گروه اندیشه: دکتر مجتبی لشکربلوکی، در سلسله مقالاتش ۱۲ کشوری که «تجربه ققنوس وار برخاستن از خاکستر» و دستیابی به توسعه را در کارنامه خود دارند، بررسی کرده است. در شماره های قبل سه کشور آلمان، ژاپن، رواندا ، ایرلند، فنلاند ، شیلی، سنگاپور ، آفریقای جنوبی و لهستان از نظرتان گذشت. در این بخش، تجربه کشور چین را می خوانید. کشوری شگفت انگیزی که توانست در سیستم امنیتی نظامی چین، با اعمال اصلاحات گسترده، آن را از یک کشور فقیر به یک کشور ثروتمند تبدیل کند. اما کسب این موقعیت به سادگی میسر نشده است.
اقدامات مائو، کشور چین را به سراشیبی سقوط سوق داد. لشکربلوکی می نویسد: «نتیجه این اشتباهات چه شد؟ شکست کامل جهش بزرگ به جلو، باعث شد اعتبار مائو کاهش یابد و او به طور موقت کنار زده شود. در واکنش به این تضعیف، مائو در سال ۱۹۶۶ انقلاب فرهنگی را آغاز کرد تا مخالفان در حزب کمونیست را حذف کرده، از نفوذ «سرمایهداری» و «بورژوازی» چپها جلوگیری کند و دوباره قدرت را در دست بگیرد که خود نیز یک فاجعه دیگر بود، اما با ماهیتی سیاسی-فرهنگی.
این جنبش ده سال طول کشید (۱۹۶۶–۱۹۷۶)، باعث حذف گسترده نخبگان، کارمندان دولتی و حتی اعضای حزب کمونیست، آزار و زندانی شدن میلیونها نفر، تعطیلی مدارس و دانشگاهها، اختلال شدید در تولید و اقتصاد، و تضعیف کامل حکومت مرکزی شد. جامعه در آشوب بود و ساختارهای اداری و اقتصادی از هم پاشیده شدند. نرخ فقر بالا ماند و چین بیش از نیم قرن در انزوا ماند. این وضعیت بحرانی باعث شد که چین آماده یک تغییر بزرگ باشد تغییری در بنیادهای ایدئولوژیک.» این مطلب را می خوانید:
****
پرجمعیتترین کشور جهان تا سال ۲۰۲۳ یعنی چین که به «سرزمین اژدها» معروف است، با تحول شگرف اقتصادی و صنعتیاش توجه جهان را جلب کرده است. جمعیت چین ۱۶ برابر جمعیت ایران است و مساحتش ۶ برابر مساحت ایران.
نقطه مشترک ایران و چین تاریخ سنگین و غنی: هر دو کشور دارای تمدنهای باستانی و تاریخ بسیار غنی هستند که تأثیر عمیقی بر فرهنگ و هویت ملی آنها گذاشته است. ایران با تاریخ چندین هزار ساله و تمدنهای بزرگ و چین با تاریخ طولانی امپراطوریها و سلسلههای مختلف، هر دو از مراکز مهم تمدنی جهان بودهاند.
چگونه شرایط بحرانی شد؟
در بازه ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲ برنامه جهش بزرگ رو به جلو اجرا شد. این برنامه تحت رهبری مائو تسهتونگ، برای سرعت دادن به صنعتیسازی و تبدیل چین به یک قدرت جهانی طراحی شد. اما نتایج فاجعهبار داشت. مهمترین اشتباهات این برنامه چنین بودند:
تشکیل کمونهای مردمی: کشاورزان مجبور شدند همه داراییهای خود را به اشتراک بگذارند. این باعث نابودی انگیزه تولید و کاهش شدید بهرهوری شد.
سهمیهبندی غیردقیق و گزارشدهی جعلی: مقامات محلی برای جلب رضایت مائو، تولیدات را بیش از حد واقعی گزارش کردند؛ این باعث شد دولت مالیات بیشتر و غله بیشتری جمعآوری کند، در حالی که مردم در گرسنگی بودند. مقامات محلی، برای نشان دادن وفاداری به حزب کمونیست، میزان تولید غله را بهطور مصنوعی بالا گزارش میدادند. دولت بر اساس این آمار اشتباه، غله را برای صادرات یا ارتش برداشت میکرد و مقدار بسیار کمی برای مصرف محلی باقی میماند.
