به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از صفحه اندیشه روزنامه ایران، ایده اصلی دکتر مجتبی ترکارانی در این مطلب، واکاوی همین تنش و پیامدهای آن، بویژه «فرسودگی اخلاقی» ناشی از مواجهه مداوم جامعهشناسان با بحران است. او با طرح مفهوم «شاهد مسئول» بهعنوان جایگاهی میانی، راهکارهایی را برای حفظ پایداری حرفهای جامعهشناسان پیشنهاد میدهد. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی اوست که در نشست «نقد خویشتن» به همت گروه جامعهشناسی مردممدار انجمن جامعهشناسی ایران در دانشگاه علوماجتماعی دانشگاه تهران ارائه شده است. این مطلب را می خوانید:
****
مواجهه با ایده «جامعهشناسی روادار و مداراگر» مستلزم نقد خویشتن است؛ پاسخ به این پرسش که جامعهشناسان تا چه اندازه در قبال نقش حرفهای و انسانی خود مسئولانه رفتار کردهاند؟ جامعه ایران در دهه اخیر، در معرض بحرانهایی تکرارشونده قرار گرفته است؛ بحرانهای اجتماعی و اقتصادی که به شکلی مزمن و تکراری تجربه شدهاند. چنین وضعیتی، این پرسش را پیش روی جامعهشناسان قرار میدهد که جایگاه جامعهشناس در این عرصه پرتنش کجاست؟
پاسخی ساده به این پرسش وجود ندارد، چرا که مسأله تنها به موقعیت علمی او محدود نمیشود، بلکه بعد انسانی حضورش را نیز به چالش میکشد. آیا جامعهشناس در مواجهه با بحرانهای اجتماعی، صرفاً ناظری بیطرف و عینی است، یا بار مسئولیتی اخلاقی نیز بر دوش اوست؟ و اگر چنین است، دامنه این مسئولیت تا کجاست؟
گرفتار در «خستگی دلسوزی»
در سنت فکری جامعهشناسی، همواره انتظاری دوسویه وجود داشته است: از یک طرف انتظار داشتهاند جامعهشناس، جامعه را بشناسد و از طرف دیگر، از او انتظار میرود که برای تغییر جامعه گام بردارد و این رسالت، فشار اخلاقی دوچندان بر جامعهشناس تحمیل میکند. ورود به عرصه عمل اجتماعی، پیامدهای روانی و عاطفی به همراه دارد که میتواند به فرسودگی مزمن، انزوای حرفهای و حتی کنارهگیری کامل فرد جامعهشناس بینجامد.
تاریخ جامعهشناسی شاهد مثالهای متعددی است که در آن، درگیری مستمر شناختی و عاطفی با مسائل حساس، خودِ کنشگر را به قربانی شرایط تبدیل کرده است. پرسش کلیدی اینجا شکل میگیرد: چگونه میتوان با بحرانهای اجتماعی رودررو شد، بیآنکه از تکلیف اخلاقی شانه خالی کرد یا در ورطه فرسودگی مفرط افتاد؟
برای درک این موقعیت دشوار، باید از مفهوم «شاهد بودن» استفاده کرد. در بسیاری از موارد، جامعهشناس نه قادر به مداخله مستقیم است و نه میتواند ادعای بیطرفی مطلق داشته باشد. او در جایگاه یک «شاهد» قرار میگیرد؛ اما این شاهد بودن به معنای انفعال نیست، بلکه مستلزم عملی مسئولانه شامل دیدن، ثبت، تفسیر و مقاومت در برابر عادیسازی رنج اجتماعی است.
تداوم این موقعیت در جامعهای که بحرانهای تکرارشونده را تجربه میکند، «فرسودگی اخلاقی» یا «خستگی دلسوزی» برای جامعهشناس به همراه میآورد؛ وضعیتی که تنها خستگی شغلی نیست، بلکه تحلیل رفتن تدریجی ظرفیت همدلی به دلیل مواجهه مداوم با درد دیگران است.
این فرسودگی ممکن است به دو نتیجه خطرناک «بیتفاوتی» یا «درگیری افراطی عاطفی» بینجامد که هر دو، سلامت کار علمی و اخلاقی جامعهشناس را تهدید میکنند.
آزمونی برای اخلاق جمعی جامعهشناسان
چالشهای پیش روی جامعهشناس در چنین شرایطی را میتوان در ابعاد ششگانه زیر صورتبندی کرد:
۱. چالش معرفتشناختی: کشمکش بین الزام به فاصله تحلیلی و بیطرفی از یک سو و ضرورت تعهد اجتماعی و موضعگیری اخلاقی از سوی دیگر، باعث چالش معرفتشناختی برای جامعهشناس میشود.
