به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا- طاهره مهری؛ تاریخ یک سرزمین، سرنوشت یکایک مردمان آن دیار است. سرگذشت وقایع و رویدادهای تلخ و شیرین و حوادث پر نشیب و فرازی که برای آن مردم و بر مادران و پدران آنها رخ داده و به تعبیر دقیق آنها را آن کرده است که هستند و خواهند بود. درنتیجه شناخت این تاریخ، به منزله آگاهی از فرایندی است که انسان و جامعه را ساخته است. ایران سرزمینی با تاریخی کهن و پرماجراست. با توجه به آنچه گفته شد، دانستن این تاریخ بهویژه در این روزها و شبهای پرحادثه به ما یاری میرساند که با شرایط راحتتر کنار بیاییم و چشمانداز روشنتری از آنچه پیشروست، فرارو داشته باشیم. بر این اساس در سلسله یادداشتهایی میکوشیم مروری داشته باشیم بر مهمترین و پرمخاطبترین آثار معاصری که فرهیختگان و نویسندگانی ایرانی برای آشنایی عموم با تاریخ ایران نگاشتهاند و آنها را معرفی میکنیم.
***
حافظ که به تعبیر بزرگان حافظه ما ایرانیان است، در غزلی مشهور و زیبا چنین سروده است: «شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار/ مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد». این غزل زیبا با این بیت به پایان میرسد: «حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش/ از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد». قطعا زمانی که عبدالحسین زرینکوب میخواسته عنوان کتاب پرمخاطب و جذابش درباره روایت سرگذشت ایران را انتخاب کند، به این غزل دلنشین و غمناک و تاملبرانگیز حافظ نظر داشته. کتاب «روزگاران» با عنوان فرعی «تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی» کتابی است نوشته عبدالحسین زرینکوب که به تاریخ ایران از ورود آریاییان به فلات ایران تا پایان حکومت پهلوی میپردازد.
این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۷۵ از سوی انتشارات سخن به چاپ رسیده است. «روزگاران» تاریخ این سرزمین از حوادث، جنگها، تغییر پادشاهان و سلسلهها را به اجمال بررسی میکند اما به صورتی دقیق و معتبر این کار را انجام میدهد. از نظر نثر نیز این کتاب از دایره لغات گستردهای استفاده میکند. نویسنده کوشیده است به صورتی بیطرف و متعادل بنویسد اما تنها به لیست کردن اتفاقات نمیپردازد و جایی که لازم ببیند تفسیر و تحلیل کوتاهی ارائه میدهد. فرمانروایان از یاد رفته با شکستها و پیروزیهاشان، آنان در پی هم از برابر دیدگان خوانشگر عبور میکنند و در حین عبور کارهاشان نیز گاه تفسیر، خط سیر کردارهایشان و نقش آنها در تمدن و فرهنگ ایران ارزیابی میشود.
عبدالحسین زرینکوب
عبدالحسین زرینکوب ادیب، تاریخنگار، منتقد ادبی، نویسنده و مترجم برجسته ایران معاصر است. آثار او به عنوان مرجع عمده در مطالعات تصوف و مولویشناسی شناخته میشود. وی از تاریخنگاران برجسته ایران است و آثار معروفی در تاریخ ایران و نیز تاریخ اسلام دارد. این آثار به دلیل بیان ادبی و حماسی تاریخ از آثار پرفروش در میان ایرانیان هستند. زرینکوب بیش از چهار دهه در دانشگاه تهران، ادبیات فارسی، تاریخ اسلام و تاریخ ایران تدریس کرد و پس از انقلاب، با مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی همکاری کرد، ازجمله اینکه ۶۵۰۰ کتاب و مجله را به دایرهالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرد.
کتاب «روزگاران؛ تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی» یکی از پرمخاطبترین آثار عمومی معاصر در روایت تاریخ این سرزمین است. علت این اقبال به کتاب، گذشته از نام آشنای زرینکوب، نگاه تازه عمیق او به ایران و تاریخ آن است. نثر شیوا و روان و سلیس و نگاه جامع و چندجانبه زرینکوب از دیگر علل علاقهمندی عموم به این کتاب است.
در این نگاه تازه، دورنمای گذشته، کوتاه و گذرنده است اما سرسری و شتابکارانه نیست: رویدادها به اجمال در بیان میآید، اما بیان در حد ممکن از تامل خالی نیست.
فرمانروایان از یاد رفته با خودکامگیها، شکستها و پیروزیهایشان در این نگرش، در پی هم از چشم عبور میکنند و در این عبور رستخیزگونه – که مرور بر تاریخ است– سعی میشود تا کارهایشان تفسیر شود، خط سیر کردارهایشان دنبال گردد و نقش آنها در تمدن و فرهنگ ایران که جز بهندرت و آن نیز غالبا به طور ناخواسته، سازنده هم نیست، ارزیابی شود. در نقل رویدادها، چون مجال بیان محدود است، باید به همان اندازه که تفسیر آنها را ممکن میسازد و معنی و جهت سیر تاریخ ایران را بازمینمایاند، بسنده کرد.
همه این ویژگیها سبب میشود که کتاب روزگاران یکی از بهترین آثاری باشد که تاریخ ایران را در یک کتاب به صورت اجمالی (و نه سرسری) و جامع (و نه یکجانبه و صرفا سیاسی یا فرهنگی یا...) مرور کرده است. کتاب از این حیث هم برای مخاطب دانشگاهی و متخصصی که میخواهد سیر رویدادها و تقدم و تاخر وقایع و سلسلهها را در یابد و هم برای مخاطب عمومی که میخواهد چشماندازی عمومی از ایران داشته باشد، مفید و خواندنی است. قلم زیبا و شیوای زرینکوب و احاطهاش به تاریخ ادبیات و تاریخ تصوف ایران این ویژگیها را مضاعف کرده است.
قسمتی از کتاب روزگاران:
«کوروش این نفحه تازه را در عالم دردمید و الگوی یک فرمانروایی نوین را که مبنی بر اخلاق و عدالت و نجابت بود، به عالم عرضه کرد. وی تسامح را لازمه امپراطوری میدانست و امپراطوری را هم بدون سعی در توسعه محکوم به رکود و زوال مییافت. اما بنیاد فرمانروایی را بر رأفت و محبت قرار میداد و به همین سبب حتی دشمنانش که به نرمخویی او آگاه بودند در جنگ با او، مانند کسی که باید بکشد یا کشته شود نمیجنگیدند و چون از عطوفت او، هرچند بهندرت نیز خشم و قهری چاشنی آن میشد، مطمئن بودند از اینکه مغلوب او گردند دچار نومیدی و وحشت نمیشدند.»
۲۵۹