از دید محمد علی اکبری «وجود اشکال گوناگون هویت جمعی، ریشه در ساختار موزاییکی جامعه‌ ایران و رابطه‌ تعارض‌آمیز قطعات موزاییک‌های اجتماعی و ساختار پراکنده قدرت سیاسی ایران زمین با یکدیگر داشت. اما آشنایی ایرانیان با ایدئولوژی‌های جدید اروپایی و رسوخ مناسبات سرمایه‌داری اروپایی و پیوستگی روند تحولات داخلی ایران با سیاست‌های قدرت‌های بزرگ، موجبات ظهور گفتارهای جدید هویت را فراهم آورد.»

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ، ایبنا، با بررسی کتاب «تبارشناسی هویت جدید ایرانی» نوشته دکتر محمدعلی اکبری، تاکید بر توجه نویسنده کتاب به چرخشِ بنیادین در «نحوه شناختِ هویت» دارد؛ جایی که هویت از یک ماهیتِ «ازلی و کشف‌کردنی» به یک برساختِ «آگاهانه و آموختنی» تبدیل می‌شود. اکبری استدلال می‌کند که هویت جدید ایرانی نه یک پدیده طبیعی یا خودجوش، بلکه محصولِ یک «گسستِ معرفتی» در برخورد با مدرنیته و «اراده‌ی قدرت» در دولتِ مدرن است.

در این نگاه، هویت از امری ذهنی و حسی به یک «ابژه علمی» در حوزه علوم سیاسی و جامعه‌شناسی بدل شده است. از دیدگاه تبارشناختی، معرفتِ هویت‌ساز در دوره پهلوی اول، نه بر پایه حقایقِ خنثی، بلکه بر اساس مقتضیات قدرت (Power-Knowledge) شکل گرفته است. لذا، شناختِ هویت ایرانی مستلزم فهمِ گفتمان‌هایی است که مفاهیم را «تولید» کرده‌اند؛ نه صرفاً توصیفِ تاریخ. متن بر یک «معرفت‌شناسی ترکیبی» تأکید دارد که میان استمرارِ تاریخیِ نمادها و برساخت‌گراییِ مدرن، توازنی دیالکتیکی ایجاد کند.

****

مفهوم هویت و تفسیری که از آن شده است، همواره در معرض تغییر بوده و تحولات مفهومی آن با تحولات سیاسی، اجتماعی جوامع بشری هماهنگ بوده است. بحث راجع به هویت ملی نیز محصول تحولات سیاسی و اجتماعی عمیق در اروپا بود. این تحولات را می‌توان از دو بعد اصلی در نظر گرفت: از سویی، با وقوع حوادثی در اروپا هویت‌های قبلی انسان اروپایی فروریخت و آنان را دچار حیرت و سرگشتگی ساخت؛ از سوی دیگر، پیدایش واحدهای سیاسی جدید تحت عنوان «دولت‌های ملی»، موجب شکل‌گیری مفهوم جدیدی از هویت جمعی، تحت عنوان هویت ملی شد.

در این دوران، عنصر اصلی هویت، «خودآگاهی» بود که موجب بحران‌های عمیقی در هویت پیشین گشت. از اینجا بود که مسئله هویت، به عنوان مسئله‌ای فرهنگی و اجتماعی، یک نگرش آگاهانه یافت، به گونه‌ای که در دهه‌های اخیر جنبه‌ای خاص پیدا کرده و وارد حوزه علوم سیاسی و جامعه‌شناسی شده است و هم‌اکنون نیز مورد توجه مجامع علمی جهان است.

محمد علی اکبری

 صاحب‌نظران برداشت‌های متفاوتی از هویت و ابعاد مختلف آن دارند. در مجموع، سه نوع رویکرد نظری کلان را می‌توان در بین آراء اندیشمندان این حوزه دسته‌بندی نمود: دیدگاه ازلی‌انگاری، نگرش مدرنیستی و دیدگاه میانه. در رویکرد ازلی‌انگاری به هویت، اعتقاد به قدمت و طبیعی بودن ملت‌ها و هویت ملی است و بر مسائل نژادی و قومی تاکید می‌شود. در رهیافت مدرنیستی، به عنوان واکنشی در برابر ازلی‌گرایان، بر نو بودن ملت و ملیت تاکید و ظهور این دو پدیده را مربوط به دگرگونی‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پس از انقلاب فرانسه می‌دانند.

