ممیزی و رانت؛ تیشه بر ریشه اعتماد مخاطب / معیارهای تایید کتاب هنوز در حد دهه های ۶۰ و ۷۰ است / مقایسه یارانه نشر در نروژ و سوئد با ایران

در دوره دوم آقای روحانی تخصیص کاغذ را به خود صنف واگذار کردند، و بعد فهرست ها منتشر و مشخص شد افراد تصمیم گیر در صنف، از ۱۰ تا ۲۰ برابر بیش از ناشران دیگر کاغذ گرفتند، که همین امر می تواند ناشری را زمین بزند، یا از زمین بلند بکند...یعنی یارانه به فرآیند تولید نباید داده بشود، بلکه باید در انتهای فرآیند، کتابی که از طریق شوراهای مدنی، نه از طریق دولت، مناسب تشخیص داده می شود، خریداری بشود، و در اختیار عموم مردم قرار بگیرد. این فرمول در نروژ، سوئد، و ...، اجرا می شود

فروزان آصف نخعی: صنعت نشر در کشور، و جایگاه آن در توسعه کشور، دارای ابعاد گوناگونی است. در این تردیدی نیست که صنعت نشر، جزو نهادهای بالادستی نیست. این صنعت در شکل دهی به افکار عامه در ابعاد مختلف توسعه به ویژه توسعه از پایین به بالا، نقش بسیار موثر و تعیین کننده ای دارد. اما چرا زمانی که به گفته دکتر حسین شیخ رضایی در دولت دوم روحانی، توزیع کاغذ را در اختیار صنف نشر قرار دادند، فسادها به اشکال دیگری ادامه یافت؟ گفت و گو با دکتر حسین شیخ رضایی مدیر انتشارات کرگدن، که تخصص اش تمرکز بر آموزش فلسفه، تفکر نقادانه فکری - فلسفی است، می تواند برای اندیشمندان و سیاستگذاران علاوه به علاقمندان به کتاب و حوزه نشر، دارای درس آموزی های نظری و عملی باشد. این گفت و گو در واقع به نقد نگاه‌های آرمانی و دستوری به صنعت نشر می‌پردازد و بر واقع‌گرایی اقتصادی و ساختاری تأکید دارد. از نظر حسین شیخ رضایی نشر پیش از آن که یک نهاد روشنفکری باشد، یک بنگاه اقتصادی است که باید در بستری آزاد و به دور از رانت و ممیزی سلیقه‌ای فعالیت کند. گفت و گوی حاضر تلاش می کند به چالشی که بسیار ابتدایی به شمار می رود، بپردازد: در صنعت نشر، آیا ناشر موظف به ارتقای سطح اندیشه جامعه است یا نشر نیز صرفاً یک کاسبی فرهنگی است؟ این گفت و گو با به چالش کشیدن پیش‌فرض‌های رایج درباره «رسالت نشر»، نشان می‌دهد که بحران امروز کتاب در ایران، نه در غلبه ترجمه بر تالیف، بلکه در ممیزی‌های سلیقه‌ای، رانت‌های دولتی کاغذ و نظام توزیع سنتی نهفته است. حسین شیخ رضایی معتقد است راه نجات فرهنگ، نه در نگاه‌های بالا به پایین و دستوری برای توسعه، بلکه در ایجاد بازار آزاد، حذف یارانه‌های فسادزا و تبدیل کتاب‌فروشی‌ها به مراکز مشاوره اطلاعاتی و خرید کتاب است. این گفت و گو در زیر از نظرتان می گذرد: 

 ****

کار نشر به مثابه بنگاه اقتصادی صرف 

ابتدا اجازه بدهید ببینیم آیا نشر و انتشارات در ایران دارای چه رسالتی است؟ آیا انتشارات در ایران توانسته‌ نقش خود را به عنوان یک نهاد میانجی  میان «تولیدکنندگان اندیشه» و «توده مردم» ایفا کند، یا تحت فشارهای اقتصادی به یک بنگاه صرفاً تجاری تبدیل شده که تنها بازتولیدکننده سلیقه موجود (و نه ارتقای آن) است؟

 من با صورتبندی سوال خیلی موافق نیستم. در سوال شما فرضی وجود دارد؛ آن فرض این است که بنگاه نشر حتما باید واسطی باشد بین تولید اندیشه و مردم. و بعد می گویید اگر نتوانستند چنین کاری را به سرانجام برسانند، صرفا به بنگاه های اقتصادی تبدیل شده اند.

