به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین رضا مختاری اصفهانی، دانشآموخته تاریخ و سندپژوه با اشاره به آسیب میراث تاریخی و فرهنگی طی یادداشت کوتاهی در ایبنا نوشت: در روزهای جنگ و آتش که تنها از جان تهی میشدند، یک نگرانی دیگر نیز در اذهان عمومی خلجان میکرد؛ این نگرانی همانا آسیبی است که به میراث تاریخی و فرهنگی ایران وارد میشود. این نگرانی فراتر از حس تعلقات وطنی که از جنس تعلقات بشری است. در این باره شاید این سخن محمدعلی فروغی مناسبت دارد که در مطلبی با عنوان «ایران را چرا باید دوست داشت؟» میگوید: «در نظر من، علاقه ملیت با احساسات بینالمللی و وطنپرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و بهآسانی جمع میشود.»
او در تعاریفی که از وطنپرستی دارد، به نوعی از آن اشاره میکند که در درجه بالایی قرار دارد: «وطن و ابنای وطن خود را لایق مهر و قابل محبت میداند از جهت قدر و منزلتی که درواقع دارند.» سپس در توضیح عقلانی بودن این نوع از وطنپرستی میگوید: «... هرکس عضو هیأت و جماعتی باشد که وظیفه انسانیت خود را... ادا نموده است، حق دارد هیأت و جماعت خود را دوست بدارد و در عین اینکه البته نباید منکر وجود سایر اقوام و ملل باشد، علاقه او نسبت به قوم و ملت خویش علاقه معقول و مستحسن است. حال تصور میکنم هرکس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد، تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفه خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده، بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفهشناسی پیشقدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.»
با چنین توصیفی از وطنپرستی، میتوان آسیب به آثار تاریخی و فرهنگی ایران را آسیب به فرهنگ و تمدن بشری دانست. چه این یادمانها از ملتی به یادگار مانده که در فرهنگ ثنویتگرای خود آبادانی را نور دانسته و پاس داشته و ویرانی را به ظلمت و تاریکی تشبیه کرده است. ایرانیان در طول تاریخ پرفراز و نشیبشان نهتنها خلاقیتهای فرهنگی و هنری ملتهای دیگر را مزاحم ندیدهاند که با اقتباس و خلاقیت بر تکامل آنها افزودهاند. آنان دریافتهاند جهان بشری با اقتباس و خلاقیت به تکامل میرسد. از همین رو در بناهای ایرانی میتوان مجموعهای از ظرایف معماری و هنری تمدنهای پیشین را دید. آنچه اما جلوهگر شده، همانا ابتکار ایرانی است که آن بنا و اثر را به یادمانی منحصر به ملت ایران تبدیل کرده است. با چنین نگاهی است که ایرانیان جزو ملل کهن زنده جهان قرار گرفتهاند.
با این همه، آثار تاریخی و فرهنگی در حصر و قصر یک ملت و کشور نیست. این آثار متعلق به جهان بشری بوده و هویت انسانی دارند. چه نسلهای متفاوت و متمادی از نوع بشر در ایجاد آنها کوشیده و هر کدام تکهای افزودهاند. انسانهای بیشماری در ایجاد این آثار رنج برده و حتی جان سپردهاند. از همین رو آثار تاریخی و فرهنگی حاصل ذهنیت اندیشمندان و تلاش انسانهایی است که در این راه کوشیدهاند. تخریب و آسیب به چنین آثاری در حکم کشتن چندین نسل بشر است؛ نسلهایی که راحت جان فرو نهاده و جاودانگی خود را در جاودانگی فرهنگ انسانی دیدند. از همین رو ویرانی آنها تنها ویرانی یک بنا نیست، بلکه کشتن ذهنیت انسانهایی است که جز زیبایی و تعالی نمیدیدند و نمیاندیشیدند. انسانهایی که از پی کشتار و غارت اعراب، ترکان و مغولان ققنوسوار از خاکستر برخاسته و با خلاقیت و هنر نشان دادند چراغ فرهنگ و هنر خاموششدنی نیست. بر این اساس، حفظ و حراست از آثار تاریخی و فرهنگی حفاظت از جهان انسانی و هویت بشری است. در این باره جهان بشری و سازمانهای بینالمللی مسئولیت دارند در مقابل چنین تعرضاتی ایستادگی نمایند که هیچ بهانهای پذیرفتنی نیست. امید که چراغهای فرهنگ ایرانی در مقام شعلههای فروزان جهان انسانی خاموشی نگیرند.
۲۵۹