گروه اندیشه: حکمت ملاصالحی استاد تمام دانشگاه تهران و مدرس مدعو دانشگاه آتن در مقاله ای در صفحه اندیشه روزنامه اعتماد، با نگاهی فلسفی و تاریخی، نسبت میان «آگاهی تاریخی» و «بقا» را واکاوی میکند. نویسنده با مرور فجایع ناشی از استعمار در سرزمین سرخپوستان، استدلال میکند که قدرتهای مدرن بهویژه آمریکا، با وارونهسازی مفاهیمی چون حقوق بشر و دموکراسی، همان مسیر نسلکشی و غارت را در لباسی نو ادامه میدهند. از دیدگاه متن، شخصیتهایی نظیر ترامپ نه یک فرد، بلکه تجسمِ عریانِ جریانی اهریمنی و «دجالگونه» هستند که بقای خود را در فریب و نابودی دیگران میبینند.
نویسنده تأکید میکند که جامعه ایرانی بهدلیل غفلت تاریخی، تاوان سنگینی پرداخته است؛ اما در عین حال، ایران را «سیزیفی پیروز» و ریشهدار میداند که بهواسطه میراث نبوی و وجدان جمعی، توانِ درهمشکستن هیمنه این امپراتوریهای شرور را دارد. در نهایت، نبرد فعلی یک ایستادگیِ هستیشناختی میان «راستی و دروغ» توصیف میشود؛ فتحالفتوحی که نه تنها یک پیروزی نظامی، بلکه گامی آغازین برای بیداریِ جهانی و شکستن ستون فقراتِ فریبِ مدرنیته است. این مقاله را در ادامه می خوانید:
****
غافلگیر شدن و تاریخناشناسی و بیخبری تاریخی در عصر و عالمی که تا خرخره و به طرز خطرناک و نگرانکننده و خطرخیز و دلهرهآور، رها شده و افسارگسیخته و شتابان به سوی جهنمی از انواع بحرانها، چالشها، تنشها، کشمکشها و منازعات خونبار و خسارتبار ره میسپارد، همانقدر هلاکتبار است که تاریخشناسی و ردیابی و رصد با دقت و مراقبت و هوشمندانه و هوشیارانه تحولات و تحرکات نهان و آشکاری که در لایههای درون و سویههای بیرون جامعه و جهان ما رخ میدهد؛ حیاتی، تعیینکننده و سرنوشتساز است.
مهاجمان قاره غربی برای نخستینبار که با کشتیهایشان به سرزمینها و کرانههای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان سرخپوستان لنگر میافکندند؛ با اقوام و مردمان جامعههای قاره سرخپوستانی مواجه میشدند که طی هزارههای دیرینه و دیرپا سیر و مسیر تاریخ و فرهنگ و جامعه و جهان خود را پیموده بودند و همچنان میپیمودند.
آن ها اسب و ارابه و تفنگ و باروت مهاجمان را نداشتند؛ در اقلیم و عالم، مدنی و معنوی و زیر آسمان آیینها و اسطورههای خود زندگی میکردند و برزمین تاریخ خود ره میسپردند. پیشینه و سرگذشت تاریخی و فرهنگی و نحوه زندگی خود را داشتند و زیست اقلیم و عالم خود را از سر میگذراندند.
اقتصاد و معیشت و نحوه زندگی و نظامهای ارزشی و هنر و معماری و ساختار اجتماعی خود را پدید آورده بودند و داشتند. اسپانیاییهای قاره غربی، اینها همه را ندیدند. شاید درست و دقیقتر این است که گفته شود؛ نمیخواستند که ببینند تا با خاطری آسودهتر و خشونت بیشتر و سنگدلانه و بیرحمانهتر سرخپوستان بومی که صاحبان خانه بودند و سرزمینی که سرزمین آن ها بود و هزارهها ریشه در خاک میراث خود داشتند؛ قتل عام کنند، به همین دلیل هم نخست آن ها را از فهرست نوع بشر خارج کردند؛ سپس بیملاحظه و افسارگسیخته و سنگدلانه آن ها را کشتار جمعی کردند.
اینچنین امپراتوریهای آزتکها و اینکاها در کمتر از چند دهه قتل و غارت و تخریب و نسلکشی با سلاحهای گرم و قساوت مهاجمان نابود شدند و روی اجساد تکه تکه شده و آثار تاریخ و فرهنگ بومیان، موزههای مدرنشان را مهاجمان و غاصبان بنیاد نهادند.