این نگاه محدودی به نشر است. دلیلی وجود ندارد همه نشرها رابطی میان تولید کننده اندیشه و عموم مردم بشوند. ممکن است برخی نشرها به صلاحدید خود و یا علائق بنیانگذارن شان، یا نهادی که آن را تاسیس کرده، مایل باشند، چنین وظیفه ای برای خود قائل شوند، ولی هیچ اشکالی ندارد اگر یک بنگاه نشر، بخواهد صرفا نقش یک بنگاه اقتصادی را داشته باشد، این موضوع در دنیا این گونه است که بسیاری از نشرها، بنگاه اقتصادی هستند.

از این رو این تصور که هر کاری اقتصادی است، بی ارزش است، و حتما کار خوب، آن کاری است که به فکر مربوط باشد، تصور نادرستی است. من با این موضوع اساسا مشکل دارم. این موضوع باعث می شود آن هایی که می خواهند کار اقتصادی بکنند، همواره این احساس بهشان دست بدهد که دارند کاری سطح پایین دارند انجام می دهند، از این رو لازم نیست کیفیت کارشان را حفظ بکنند.

اما نشرهایی نیز وجود دارند که خود را این گونه تعریف کرده و خواسته اند در حوزه اندیشه کار بکنند، اگر سوال را بخواهیم به آن دسته از نشرها محدود بکنیم، به طور مشخص خیلی موفق نبوده‌اند. البته به معنای این که کاملا ناموفق بوده اند، نیز نیست. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، نشرهایی داریم که به واسطه تالیف و ترجمه آثار مهم متفکران داخلی و خارجی را منتشر کرده اند.

ولی مشکلات اقتصادی و دیگرمشکلات مانند سانسور، مجوز، و به طور کلی کم علاقه شدن مردم به برخی از بحث ها، با بیرون رفتن کتاب از سبد خرید خانواده، باعث شده این هدف، به درستی از سوی ناشران محقق نشود. ولی باز هم فکر می کنم معدل ناشران ایران در مقایسه با ناشران منطقه، نه مقایسه با یک کشور اروپایی و یا اسکاندیناوی، قابل قبول است.

یعنی ما با تنوع عناوینی که در ایران داریم، شاید در هیچ یک از کشورهای عربی ، پاکستان و کشورهای آسیای میانه نداشته باشیم. در مجموع معتقدم که در این باره نمره رد نمی گیریم. البته نقص هایی وجود دارد ولی فکر نمی کنم خیلی هم بد باشد.

نازایی علم و رونق ترجمه در ایران

به ترجمه و تولید در حوزه نشر در ایران و مقایسه آن با منطقه اشاره کردید، با توجه به غلبه آماری کتب ترجمه بر تالیف، صنعت نشر ایران تا چه حد در «بومی‌سازی مفاهیم علمی، فلسفی و به ویژه توسعه» موفق بوده است؟ آیا نشر ما صرفاً مصرف‌کننده میوه‌های تمدن غرب است یا توانسته «بذر اندیشه» برای حل مسائل داخلی (توسعه درون‌زا) را بکارد؟

 در سوال دومتان، با گذاشتن ترجمه را در مقابل تالیف، یا تاکید بر این موضوع که چه اندازه آمار ترجمه بر تالیف غلبه دارد، به نظر می رسد این دو را یعنی ترجمه و  تالیف را مقابل هم قرار داده اید. و در نهایت نیز مطرح می کنید که آیا ما توانسته ایم به راه حل های درون زا برای مسایل خودمان برسیم. با صورتبندی این سوال موافق نیستم. این که فکر بکنیم هرچه ترجمه بشود، به معنای آن است که از غرب آمده و به مسائل ما مربوط نیست، و لزوما تالیف بهتر است، و به مسائل ما در باره توسعه مربوط می شود، درست نمی دانم. ببینید وقتی ما از ترجمه صحبت می کنیم، یعنی کل کشورها در هر درجه از توسعه که باشند، ما می رویم و بهترین کارهای آنان را انتخاب می کنیم.

