گروه اندیشه: دکتر اعظم فرح بیجاری عضو هیئت مدیرۀ انجمن روان شناسی اجتماعی در مقاله ای که در خبرنامه انجمن روانشناسی اجتماعی پاییز ۱۴۰۴ منتشر شده، به واقعیت نابرابری می پردازد. از نظر فرحبیجاری، واقعیت نابرابری، لزوماً آن چیزی نیست که در آمارها میبینیم. پژوهشهای جدید نشان میدهد «ادراک نابرابری»، نه بر اساس شاخصهایی چون ضریب جینی، که بر اساس محرک اصلی رفتارهای سیاسی و اجتماعی قابل سنجش است. او در ادامه مدل پنجمرحلهای فیلیپس را برای فهم نابرابری ارائه می دهد. از نظر فرح بیجاری، فرآیند فلیپس از مشاهده نشانهها آغاز شده و با عبور از فیلترهای ذهنی و انگیزشی، به قضاوت نهایی میرسد. در این میان، «باور به جهان عادلانه» (BJW) نقشی کلیدی دارد؛ جایی که افراد با تکیه بر این باور، نابرابری را یا به عنوان «شایستهسالاری» توجیه میکنند و یا به مثابه «بیعدالتی ساختاری» میبینند. او تاکید می کند که ادراک شدید بیعدالتی، حتی در جوامع نسبتاً برابر، منجر به تخریب اعتماد اجتماعی، افزایش خشم سیاسی و قطبیسازی میشود. برخلاف تصور، سیاستگذاران باید فراتر از اعداد، بر مدیریت «تصویر ذهنی» نابرابری از طریق شفافیت و مبارزه با فساد تمرکز کنند، زیرا نابرابری ادراکشده، موتور محرک فروپاشی انسجام اجتماعی و ناآرامیهای ساختاری است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
نابرابری اقتصادی و اجتماعی به یک بحران جهانی تبدیل شده، اما آنچه بیش از واقعیت عینی بر کنش های فردی و جمعی تأثیر می گذارد، ادراک نابرابری است. این ادراک است که رفاه، رفتار سیاسی، حمایت از سیاست های بازتوزیعی و انسجام اجتماعی را شکل می دهد.
پژوهش های نوین ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نشان می دهند ادراک نابرابری اغلب با شاخص های عینی مانند ضریب جینی همبستگی ضعیفی دارد؛ به این معنا که افراد ثروتمندتر ممکن است حتی در جامعه ای با نابرابری بالا، آن را کمتر حس کنند.
این شکاف میان واقعیت و ادراک، لزوم واکاوی فرآیندهای روان شناختی شکل دهنده به آن را نشان می دهد. مدل پنج مرحله ای فیلیپس و همکاران (۲۰۲۵) چارچوبی قدرتمند برای تحلیل این فرآیند پیچیده ارایه می کند.
بر اساس مدل ارائه شده توسط فلیپس و همکاران در سال ۲۰۲۵، ادراک فرد از نابرابری اجتماعی و اقتصادی، نتیجه یک فرآیند روان شناختی پویا و پنج مرحله ای است که در تعامل با باورها و انگیزه های عمیق تر شکل می گیرد.
این مدل نشان می دهد که مواجهه ساده با شواهد نابرابری به طور خودکار به درک یکسان از بی عدالتی منجر نمی شود، بلکه عوامل شناختی و انگیزشی میانجی، تفسیر نهایی فرد را به شدت تحت تاثیر قرار می دهند.