۲. چالش روششناختی: تأثیر مستقیم بحران بر تمامی مراحل پژوهش، از انتخاب موضوع تا انتشار یافتهها و دشواری پایبندی به پروتکلهای استاندارد در شرایط بحران، باعث چالشهای روششناختی برای جامعهشناس میشود.
۳.چالش با نهادها: پیوند اجتنابناپذیر دانش با روابط قدرت و پرسش همیشگی از اینکه این دانش در نهایت به سود کدام گروه (قدرتمندان یا فرودستان، صداهای مسلط یا صداهای خاموش) تمام میشود، برای جامعهشناس چالشهایی را ایجاد میکند.
۴.چالش انسانی: یافتن نقطه تعادل ظریف بین «بیتفاوتی» و «درگیری فرساینده»، به گونهای که نه وجدان اخلاقی خاموش شود و نه سلامت روان فرد به خطر افتد، یک چالش وجودی برای هر جامعهشناس است.
۵.چالش مسئولیت اجتماعی: تصمیمگیری دشوار درباره «زمان کنش» و «زمان سکوت»، به گونهای که رفتار جامعهشناس نه شتابزدگی تحلیلی قضاوت شود و نه تأخیر در کنش او باعث دامن زدن به بیعدالتی شود، چالشی است که اغلب جامعهشناسان در مورد مسئولیت اجتماعی با آن روبهرو هستند.
۶.چالش همبستگی حرفهای: حمایت از همکارانی که به دلیل مواضع یا پژوهشهای خود تحت فشار قرار میگیرند، آزمونی برای اخلاق جمعی جامعهشناسان است.
جامعهشناسی روادار
در مواجهه با این چالشهای چندلایه، میتوان چند راهبرد کلیدی را پیشنهاد کرد:
الف) مراقبت از خود بهمثابه وظیفه حرفهای: جامعهشناس فرسوده، توان تحلیل دقیق و همدلی مؤثر را از دست میدهد. بنابراین حفظ سلامت روان، بخشی ضروری از مسئولیتپذیری جامعهشناس است.
ب) بازتعریف نقش از «ناجی» به «شاهد مسئول»: این تغییر نگرش، هم از بار سنگین غیرواقعبینانه میکاهد و هم امکان تداوم کنش اخلاقی را فراهم میسازد.
ج) تمایز قائل شدن بین ساحتهای علمی، عمومی و انسانی: جلوگیری از اختلاط و تأثیر مخرب این عرصهها بر یکدیگر، به حفظ کارآمدی در هر حوزه کمک میکند.
د) تقویت پشتیبانی نهادی و جمعی: مواجهه فردی با بحرانها، ناپایدار است، در حالی که نهادهای علمی میتوانند با ایجاد فضای امن برای گفتوگو، حمایت حرفهای و تقسیم بار عاطفی، نقش حیاتی در حل بحرانهای اجتماعی ایفا کنند.
ر) پذیرش واقعبینانه محدودیتها: باید این نکته مهم را در نظر داشته باشیم که نه همه تحلیلها به تغییر فوری میانجامند و نه همه دردها قابل درمان فوری هستند. پذیرش این محدودیت، شرط پایداری اخلاقی در میدان پرچالش بحران است.
در نهایت، جامعهشناسی در جامعهای که بحرانهای تکرارشونده را تجربه میکند، بیش از هر زمان دیگر نیازمند توازنی ظریف بین تعهد و حفظ سلامت فرد جامعهشناس، بین نقد و شفقت و بین آرمانخواهی و واقعبینی است. تنها با در نظر گرفتن این تعادل است که میتوان از «جامعهشناسی روادار» نه بهعنوان شعار که بهعنوان راهبردی برای بقای اخلاقی و کارآمدی علمی در شرایط دشوار دفاع کرد.
یافتن نقطه تعادل ظریف بین «بیتفاوتی» و «درگیری فرساینده»، به گونهای که نه وجدان اخلاقی جامعهشناس خاموش شود و نه سلامت روان او به خطر افتد، یک چالش وجودی برای هر جامعهشناس است.
جامعهشناسی در جامعهای با بحرانهای تکرارشونده، نیازمند توازنی ظریف بین تعهد و حفظ سلامت فردی، بین نقد و شفقت و بین آرمانخواهی و واقعبینی است. این تعادل، راهبردی برای بقای اخلاقی و کارآمدی علمی جامعهشناس است.
۲۱۶۲۱۶