 این طبیعی نیز هست. مگر سهم ما در تولید علم و ادبیات دنیا چقدر است که انتظار داریم که در ایران آثار تالیف از ترجمه بیشتر شود. از این رو به همان نسبت جمعیتی و سرزمینی، ما باید این وضعیت را منعکس کنیم. من منکر اهمیت آثار تالیف نیستم، ولی شما وقتی اقدام به ترجمه می کنید، از یک حوزه بسیار وسیعی نه فقط کشورهای انگلیسی زبان، بلکه انواع زبان ها، فرهنگ ها، و انواع نظریه ها را دارید، و طبیعی است که تولیدات آن سوی مرزها نیز به همین نسبت بیشتر باشد. ضمن این که نهاد علم آن اندازه در ایران دچار مشکلات عدیده است که می دانیم دانشگاه ها و پژوهشگاه های ما، در تولید اندیشه آن گونه که باید و شاید زایا نیستند.

پس این فرض که فکر کنیم چون ترجمه بیشتر است ما به راه حل های درون زا نرسیده ایم، نه این نوع نگاه شاید به گونه ای منتهی به بستن مرزها بشود، در باره آن چیزی که در دنیا می گذرد، و این توهم باطل را نیز دامن می زند که ما یک تافته ای جدا بافته ای هستیم که خودمان باید تولید کنیم، خودمان مصرف کنیم، و مستقل باشیم، این همان گفتمان رسمی است که متاسفانه وضعیت کشور را به همین شکل فعلی رسانده است.

از این منظر به نظر من اهمیت ترجمه به هیچ وجه کمتر از تالیف به ویژه در حوزه اندیشه نیست، و ما اگر نبود کار همین مترجمانی که در کشور ما کار می کنند، اصولا خیلی عقب تر از جریان فکر دنیا می بودیم، البته تاکید می کنم که منکر اهمیت کتاب تالیفی نیستم. ولی این گونه هم نیست که ما تالیف ها را شمارش کنیم، و اگر بیشتر بود، نشان بدهد که ما به یک راه حل های درون زایی برای مسائل کشور رسیده ایم.

ضعف نشر در ایران در حوزه زیر ساختی

البته من از مفهوم استقلال و مستقل بودن استفاده نکردم. با این وجود در شرایطی که تمرکز نشر در پایتخت (تهران) است، زنجیره توزیع کتاب چگونه بر «توسعه نامتوازن» اثر می‌گذارد؟ آیا نشر می‌تواند بدون اصلاحِ نظام توزیع و دسترسیِ عادلانه به اطلاعات در شهرستان‌ها، به موتور محرک توسعه ملی تبدیل شود؟ آیا اینترنت و هوش مصنوعی می تواند چنین نقیصه ای را برطرف سازد؟

 در باره بحث تمرکز نشر در تهران، من با این موضوع به طور کامل موافق هستم و از مواردی است که احتیاج به دخالت حاکمیت دارد. یعنی برخلاف تصور معمول، من فکر نمی کنم لازم است حاکمیت به ناشر کاغذ بدهد یا دیگر حمایت های مستقیم از ناشر به عمل بیاورد. حاکمیت باید بستری فراهم بکند تا خریداران کتاب به راحتی به کتاب دسترسی داشته باشند. یعنی، یک زیرساخت دسترسی به کتاب فراهم شود.این موضوع می تواند شامل کتابخانه های عمومی و فروشگاه ها باشد. در عین حال دولت اساسا نباید در محتوا دخالت بکند.

ولی در حوزه زیرساختی بسیار ضعیف هستیم. این قدری که در تهران کتابفروشی و ناشر داریم، در شهرهای دیگر نداریم، و بسیاری از کتاب هایی که در تهران تولید می شود، اصولا به دست شهرهای دیگر نمی رسد. به همین دلیل شما در زمان برگزاری نمایشگاه کتاب مشاهده می کنید، خیلی ها از شهرستان به تهران مسافرت می کنند تا از نمایشگاه بین المللی، کتاب خریداری کنند، با این که فروشگاه های فروش آنلاین یا پلتفرم های کتاب الکترونیک وجود دارد. ناگفته نماند که بخشی از خریداران کتاب مایلند به کتاب فروشی رفته، کتاب را به دست بگیرند، ورق بزنند، سپس اقدام به خریداری کتاب کنند. همچنین برای خانواده ها و کودکان نیز، لزوما اشکال آنلاین، همان کارکرد و مزیت های اشکال سنتی فروش کتاب را ندارند.

