مذاكرات اسلام آباد

رژه حماقت ترامپ / هشدار از موضع اندیشه سیاسی مدرن به آمریکا / واسازی هستی شناختی هژمونی پترودلار

جان گری معتقد است امپراتوری‌ها نه با ضربه خارجی، بلکه با دست خود و در اثر فساد داخلی و توهمات روان‌شناختی فرو می‌پاشند؛ جایی که «اجبار به تکرارِ» رفتارهای غلط، جایگزین استراتژی عقلانی می‌شود.

گروه اندیشه: دکتر حسین پایا مدیر انتشارات طرح نو، مقاله جدید دکتر جواد حیدری که خلاصه ای است از مقاله تفصیلی فیلسوف سیاسی انگلیسی جان گری برای انتشار در اختیار خبرآنلاین قرار داده است. حسین پایا با شناختی که از این فیلسوف انگلیسی دارد، مطالعه مطلب جواد حیدری که خلاصه ای است از تحلیل او در باره تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران، و شکل گیری نظم جدید، مفید به فایده می داند. این مقاله با تیتر «پایان امپراتوری آمریکا» در ۸ آوریل ۲۰۲۶ در سایت نیو استیتمنت، منتشر شده است. از نظر حیدری جان گری فیلسوف و متفکر سیاسی بسیار مهمی است که به بررسی پیامدهای ویرانگر درگیری نظامی فرضی/اخیر ایالات متحده و ایران در آوریل ۲۰۲۶ می‌پردازد. جان گری در این مقاله با قلمی گزنده، استدلال می‌کند که این جنگ نه تنها یک پیروزی برای واشنگتن نیست، بلکه نقطه پایانی بر هژمونی و اتوریته جهانی آمریکا خواهد بود. جان گری در این تحلیل تکان‌دهنده، جنگ اخیر را نه یک تقابل نظامی، بلکه بن‌بستِ معرفتیِ غرب در فهم «دیگری» می‌داند. از این منظر جان گری با وام گرفتن از مفهوم مشهور «رژه حماقت» (اثر باربارا تاکمن، مورخ آمریکایی که به فارسی با عنوان «تاریخ بی‌خردی» ترجمه شده است)، این جنگ را نمونه بارزی از پافشاری حکومت‌ها بر سیاست‌های مخرب می‌داند. او با کالبدشکافی «رژه حماقتِ» واشنگتن، نشان می‌دهد که چگونه توهمِ «گشت‌وگذار کوچک» در برخورد با واقعیتِ سختِ جنگ نامتقارن ایران، به خودکشی اقتصادی دلار و فروپاشی هژمونی آمریکا منجر شده است. از دیدگاه گری، این سقوط، حاصلِ غرور (Hubris) و جهل نسبت به بافتار پیچیده‌ی قدرت در شرق است. این گزارش را در ادامه می خوانید: 

****

John Gray Separates the Atheist Wheat from the Chaff
جان گری

توهم «گشت‌وگذار کوچک» و بیداری واقعیتِ سخت 

گری در ابتدا به تضاد عمیق میان تصورات رهبران آمریکا و واقعیت میدان نبرد می‌پردازد. او سخنان دونالد ترامپ را نقل می‌کند که این عملیات را صرفاً یک «گشت‌وگذار کوچک» برای جلوگیری از جنگ خوانده بود. اما جان گری نشان می‌دهد که این اقدام به یک فاجعه تبدیل شده است. به گفته‌ی او، ایران با تسلط بر جنگ نامتقارن، نه تنها از پا درنیامده و تسلیم نشد، بلکه با حملات دقیق به زیرساخت‌های حیاتی، مانند تاسیسات گاز قطر، پایگاه‌های عربستان سعودی و حتی پایگاه دوردست دیگو گارسیا، نشان داده که کاملاً برای این روز آماده بوده است. اکنون، ایران با مسدود کردن عملی تنگه هرمز و وضع «عوارض عبور» برای کشتی‌ها، کنترل شریان حیاتی اقتصاد جهان را در دست گرفته است.