صنایع خانگی آهن و فولاد: میلیونها نفر مأمور شدند در حیاط خانههایشان فولاد بسازند؛ اما این کار غیرعلمی و ناکارآمد بود و منابع را هدر داد.
نادیده گرفتن علم کشاورزی: روشهای غیرعلمی مانند کاشت متراکم[۱] و شخم عمیق[۲] تحمیل شد که خاک را از بین برد. همچنین سیاستهای اشتباه دیگری نیز رخ داد: نابودی گسترده گنجشکها؛ گنجشکها علاوه بر دانهها، تعداد زیادی از حشرات و آفات کشاورزی (مانند ملخها) را نیز میخوردند. با حذف شکارچی طبیعی، تعادل اکولوژیکی به هم خورد و جمعیت ملخها و سایر حشرات به شدت افزایش یافت و آن ها محصولات کشاورزی را در مقیاس وسیعی از بین بردند.
اینها منجر شد به قحطی بزرگ بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱. آمار رسمی چین بسیار محافظهکارانه است، اما پژوهشگران مستقل تخمین زدهاند: بین ۱۵ تا ۴۵ میلیون نفر کشته شدند. تخمین رایج و مورد توافق ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر کشته است. این قحطی یکی از بزرگترین فجایع انسانی غیرجنگی قرن بیستم بود.
نتیجه این اشتباهات چه شد؟ شکست کامل جهش بزرگ به جلو، باعث شد اعتبار مائو کاهش یابد و او به طور موقت کنار زده شود. در واکنش به این تضعیف، مائو در سال ۱۹۶۶ انقلاب فرهنگی را آغاز کرد تا مخالفان در حزب کمونیست را حذف کرده، از نفوذ «سرمایهداری» و «بورژوازی» چپها جلوگیری کند و دوباره قدرت را در دست بگیرد که خود نیز یک فاجعه دیگر بود، اما با ماهیتی سیاسی-فرهنگی.
این جنبش ده سال طول کشید (۱۹۶۶–۱۹۷۶)، باعث حذف گسترده نخبگان، کارمندان دولتی و حتی اعضای حزب کمونیست، آزار و زندانی شدن میلیونها نفر، تعطیلی مدارس و دانشگاهها، اختلال شدید در تولید و اقتصاد، و تضعیف کامل حکومت مرکزی شد. جامعه در آشوب بود و ساختارهای اداری و اقتصادی از هم پاشیده شدند. نرخ فقر بالا ماند و چین بیش از نیم قرن در انزوا ماند. این وضعیت بحرانی باعث شد که چین آماده یک تغییر بزرگ باشد تغییری در بنیادهای ایدئولوژیک.
چگونه از دل بحران، توسعه متولد شد؟
بازگرداندن نظم و پایان انقلاب فرهنگی (۱۹۷۶–۱۹۷۸): با مرگ مائو در ۱۹۷۶ و دستگیری گروه چهارنفره که افراد نزدیک به مائو بودند، «پاکسازی پیامدهای انقلاب فرهنگی» آغاز شد. دنگ شیائوپینگ، پس از مشقّتهای متعدد سیاسی، در مارس ۱۹۷۷ دوباره به قدرت بازگشت. بد نیست داستان دنگ را اینجا با هم مرور کنیم:
اولین برکناری: در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰، پس از شکست "جهش بزرگ رو به جلو" و بحران قحطی، مائو زدونگ به طور موقت از مسئولیتهای عملیاتی خود کنارهگیری کرد و رهبران عملگراتری مانند دنگ شیائوپینگ و لیو شائوچی امور کشور را در دست گرفتند و تلاش کردند اقتصاد را احیا کنند. اما این رویکرد آنها که به سمت عملگرایی و دور شدن از خطوط سفت و سخت ایدئولوژیک مائو بود، موجب ناخشنودی مائو شد.