اما باید گفت این کمبود و نقص تنها مربوط به حاکمیت نیست. بلکه اغلب کتاب فروشی ها نیز متوجه نیستند در دنیای جدید، کتاب فروشی، چیزی بیش پشت صندوق ایستادن در فروش کتاب است. یک کتاب فروش لازم است حد قابل قبولی کتاب ها را بشناسد، اگر کسی خواستار یک کتاب شد، آن را معرفی بکند، همچنین وقتی پخشی ها برایش کتاب می آورند و آن را ویزیت می کنند، بداند کتاب فروشی در چه جهتی دارد حرکت می کند و چه کتابی را باید سفارش بدهد. به طور خلاصه بتواند به عنوان یک راهنمایی کننده، به خریدار مشورت های لازم را بدهد. این موضوعی است که حتی در کتابفروشی های تهران نیز کمتر مشاهده می کنید. این موضوع ضرورت تغییر نقش کتاب فروشی را گوشزد می کند.

به عبارت دیگر کتاب فروشی باید از صرف یک فروشگاه کتاب خارج شده، و تبدیل به چیزی بشود که بتواند به خریداری که دنبال اطلاعات است، کمک بکند. در واقع کتاب فروش باید نقش یک کتاب دار را ایفا بکند. تا وقتی که نقش کتاب داری تقویت نشود، کتاب فروشی ها خیلی نمی توانند نقشی ایفا بکنند و در حال حاضر نیز الآن و شهرهای دیگر نیز کتاب فروشی ها در عمل، از طریق فروش لوازم التحریر و لوازم جانبی خود را اداره می کنند. که این موضوع خود منتهی کاهش نقش کتاب فروشی می شود.

حال این که هوش مصنوعی بتواند در این زمینه نقشی برعهده بگیرد یا نه، به گمانم اگر کتاب داری، به موضوعی که مطرح کردم،حساس باشد، از هوش مصنوعی نیز می تواند کمک بگیرد. به هر حال اگر شما خودتان هم کتابی را مطالعه نکرده باشید، به کمک منابعی که در اینترنت وجود دارد، از جمله هوش مصنوعی، می توانید در باره کتاب مورد نظر اطلاعاتی را کسب کرده، تا حد پایه ای از اطلاعات به خریدار ارائه شود.  

به غیر از معیارهای قانون اساسی، سانسورهای سلیقه ای در ممیزی کتاب باید کنار برود

 سازوکارهای نظارتی و ممیزی رسمی و غیررسمی، چگونه بر «ریسک‌پذیری تئوریک» ناشران اثر می‌گذارد؟ در چه نقطه‌ای از تعادل میان «آزادی نشر» و «قوانین حاکمیتی»، توسعه فرهنگی متوقف یا جهش می‌یابد؟

باید بگویم که اتفاقا همان تغییرات تکنولوژیک ، مسئله ممیزی را بی معنا کرده است. علیرغم این که ما همچنان شاهد این هستیم که وزارت ارشاد با وجود آن که دولت ها تغییر می کنند، همچنان سیاست های صلبی در حوزه صدور مجوز و ممیزی دارد، به شکلی که چندین دهه از فرهنگ جامعه و مناسبات حاکم بر آن در این باره عقب تر است، با این همه هنوز با معیارهای دهه ۶۰ و ۷۰ کتاب ها را ممیزی می کند، ولی در عمل امروزه دسترسی به اطلاعات آن اندازه زیاد است که ممیزی بی معناست. من فکر نمی کنم آن کسی که بخواهد به محتوایی دسترسی داشته باشد، یا مترجمی که کتابی را ترجمه کرده ، بخواهد بدون سانسور در اختیار مخاطب قرار بدهد، الآن با مانعی روبه رو باشد.

