گروه اندیشه: دکتر مهران امیرحسینی مدرس دانشگاه و عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری ایرانگردی و جهانگردی، در کانال خانه اندیشمندان علوم انسانی مطلبی نوشته با عنوان «میان خشم و زخم؛گردشگری و تأملی در ضرورت صلح» که در ادامه آن را می خوانید:
****
نوشتن از صلح، آن هم در زمانهای که واژهها گاهی از واقعیتها عقب میمانند، کار سادهای نیست.بیاختیار ذهنم به بهمن ۱۴۰۳ پرت شد؛ زمانی که در یادداشتی تحلیلی، قبل از دور نخست مذاکرات ایران و آمریکا، پیشنهاد داده بودم که از ظرفیت گردشگری برای آبکردن یخ روابط استفاده شود. آن روزها هنوز میشد امیدوار بود که مسیر گفتوگو، حتی اگر کند، اما پیوسته پیش برود.
اما امروز، در فاصلهای چند ماهه، دو بار طعم تلخ حمله نظامی، در کنار دیگر دردها و داغها، بر پیکر ایران عزیز نشسته و اکنون، در حالی که دوباره بحث مذاکره میان بازیگرانی چون ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران مطرح است، این پرسش جدیتر از همیشه پیش روی ماست: آیا هنوز میتوان از صلح سخن گفت، بدون آنکه به شعار یا سادهانگاری متهم شد؟
در همین فکرها بودم که ناگهان ترانه «مرگ تدریجی یک رویا» با صدای رضا یزدانی در ذهنم مرور شد؛ نه بهعنوان یک نوستالژی موسیقایی، بلکه بهعنوان استعارهای از وضعیتی که بسیاری از ما در یکسال گذشته تجربه کردهایم: رؤیاهایی که نه ناگهانی، بلکه تدریجی فرسوده میشوند، زیر فشار خبرها، تحلیلها و واقعیتهایی که هر روز سنگینتر از پیش بر دوش جامعه مینشینند.
در چنین جهانی، نوشتن از صلح، اگر قرار باشد صادقانه باشد، باید از دل همین تردیدها عبور کند. صلح، در این معنا، نه یک آرمان دوردست، بلکه یک ضرورت عینی است؛ ضرورتی که هزینههای نبود آن، هر روز بیش از پیش در زندگی مردم عادی خود را نشان میدهد: از فشارهای اقتصادی گرفته تا فرسایش روانی، از نااطمینانی در تصمیمهای فردی تا اختلال در مسیرهای توسعه ملی.
همه اینها، بهنوعی با استمرار تنش گره خوردهاند.اما اگر صلح را از سطح مفاهیم کلی پایین بیاوریم، چه چیزی در عمل میتواند آن را تقویت کند؟ تجربههای جهانی نشان دادهاند که صلح، صرفاً محصول توافقهای سیاسی نیست، بلکه نتیجه شکلگیری شبکهای از منافع مشترک و ارتباطات انسانی است.
دقیقاً در همین نقطه است که گردشگری، بهعنوان یک صنعت و در عین حال یک پدیده اجتماعی، معنا پیدا میکند.گردشگری، آنگونه که پیشتر نیز نوشته بودم، میتواند یک کانال غیررسمی اما مؤثر برای کاهش سوءتفاهمها باشد. وقتی انسانها، فارغ از روایتهای رسمی و رسانهای، یکدیگر را از نزدیک میبینند، «دیگری» از یک مفهوم انتزاعی به یک تجربه انسانی تبدیل میشود.
این تغییر، هرچند کوچک به نظر برسد، اما در مقیاس کلان میتواند بر ذهنیتها و در نهایت بر سیاستها نیز اثر بگذارد.در مورد ایران، این ظرفیت دوچندان است. کشوری با پیشینه تاریخی، تنوع فرهنگی و جاذبههای طبیعی گسترده، میتواند از گردشگری نهفقط بهعنوان یک منبع درآمد، بلکه بهعنوان ابزاری برای بازتعریف تصویر خود در جهان استفاده کند.
این بازتعریف، اگر بهدرستی مدیریت شود، میتواند بخشی از بیاعتمادیهای انباشتهشده را کاهش دهد و زمینه را برای تعاملات پایدارتر فراهم آورد.از سوی دیگر، صلح مزایای ملموس اقتصادی نیز دارد. کاهش تنش، بهمعنای کاهش ریسک است و کاهش ریسک، پیششرط هر نوع سرمایهگذاری و رشد اقتصادی است.
در چنین فضایی، گردشگری میتواند بهسرعت فعال شود، اشتغال ایجاد و به جریان درآمدی کشور کمک کند. این همان نقطهای است که صلح، از یک مفهوم اخلاقی، به یک انتخاب عقلانی تبدیل میشود. با این حال، شاید مهمترین نکته این باشد که صلح از دل قدرت بیرون میآید.
وطندوستی و دفاع جانانه از ذرهذره این خاک، ارزشی انکارناپذیر است و دست مدافعان وطن را باید به گرمی فشرد. اما در کنار این واقعیت، پذیرفتنی است که صلح صرفاً مسئولیت دولتها نیست. هرچند تصمیمهای کلان در سطح حاکمیتها اتخاذ میشود، اما فضای اجتماعی که این تصمیمها در آن معنا پیدا میکنند، توسط مردم شکل میگیرد.
نوع نگاه ما به «دیگری»، نحوه مواجههمان با اختلافات، و حتی انتخابهایی که در زندگی روزمره انجام میدهیم، همگی میتوانند در تقویت یا تضعیف فرهنگ صلح نقش داشته باشند.شاید در جهانی که پیرامون ما مملو از خشم و خصومت به نظر میرسد، سخن گفتن از صلح، بیش از آنکه نشانه خوشبینی باشد، نشانه مسئولیتپذیری است.
تاریخ بارها نشان داده که هزینه سکوت در برابر فراموشی این مفاهیم، بسیار سنگینتر از تلاش برای زنده نگه داشتن آنهاست.صلح، در نهایت، نه از جایی دور، بلکه از همین یادآوریهای ساده آغاز میشود؛ از اینکه به خودمان و به دیگران یادآوری کنیم هنوز میتوان راهی غیر از تکرار چرخههای فرساینده گذشته انتخاب کرد.
۲۱۶۲۱۶