به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، رضا دستجردی نوشت: در سال ۱۴۰۴ به رغم فراز و نشیبهای فراوانش و اتفاقها و رویدادهای غیرمنتظره، کتابها و آثار فلسفی قابل توجهی منتشر شد که عموما در میان آثار کلاسیک و ماندگار تاریخ فلسفه به شمار میآیند اگرچه به علت وقایع اتفاقیه، مجال مناسبی برای معرفی و ارزیابی آنها پدید نیامد. برخی از این آثار تالیف و شماری از آنها ترجمهاند. در روزهای پایانی سال، به بازنگری و مرور و پیشنهاد بعضی از این کتابها خواهیم پرداخت.
****
«پدیدارشناسی ادراک»، نوشته موریس مرلوپونتی، با ترجمه مسعود علیا، از تازههای نشر نی است. مرلوپونتی که میبایست وی را در زمره مطرحترین پدیدارشناسان قرن بیستم به شمار آورد، از پژوهشهای هوسرل فراتر رفت و نشان داد که دوگانگی سوژه و ابژه در کار نیست. شاخه اصلی کار صاحب آثاری چون «پدیدارشناسی و علوم انسانی»، «انساندوستی و خشونت» و «جهان ادراک»، پدیدارشناسی ادراک است که یکی از ۳ سنت مهم در پدیدارشناسی محسوب میشود.
«پدیدارشناسی ادراک» در زمره مهمترین متون جنبش پدیدارشناسی و فلسفه قرن بیستم جای دارد. این اثر کلاسیک، نمونهای است کمنظیر از رویکرد پدیدارشناسانه به قلم فیلسوفی که بنیادکاوانه در تجربه زیسته و زیستجهان نقب میزند تا از کار ادراک و ساختارها و مقومات آن سردرآورد.
کتاب مشتمل بر درآمد و سه بخش است. درآمد کتاب با عنوان «پیشداوریهای کلاسیک و بازگشت به پدیدارها» مشتمل بر چهار عنوان «احساس»، «تداعی و فرافکنی یادها»، «توجه و حکم» و «میدان پدیداری» است. بخش اول کتاب «بدن» نام دارد که مولف در شش عنوان آن را سامان میدهد: «بدن بهمنزله عین و فیزیولوژی مکانیستی»، «تجربه بدن و روانشناسی کلاسیک»، «فضامندی بدن خویش و تحرک»، «سنتز بدن خویش»، «بدن بهمنزله وجود جنسی» و «بدن بهمنزله بیان و سخن». مرلوپونتی در دیگر بخش کتاب با عنوان «جهان مدرک»، موضوعاتی چون «حس کردن»، «فضا»، «چیز و جهان طبیعی» و «دیگری و جهان بشری» را مورد بررسی قرار میدهد. پایانبخش کتاب، بخش سوم «برای خود بودن و به جهان بودن» است که خواننده در آن با مفاهیمی چون «کوگیتو»، «زمانمندی» و «آزادی» آشنا میشود.
«پدیدارشناسی ادراک» اثر موریس مرلوپونتی فیلسوف نامآشنای فرانسوی را بهحق میبایست در شمار مهمترین متون پدیدارشناسانه از آغاز تا امروز، و بلکه در زمره مهمترین متون فلسفه در قرن بیستم جای داد. کتاب مرلوپونتی نمونهای است کمنظیر از رویکرد پدیدارشناسانه بهقلم فیلسوفی که به آنچه سنت در اختیارش گذاشته قانع نیست و خود در جستوجوی پاسخی که پرسش ادراک پیش نهاده است بنیادکاوانه در تجربه زیسته و زیستجهان نقب میزند.
مترجم در پیشگفتار کتاب بر آن است که دلمشغولی مرلوپونتی به ادراک، نه با این کتاب آغاز شد و نه با آن پایان گرفت، اما میتوان گفت که «پدیدارشناسی ادراک» بخش اعظم مهمترین و مشهورترین توصیفات او را از رخداد ادراک و ساختارها و مقومات آن در خود گرد آورده است. اثر در اصل، رساله دکتری مرلوپونتی بود که در سال ۱۹۴۵ ارائه و منتشر شد و رفتهرفته بهصورت مرجعی مهم در تحقیقات فلسفی معاصر درباره ادراک درآمد و ایدهها و بارقههای اندیشه او تا امروز نیز در اقصی نقاط جهان همچنان منشأ اثر و محل بحث و بررسیاند.
