بررسی اسناد تاریخی و روایت پژوهشگران نشان می‌دهد سیاست‌های رضاخان در قبال عشایر ایران، فراتر از اقدامات امنیتی، به سرکوب سازمان‌یافته جوامع محلی انجامید؛ روندی که با خلع سلاح، اعدام، غارت و تحقیر گسترده همراه بود و آثار آن تا امروز در حافظه تاریخی کشور باقی مانده است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، برخورد حکومت رضاخان با عشایر ایران، یکی از تاریک‌ترین و در عین حال کمتر واکاوی شده‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر است؛ دوره‌ای که به نام تمرکز قدرت و «نوسازی»، با خلع سلاح، سرکوب، اعدام و تحقیر گسترده جوامع محلی همراه شد. اسناد تاریخی و روایت‌های پژوهشگران غربی و ایرانی نشان می‌دهد آنچه بر عشایر گذشت، صرفاً یک اقدام امنیتی نبود، بلکه پروژه‌ای سازمان‌یافته برای حذف مقاومت‌های محلی و تثبیت اقتدار مرکزی بود.


سرکوب عشایر؛ از مرزبانی تا حذف سیستماتیک
بنابر روایت فارس، یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های دوره رضاخان، برخورد خشونت‌بار و سرکوب گسترده عشایر بود؛ گروه‌هایی که پیش از آن نقش مهمی در حفظ مرزها و تأمین امنیت مناطق پیرامونی کشور داشتند. با روی کار آمدن حکومت جدید، عشایر نه‌تنها خلع سلاح شدند، بلکه کوچ‌نشینی و سبک زندگی سنتی آنان محدود و در بسیاری موارد به‌اجبار یکجانشین شدند. این سیاست‌ها، پیامدهای سنگینی به همراه داشت. گزارش‌ها نشان می‌دهد بسیاری از افراد عشایری، حتی آن‌هایی که در محاکم نظامی هیچ اتهام اثبات‌شده‌ای نداشتند، با عنوان «قصد فرار» اعدام شدند. آنچه در عمل رخ داد، ترکیبی از سیاست‌های استعماری، مهره چینی منطقه‌ای و سرکوب سیستماتیک نیروهای محلی بود که در نهایت، ساختار قدرت مرکزی را تقویت و هرگونه مقاومت بومی را تضعیف کرد.


اعدام، زندان و حذف کامل طوایف
بر اساس اسناد تاریخی، تنها در یک روز از طایفه بهمنی علاءالدینی در منطقه کهگیلویه، ۹۷ نفر به قتل رسیدند؛ در میان قربانیان، نوجوانی ۱۳ساله نیز دیده می‌شود. در اهواز، حدود ۴۰۰ نفر از همین طایفه بازداشت شدند که نزدیک به ۳۰۰ نفر از آنان در زندان جان باختند یا ناپدید شدند. در نمونه‌ای دیگر، خان‌های بویراحمد با وعده تأمین امنیت و با سوگند و تضمین رسمی به تهران فراخوانده شدند، اما پس از حضور، به «قیام علیه مملکت» متهم و به اعدام محکوم شدند. گزارش‌ها نشان می‌دهد ارتش رضاخان با اعزام افسران ناشایست به این مناطق، به‌صورت سازمان‌یافته به روستاها حمله کرده و غیرنظامیان را هدف آزار، غارت و کشتار قرار می‌داد.