در این نگرش، سهم علائق ملی و قومی گذشته را در بنیان ملت‌های مدرن نادیده می‌گیرند. در سال‌های اخیر، برخی نظریه‌پردازان با نگرش نمادپردازی قومی بر نقش پیوندها و میراث نمادین هویت‌های قومی از پیش موجود در شکل‌گیری ملت‌ها و دولت‌های مدرن توجه کرده‌اند. نظریه‌پردازان برجسته‌ای نظیر آرمسترانگ و اسمیت سهم عناصر فرهنگی و تاریخی شامل: اسطوره‌های مشترک، خاطرات تاریخی، فرهنگ توده مردم، نمادها و غیره را در تداوم آگاهی قومی و هویت جوامع را بیش از عوامل مادی دانسته‌اند.

کاربست پاره‌ای از این دیدگاه‌های نظری در تبیین و بررسی سیر تاریخی هویت ایرانی، ممکن است نتایج پژوهش‌های این حوزه را با یک‌سونگری مواجه نماید. دیدگاه‌های کهن‌گرایانه‌ای که در بررسی هویت ملی ایرانی بر مساله نژاد آریایی-پایه علمی و تاریخی محکمی ندارد.

همچنین در بررسی و ارزیابی هویت ملی ایران متاثر از دیدگاه‌های مدرن، بر متاخر بودن هویت ملی تاکید شده، آن را دستاورد انقلاب مشروطه و یا نوسازی دوره پهلوی اول دانسته‌اند. در این نگرش، بیشتر بر عناصر سازنده هویت ایرانی پیش از ورود اسلام به ایران تکیه شده، دگرگونی و تداوم هویت ایرانی در دوره اسلامی را کم‌اهمیت و ناچیز جلوه می‌دهند. به لحاظ نظری هویت ایرانی را می‌توان بر اساس دیدگاه‌های ترکیبی که عناصر مثبت هر دو دیدگاه کهن‌گرا و نوگرا را درهم می‌آمیزد تبیین کرد.

کتاب «تبارشناسی هویت جدید ایرانی» تالیف دکتر محمدعلی اکبری از سوی انتشارات علمی فرهنگی منتشر شده است.

نویسنده به منظور بررسی هویت جدید ایرانی، به خصوص هویت عام جامعه‌ای یا هویت ملی ایرانی این مباحث را مطرح می‌سازد: صورت‌بندی هویت‌های جمعی ایرانیان در آغاز عصر قاجار، ظهور گفتارهای جدید هویت ایرانی، جنبش مشروطیت و تأسیس هویت جدید ایرانی، تأثیر تحولات عصر مشروطیت بر وضع ایرانیت جدید، پیدایش دولت مطلقه‌ مدرن ایرانی، دولت مطلقه‌ مدرن ایرانی (پروژه‌ی تجدد و هویت‌سازی ملی) و روش‌ها و رویه‌های دولت مطلقه‌ پهلوی در پروژه‌ی هویت‌سازی ملی.

گفتنی است استدلال اولیه‌ نگارنده در این پژوهش این است که «ایرانیان پیش از قرار گرفتن در گردونه‌ مدنیت جدید اروپایی، صاحب صورت‌های متعدد و مختلف هویت جمعی بودند. وجود اشکال گوناگون هویت جمعی، ریشه در ساختار موزاییکی جامعه‌ ایران و رابطه‌ تعارض‌آمیز قطعات موزاییک‌های اجتماعی و ساختار پراکنده قدرت سیاسی ایران زمین با یکدیگر داشت.

اما آشنایی ایرانیان با ایدئولوژی‌های جدید اروپایی و رسوخ مناسبات سرمایه‌داری اروپایی و پیوستگی روند تحولات داخلی ایران با سیاست‌های قدرت‌های بزرگ، موجبات ظهور گفتارهای جدید هویت را فراهم آورد. ایران و جامعه‌ ایرانی‌ به روزگار مشروطیت در عرصه‌های جدید حیات اجتماعی و سیاسی گام گذاشت، نظام‌های تازه‌ اجتماعی اقتصادی و انواع متفاوتی از همبستگی‌های اجتماعی و سبک‌های دیگر زندگانی یافت‌.

قدرت، یکی از علل اساسی بروز پروژه‌ تجدد و هویت‌سازی ایرانی متجدد بوده است. هویت ایرانی در دوره‌ رضاشاه خود به خود پدید نیامد بلکه دقیقا بر پایه‌ مقتضیات قدرت و به مثابه جزئی از گفتار مدرن قدرت ساخته شد. ساخت دولت مطلقه به عنوان یک مرحله‌ اساسی در تاریخ سیاسی ایران محسوب می‌شود، که کل مبحث هویت‌سازی و تجدد، تنها در پرتو قدرت آن ممکن و میسر شد. از این روست که هویت‌سازی در عصر پهلوی اول جزئی از تاریخ سیاسی معاصر ایران به شمار می‌آید.»

۲۱۶۲۱۶

منبع: ایبنا