دومین و طولانیترین برکناری (انقلاب فرهنگی ۱۹۶۶-۱۹۷۶): با آغاز انقلاب فرهنگی در سال ۱۹۶۶، دنگ شیائوپینگ (همراه با لیو شائوچی) به عنوان یکی از سرمایهداران در قدرت و مخالفان انقلاب مورد حمله شدید قرار گرفت. او از تمام مناصبش برکنار شد، به او اتهامات سنگینی وارد شد، و به یک استان دورافتاده فرستاده شد تا کار یدی انجام دهد و مورد اصلاح فکری قرار گیرد. پسرش نیز در این دوران مورد آزار قرار گرفت و فلج شد. این دوران برای دنگ و خانوادهاش بسیار سخت و آزاردهنده بود و او سالها از صحنه سیاسی حذف شد.
بازگشت موقت و سومین برکناری (اوایل دهه ۱۹۷۰): در سال ۱۹۷۳، به دستور ژو انلای (نخستوزیر وقت که خود نیز در حال مبارزه با جناح رادیکال انقلاب فرهنگی بود)، دنگ شیائوپینگ به پکن بازگردانده شد و به تدریج مسئولیتهای مهمی از جمله معاون نخستوزیر را بر عهده گرفت. او تلاش کرد تا نظم و تولید را به کشور بازگرداند. اما فعالیتهای اصلاحطلبانه و عملگرایانه او مجدداً با مخالفت شدید باند چهار نفره (Gang of Four)[۳] و دیگر رادیکالها مواجه شد. پس از مرگ ژو انلای در اوایل سال ۱۹۷۶، و در بحبوحه اعتراضات مردمی (حادثه تیانآنمن)، دنگ دوباره به اتهام سازماندهی آشوبها برکنار شد و به طور موقت خانهنشین گشت.
بازگشت به قدرت در مارس ۱۹۷۷: پس از مرگ مائو زدونگ در سپتامبر ۱۹۷۶ و دستگیری "باند چهار نفره" توسط رهبران میانهروتر حزب، فضای سیاسی چین تغییر کرد. هوا گوفنگ (که جانشین مائو شده بود) و دیگر رهبران، با نیاز به تجربه و تواناییهای دنگ برای احیای کشور، و همچنین تحت فشار افکار عمومی (که دنگ را به دلیل تلاش برای اصلاحات در دهه ۷۰، قهرمان میدانستند)، تصمیم گرفتند دنگ شیائوپینگ را دوباره به قدرت بازگردانند.
او با بازسازی نهادها، اعاده حقوق افراد بیگناه و بازگشایی مدارس، پایههای حکمرانی را بنا نهاد و مقدمات اصلاحات اقتصادی را فراهم ساخت. تمرکز این دوره بر بازگرداندن نظم، بازسازی بوروکراسی، احیای دانشگاهها، و اعاده حیثیت قربانیان انقلاب فرهنگی بود. حزب کمونیست آرام آرام قدرت خود را بازسازی کرد اما با این تفاوت که ایدئولوژی تا حدی جای خود را به واقعگرایی داد.
آغاز اصلاحات اقتصادی – «گشایش و اصلاح» (۱۹۷۸–۱۹۸۴): در دسامبر ۱۹۷۸، در سومین اجلاس کمیته مرکزی حزب کمونیست، سیاست رسمی چین تغییر یافت. رهبری جدید به جای اولویت دادن به «مبارزه طبقاتی»، بر توسعه اقتصادی تمرکز کرد. دنگ شیائوپینگ سیاست «چهار مدرنیزاسیون» (کشاورزی، صنعت، دفاع، علم و فناوری) را اعلام کرد. مهمترین اقدام اولیه، اجرای نظام مسئولیت خانوارها در کشاورزی بود که عملاً مالکیت زمین را به روستاییان بازگرداند (خلاف آموزه های بنیادین قبلی). در ادامه، مناطق ویژه اقتصادی در شهرهایی چون شنژن، ژوهای، و شیامن تأسیس شدند تا بستر آزمایشی برای ورود سرمایه خارجی و تولید صادراتمحور باشند.
