چگونه زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم؟/ معماران فلسفه علوم اجتماعی درسنت آلمانی

سنت آلمانی در فلسفه علوم اجتماعی، یک گفت‌وگوی مداوم در مورد مرزها و اهداف دانش است. این سنت به ما می‌آموزد که فلسفه علوم اجتماعی، صرفاً بازی با کلمات یا آمار نیست؛ بلکه تلاشی است عمیق برای فهم اینکه «ما چگونه در کنار هم زندگی می‌کنیم» و «چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم.»

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، سیده معصومه محمدی نوشت: سنت آلمانی در فلسفه علوم اجتماعی، برخلاف رویکرد تک‌بعدی و پوزیتیویستیِ برخی مکاتب آنگلوساکسون، همواره با «تاریخ»، «معنا» و «نقد» گره خورده است. این سنت، به‌جای تلاش برای شبیه‌سازی علوم اجتماعی با علوم طبیعی، کوشید تا متدولوژی‌ای متناسب با طبیعت معنادار و تاریخی کنش‌های انسانی ابداع کند. استخوان‌بندی این رشته در آلمان توسط فیلسوفانی شکل گرفت که روش‌شناسی شناخت جامعه را دگرگون کردند.

۱. ویلهلم دیلتای؛ نقطه عزیمت و تفکیک روش‌شناختی

چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم
ویلهلم دیلتای

 دیلتای پدر معنوی این رشته در آلمان است و اهمیت او در تفکیک قاطعی است که میان «علوم طبیعی» و «علوم انسانی / روحانی» قائل شد.

حیات درونی: دیلتای استدلال کرد که موضوع علوم انسانی، جهان روح و حیات درونی انسان است که از طریق تجربه‌های زیسته و تاریخ شکل می‌گیرد.

روش تفهم: او روش‌شناسی علوم انسانی را «فهمیدن» تعریف کرد. ما طبیعت را تبیین می‌کنیم (مثلاً قانون جاذبه را کشف می‌کنیم)، اما حیات اجتماعی را باید بفهمیم (معنای یک رفتار آیینی یا یک سند تاریخی را درک کنیم). این تمایز، سنگ‌بنای فلسفه علوم اجتماعی تفهمی و هرمنوتیکی شد.

۲. ماکس وبر؛ معمار روش‌شناسی و ابداع ابزارهای تحلیلی

چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم
ماکس وبر

 وبر غولی است که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. او سنت دیلتای را از صرفاً شهودی بودن خارج کرد و به یک چهارچوب منطقی دقیق برای پژوهش تبدیل نمود.

کنش اجتماعی: وبر جامعه‌شناسی را علم فهم تفسیری کنش اجتماعی قرار داد. او تلاش کرد پلی بزند میانِ «فهمِ معنایی» (سنت دیلتای) و «تبیینِ علّی» (سنت علمی) با این ایده که فهمیدن دلیل کنش (معنای ذهنی)، قدم اول برای تبیین علّی پیامدهای آن است.

تیپ ایده‌آل: وبر این ابزار تحلیلی را برای سنجش و مقایسه واقعیت‌های پیچیده ابداع کرد. تیپ ایده‌آل یک واقعیت نیست، بلکه یک ابزار مفهوم‌سازی است که به پژوهشگر اجازه می‌دهد تا انحرافات و ویژگی‌های خاص یک پدیده را اندازه‌گیری کند (مثلاً تیپ ایده‌آل بوروکراسی).

بی‌طرفی ارزشی: وبر بر تفکیک حوزه «بود» و «باید» تأکید کرد. او معتقد بود پژوهشگر باید هنگام انجام تحقیق و تحلیل علّی، ارزش‌های شخصی خود را کنار بگذارد، اما در انتخاب موضوع تحقیق و طرح سؤالات سیاسی می‌تواند و باید ارزشی عمل کند.

۳. تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر (مکتب فرانکفورت)؛ سلاح نقد

چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم
آدورنو و هورکهایمر

این دو فیلسوف، فلسفه علوم اجتماعی را به یک سلاح انتقادی تبدیل کردند و به شدت بر نقش ایدئولوژیک دانش متمرکز شدند.

مناقشه پوزیتیویستی: در دهه ۶۰ میلادی، آدورنو در یک مناظره مهم به شدت به کارل پوپر و منطق پوزیتیویستی تاخت. موضع آن‌ها این بود که پوزیتیویسم، با اصرار بر جدایی حقایق (هست) از ارزش‌ها (باید)، نه‌تنها خنثی نیست، بلکه ناآگاهانه به پذیرش و مشروعیت‌بخشی به وضعیت سرکوبگر موجود (سرمایه‌داری متأخر) کمک می‌کند.