فرآیند پنج مرحله ای
مرحله ۱: دسترسی به نشانه ها
این مرحله پایه و اساس فرآیند است. افراد در زندگی روزمره خود به طور مداوم با نشانه های عینی و نمادین نابرابری مواجه می شوند. این نشانه ها می توانند شامل موارد زیر باشند:
نمایش ثروت در فضای مجازی مانند پست های اینستاگرامی از زندگی لوکس، سفرهای افسانه ای یا کالاهای تجملی، پوشش رسانه ای ( اخبار مربوط به ثروت انباشته شده توسط میلیاردرها یا معاملات کلان اقتصادی). شواهد ملموس در محیط فیزیکی(تفاوت فاحش در معماری، امکانات و امنیت محله های مختلف یک شهر. این مواجهه فراگیر و اجتناب ناپذیر است، اما تنها نقطه شروع است).
مرحله۲: توجه انتخابی
مغز انسان قادر به پردازش همه محرک های محیطی نیست؛ بنابراین فیلتر توجه فعال می شود. این فیلتر به شدت تحت تاثیر موقعیت اجتماعی اقتصادی خود فرد قرار دارد. افراد با موقعیت پایین تر یا محروم: به دلایل انگیزشی و بقایی، حساسیت بیشتری به این نشانه ها دارند. نابرابری برای آنان یک مسئله ملموس و روزمره است. افراد مرفه تر ممکن است این نشانه ها را نادیده بگیرند یا کم اهمیت جلوه دهند، چرا که توجه به آن ها می تواند ناراحتی شناختی (ناهماهنگی شناختی) یا احساس گناه ایجاد کند. بنابراین، آنچه وارد ذهن می شود، یک انتخاب بی طرفانه نیست، بلکه انتخابی جهت دار است.
مرحله ۳- پردازش معنا
در این مرحله کلیدی، فرد به تفسیر و معناسازی برای نشانه های مورد توجه خود می پردازد. این تفسیر به دو شکل کاملا متضاد می تواند صورت پذیرد:
تفسیر مبتنی بر شایستگی فردی: " او این ماشین لوکس را دارد چون سخت کوش و بااستعداد است" یا "این ثروت نتیجه ریسک پذیری و نوآوری اوست."
تفسیر مبتنی بر عوامل ساختاری یا شانسی: " پول پدرش بود" یا "از راه رانت و روابط به اینجا رسیده" یا "شانس آورده و در موقعیت درستی قرار گرفته است." این تفسیر، خام داده های مشاهده شده را به یک قضیه معنادار تبدیل می کند.
مرحله ۴: پردازش انگیزشی
اینجاست که باورها و جهان بینی های عمیق فرد، به عنوان یک فیلتر قدرتمند وارد عمل می شوند. مهم ترین این باورها، باور به جهان عادلانه (BJW) (Belief in a Just World) (یعنی اتفاقات خوب برای آدمهای خوب و اتفاقات بد برای آدمهای بد رخ میدهد) است. افراد به طور ذاتی تمایل دارند باور کنند که دنیایی که در آن زندگی می کنند، منصفانه و قابل پیش بینی است.
اگر باور به جهان عادلانه (BJW) قوی باشد، فرد انگیزه زیادی دارد که نابرابری مشاهده شده را توجیه و منطقی جلوه دهد. این باور، تفسیرهای مرحله قبل را به سمت "شایستگی فردی" سوق می دهد تا اضطراب ناشی از مشاهده بی عدالتی تصادفی را کاهش دهد. اگر باور به جهان عادلانه (BJW) ضعیف باشد، فرد آمادگی بیشتری برای پذیرش این دارد که نابرابری ریشه در ستم، تبعیض یا ساختارهای ناعادلانه دارد.
مرحله ۵: خلاصه ذهنی
در نهایت خروجی تمام این مراحل پردازش، یک قضاوت و ارزیابی نسبتا پایدار می شود که ادراک نهایی فرد از میزان عادلانه یا ناعادلانه بودن جامعه را شکل می دهد. این قضاوت می تواند یکی از دو حالت کلی باشد:
۱-"جامعه ما اساساً ناعادلانه است و فرصت ها به طور مساوی توزیع نشده اند."
۲-"جامعه ما شایسته سالار است و هرکسی به اندازه تلاش و شایستگی اش به موفقیت می رسد."