در حال حاضر پلتفرم ها و سکوهایی وجود دارد که این کتاب ها را در آن قرار می دهند، و اصل کتاب های ترجمه شده در دسترس قرار می گیرد. در عین حال امکانات ترجمه ماشینی و اینترنت نیز در دسترس است. از این رو در عمل آن سیاست ارشاد موفق نیست، و احتیاج است به شخصی که دارای  جسارت باشد تا این ها را تغییر بدهد، و به یک حد مینیمم و قابل قبولی برساند. برای مثال تنها چیزهایی مهم مانند عدم توهین به افراد ، و عدم زیر سوال بردن وحدت سرزمینی ، و دیگر معیارهایی که در قانون اساسی ذکر شده، محدود بشود.  مابقی موارد غیرقابل دفاع است.ضمن این که می دانیم به جز وزارت ارشاد، نهادهای دیگری در آن جا مشغول ممیزی هستند. ولی مشاده می کنیم که اراده لازم برای از بین بردن این محدودیت ها وجود ندارد. این موضوعی که لطمات مهمی را به نشر وارد می کند. به تجربه خودم می دانم برای مثال اگر کتابی در حوزه انقلاب ایران وجود داشته باشد، خریدار با بی اعتمادی تمام، تردید می کند در کتاب همه آن چیزی که مولف یا مترجم مد نظرش بوده، منتشر شده یا خیر.این موضوع شامل بسیار موارد دیگر نیز می شود.

همچنین در حوزه کار ما در بخش کتاب های فلسفی، خیلی وقت ها کتب دچار ممیزی هایی می شوند که هیچ لزومی به آن نیست. از متن مثال هایی حذف می شود که متن را بی معنا می کند. به طور قطع این موضوع یکی از آسیب ها است، و همواره برای حل آن فکر شده است. برای مثال در دوره ای گفتند ممیزی را به ناشرها یا صنف واگذار کنیم، که در نهایت عملی نشد. اما شاهدیم کماکان ممیزی هم چرخه تولید کتاب را طولانی و هم اعتماد خواننده را سلب می کند. گاهی نیز همه هزینه هایی که برای تولید کتاب می شود، از بین می رود، چون کتاب به طور کلی به حالت تعلیق در می آید.

 نقطه تعادل این وضعیت کجاست؟

باید بگویم محدود کردن به موارد اصلی و مهمی است که قانون اساسی ذکر می کند. در این باره قانون اساسی ۵ مورد مشخص را ذکر می کند. باقی موارد دیگر مسائل سلیقه ای است. ضمن این که موارد غیر، باید در دادگاهی قابل اثبات باشد. نه این که اشخاصی که آنان را نمی شناسیم، و هیچگاه نمی توانیم با آنان وارد گفت و گو شویم، در باره آثار به قضاوت بنشینند.

حمایت دولتی و ضررهای عمیق آن/ چرا صنف هم نتوانست یارانه را درست توزیع کند؟

شما در سخنانتان به موضوع یارانه های کاغذ و ... اشاره کردید. تخصیص یارانه‌های دولتی (مانند کاغذ ارزان یا خرید حمایتی) چه تأثیری بر کیفیتِ محتوایی آثار داشته است؟ آیا این حمایت‌ها منجر به رشد ناشران مستقل و کیفی شده یا به ظهور «نشر گلخانه‌ای» و صوری کمک کرده که با منطق توسعه در تضاد است؟

در باره دادن یارانه، از جمله اختصاص کاغذ ارزان قیمت و امثالهم، باید بگویم که من قاعدتا به عنوان ناشر باید از این امر استقبال بکنم. بگویم ارشاد به من کاغذ ارزان بدهد، تا من کتابم را منتشر بکنم. ولی واقعیت امر آن است که این موضوع جز ضرر چیزی در درون خود ندارد. تقاضای کاغذ ارزان، به معنای تقاضای دخالت ارشاد در نشر نیز هست. زمانی که امکاناتی از جمله کاغذ را در اختیار شما قرار می دهند، انتظار دارند کاغذ مربوطه، در کاری مشخص مصرف شود. این موضوع همواره در کمیته های تخصیص کاغذ مورد بحث است. ما مشاهده کردیم که در دوره دوم آقای روحانی تخصیص کاغذ را به خود صنف واگذار کردند، و بعد فهرست ها منتشر و مشخص شد افراد تصمیم گیر در صنف، از ۱۰ تا ۲۰ برابر بیش از ناشران دیگر کاغذ گرفتند، که همین امر می تواند ناشری را زمین بزند، یا از زمین بلند بکند.