نقد عقلانیت ابزاری: حرف اصلی آن‌ها این بود که روش علمی در علوم اجتماعی نمی‌تواند از واقعیت‌های تاریخی و ساختارهای سرکوبگر جدا باشد. علم اجتماعیِ خنثی، دروغی بیش نیست و بایدیک نظریه انتقادی جایگزین آن شود که هدفش رهایی انسان از سلطه باشد.

۴. یورگن هابرماس؛ احیاگر منطق و کنش ارتباطی

چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم
یورگن هابرماس

 هابرماس، شاگرد خلف مکتب فرانکفورت، با کتاب «منطق علوم اجتماعی» تلاشی عظیم برای بازسازی و توسعه روش‌شناسی این رشته کرد.

سه نوع دانش وعلاقه: هابرماس با معرفی تمایز میان منافع معرفت‌شناختی (فنی-ابزاری، عملی، رهایی‌بخش)، نشان داد که علوم اجتماعی نباید خود را به صرف کنترل (فنی) محدود کنند.

نقد دوگانه: او هم پوزیتیویسم را نقد کرد (به خاطر نادیده گرفتن معنا و ارزش) و هم هرمنوتیک سنتی (به خاطر فقدان توانایی برای نقد و روشنگری ساختارهای سلطه).

کنش ارتباطی: او نظریه کنش خود را بر پایه زبان و تفاهم بنا نهاد و نشان داد که چگونه گفت‌وگوی عقلانی در یک حوزه عمومی آزاد، زیربنای مشروعیت و واقعیت اجتماعی است و تنها راه رهایی از تکنوسالاری است.

۵. نیکلاس لومان؛ مهندس سیستم‌های رادیکال

چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم
نیکلاس لومان

در نقطه مقابل دیدگاه‌های انسان‌محور هابرماس، لومان قرار دارد. او با «نظریه سیستم‌ها»، نگاهی کاملاً متفاوت و رادیکال به جامعه انداخت.

خودآفرینی سیستم‌ها: از نظر لومان، جامعه متشکل از انسان‌ها نیست، بلکه متشکل از «ارتباطات» و سیستم‌هایی است که خودشان را می‌آفرینند و حفظ می‌کنند. این سیستم‌ها (مانند سیستم حقوقی، علمی یا اقتصادی) از طریق عملیات خاص خودشان (مثلاً کد "صادق / کاذب" در علم) از محیط خود تمایز می‌یابند.

تقلیل پیچیدگی: کارکرد اصلی سیستم‌ها، کاهش پیچیدگی برای کنشگران است.

مناظره هابرماس-لومان: مناظره‌های این دو متفکر، یکی از درخشان‌ترین فصول فلسفه علوم اجتماعی در قرن بیستم است؛ یکی بر سوژه و ارتباط رهایی‌بخش (هابرماس) و دیگری بر ساختار و تمایز خودآفرین سیستم‌ها (لومان) تأکید داشت.

۶. اکسل هونت؛ بازگشت به اخلاق

چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم
اکسل هونت

 به عنوان نماینده نسل سوم مکتب فرانکفورت، هونت با نظریه «به رسمیت شناخته‌شدن» مبانی فلسفی تضادهای اجتماعی را بازتعریف کرده است.

مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن: هونت، تضاد اجتماعی و درگیری‌ها را نه صرفاً ناشی از اقتصاد یا سیاست، بلکه ریشه در مطالبات اخلاقی برای احترام، ارج‌گذاری و تأیید هویت می‌داند.

سه الگوی احترام: او سه سطح از «به رسمیت شناخته شدن» (عشق، حقوق، همبستگی) را مطرح می‌کند که عدم تحقق هر یک، منجر به تجربه‌های بی‌احترامی و در نهایت، مبارزه اجتماعی می‌شود.

جمع‌بندی

سنت آلمانی در فلسفه علوم اجتماعی، یک گفت‌وگوی مداوم در مورد مرزها و اهداف دانش است. این سنت به ما می‌آموزد که فلسفه علوم اجتماعی، صرفاً بازی با کلمات یا آمار نیست؛ بلکه تلاشی است عمیق برای فهم اینکه «ما چگونه در کنار هم زندگی می‌کنیم» و «چگونه می‌توانیم این زیست‌جهان را بشناسیم و بهبود بخشیم.»

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2172068

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =