به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «مرگ بود بازگشت هم بود» با عنوان فرعی تاریخچه فرقه دموکرات آذربایجان و حزب کومله کردستان تالیف نجفقلی پسیان از سوی انتشارات نگارستان اندیشه به بازار کتاب آمد. برکشیدن فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان و تلاش برای جداسازی بخشهایی از خاک ایران، از مهمترین رویدادهایی است که نجفقلی پسیان در این کتاب به آن پرداخته است. در این زمینه با مسعود عرفانیان، پژوهشگر تاریخ معاصر به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:
شرحی مختصر در مورد کتاب «مرگ بود بازگشت هم بود؛ تاریخچه فرقه دموکرات آذربایجان» بیان کنید.
کتاب «مرگ بود، بازگشت هم بود» نوشته آقای نجفقلی پسیان در اساس بر پایه این شعار دموکراتها که به زبان ترکی آذربایجانی عنوان کرده بودند. «اوُلمک وار، دُونمک یوخدور» یعنی «مرگ هست، برگشت نیست»، نامگذاری شده است.
آنان بر این اساس اعضای فرقه دموکرات را تهییج و به ادامه مبارزه تشویق میکردند که تا به آخر و تا سرحد مرگ مبارزه خواهند نمود، اما قدمی به عقب برنمیگردند اما به هنگام شکست، گروهی از آنان کشته، تحت تعقیب قرار گرفته، دستگیر و محاکمه شدند، گروهی نیز از راهی که در آن قدم نهاده بودند، بازگشتند.
اما این کتاب را آنگونه که در پرسش عنوان گردیده، نمیتوان تاریخچه «فرقه دموکرات آذربایجان» دانست و دقیقتر آن است که کتاب را گزارشی دانست از رویدادهای آذربایجان از نخستین روزهای آغاز رویدادها تا روزی که آنان شکست را پذیرفته و تعدادی از آنان به آن سوی رودخانه ارس، به جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان مهاجرت کردند و پسیان که در چند مرحله به آذربایجان سفر نموده بود، به همراه ارتش ایران به آذربایجان رفته و گزارشهای دقیقی برای روزنامه اطلاعات از روند حوادث آذربایجان تهیه مینمود که بعدها با استفاده از همین گزارشها، این کتاب را تالیف نمود و در چند صفحه آغازین کتاب نیز نکاتی درباره علل پیدایش «فرقه دموکرات آذربایجان» و زمینه بروز مشکلات به آن اضافه نمود. اما شاید عبارت «تاریخچه فرقه دمکرات آذربایجان و حزب کومله کردستان»، در صفحه عنوان کتاب، این تصور را پیش میآورد که کتاب تاریخچه این دو جریان است که چنین نیست.
جا دارد اشاره شود که در زمینه موضوع حاضر، کتاب دیگری به قلم ایرج اخگر در سال ۱۳۲۸ خ تحت عنوان «مرگ هست و بازگشت نیست» منتشر شد که یکجانبه به رویداد آذربایجان نگریسته و به تعریف و تمجید از محمدرضا پهلوی پرداخته و کتاب را نیز به او اهدا کرده است.
شرحی در مورد مولف کتاب نجفقلی پسیان بیان کنید، رویکرد او به موضوع فرقه دموکرات آذربایجان چگونه است، آیا نجفقلی پسیان ربطی به کلنل محمدتقی خان پسیان دارد؟
نجفقلی پسیان زاده ۱۲۹۸ خ و درگذشته ۱۳۷۹خ، است. او فرزند ژنرال حمزه پسیان عموی کلنل محمدتقی خان پسیان، افسر رشید و دلاور و میهندوست ایرانی بود که به دست اشرار در قوچان به شهادت رسید. به این ترتیب نجفقلی پسیان پسرعموی محمدتقی خان پسیان بوده است. رستم بیک جد خانواده پسیان از کسانی بود که پس از جنگهای ایران و روس در ۱۲۰۶خ/ ۱۲۴۳ق، بازگشت به مام میهن را بر زندگی در زیر بیرق بیگانه ترجیح داده و به شهر تبریز آمد.