بنابراین، این مسائل اصولا راه حل نیست. کاغذ باید به شکل آزاد قابل تهیه باشد، ولی دولت وظیفه دارد که از نه ناشر، که از فرهنگ کشور حمایت بکند. یعنی دولت باید محصول یعنی کتاب تولید شده را، از طریق شوراهایی که باز همان شوراها توسط نهادهای مدنی معرفی می شوند، کتاب را انتخاب کرده و برای مراکز عمومی مثل کتابخانه ها، مدرسه ها، دانشگاه ها، یا مناطقی که نمی توانند کتاب تهیه بکنند، خریداری بکند. این فرمولی است که در بسیاری از کشورهایی که از نشر حمایت می کنند، وجود دارد. یعنی یارانه به فرآیند تولید نباید داده بشود، بلکه باید در انتهای فرآیند، کتابی که از طریق شوراهای مدنی، نه از طریق دولت، مناسب تشخیص داده می شود، خریداری بشود، و در اختیار عموم مردم قرار بگیرد.

این فرمول در نروژ، سوئد، و ...، اجرا می شود. از این رو چرا کسی کتاب آشپزی منتشر می کند باید یارانه بگیرد؟ آن کسی که می خواهد کتاب آشپزی را مطالعه بکند خودش باید هزینه اش را بپردازد. مگر این که در شورایی تشخیص بدهند کتاب مذکور برای عموم مناسب است. از این رو هرچند می تواند نفع من در آن باشد که بگویم کاغذ یارانه ای و یا مابقی لوازم چاپ خوب است، اما باید بگویم که اصولا این سیاست غلط است و تا الآن چندین مرتبه خطا بودن خودش را در عمل نشان داده است.

به طور قطع بخشی از کتاب کاغذی حذف خواهد شد

 در عصر عبور از کاغذ، صنعت نشر ایران با چه چالش‌های ساختاری در زمینه کپی‌رایت و نشر الکترونیک روبروست؟ نبود قوانین سفت‌وسخت مالکیت معنوی، چگونه انگیزه تولیدِ محتوایِ اصیل (تألیف) را به نفعِ کپی‌برداری تضعیف می‌کند؟

در باره گذر از کتاب کاغذی به اشکال جدید کتاب، در سطوح مختلف از جمله هم در سطح بین المللی و هم درداخل کشور که در عمل کاغذ تبدیل به یک کالای لوکس شده، قیمت آن به قیمت دلار و واردات گره خورده، و در عمل خیلی از ناشران کوچک نمی توانند کاغذ بخرند. این ها دارای مسایل فنی هستند که آیا کتاب الکترونیک به طور کلی می تواند جایگزین کتاب کاغذی بشود؟ شکل های جدید انتشار چه می تواند باشد؟ این سوالات دارای مباحث گسترده ای هستند که در یک پاسخ کوتاه نمی توان به آن ها پرداخت. ولی ظاهرا این گونه است که نمی تواند در انواع موارد، کتاب الکترونیک جایگزین کتاب کاغذی بشود. البته یک بخشی از کتاب کاغذی را کتاب الکترویک خواهد گرفت، ولی برای همه کتاب ها چنین امکانی وجود ندارد. شما در حوزه کتاب های درسی، کتاب های کودکان،  نمی توانید سراغ کتاب الکترونیک بروید، همچنین برای کسی که می خواهد یادداشت برداری کند یا نسخه کاغذی کتاب را داشته باشد، و همچنین خیلی موارد دیگر نمی توانید از کتاب الکترونیک استفاده بکنید. اما برای برخی ژانرها و برخی کتاب ها می شود.

در ایران نیز علاوه بر مسائل جهانی، مسئله قیمت کاغذ و جا برای نگهداری کتاب بسیار مهم است که در این باره پلتفرم هایی نیز تاسیس شده است. اما مسئله این است که حداقل بنابر تجربه خودم در کار با این پلتفرم ها، هنوز به یک پلتفرم های قابل اطمینانی که کتاب را نتوانند از روی آن بدزدند، نرسیده ایم. بسیاری از کتاب های ما را توانسته اند با همان فرمت از روی پلتفرم ما بردارند، و در کانال های کتاب غیرقانونی به صورت رایگان قرار بدهند، از این رو شما اطلاعی هم از این که در این پلتفرم های کتاب شما دانلود شده است، ندارید. از این رو مجبور هستید آن چیزی را که صاحب پلتفرم می گوید، قبول بکنید.