روایت یک استاد آکسفورد از خشونت سازمان‌یافته
استفانی کرونین، عضو هیئت‌علمی شرق‌شناسی دانشگاه آکسفورد، در کتاب «ارتش و حکومت پهلوی» به‌روشنی به این خشونت‌ها اشاره می‌کند. او درباره عملیات نظامی علیه ترکمن‌ها در سال ۱۳۰۴ می‌نویسد که این اقدامات با «ددمنشی عمدی و غیرعمدی چشمگیر» همراه بوده است. به‌گفته کرونین، هنگامی که جان محمد خان امیر علایی، سرتیپ دولو، با نیرویی گسترده در دشت ترکمن پیشروی می‌کرد، در هر دهکده تعدادی از مردان به دار آویخته شدند، اموال مردم غارت شد و به زنان هتک حرمت شد. افسران و نیروهای نظامی با دست‌های پر از غنایم بازگشتند و خود دولو نیز، بنا بر گزارش‌ها، با کشتار مستقیم افراد، ثروت قابل‌توجهی برای خود جمع کرد.
تحقیر سازمان‌یافته؛ فراتر از خشونت فیزیکی
علاوه بر کشتار و غارت، شواهدی از تحقیر سیستماتیک مردم محلی نیز در منابع تاریخی ثبت شده است. در برخی روایت‌ها آمده است که سربازان ارتش رضا شاه وارد روستاها می‌شدند و زنان شیرده را مجبور می‌کردند شیر خود را بدوشند و «برای توله‌سگ‌ها» بدهند؛ در حالی که این زنان نوزادان شیرخوار داشتند. این رفتارها صرفاً اعمال خشونت‌آمیز نبود، بلکه حمله‌ای مستقیم به کرامت انسانی، هویت اجتماعی و بنیان فرهنگی جوامع روستایی و عشایری محسوب می‌شد؛ آسیب‌هایی که آثار آن فراتر از خسارت‌های مادی، نسل‌ها باقی ماند.


«قصاب لرستان»؛ روایتی از قتل‌عام
ویلیام داگلاس در خاطرات خود، به نقل از یک پیرمرد لر که از کشتارهای دوران رضاخان جان سالم به در برده بود، از امیر احمدی با لقب «قصاب لرستان» یاد می‌کند. این پیرمرد روایت می‌کند که ما صد نفر بودیم و در ۲۰ کلبه کوچک و چادر زندگی می‌کردیم. هزارها رأس بز و گوسفند، هزار رأس گاو و گوساله، قاطر و ده‌ها اسب داشتیم. ناگهان نیروهایی آمدند و تعدادی از جوانان ما را در قلعه فلک‌الافلاک محاصره کردند. جوانان ما بلااستثنا کشته شدند و خان‌های ما را دار زدند.» او ادامه می‌دهد: «در این شرایط نشسته بودیم که گرد و خاکی بلند شد. تعدادی سوار ارتشی چهار نعل به سمت کلبه‌های ما می‌آمدند. یک سرهنگ هم در میانشان بود و به عنوان فرمانده حضور داشت. وقتی رسیدند، سرهنگ با صدای بلند فرمان قتل‌عام صادر کرد و سربازان از اسب‌ها پیاده شدند و شروع به تیراندازی کردند. تعدادی از کودکان هنوز در گهواره‌ها خواب بودند و تعدادی دیگر در گوشه و کنار بازی می‌کردند که به آن‌ها نیز تیراندازی شد. سربازان به هر کودک که می‌رسیدند، او را می‌گرفتند، لولهٔ هفت‌تیر خود را روی شقیقهٔ کودک می‌گذاشتند و ماشه را می‌کشیدند و مغز کودک را متلاشی می‌کردند.»
در جلد پنجم «تاریخ بیست‌ساله ایران» آمده است که در جلسه‌ای رسمی در مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۰، نماینده‌ای گزارش داد عشایر قشقایی، کهگیلویه و بختیاری نه‌تنها اموال خود را از دست داده‌اند، بلکه بسیاری از آنان بدون هیچ محاکمه‌ای، به‌صورت دسته‌جمعی اعدام شده‌اند. آنچه در قبال عشایر ایران رخ داد، نه یک برخورد مقطعی، بلکه پروژه‌ای هدفمند برای حذف ساختارهای محلی، تحمیل قدرت مرکزی و خاموش‌کردن هرگونه مقاومت اجتماعی بود؛ پروژه‌ای که آثار آن هنوز در حافظه تاریخی ایران باقی مانده است.