در منطقهها و سرزمینهای شمالی قاره سرخپوستان یا امریکای شمالی اکنون، نسلکشیها بسیار بیرحمانهتر بود و جمعیتهای بومی قاره، چونان بوفالوهای حیاتوحش شکار و طعمه و دریده و کشته و نابود شدند. آنچه برای مهاجمان و غاصبان، کشف بود و دنیای جدید، برای صاحبان خانه تخریب و قتل عام ومحو ونابودی بود! اینچنین ایالاتمتحده روی اجساد بومیان سرخپوست و آفریقاییهایی که بردگان سیاه و مهاجرانی بودند که به زور و اجبار از زادگاه و سرزمین ریشههای خود کنده و به تحقیر به سرزمین جدید آورده و افکنده شده بودند؛ بنیاد پذیرفت.
آن میراث و عقبه و کارنامه سیاه بیرحمی و قساوت و خشونت و تهدید به تجاوز و لشکرکشی وتسخیرسرزمینهاو تعرض به کشورها و چنگ افکندن و غارت منابع حیاتی ملتها مرحله به مرحله جهانیتر و جهانیتر و نهادینهتر و نهادینهتر شد.
ثبات و قدرت سیاسی و رونق و رفاه اجتماعی و اقتصادی و سیطره و سیادت و سروری بیشتر و بیشتر را برای اربابان و امپراتوریهای مدرن و بیثباتی و تبعیض و فقر و فلاکت و تحقیر و ذلتپذیری نهادینه شده غمانگیز را برای کشورها و جامعهها و جمعیتهای مرعوبِ اربابان مستکبر و نژادپرست مدرن به دنبال داشته است!
و اینها در ذیل نام آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، پیشرفت، توسعه و رفاه! ارزشهایی که بهنامشان و در ذیل نام شیرین و دلنشین و فریبناک و سحرآمیزشان چه جنایتها که اربابان دنیای مدرن و امپراتوریهای استکباری نوبنیاد عصر و عالم مدرن نکرده و چه خونها که بر زمین تاریخ نریختهاند و میریزند! اینک که کوس رسوایی واژگون و وارونه شدهشان به صدا درآمده است؛ برای آنکه بمانند و بیشتر و بیشتر جامعه و جمعیتهای میلیاردی سیاره زمین را فریب دهند؛ جنون گرفته و افسارگسیخته دست به هر جنایتی میزنند که بمانند.
آن خدای مرده و ایمان مدفون مدرنیته دیروز، اینک با دست ودامنی پر از اجساد آن سنت و میراث خدای مرده و مدفون با سحره فرعونی و گوسالهپرستی سامری و گوسالهپرستان سامری همدستش، سودای تسخیرسیاره زمین را در سر دارد و جامعهها و جمعیتهای سیاره زمین را تهدید به نابودی میکند!
دچار غفلت و خطای تاریخی عظیم و جبران ناپذیر شدهایم اگر ترامپ را یک فرد یا یک رییس نظام سیاسی و رییسجمهور یک کشور ببینیم در زیرآستین آلوده به جنایت و خون او، روان و رفتار بیمار و پریشان او ذهن و فکر آشفته و آشوبناک او زبان گزنده و پریشانگوی او وجدان تهی از اخلاق و ادب وآداب زندگی او، جان فاسد و پلشت او چهره نازیبا و اهریمنی او تفرعن و قارون صفتی افسارگسیخته او جریانهای اهریمنیتر از او باندهای تبهکارترِ بسیارتر و بیمارتر و روانپریش و فریبکارتر و سودازدهتر و افزونخواه و قارون صفتتر از نهانکاری و فریبکاری و دغلبازیشان اینک که از مخفیگاههای زیرین تاریخ سر بر کشیدهاند؛ آشکارتر و برهنهتر از پیش، درنده و بیملاحظه و افسارگسیختهتر از بیش، وحشی و بیشرم و شرورتر از پیش، جامعه و جهان ما را تهدید به تسخیر و تسلیم و نابودی میکنند!
و اینها همه چهره زشت و نازیبا و اهریمنی سرنگون و وارونه شده ارزشهایی است که در ذیل نامشان امپراتوریهای استکباری و استعماری و استحماری و نظامهای سلطه نوظهور و نوپدید مدرن در قاره و منطقههای غربی تاریخ، هر بار که سودای تسخیر سرزمینها و تعرض و تجزیه کشورها و غارت منابع حیاتی جامعهها و جمعیتهای سیاره زمین را درسر داشتهاند؛ در ذیل نامشان؛ بیرحم و بیملاحظه، دست به چه جنایتهای بزرگ که نزدهاند و چه جویهای خون که در جامعه وجهان بشری ما در ارض تاریخ کشورها و ملتها جاری نکرده و نریختهاند و چه کشتارها و نسلکشیهای بیرحمانه را با تمسک به ایدئولوژیهای نژادپرستانه باطلشان مرتکب نشده و به راه نینداختهاند!