در این بخش مسائل فنی زیادی هم وجود دارد. از این رو باید قاعدتا در یک بحث کلی تر راجع به این موضوعات صحبت بکنیم. ولی به هر حال مشخص است که بخشی از کتاب کاغذی حذف خواهد شد. این مورد بد هم نیست. اگر کسی خواست می تواند به صورت تک نسخه کتاب مذکور را برای خودش با سیستم های پرینت "آن دیمند" ، یا "پی او دی" ها منتشر بکند. ولی به هر حال کتاب الکترونیک بخشی از بازار کتاب را تسخیر کرده، و به ویژه در ایران این موضوع ادامه خواهد داشت.

برای نشر وظیفه تراشی نکنیم، از بازار آزاد در کتاب و فرهنگ دفاع کنیم

اگر توسعه را به معنای حرکت از «توده» به سوی «جامعه مدنی» بدانیم، انتشارات تا چه اندازه از این توانمندی برخوردار است که از «کالایی‌شدنِ فرهنگ» عبور کرده و مطالعه را از یک امر زینتی و لوکس به یک «ضرورت زیستی» برای فهمِ دنیای جدید تبدیل کند؟

 من نسبت به این رویکردها بدبین هستم. من گمان نمی کنم کسی بتواند بنشیند و یک بار برای همیشه برای نشر تصمیم بگیرد که وظیفه نشر این است که به توسعه کشور کمک بکند یا از کالایی شدن فرهنگ جلوگیری بکند. ما باید از این دفاع بکنیم تا بازار آزادی در فرهنگ وجود داشته باشد، و در آن انواع و اقسام افراد با ایده های مختلف، مشارکت بکنند، و شاید در این میان ناشری بخواهد توسعه را زیر سوال ببرد. توسعه موضوعی مقدسی نیست. ما امروزه متفکران پساتوسعه ای داریم که خیلی از معیارهای توسعه را زیر سوال می برند.

این که ما وظیفه ای را بنابر علائق خودمان برای نشر تعریف بکنیم، به این معنا که بگوییم نشر باید به توسعه کمک بکند، یا از کالایی شدن فرهنگ جلوگیری بکند، به نظر من این ها نگاه هایی از بالا است. مهم نیست که از طرف دولت یا از طرف افراد و نهادها باشد. آن چیزی که از نظر من قابل دفاع است این است که مایل هستند در صنعت نشر کار بکنند، امکان کار داشته باشند، هرچند با فرمول ما همخوانی نداشته باشد، یا بخواهند فرهنگ را کالایی بکنند، یا نخواهند از توسعه دفاع بکنند، و در این بازار آن زمان است که مخاطب باید انتخاب بکند که چه چیزی را ترجیح می دهد، و به تدریج آن روندها استخراج می شود که به این معنا که بیشتر ناشران به یک سمتی دارند حرکت می کنند.

من با گذاشتن قیودی که نشر باید این کار را بکند، و چه بکنیم تا به آن موضوعاتی که مورد نظر ما است برسیم، مخالف هستم. این موضوع خیلی با راه حل هایی که حکمرانی دارد، انطباق ندارد. اصولا نگاه های بالا به پایین، جواب نمی دهد. ما باید یک بستر مناسب و عادلانه ای داشته باشیم که هر ناشری که مایل است در این صنعت کار و بتواند کتابش را تولید بکند. دیگر مابقی اش برعهده خریدار است. ما می توانیم پیشنهاد و توصیه بکنیم و بگوییم این کتاب خوب است. ولی نمی توانیم از بالا برای جهت گیری صنعت نشر بنابه اعتقادات و ارزش های خودمان برنامه ریزی بکنیم.

بیشتر بخوانید:

 " فساد نخبگانی " ، "مدیریت پخمگانی"/ تفاوت بن بست های مدیریتی در کشورهای درحال توسعه و کشورهای توسعه نیافته 
از سینگر تا ملکیان: خریدن طلا و دلار در زمانۀ بحران / مرز بین مرگ دیگران و آسایش ما کجاست؟ / فلسفه حیات حقیقی در کجا جاری است؟ 
شبح فروید در بازار تهران؛ چرا ایرانی‌ها برای تسکین روحشان خرید می‌کنند؟/ وقتی غریزه‌های سرکوب‌شده برای ما تصمیم می‌گیرند

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2172816

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 2 =

آخرین اخبار