تعمیق اصلاحات و ورود به اقتصاد جهانی (۱۹۸۴–۱۹۹۲): در میانه دهه ۸۰، اصلاحات به بخش صنعت، خدمات و نظام مالکیت دولتی نیز گسترش یافت. شرکتهای دولتی اجازه یافتند با استقلال بیشتری عمل کنند، شرکتهای خصوصی کوچک رشد کردند، و بازار داخلی کالای مصرفی شکل گرفت. اوضاع بهبود جدی پیدا کرده بود تا این که در سال ۱۹۸۹ اعتراضات تیانآنمن رخ داد. ریشه آن در چه بود؟
مرگ هو یائوبانگ و کاتالیزور اولیه: جرقه اولیه اعتراضات با مرگ "هو یائوبانگ" در آوریل ۱۹۸۹ زده شد. هو یائوبانگ، دبیرکل سابق حزب کمونیست چین، یک رهبر محبوب و اصلاحطلب بود که به خاطر مواضع ضد فساد و حمایت از اصلاحات سیاسی شناخته میشد. مرگ او فرصتی را برای ابراز نارضایتیهای گستردهتر فراهم آورد و دانشجویان و مردم به خیابانها آمدند تا به او ادای احترام کنند، اما به سرعت این مراسم سوگواری به اعتراضاتی با خواستههای سیاسی تبدیل شد.
فساد گسترده و خویشاوندسالاری: یکی از اصلیترین و فراگیرترین دلایل نارضایتی، فساد رو به رشد در حزب کمونیست و دولت بود. در پی اصلاحات اقتصادی دهه ۱۹۸۰، فرصتهای جدیدی برای کسب ثروت ایجاد شده بود، اما بسیاری از مردم معتقد بودند که مقامات دولتی و فرزندانشان (به ویژه فرزندان مقامات عالیرتبه) از طریق رانتخواری، سؤاستفاده از موقعیت و خویشاوندسالاری، به طور ناعادلانهای ثروتمند میشوند. این موضوع حس بیعدالتی اجتماعی شدیدی را ایجاد کرده بود.
نابرابری اقتصادی و تورم: در حالی که اصلاحات اقتصادی دنگ شیائوپینگ به رشد و شکوفایی اقتصادی منجر شده بود، اما این رشد با افزایش نابرابری درآمدی نیز همراه بود. برخی از اقشار جامعه بسیار ثروتمند شدند، در حالی که قشر متوسط و کارگران احساس میکردند از این رونق اقتصادی بیبهره ماندهاند. علاوه بر این، تورم بالا به ویژه در اواخر دهه ۱۹۸۰ (تا حدود ۲۸٪) به قدرت خرید مردم آسیب زده بود. افزایش قیمتها و کاهش رفاه، به نارضایتیهای عمومی، به ویژه در میان کارگران و افراد با درآمد ثابت، دامن میزد.
مطالبات برای اصلاحات سیاسی و آزادیهای بیشتر: با وجود اصلاحات اقتصادی، سیستم سیاسی چین همچنان تکحزبی و غیرشفاف باقی مانده بود. دانشجویان و روشنفکران، که در دهه ۱۹۸۰ در معرض ایدهها و ارزشهای غربی (مانند دموکراسی و حقوق فردی) قرار گرفته بودند، خواستار آزادیهای سیاسی بیشتری شدند. خواستههای آنها شامل آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات، پایان سانسور، و حق تشکیل اتحادیههای دانشجویی مستقل بود. همچنین، نگرانیهایی در مورد عدم آمادگی سیستم آموزشی برای اقتصاد جدید و فرصتهای شغلی محدود برای فارغالتحصیلان وجود داشت.
پس از سرکوب اعتراضات میدان تیانآنمن در سال ۱۹۸۹، فضای سیاسی در چین به شدت محافظهکارانه شد. بسیاری از رهبران حزب، به ویژه کسانی که از جناح چپگرا و محافظهکار بودند، از سرعت بالای اصلاحات اقتصادی و گشایشهای صورتگرفته (که آنها را به "لیبرالیزاسیون بورژوایی" و منبع بیثباتیهای سیاسی مانند تیانآنمن مرتبط میدانستند) نگران شده بودند. در نتیجه، روند اصلاحات اقتصادی در کشور کند شد، برخی از پروژهها و طرحهای بازارمحور متوقف یا به تعویق افتادند، و برتری ایدئولوژی سوسیالیستی و کنترل دولتی دوباره مورد تأکید قرار گرفت. این وضعیت به نوعی "ایست موقت" در مسیر اصلاحات اقتصادی به شمار میآمد.