نجفقلی پسیان فارغالتحصیل دانشکدههای افسری، ادبیات و دوره عالی روزنامهنگاری بود که از سال ۱۳۲۰خ فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز نمود.
نامبرده در این حرفه مدارج گوناگون از خبرنگاری و مترجمی تا سردبیری روزنامه اطلاعات یکی از معتبرترین روزنامههای کشور را طی نمود. او همچنین سردبیری روزنامههای اطلاعات هفتگی، صبح امروز و ندای ایران نوین را برعهده داشت. مدتی نیز معارف کل امور عمومی اقتصاد و مامور وزارت کشور در سازمان گسترش بود.
پسیان در سال ۱۳۵۰خ در دوره بیست و سوم قانونگذاری از حوزه انتخابیه شهرستان مغان به مجلس شورای ملی راه یافت. او به زبانهای فرانسه و انگلیسی تسلط کامل داشت.
پس از تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان، گروهی از آذربایجانیهای ساکن در تهران به جهت کمک و همکاری به آذربایجان رفتند که درواقع از آنان دعوت شده بود. اما در میان آنان کسانی هم بودند که خودشان به آذربایجان سفر کرده بودند و پسیان یکی از آنها بود. به همین جهت نیز اداره سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان به او ظنین شده و او را بازداشت و به تهران تبعید مینمایند. در مجموع او گویا سه مرتبه در اوایل کار فرقه و سپس در اواسط و آنگاه در پایان رویدادهای آذربایجان به آنجا سفر نموده است.
بنا بر ادعایی، پسیان در سال ۱۳۷۸خ در مصاحبهای اعتراف کرده است که در آن سالها در رکن ۲ ارتش (اطلاعات و ضد اطلاعات ارتش) بوده است.
شرحی مختصر در مورد فرقه دموکرات آذربایجان بیان کنید، آیا نجفقلی پسیان از منظر یک ناسیونالیست ایرانی به موضوع نگاه میکند یا از نگاه فرقه دموکرات؟
نجفقلی پسیان از منظر یک نفر ایرانگرا و مدافع تمامیت ارضی و یکپارچگی خاک ایران به موضوع نگریسته و طبیعی است که مخالف اقدامات فرقه دموکرات آذربایجان بوده است.
فرقه دموکرات آذربایجان در ۱۲ شهریور سال ۱۳۲۴ با انتشار بیانیهای ۱۲ مادهای در تبریز اعلام موجودیت نمود. سیدجواد جوادزاده (پیشهوری) صدر فرقه بود که با همراهی تعدادی از مبارزان و آزادیخواهان که سابقه مبارزاتی در انقلاب مشروطیت ایران، خیزش شیخ محمد خیابانی، شورش ابوالقاسم لاهوتی و عضویت در گروه ۵۳ نفر داشتند و همچنین تنی چند از آنان عضو حزب توده ایران بودند، کارهای فرقه را به پیش میبردند که از میان آنان میتوان به میرزا علی شبستری، سلامالله جاوید، نورالله یکانی، تقی شاهین، جعفر کاویان، غلام یحیی و صادق پادگان و... اشاره نمود.
بلافاصله پس از اعلام موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان، کمیته ایالتی حزب توده ایران در آذربایجان یکجا به فرقه پیوست. به گفته عنایتالله رضا، تعداد اعضای این کمیته ۳۰ هزار تا ۵۰ هزار نفر بوده که در آن هنگام زیاد و درخور توجه بوده است.