مرلوپونتی قائل به «تقدم ادراک» است، به این معنا که پدیدار ادراک، بنیادیترین سطح تماس و مراوده ما با جهان است که سطوح دیگر تجربه و فرهنگ و شناخت و فهم و تعقل قائم به آناند و در نهایت از آن، قوت میگیرند. مولف در مسیر بازگشت به پدیدار ادراک و کاوش پدیدارشناسانه آن ابتدا به سراغ رویکردها و پیشداوریهای کلاسیک تجربهگرایانه و تعقلگرایانه در خصوص این پدیدار میرود و با نقد این رویکردها و نشان دادن کاستیها و نارساییهای آنها، زمینه را برای آزمودن بخت خویش در روشنسازی پدیدارشناسانه ادراک در عین بهرهگیری از یافتههای علوم تجربی مهیا میکند. از منظر مرلوپونتی، ادراک پدیداری پرمایه است که روشنسازی پدیدارشناسانهاش گاه مفهومپردازیها و صورتبندیهای بدیعی میطلبد و گاه مستلزم بازنگری در مفهومپردازی و صورتبندی بسیاری از پدیدارهای دیگری است که در تاریخ فلسفه مطرح بودهاند. به این ترتیب، مرلوپونتی در ضمن بررسی ادراک، پدیدارهایی چون بدن و بدنمندی، احساس، زبان، فضا و فضامندی، زمان و زمانمندی، جهان، آزادی، اگزیستانس، دیگری، چیز یا شیء، سوژه و سوبژکتیویته و بیناسوبژکتیویته، تاریخ و تاریخمندی، و کوگیتو را نیز موضوع بازاندیشی قرار میدهد.
مرلوپونتی در پیشگفتار اثر، ضمن طرح این پرسش که «پدیدارشناسی چیست؟»، چنین میآورد: «با این همه، تکلیف این پرسش به هیچ روی روشن نشده است. پدیدارشناسی بررسی ذوات است، و بر اساس آن، همه مسائل به تعریف ذوات، مثلاً ذات ادراک یا ذات آگاهی برمیگردند». اما مولف، پدیدارشناسی را فلسفهای معرفی میکند که ذوات را سر جایشان، در متن وجود میگذارد و تصور نمیکند که بتوان انسان و جهان را فهم کرد، مگر با آغازیدن از «واقعبودگی» آنها. بهباور وی، پدیدارشناسی فلسفهای استعلایی است که تصدیقات رویکرد طبیعی را بهمنظور فهم کردن آنها حال تعلیق درمیآورد، اما درعینحال فلسفهای است که برایش جهان، مقدم برتأمل، همواره، چون حضوری لاینفک، «پیشاپیش آنجا» است، و همه تلاشش ناظر به آن است که این تماس ابتدایی با جهان را بازیابد تا سرانجام شأنی فلسفی به آن ببخشد.
از منظر مرلوپونتی، پدیدارشناسی غایت مطلوب فلسفهای است که «علمی دقیق» باشد، ولی شرحی از فضای «زیسته»، زمان «زیسته»، و جهان «زیسته» نیز هست. پدیدارشناسی تلاشی است برای بهدست دادن توصیفی بیواسطه از تجربه ما، آنچنان که هست بدون هیچ توجهی به تکوین روانشناختی آن و تبیینهای علّی که دانشمند، مورخ یا جامعهشناس میتوانند از آن بهدست دهند؛ با وجود این، هوسرل در واپسین آثارش، از «پدیدارشناسی تکوینی» و حتی «پدیدارشناسی برسازنده» یاد میکند.
مرلوپونتی در ادامه، کار پدیدارشناسی را توصیف و نه تبیین یا تحلیل عنوان میدارد و ضمن اعتقاد به آرای هوسرل معتقد است این قاعده که هوسرل برای پدیدارشناسی نوخاسته نهاد – اینکه «روانشناسی توصیفی» یا «بهسوی خود چیزها» بازگردد ــ پیش از هرچیز رد علم است.
«پدیدارشناسی ادراک» در ۶۶۴ صفحه بههمت نشر نی منتشر شده است.
۲۱۶۲۱۶