکنند. آنها با بازگویی حقایق، یادآوری دستاوردها، نشر خاطرات مثبت و موفقیتهای جامعه، در حال بازسازی و تقویت حافظه جمعی و هویت ملی هستند. این روایتها گاه در قالب داستانهای خانوادگی، تجربیات شغلی، فعالیتهای اجتماعی یا حتی در محافل دوستانه و شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته میشوند و رویش امید را در دلها زنده میکنند. در مقاومت هوشمندانه مردم ایران باید گفت این مقاومت ریشه در حکمت فردوسی دارد که خردورزی را تنها راه مقابله با فریبهای اهریمنی میداند؛ آنجا که میگوید: خرد رهنمای و خرد دلگشای...
علاوه بر این، حفظ و تقویت ارزشهای بنیادین از دیگر وظایف این پاسداران است. آنها با عمل به ارزشهای اخلاقی، دینی و اجتماعی در زندگی شخصی و اجتماعی خود – مانند صداقت، مسئولیتپذیری، نوعدوستی، احترام متقابل، و پایبندی به خانواده و جامعه – عملاً سنگر دفاع از این ارزشها را حفظ میکنند.
این عمل صالح در سطح خرد، قویترین سپر در برابر تهاجم فرهنگی و اخلاقی دشمن است. در مواجهه با تلاش دشمن برای تفرقه، این پاسداران با مدیریت اختلافات و تاکید بر اشتراکات، به دنبال یافتن نقاط مشترک و زمینههای همکاری هستند. آنها درک میکنند که انسجام ملی به معنای فقدان اختلاف نظر نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت این اختلافات در چارچوب منافع کلی جامعه و احترام متقابل است.
و در نهایت، مهمترین وظیفه آنها ایجاد و انتشار امید است. در فضایی که دشمن به دنبال ترویج ناامیدی و یأس است، این پاسداران با نشان دادن راههای عملی برای حل مشکلات، برجسته کردن تلاشهای مثبت و القای حس توانمندی جمعی، امید را در جامعه زنده نگه میدارند. این امید، موتور محرکه مقاومت، خلاقیت و پیشرفت جامعه است و به مثابه سوخت لازم برای ادامه مسیر، عمل میکند.
میراث روابط عمومی در جنگها؛ درسی برای امروز
نگاهی به تاریخ روابط عمومی و استراتژیهای ارتباطی در دوران جنگها، درسهای ارزشمندی برای درک و تقویت مقاومت هوشمندانه امروز به ما میدهد. در جنگ جهانی دوم، متفقین از ابزارهای متنوعی مانند پوسترها، رادیو و فیلمهای تبلیغاتی برای ایجاد انسجام و امید بهره بردند.
در دوران جنگ سرد، رقابت ایدئولوژیک، تبلیغات گستردهای را از سوی هر دو بلوک شرق و غرب به همراه داشت و جنگ روایتها شکلی مدرن به خود گرفت. دفاع مقدس نیز نمونهای درخشان از استفاده از هنر، ادبیات، موسیقی، و روایتگری شفاهی و مکتوب برای حفظ روحیه، تشویق رزمندگان و بسیج عمومی بود. این تجربه نشان داد که چگونه داستانهای مردمی، ایثارگریهای گمنام و قهرمانان واقعی میتوانند الهامبخش و وحدتآفرین باشند و چگونه روابط عمومی مردمی میتواند قدرتمندترین ابزار دفاعی باشد. «تجربه دفاع مقدس نشان داد که "روابط عمومی اقناعی" برخلاف تبلیغات یکسویه، بر پایه صداقت و روایتهای مردمی بنا شده است (مطهرینژاد، ۱۳۸۹).»
ضرورت تقویت پاسداران خاموش برای حفظ انسجام ملی
جنگ روانی دشمن، نبردی پیچیده، مداوم و اغلب نامرئی است که هدف آن تضعیف بنیانهای فکری، روحی و اجتماعی ملت است. اما همانطور که در طول تاریخ شاهد بودهایم، ملتها همواره دارای پاسداران خاموشی بودهاند که با هوشمندی، مقاومت و تعهد به ارزشهای خود، در برابر این تهاجم ایستادگی کردهاند. این پاسداران، با تبدیل شدن به حلقههایی از مقاومت در شبکههای اجتماعی، خانوادهها و محیطهای کاری، زنجیره تفرقه را میشکنند و امید را بازتولید میکنند.
تقویت این مقاومت هوشمندانه، یک ضرورت راهبردی است. این امر نیازمند ارتقای سواد رسانهای و اطلاعاتی در تمام سطوح جامعه، تمرکز بر تولید، بازنشر و حمایت از روایتهای اصیل، امیدبخش و وحدتآفرین، آموزش و ترویج مهارتهای تفکر انتقادی و تحلیل اطلاعات، تاکید بر ارزشهای مشترک و زمینههای همبستگی اجتماعی، و شناسایی و تقدیر (حتی در سطح کوچک) از افرادی است که در این حوزه نقشآفرینی میکنند. درک ماهیت جنگ سایهها و شناخت الگوهای مقاومت پاسداران خاموش، کلید حفظ انسجام ملی و عبور از چالشهای پیش رو خواهد بود. این پاسداران، گنجینههای واقعی مقاومت فرهنگی و اجتماعی هستند که با اراده و هوشمندی خود، چراغ امید و همبستگی را در تاریکترین شبهای تهاجم فرهنگی دشمن روشن نگه میدارند.
۲۱۶۲۱۶