پس از آن نیز تعداد زیادی از زنان و مردان اقشار گوناگون از نقاط مختلف به فرقه پیوستند مانند کارگران، دهقانان، کارمندان ادارات و... و رفته رفته نیز ارتشی برای خود تشکیل دادند که اساس آن را پارهای از افسران شرکتکننده در قیام افسران خراسان، افسران مظنون فراری از ارتش که برخی از آنان از اعضای سازمان نظامی حزب توده ایران بودند و نظامیان بومی خود آذربایجان و نیز گروهی از مهاجرین که از آذربایجان شوروی آمده بودند و نام آن را هم «میللی حکومتین فدایی و قیزیل باش خالق قوشونلاری» (قشون قزلباش و فدایی خلق حکومت ملی).
یونیفرم و درجات نظامی آنان نیز همانند ارتش سرخ شوروی بود و در عین حال کمکهای تسلیحاتی هم به آنان میشد که اسناد مربوط به آنها در پژوهشها بازتاب یافته است.
اگرچه در اولین ماده از بیانیه ۱۲ شهریور، بر حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران اشاره شده و برای خلق آذربایجان آزادی و خودمختاری و تعیین سرنوشت خودشان به دست خود آنها خواسته شده بود، اما واقعیت چیز دیگری بود که بهسرعت خود را عیان ساخت و آشکار شد که هدف اصلی چیز دیگری است.
به این ترتیب که در آستانه تجاوز شوروی به خاک ایران در ماههای مه و ژوئن سال ۱۹۴۱/شهریور ۱۳۲۰، یعنی ۴ سال پیش از اعلام موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان، تعداد ۳۸۱۶ نفر اشخاص غیرنظامی، متخصص رشتههای گوناگون و اشخاص وابسته به ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی شوروی، کادرهای حزبی، کارمندان بخشهای مربوط به مطبوعات و روزنامهها، کارگر راهآهن، مهندس زمینشناسی و غیره به ایران گسیل شده بودند که جمیل حسنلی، پژوهشگر آذربایجانی اسناد آنها با تعداد نفرات هر کدام از گروهها را در آثار خویش منتشر کرده است (جمیل حسنی، ۲۰۰۱، ص۱۰). و این یعنی اینکه یک برنامه کاملا حسابشده و از پیش طراحی شده، شورویها برای آذربایجان ایران تدارک دیده بودند که اسناد منتشرشده در قالب کتابها و مقالات در پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، صحت و درستی آن را کاملا تایید نمود. بهویژه سه اثر جمیل حسنلی، تاریخ پژوه آذربایجانی که دست بر قضا خود از طرفداران سفت و سخت و تندروی ایجاد آذربایجان واحد است. او با چاپ اسناد زیادی در این سه اثر خود پرده از روی اهداف شوم رهبران شوروی (استالین و میرجعفر باقروف) و رویایی که در سر برای آذربایجان میپرورانیدند به کنار زد.
از دید نجفقلی پسیان رویکرد و اهداف اصلی فرقه چه بوده است، آیا قصد جداسری داشتند؟
بله، از دید پسیان فرقه درنهایت قصد انتزاع آذربایجان را داشته است. اما عجیب است که او نقش شوروی در این زمینه را بسیار ناچیز میدانسته و در این باره در کتاب خود نوشته: «اگر به علت مداخله مامورین دولت شوروی در مسئله آذربایجان توجه کنیم، میبینیم که در حقیقت، دولت شوروی مسئولیت زیادی در این حادثه نداشته و این فاجعه به تحریک عدهای از افراد خائن که شاید عامل دیگران بوده و میخواستند به وجاهت و محبوبیت مامورین نظامی و سیاسی دولت شوروی در ایران لطمه بزنند به وجود آمده بود. مهمترین دلیل این امر هم این است که طبق مدارک موجوده، دولت شوروی پس از توجه به این حقیقت، بعضی از مامورین خطاکار خود در آذربایجان را احضار و اعدام کرد.» (پسیان، ۱۳۲۸، ص۲۷۲). که البته بنده نمیدانم، اشاره ایشان به موضوع احضار و اعدام مامورین خطاکار خود در اصل چه بوده است.