نقش کلیدی باور به جهان عادلانه (BJW) و مقایسه اجتماعی
باور به جهان عادلانه (BJW) به عنوان یک مکانیسم دفاعی روان شناختی عمل می کند. تحقیقات نشان می دهد افراد با BJW بالا، تمایل شدیدی به سرزنش قربانیان فقر یا نابرابری دارند و آن را نتیجه تنبلی یا انتخاب های بد می دانند. این نگرش می تواند ادراک از نابرابری را تا ۳۷% کاهش دهد. در مقابل، افراد با BJW پایین، کمتر نیاز به توجیه سیستم دارند و مستعدترند که نابرابری را حاصل بیعدالتی ساختاری ببینند.
همچنین، مقایسه اجتماعی در مراحل توجه و معناسازی تشدید می شود. مقایسه "رو به بالا" (مقایسه با ثروتمندان یا موفق ترها)، اگر منجر به احساس بی عدالتی شود، می تواند حسادت، خشم سیاسی و تمایل به حمایت از سیاست های توزیع مجدد ثروت را برانگیزد. مقایسه "رو به پایین" (مقایسه با افراد فقیرتر یا کمترموفق)، معمولاً برای حفظ عزت نفس و ایجاد آرامش موقت به کار می رود: ("حداقل من از فلانی بهترم")، اما می تواند از اقدام جمعی برای کاهش نابرابری جلوگیری کند.
در کل، چارچوب فیلیپس نشان می دهد که ادراک نابرابری یک واقعیت عینی و مستقیم نیست، بلکه یک ساخت ذهنی پیچیده است. این ادراک از مسیر یک پروسه پنج مرحله ای عبور می کند که در هر مرحله، تحت تأثیر موقعیت اجتماعی فرد، باورهای عمیق او (به ویژه باور به جهان عادلانه) و جهت مقایسه های اجتماعی اش قرار می گیرد. درک این فرآیند برای تحلیل واکنش های مختلف مردم به نابرابزی، از بی تفاوتی تا خشم، و برای طراحی ارتباطات مؤثر درباره سیاست های اجتماعی حیاتی است.
تفاوت های فرهنگی نیز قابل توجه است. در جوامع جمع گرا مانند ژاپن، نابرابری سلسله مراتبی طبیعی تر تلقی می شود، در حالی که در فرهنگ های فردگرا، عدالت برابر انتظار می رود. ایکیدا و آکیدا (۲۰۲۵) در تحلیل ۷۱ کشور نشان دادند جوامع با "طبقه متوسط گسترده" در زمان بحران ها (مانند کووید ۱۹ ) افت کمتری در رفاه جمعی تجربه می کنند، زیرا ادراک "ما در برابر آن ها" ضعیف تر است.
ادراک نابرابری، به ویژه زمانی که به عنوان بی عدالتی تفسیر شود، پیامدهای عمیق اجتماعی و سیاسی به همراه دارد (هدجا، ۲۰۲۵). بر اساس پژوهش های جامعه شناختی، نابرابری های اجتماعی اقتصادی منجر به کاهش اعتماد اجتماعی تا ۳۱ درصد می شود، زیرا افراد نهادها، نخبگان و همنوعان خود را غیرقابل اعتماد می بینند. (فلیپس و همکاران، ۲۰۲۵)
این کاهش اعتماد، انسجام جمعی را تخریب کرده و جامعه را به گروه های رقیب ("فقرا در برابر ثروتمندان") تقسیم می کند، که همکاری برای مسائل کلان مانند بحران های زیست محیطی را ناممکن می سازد (ایکیدا و آکیدا، ۲۰۲۵)
در حوزه سیاسی، ادراک نابرابری سوخت نارضایی و پوپولیسم است؛ احساس محرومیت نسبی به اعتراضات خیابانی، نافرمانی مدنی و قطبی سازی شدید منجر می شود، جایی که رهبران پوپولیست با دامن زدن به خشم علیه "نخبگان فاسد" یا "مهاجران" قدرت می گیرند (کارخانه و همکاران، ۱۴۰۱)
از منظر اقتصادی، ادراک بی عدالتی بهره وری را کاهش می دهد؛ کارکنان انگیزه ای برای تلاش در سیستم ناعادلانه ندارند و ثروتمندان به جای سرمایه گذاری مولد، به سفته بازی (مسکن، ارز) روی می آورند.