«رژه حماقت» و نشناختن حریف 

جان گری با وام گرفتن از مفهوم مشهور «رژه حماقت» اثر باربارا تاکمن، مورخ آمریکایی که به فارسی با عنوان «تاریخ بی‌خردی» ترجمه شده است، این جنگ را نمونه بارزی از پافشاری حکومت‌ها بر سیاست‌های مخرب می‌داند.

نویسنده استدلال می‌کند که تیم ترامپ دچار یک خطای شناختی بزرگ شد؛ آن‌ها گمان می‌کردند با حذف فیزیکی رهبران (تغییر رژیم از بالا)، ساختار سیاسی فرو می‌پاشد. اما گری تاکید می‌کند که ساختار قدرت در ایران، چندلایه و عمیقاً در هم‌تنیده با شبکه‌های اقتصادی و اجتماعی (مانند سپاه پاسداران و نهادهای مذهبی) است.

برای این نیروها، شکست در جنگ به معنای از دست دادن همه چیز است، بنابراین آن‌ها تا پای جان می‌جنگند. درک نکردن این بافتار پیچیده، بزرگترین حماقت استراتژیک واشنگتن از دید نویسنده بوده است.


خودکشی اقتصادی و مرگ «پترودلار»

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های تحلیل گری، نگاه او به اقتصاد سیاسیِ این درگیری است. او به دو پدیده خطرناک اشاره می‌کند:

۱. سقوط پترودلار: پایه هژمونی آمریکا از دهه ۱۹۷۰، فروش نفت به دلار (سیستم پترودلار) با تضمین امنیت کشورهای عربی بوده است. با ناامنی خلیج فارس، این سیستم در حال فروپاشی است. بدتر آنکه، ایران به عنوان کنترل‌کننده جدید تنگه هرمز، به چین اجازه می‌دهد عوارض عبور را با ارز «یوان» بپردازد که این یک خنجر مستقیم به قلب سلطه دلار است.

۲. شائبه‌ی فساد داخلی: نویسنده به شرط‌بندی‌های مشکوک و چند میلیارد دلاری در بازارهای مالی (مانند پلتفرم Polymarket) دقایقی پیش از اعلام حملات اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که حلقه درونی قدرت در آمریکا، از این جنگ برای ثروت‌اندوزی شخصی بهره برده است.

دومینوی سقوط و فرصت طلایی رقبااز منظر رئالیسم سیاسی

نویسنده معتقد است که گیر افتادن آمریکا در باتلاق خاورمیانه، بهترین هدیه ممکن برای مسکو و پکن است. در حالی که آمریکا تجهیزات و تمرکز خود را به خاورمیانه منتقل کرده، ولادیمیر پوتین در اوکراین اهرم فشار بیشتری به دست آورده و شی جین‌پینگ در تایوان فرصت را برای اقدام بدون شلیک یک گلوله مهیا می‌بیند.

متحدان اروپایی آمریکا در حال فاصله گرفتن از او هستند و کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس در وحشتِ نابودی زیرساخت‌های حیاتی‌شان (مانند آب‌شیرین‌کن‌ها) به سر می‌برند.

نتیجه‌گیری نهایی: مرگ ایدئولوژی امپراتوری

جان گری در پایان، تیر خلاص را نه به نیروی نظامی، بلکه به «ایده امپراتوری آمریکا» می‌زند. او می‌نویسد:این تصور که با بمباران یک ملت، یک «آمریکاییِ پنهان» در درون آن‌ها بیدار می‌شود و به آغوش غرب می‌آیند، یک توهم محض است.

بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی، همواره مردم را علیه مهاجم متحد می‌کند. به باور جان گری، رفتار دونالد ترامپ استراتژیک نیست، بلکه از منظر روانشناسی فرویدی، یک «اجبار به تکرار» است؛ یعنی واکنشِ خشمگینانه کودکی که فانتزی‌های قدرت‌طلبانه‌اش با صخره سخت واقعیت برخورد کرده است.

این مقاله یک هشدار کلاسیک در حوزه‌ی اندیشه سیاسی مدرن است: ابرقدرت‌ها معمولاً نه با ضربه‌ی دشمنان بیرونی، بلکه در اثر غرور (Hubris)، فساد، و عدم شناخت درست از تاریخ و فرهنگ جوامع دیگر، با دست‌های خودشان از درون فرو می‌پاشند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2204831

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 12 =