در سال ۱۹۹۲ که یک بار دیگر دنگ شیائوپینگ نقش آفرینی کرد با سفر به جنوب. یک سفر کلیدی و نمادین. در آن زمان، دنگ از تمامی مناصب رسمی خود بازنشسته شده بود، اما همچنان نفوذ سیاسی فوقالعادهای داشت. دنگ شیائوپینگ عمیقاً نگران بود که این توقف یا کندی در اصلاحات، به اقتصاد چین آسیب برساند و این کشور را دوباره به سمت فقر و عقبماندگی سوق دهد. او که خود چند بار قربانی برکناری، پاکسازیهای سیاسی و تبعید شده بود، به اهمیت اصلاحات برای جلوگیری از بازگشت به "عقبماندگی و فقر" تأکید داشت. از آنجا که او هیچ پست رسمی نداشت، نمیتوانست دستور مستقیم صادر کند؛ بنابراین، تصمیم گرفت با یک سفر عمومی و با هدف نفوذ بر افکار عمومی و رهبران محلی، دیدگاههای خود را مستقیماً ترویج کند.
سفر جنوب چه بود؟ دنگ شیائوپینگ در این سفر به شهرهای جنوبی چین، بهویژه مناطق ویژه اقتصادی مانند شنژن، ژوهای، گوانگژو و شانگهای، که نمادهای موفقیت اصلاحات اقتصادی او در دهه ۱۹۸۰ بودند، بازدید کرد. او در طول این سفر، سخنرانیها و اظهارنظرهای مهمی انجام داد که در آن بر لزوم ادامه و تسریع اصلاحات اقتصادی "گشایش و اصلاحات" (Reform and Opening Up) تأکید کرد. پیام اصلی او ساده و قاطع بود: "مهم نیست گربه سیاه باشد یا سفید، مهم این است که موش بگیرد". او همچنین جملهی معروف "توسعه مهمترین چیز است[۴]" (发展才是硬道理) را تکرار کرد. دنگ صراحتاً اعلام کرد که "هر کس اصلاحات را ترویج نکند، باید از مقام خود کنار گذاشته شود". این پیام تلویحاً خطاب به رهبران مرکزی حزب بود که در مورد ادامه اصلاحات تردید داشتند. پس از ایست موقت چین دوباره راه افتاد! و پس از آن به سرعت در مسیر ادغام در بازار جهانی حرکت کرد.
نتیجه شیرین شروع دوباره
چین که زمانی ابرقدرت جهانی بود در مدتی به حضیض ذلت افتاد اما دوباره به پاخاست و تا سال ۲۰۱۰، چین از کشوری فقیر با جمعیت روستایی بالا به دومین اقتصاد بزرگ جهان بدل شد. از ۱۹۸۱ تا ۲۰۱۳، بیش از ۷۰۰ میلیون نفر از فقر شدید خارج شدند. نرخ رشد اقتصادی برای چندین دهه در بازه ۷ تا ۱۰ درصد باقی ماند. چین به «کارخانه جهان» تبدیل شد و نفوذ سیاسی و اقتصادی چین به سطح جهانی رسید. امروز، چین الگوی منحصر بهفردی از رشد بدون دموکراسی غربی، اما با اصلاحات گسترده اقتصادی و تعامل جهانی ارائه میدهد. اصلاحات دنگ چین را از کشوری با نرخ فقر ۸۸٪ (۱۹۸۱) به نرخ فقر زیر ۲٪ (۲۰۱۳) رساند. در همین مدت، تولید ناخالص داخلی حدود ۲۴ برابر شد.
تنش زدایی، با جهان و مردم، و پیوست به پیمان های جهانی
این کشور رابطه خود را در عرصه سیاست داخلی و خارجی تنظیم مجدد کرد. تنشزدایی با جهان و منطقه در سیاست خارجی دنبال کرد. در ۱۹۷۹، چین رسماً روابط دیپلماتیک با ایالات متحده برقرار کرد و از آن زمان، سیاست تنشزدایی با غرب و همسایگان را در پیش گرفت.