آن آبراهام لینکلنی که علیه تبعض نژادی جنگید اینک ناوگان تهدید وتجاوزی که نام او را بر پیشانیاش نهادهاند برای غارت منابع حیاتی کشورها و ملتها و تسخیر و تجزیه سرزمینها با صدها جت و بمبافکن و خلبانان و کماندوهای کشورش به فرمان رییس دولت و حاکمان کشورش و با زیرپا نهادن قانون اساسی که او برایش جنگید اینک هزاران مایل آن سوتر مرزهای زادگاهش در سواحل کشورهای دیگر لنگر گرفته و آماده تجاوز و تعرض به کشورهای دیگر و غارت منابع حیاتی ملتهای دیگر است! تهدید به تعرض و تسخیر و تسلط بر منابع حیاتی سرزمینها و کشورهایی که تسلیم نمیشوند و از حقوق خود از منابع حیاتی خود از یکپارچگی کشور خود در برابر تهدید ارتش مهاجم به دفاع بهپاخاستهاند. چنین است وارونگی و واژگون شدن ارزشهایی که او برایش جنگید و چنین است واژگون کردن و واژگون دیدن قانون اساسی که او برای تدوینش جنگید.
غفلت و غافلگیر شدن و بیخبری تاریخی و بیخبر ماندن از خیزشها و ریزشهای فکری و مدنی و معنوی و تحولات بیسابقه و نوظهور و نوپدیدی که در قاره و منطقههای غربی اتفاق میافتاد. برای جامعه ایرانی ما نیز چنانکه برای بسیاری از جامعهها و جمعیتهای سیاره زمین، غافلگیرکننده و پرهزینه بود. تاوانش هم بسیار سنگین و سهمگین بود. همچنان پرهزینه و سنگین، تاوان آن غفلت و غافلگیر شدن و بیخبر ماندن و بیخبری تاریخی و تاریخناشناسی را میپردازیم. سالی که به پایانش نزدیک میشویم سالی متعارف و معمولی در تاریخ ملک و ملت ما نیست. برههای به غایت حساس، به غایت دشوار، به غایت مهم و سرنوشتساز و مرزی و حیاتی در تاریخ مُلک و ملت و میهن ماست.
سرزمینها به وفور و فراوانی دامها و دانههایشان به وسعت و پهنای جغرافیایشان مهم نیستند، به خیزشهای بزرگی که مردمان آن سرزمین، در اندیشه، در آگاهی، در نحوه بودن و زیستن و حضور انسان در جهان در حیات مدنی و معنوی جامعهها بهپا کردهاند و تاثیری که برزیست اقلیم و عالم انسانی ما نهادهاند؛ مهماند. تقدیر تاریخ ما، جامعه و جهان ایرانی ما در قلب یکی از تاثیرگذار و سرنوشتسازترین منطقههای جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری رقم خورده است.
در ده هزاره اخیر، کمتر سرزمینی را در جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه وجهان بشری مییابید، تقدیر تاریخ مردمانش به طرز نفسگیر در قلب تحولات و منازعات تاریخی و لشکرکشیهای بزرگ بیگانگان و برآمدن و بهدر شدن سلسلهها و خیزش و ریزش سنتهای فکری و دینی و مدنی و معنوی، رقم خورده باشد و همچنان هویت خود را چونان یک ملت، چونان یک اقلیم و عالم فکری و معنوی و اعتقادی، چونان نوعی از اندیشه و خرد و حکمتِ زندگی، حفظ کرده و به حیاتش ادامه داده باشد.
یک تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان زنده، یک اقلیم و عالمی از ارزشهای اصیل و ریشهای و سرچشمهای و متعالی و اخلاقی و معنوی که درآن مرزهای میان پاکی و پلیدی، اخلاق نیک و بد، راستی و دروغ، داد و بیداد، زیست عزتمندانه و شرافتمندانه و ذلیلانه و حقیرانه، زیبایی و زشتی در طلوعگاه تاریخ نبویاش چونان مرز میان روشنایی و تاریکی شفاف و ریشهای و سرچشمهای و در ابعادی تکوینی و هستیشناختی از هم تفکیک شده است؛ فریب دادن و به زیر کشیدنش آنقدر آسان نیست که گمان بردهاند. اصلا شدنی نیست که ابلهانه پنداشتهاند. آن سنت و میراث معنوی و آموزههای متعالی نبوی در برههها و بزنگاههای خطرخیز وخطرناک تاریخی هر بار که از لایههای زیرین تاریخ ملت ما وجدان جمعی و ایمان مردم ما به حضور فراخوانده شده است. چه اعجازها که نکرده است و حتی در آوردگاه نابرابرترین نبردها و دستوپنجه فشردن با اهریمنخوترین دشمنان مصداق چه «إِنّا فتحْنا لک فتْحًا مُبِینًا» که نبوده است. این بار نیز در این آوردگاه نابرابر بردشمن فراز خواهد آمد؛ انشاءالله!
