گروه اندیشه: دکتر فرهاد شفتی در سایت دین آنلاین به این سوال می پردازد که «آیا عمل صالح بدون ایمان موجب رستگاری می شود؟» در مقدمه ای بر این یادداشت کوتاه آمده است: «در مباحث کلامی همواره این پرسش مطرح است که آیا انجام کارهای نیک، بدون باور دینی میتواند موجب رستگاری ابدی شود؟ پاسخ سنتی معمولاً منفی است و بر لزوم همراهی عمل صالح با ایمان تأکید میکند. اما در این نوشتار، فرهاد شفتی با مراجعه به بافت تاریخی و گفتمانی قرآن، خوانشی متفاوت ارائه میدهد. او استدلال میکند که آیاتی مانند آیه ۱۲۴ سوره نساء، خطاب به مخاطبان مستقیم وحی در محیط شرکآلود عربستان است و هدفش تفکیک مؤمنان خالص از مشرکان متکبر است، نه نفی هرگونه ارزش برای اعمال نیک غیرمؤمنان در همه زمانها. نویسنده با پذیرش این اصل که عمل صالح باید «نفس» را تزکیه کند، پیشنهاد میدهد که شرط رستگاری، تأثیر عمل بر پالایش درون است و این ممکن است حتی برای کسانی که ایمان به مفهوم متعارف را ندارند، اما حقیقتی برتر از خود را —آگاهانه یا ناآگاهانه— میجویند، نیز محقق شود. این یادداشت دعوتی است به بازاندیشی در مفاهیم ایمان، عمل و رستگاری از منظر قرآنی.» این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
آیا عمل صالح بدون ایمان موجب رستگاری میشود؟ آنچه این پرسش را پیش رو میآورد آیاتی از قرآن است که به ظاهر به این پرسش پاسخ منفی میدهند، از جمله: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً (نساء: ۱۲۴)، و با مضمونی مشابه آیات نحل: ۹۷، طه: ۱۱۲، انبیاء: ۹۴، و غافر: ۴۰. پاسخ مشهور به این پرسش پاسخی منفی است و توضیحی که داده میشود چیزی در این حول و حوش است:
«مومن عمل صالح را برای رضای خدا انجام میدهد. غیرمومن عمل صالح را برای انگیزههای دیگر انجام میدهد: شهرت، کسب اعتبار، علاقه به پژوهش، دلسوزی، نوعدوستی، … .بر این اساس غیر مومن پاداش خود را در همین دنیا میگیرد (به ترتیب: مشهور شدن، معتبر شدن، کشف و اختراع، سوز دل را مرهم نهادن، حقّ دوستی را به جا آوردن، …)، در حالی که مومن پاداش خود را در آخرت میگیرد.
همین پاسخ با لحنی فلسفی اینگونه میشود که آن معنویت و در نهایت رستگاری که در ادیان از آن سخن میرود حاصل نمیشود مگر برای نفسی متعالی. بنابراین سود بردن دیگران از عمل صالح برای رستگاری کافی نیست. نکته این است که عمل صالح باید برای نفسِ عملکننده نیز سودمند باشد، و این سودمندی تنها با داشتن ایمان حاصل میشود.»
من در این پاسخِ مشهور غفلتی میبینم و حقیقتی.
آنچه به گمانم غفلت است:
غفلت از نگاه من توجه نکردن به گفتمان خاصِّ قرآن با مخاطب مستقیمِ خود است. در این گفتمان دو اصل حاکم است:
تمام مخاطبان قرآن به خداوند باور داشتند. ایمان به خداوند در قرآن به معنی باور به خداوند نیست، بلکه به معنی پایبند بودن باورمندان به این باور است، به خصوص پایبندی به توحید. گفتمان قرآن به مخاطب مستقیم بر مبنای سنت الهی اتمام حجت در ادیان ابراهیمی است. بر این مبنا جهانِ غالب قرآن جهان یک و صفر است، جهان بهشتی یا جهنمی. در جهانِ غالب قرآن آنکه ایمان ندارد کافر است (مخاطب مستقیم پیامبران در زمان و مکان وحی که از روی تکبّر ایشان را تکذیب کردند).