در سطح روانی – بهداشتی، ادراک نابرابری استرس مزمن ایجاد می کند که به افزایش افسردگی، اضطراب و بیماری های قلبی در سطح جامعه منجر می شود، حتی اگر درآمد مطلق رشد کند (بوتریک و آوآیشی، ۲۰۱۷)
نکته کلیدی این است که، ادراک نابرابری )نه لزوما نابرابری عینی( موتور اصلی این بحران هاست؛ جوامعی با باور جهان عادلانه بالا علی رغم جینی بالا، ثبات را حفظ می کنند، اما ادراک شدید بی عدالتی حتی در جوامع برابرتر، آشوب می آفریند )مرتون و نیدرینگ هاوس ۲۰۲۵)
بنابراین، سیاست گذاران نه تنها باید به کاهش عینی نابرابری بپردازند، بلکه باید بر مدیریت ادراک آن از طریق شفافیت، مبارزه با فساد آشکار، ایجاد روایت های فراگیر از پیشرفت جمعی و تضمین فرصت های عینی برای تحرک اجتماعی تمرکز کنند. در غیر این صورت، جامعه به سمت بی اعتمادی، قطبی شدگی و رکود فرو خواهد رفت.
منابع:
کارخانه، ف.، یوسف وند، ح.، و دهقان، ح. (۱۴۰۱) تبیین جامعه شناختی پیامدهای نابرابری اجتماعی- اقتصادی در استان های غرب کشور )ایلام، کردستان، کرمانشاه(. فصلنامه مطالعات توسعه اجتماعی فردی، ۱۱ (۱)، ۱۴۹ – ۱۴۷.
Buttrick, N. R., & Oishi, S. (۲۰۱۷). The psychological consequences of income inequality. Social and Personality Psychology Compass, ۱۱(۳). https://doi.org/۱۰.۱۱۱۱/spc۳.۱۲۳۰۴
Hajdu, G. (۲۰۲۴). Perceived income inequality, perceived unfairness and subjective social status in Europe. Socio-Economic Review, ۲۳(۲), ۹۵۵-۹۷۷. https://doi.org/۱۰.۱۰۹۳/ser/mwae۰۵۵
Ikeda, K., & Akaeda, N. (۲۰۲۵). Perceived societal risk and well-being inequality: Exploring political-psychological correlates of subjective life satisfaction. Applied Research in Quality of Life, ۲۰(۱), ۲۰۱۵–۲۰۴۸. https://doi.org/۱۰.۱۰۰۷/s۱۱۴۸۲-۰۲۵-۱۰۵۰۹-y
Merten, L., & Niedringhaus, J. (۲۰۲۵). When perception shapes reality: Effects of perceived income inequality and social mobility on affective polarization. Journal of Economic Inequality, ۲۳, ۳۲۷–۳۴۷. https://doi.org/۱۰.۱۰۰۷/s۱۰۸۸۸-۰۲۴-۰۹۶۴۱-w
Phillips, L. T., Tepper, L., et al. (۲۰۲۵). Inequality in people's minds: An integrative psychological framework for understanding perceptions of inequality. Psychological Science in the Public Interest, ۲۶(۱), ۱-۴۵. https://doi.org/۱۰.۱۱۷۷/۱۰۸۸۸۶۸۳۲۵۱۳۵۲۰۴۸
۲۱۶۲۱۶