ایستادن و سینه ایمان و پایمردی را دلاورانه و پهلوانانه در دو آوردگاه، در دوسنگر با دو دشمن شرورتا بُن دندان مسلح و مجهز به انواع سلاحهای گرم و نرم و کشتارجمعی، ایستادن و دلاورانه و پهلوانانه و بیترس و بیهراس سینه ایمان را ستبر و استوار سپر گرفتن و قامت نخوت فرعونی و هیمنه هراسناک ابوالهولی او را شکستن و از قله به درّه افکندن، یک پیروزی متعارف و معمولی نیست. یک فتحالفتوح متعارف و معمولی هم نیست. فردای تاریخ، جامعه وجهانی را قلم و رقم زدهای که از آنِ توست و تو مصداق کلمه زکیه شجره طیبه حقی هستی که در وصفت قرآن فرمود: «ولا خوْفٌ علیْهِمْ ولا هُمْ یحْزنُون» و شایسته و آیت کلمه مبارکه قرآنی هستی مژده «یُحِبُّهُمْ ویُحِبُّونهُ» به تو داده شده است.
نبردی هر چند سخت و پرهزینه و بهایش سنگین و ایستادن در میانه آوردگاهی هر چند سهمگین و تاوانش هر چند بس گران، اما آنچه به کف میآید بسیارگرانبهاتراست و میراثش ماناتر و باقیتر! و پیروزی یعنی آنچه به کف میآوری بسیارگرانبهاتر و گوهرینتر و مانا و ماندنیتر از آنچه از کف دادهای. هر چند جانهای پاکی که از کف میروند گرانبهایند اما اینها همه برای چه و برای که؟! برای و به خاطر و در راه آنکه و آنچه که از اینها همه که گرانبهایند بس گرانبهاتر وگوهرینتر است.
شکستن هیمنه دو دشمن به غایت شرور و فریبکار و ریاکار و بدسابقه با کارنامهای سیاه از جنایت و آدمکشی و تجاوز و تخریب و تعریض و تحریم کشورها و تحقیر و تخفیف و تضعیف و تذلیل ملتها کاری است کارستان و فتحالفتوحی عظیم است. آشکار و آفتابی شدن چهرههای زشت و اهریمنی و تبهکار طراحان و برنامهریزان انجیلی- صهیونی و دجالهای آخرالزمانی در یک جامعه و جهان مرعوب و مسحور و مقهور امپراتوری شروران تنها یک پیروزی نیست، گام آغازین است به سوی درهم شکستن ستون فقرات دروغ و فریب و فریبکاری و ریاکاری و تحقیر و ارعاب جامعهها و جمعیتهای سیاره زمین.
فراز آمدن بر گوسالهپرستی سامری و گوسالهپرستانی است که اینبار هزاران گوساله زیرین و بت نژاد و نژادپرستان را درکارنامه سیاه نسلکشی و فلسطینان و مردمان منطقه را در بغل دارند و به پشتیبانی نظامهای زورگو و جنایتپیشه و افزونخواه جنایت میکنند و خون میریزند و بیش از این هم خواهند ریخت.
چنین است که میبینیم با واژگون و وارونه شدن نظامهای ارزشی مدرنیته و تهیشدن معنایشان، در ذیل نام بیمسما و فریبناکشان، امپراتوریهای استکباری و وحشی قاره غربی سودای تسخیر سیاره زمین را در سرنخوت خود دارند و هرجا که گام نهادهاند نه آزادی، نه دموکراسی، نه اخلاق، نه رفاه، نه امنیت، نه ثبات، نه رونق ورمق اقتصادی و اجتماعی که بردگی و فقر و فساد و تباهی و تبهکاری و تفرقهافکنی و نفاق ارمغانشان بوده است و هویتسازیهای موهوم و دستکاریهای تاریخی و فرهنگی و اعتقادی و تاریخسازیهای جعلی برای جامعهها و کشورها و ملتهای برده و بنده ارباب و البته به مدد و با همدستی و هسویی و همکاری و همراهی دانشآموختههای تاریخ ناشناس کشورهای برده اربابان مدرن!
۲۱۶۲۱۶