همین کفر ناشی از تکبّر است که به تصریح قرآن عمل نیک را نیز نیست میکند.( ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون – توبه: ۱۷. ) گفتمان قرآن بر مبنای زمین وسیع میان ایمان و کفر نیست، اگرچه آیات بسیاری تکلیف این وسعت را نیز مشخص کردهاند.[۱]
بر مبنای دواصل بالا تعمیم آیاتی مانند آیۀ نساء ۱۲۴ و برداشت حکمی کلی از آن ها خطاست. تاکید این آیات بر مدار دوگانۀ ایمان (به معنی قرآنی آن) و کفر (به معنی قرآنی آن) است و نه بر دامنۀ وسیع میان خداباوری و خداناباوری. بر این اساس، ترجمۀ تفسیری و مشروح این آیه چنین خواهد بود: «هر مرد و زنی از میان مخاطبان مستقیم پیامبر در شبه جزیرۀ عربستان که عملی صالح انجام دهد و نیز به خدایی که باور دارد (و به یگانگی او) ایمان داشته باشد، یعنی در زمرۀ مشرکین و اهل کتابی که از روی تکبّر پیامبر را تکذیب کردند نباشد، وارد بهشت میشود و ذرّهای بیعدالتی نخواهد دید».
آنچه به گمانم حقیقت است:
آن قسمت پاسخِ مشهور که از شرط تاثیر عمل صالح بر نفس عملکننده میگوید به نظرم کلام درستی است. همانگونه که اشاره کردم اگرچه گفتمان قرآن بر مبنای ایمان و کفر است (یک و صفر)، اما آیات متعددی از قرآن نیز مربوط به آن زمین وسیع میان ایمان و کفر است.
مهمترین آیه و هستۀ اصلی روایت قرآن از رستگاری آیۀ « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها – شمس: ۹» است. این آیه به همین کلام درست در آن پاسخ مشهور مربوط است. آن عمل صالحی منجر به رستگاری میشود که در تزکیۀ نفس عملکننده موثّر بوده باشد. برای همین نیز عمل صالح کفّار (به معنی قرآنی آن) منجر به رستگاری ایشان نمیشد (بر این فعل گذشته تأکید دارم چون همانگونه که نوشتم دلات لفظی آن آیات را مختص به مردم زمان و مکان وحی میدانم).
این کلام درست اما نیاز به تعبیری متفاوت دارد، چون بر مبنای اصول دوگانهای که نوشتم نتیجهگیری کلّی بر اساس این آیه با تعابیر «ایمان» و «مومن» رهزن معنی میشود.
آیاتی که رستگاری انسانهای با عمل صالح را در گروی ایمان ایشان قرار میدهند دلالتی لفظی و خاصّ برای مخاطبان مستقیم خود داشتند، و نیز در پسِ الفاظ آیه دلالتی مفهومی و کلّی برای تمام مخاطبان دارند (مصداق این دلالت کلّی برای مخاطب مستقیم همان دلالت خاص است). این دلالت مفهومی و کلّی را اینگونه میتوان تعبیر کرد: «آن عمل صالحی میتواند منجر به رستگاری شود که در تزکیۀ نفس عملکننده تاثیر داشته باشد.»
پیشنهاد من این است که بر مبنای «هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی – نجم: ۳۲»، و بر سبیل «اسرار ازل را نه تو دانی و نه من»، و با توجه به پیچیدگی نیت و روان انسانها، به همین گزاره بسنده کنیم. اگر اصرار بر این است که از کلمۀ ایمان و مومن در تبیین این گزاره استفاده شود آنگاه برای اجتناب از خطای «تعمیم مخاطب»، لازم است که به این کلمات بارِ مفهومی گشودهای دهیم که (کماکان بر مبنای قرآن) از چارچوب گفتمان ایمان و کفر در قرآن فراتر رود و شامل هر انسانی شود که به برکت ایمان به حقیقتی بزرگتر از خود دانسته یا ندانسته عمل صالحش به تزکیۀ نفسش میانجامد.
ارجاعات:
[۱] بحث بیشتر دربارۀ این موضوع: نوشتار قرآن و سه پرسش اساسی، پرسش اول: مخاطب قرآن کیست؟، گفتار خداوندا با من بودی؟! … مخاطب قرآن کیست؟
۲۱۶۲۱۶