همچنین با کنار گذاشتن شعارهای ضد امپریالیستی، روابط با ژاپن، کشورهای آسیای جنوب شرقی و اروپا را بهبود داد. هرچند در همان سال وارد درگیری مرزی با ویتنام شد، اما پس از آن سیاست خارجی چین به سمت «عدم مداخله» و دیپلماسی فعال اقتصادی چرخید.
جذب سرمایهگذاری خارجی، صادرات و اتخاذ سیاست آزادسازی و خصوصی سازی
چین با تأسیس مناطق ویژه اقتصادی مانند شنژن و ارائه مشوقهای مالیاتی، نیروی کار ارزان و زیرساخت مناسب، توانست سرمایهگذاران خارجی از آمریکا، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و اروپا را جذب کند. سرمایهگذاری مستقیم خارجی از نزدیک به صفر در ۱۹۷۸ به بیش از ۵۰ میلیارد دلار در سال تا اوایل دهه ۲۰۰۰ رسید.
چین با محوریت صنایع سبک و الکترونیک، وارد زنجیره جهانی تولید شد. شرکتهای خارجی از چین به عنوان پایگاه تولید کمهزینه استفاده کردند. سهم صادرات از تولید ناخالص داخلی از حدود ۵٪ در ۱۹۷۸ به ۳۵٪ در دهه ۲۰۰۰ رسید و چین بزرگترین صادرکننده جهان شد.
اگرچه چین مالکیت زمین را حفظ کرد، اما با واگذاری اختیارات به شرکتها، خصوصیسازی در عمل پیش رفت. همچنین با پذیرش اصول بازار، قیمتگذاری، تجارت، نظام ارزی، بانکداری و بیمه اصلاح شد. اما ساختار سیاسی حزب حاکم حفظ شد.
اصلاحات سیاسی و اجتماعی
اصلاحات سیاسی محدود و حسابشده بودند. نظام حزبی تکحزبی حفظ شد، اما در نظام اداری، بوروکراسی کارآمدتر و حرفهایتر شد. آزادیهای مدنی نسبت به دوران مائو بهبود یافت، اما فضای سیاسی همچنان در مقایسه با غرب بسته ماند.
دریافت کمکهای بینالمللی و اتحاد به پیمان های جهانی
چین در دهه ۸۰ از حمایتهای مالی بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و وامهای دوجانبه از ژاپن و آمریکا برخوردار شد. این کمکها صرف توسعه زیرساختها، آموزش و نوسازی صنعتی شد. چین در دهه ۸۰ بهنوعی به غرب – بهویژه آمریکا و ژاپن – نزدیک شد، اما وابسته نشد. در ۲۰۰۱، به سازمان تجارت جهانی WTO پیوست، که نقطه عطفی در ادغام رسمی اقتصاد چین با اقتصاد جهانی بود. همچنین از دهه ۹۰ به بعد به سازمانهایی چون APEC، BRICS و سازمان همکاری شانگهای پیوست.
پانوشت:
[۱] کاشت متراکم: ایده این بود که گیاهان همنوع با هم رقابت نمیکنند و با کاشت بسیار نزدیک، محصول بیشتری برداشت میشود. اما این کار به جای افزایش محصول، منجر به رقابت شدید گیاهان بر سر نور، آب و مواد مغذی و در نتیجه کاهش شدید بازدهی شد.
[۲] شخم عمیق: دستور داده شد که خاک بسیار عمیقتر از حد معمول شخم زده شود، با این تصور که خاک حاصلخیزتر در عمق زمین قرار دارد. این عمل در بسیاری از مناطق به تخریب ساختار خاک و کاهش حاصلخیزی آن منجر شد.
[۳] باند چهار نفره (Gang of Four) اصطلاحی است که به یک گروه چهار نفره از مقامات ارشد حزب کمونیست چین اطلاق میشود که در سالهای پایانی انقلاب فرهنگی (۱۹۶۶-۱۹۷۶) قدرت بسیار زیادی به دست آوردند. همسر سوم مائو نیز جزو این باند چهار نفره بود
[۴] معنی دیگر: توسعه اصل بیچونوچراست
۲۱۶۲۱۶