تا آنجایی که از اسناد و مدارک بسیار مستدل، متقن و محکم، که همگی چاپ گردیده و مورد استفاده پژوهشگران متخصص دوره مذکور، جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی و رویدادهای معاصر تاریخ ایران قرار گرفته، دولت شوروی و در راس آن شخص استالین، مولوتوف و میرجعفر باقروف دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان بهدقت در جریان امور آذربایجان ایران قرار داشته و از طریق کادرهای دیپلماتیک و دیگر ارگانهای شوروی که به ایران اعزام شده بودند، جریان پیشرفت کارهای خود را لحظه به لحظه و روزانه از طریق گزارشات مفصلی که از داخل ایران به دستشان میرسید دنبال مینمودهاند.
تا جایی که بنده در منابع خوانده و به آن برخوردهام، تنها ناهماهنگی میان گروه اعزامی از آذربایجان به رهبری عزیز علییف با کادرهای دیپلماتیک و کنسولی اتحاد شوروی در ایران، گهگاه به وجود میآمده است، که جمیل حسنلی در آثار خود به آنها اشاره نموده است.
نقش پژوهشهای جمیل حسنی در این زمینه را نباید فراموش نمود. او سه کتاب حاوی اسناد دخالتهای شوروی، به ویژه استالین، میرجعفر باقروف و مولوتوف و چند تن دیگر از اعضای بوروی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در جریان تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان و رویدادهای آن سامان از حدود سالهای ۱۳۲۰-۱۳۱۹خ تا ۱۳۲۵ خ، پایان ماجرای فرقه، منتشر نمود که در نوع خود بسیار مهم و درخور توجه هستند. این سه کتاب عبارتاند از :
۱-آذربایجان جنوبی در میان تهران- باکو و مسکو (۱۹۴۵-۱۹۳۹)، نشریات دیپلومات، باکو ۱۹۹۸.
۲-آذربایجان جنوبی، مکان آغاز جنگ (۱۹۴۶-۱۹۴۵)، باکو ۱۹۹۹.
۳-رویارویی شوروی-آمریکا و انگلیس در آذربایجان جنوبی (۱۹۴۶-۱۹۴۱)، باکو ۲۰۰۱، نشریات آذربایجان.
توضیح اینکه اصطلاح «آذربایجان جنوبی» که جمیل حسنلی در این کتابها از آن استفاده نموده، اصطلاحی مجعول، بیریشه، بدون پیشینه تاریخی و کاملا ساختگی است که پس از رویدادهای آذربایجان ایران، به طور گسترده از رسانههای گروهی آذربایجان شوروی –جمهوری آذربایجان کنونی- از آن استفاده میشود که یکی از نشانههای بارز ادعاهای ارضی دولت آذربایجان به آن بخش از خاک عزیز ایران است. متاسفانه در داخل هم گروهی دنبالهرو از این ترم (term)، جعلی در کتابها، مقالات و نشریههای خود استفاده میکنند که سراپا نادرست و اشتباه و به حتم مغرضانه است. این بدان میماند که ما امروز بدون توجه به استقلال آذربایجان در پس از فروپاشی شوروی، از آن با نام «آذربایجان شوروی» و یا «آذربایجان روسیه» در نوشتههای خود یاد کنیم.
بگذریم از ادامه بحث اصلی کمی دور شدیم. خلاصهای از دو کتاب نخست جمیل حسنلی را که نامشان گفته شد، آقای منصور همامی تحت عنوان «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان» ترجمه و از سوی نشر نی در سال ۱۳۸۳خ منتشر گردید. چند سال بعد، ترجمه کامل یکی از همین دو کتاب یعنی «آذربایجان جنوبی» مکان آغاز جنگ (۱۹۴۶-۱۹۴۵)، توسط آقای منصور صفوتی انجام شده و از سوی نشر شیرازه در سال ۱۳۸۷خ منتشر شد.
افزون بر اینها، مقالاتی هم از سوی پژوهشگر ارزنده، آقای کاوه بیات در این زمینه ترجمه و در فصلنامه گفتوگو، شماره ۴۰، سال ۱۳۸۳ و نیز کتابی به نام «فرامین تاسیس، اداره و انحلال فرقه دموکرات آذربایجان، مجموعهای از اسناد شوروی» سال ۱۴۰۰، نشر شیراز کتاب ما چاپ و منتشر شده است.
از دید نجفقلی پسیان عملکرد دولت مرکزی در قبال فرقه چگونه بود و چه کسی یا گروهی با چه ترفندی توانست «غائله آذربایجان» را حل کند؟
ابتدا باید اشاره شود که کتاب پسیان در کل گزارشی است به نسبت دقیق از روند دگرگونیهای سیاسی، اجتماعی و نظامی در آذربایجان، پس از روی کار آمدن فرقه دموکرات آذربایجان و نگاه تحلیلی چندان در آن به چشم نمیخورد. او با اشاره به مذاکرات هیأت آذربایجانی با نمایندگان رسمی دولت به نمایندگی مظفر فیروز و عضویت معاون وزارت جنگ و سرتیپ علویمقدم در مسافرت به آذربایجان و سپس سفر هیأت آذربایجان متشکل از سلامالله جاوید استاندار آذربایجان، ژنرال پناهیان رئیس ستاد نیروهای دموکرات، سرهنگ مرتضوی افسر فرقه، به تهران مذاکراتی با یکدیگر درباره موضوعات سیاسی، نظامی و غیره انجام میدهند که بخشی از آنها در مذاکرات اولیه هیأت فرستادهشده از تهران به آذربایجان پذیرفته شده و در ۱۵ ماده، در تاریخ ۲۳ خرداد سال ۱۳۲۵ به امضای مظفر فیروز و پیشهوری میرسد که به نظر نجفقلی پسیان در این مذاکرات انعطاف بسیاری از خود نشان داده است.
اما در بخش مربوط به مسائل نظامی، نکاتی مطرح گردیده مانند پذیرفته شدن درجات نظامی ۳۵۰ نفر از فداییان فرقه دموکرات آذربایجان که از سوی فرقه آن درجات به آنها داده شده که در میان آنها کسانی مانند غلام یحیی، کبیری و سیف قاضی حضور داشتند که از درجه سرتیپی استفاده نموده و یا ۳۰۰ تن از درجهدارانی که بدون تعالیم و دیدن دورههای لازم، ستوان ۲ شده بودند و درمجموع عده آنان ۸۱۰ نفر بود که هیأت آذربایجانی خواهان به رسمیت شناخته شدن آنان به عنوان افسران رسمی ارتش شده بود. برخی از نظامیان مانند سرلشکر رزمآرا، رئیس ستاد ارتش و شخص محمدرضا پهلوی در برابر این خواسته مقاومت کرده و از پذیرفتن آن - که آن را خیانت بزرگی در حق ارتش و مردم ایران دانستهاند - بهشدت با آن مخالفت کرده و در برابر اجرای این خواسته ایستادگی کردهاند. سرلشکر رزمآرا پذیرفتن این خواستهها را به منزله انحلال ارتش دانسته است.
پس از آن هیأت آذربایجانی بدون حصول به نتیجه قطعی، تهران را به مقصد تبریز ترک کرده و از آن به بعد مرکز به دنبال راه دیگری برای خروج از بحران آذربایجان بوده که سرانجام به رویارویی نظامی ختم شده است. ارتش ایران به دنبال تخلیه قزوین از نیروهای شوروی در اوایل سال ۱۳۲۵خ، برنامه عملیات خود را در آذربایجان و کردستان تدارک میبیند و به سوی آذربایجان حرکت نموده و در آذرماه سال ۱۳۲۵ آذربایجان از سوی نیروهای دموکرات تخلیه و نیروهای دولتی جایگزین آنان شده و رفته رفته آذربایجان به حالت عادی بازمیگردد.
۲۵۹