مذاكرات اسلام آباد

سرابِ دموکراسی در کوله‌پشتی سربازان بیگانه؛ چرا آزادی وارداتی نیست؟ / از اِنکیدویِ سومری تا ترامپِ قرن ۲۱؛ تکرار خطای استمداد از دشمن برای رهایی

مرتضا راوندی در "تاریخ تحولات اجتماعی" سرشت والا و منش نیکوی انسان را بروندادی ازنقشی که خودخواسته و آگاهانه و بدون چشم داشت در سازمان های گوناگون اجتماعی و مدنی می پذیرد بر می شمرد و گوردون چایلد در "جامعه و دانش" می نویسد؛ «شخصیت یک انسان متمدن از کثرت موسساتی سرچشمه می گیرد که ممکن است بدان ها تعلق داشته باشد و نیز از انبوه نقش هایی که او را به ایفای وظایف اجتماعی فرا می خواند ناشی می شود

 گروه اندیشه: حنیف‌رضا گلزار در مقاله ای که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرارداده، تاکید می کند که خاورمیانه بار دیگر در غبار جنگ فرو رفته و در میانه‌ی این آشوب، پرسشی کهنه اما حیاتی سر برآورده است: آیا آتشِ نبرد می‌تواند قفل صندوق آزادی را بگشاید؟ در حالی که گروهی با خوش‌خیالی، بیرق ارتش‌های بیگانه را به امید دموکراسی بر سر دست می‌گیرند، واقعیتِ عریانِ تاریخ و سخنان صریح فاتحان، حکایتی دیگر دارد. دموکراسی، نه کالایی خریدنی در بازار پنتاگون، که گوهری آفریدنی در کارگاه «نهادسازی ملی» است. تجربه شکست مردم «اُوروک» در اسطوره گیلگمش نشان داد که آزادیِ فروافتاده از آسمان، به زودی با استبداد هم‌داستان می‌شود؛ اما حماسه‌ی فریدون و کاوه یادآور شد که راه باریک و دشوار آزادی تنها با «رواداری» و تکیه بر توان داخلی پیمودنی است. این یادداشت با بازخوانی نظریات عجم‌اوغلو و اسطوره‌های باستان، هشدار می‌دهد که جستجوی جامعه آرمانی در کوله‌پشتی سربازان بیگانه، سرابی است که فرجامی جز ویرانی و بازگشت به عصر حجر نخواهد داشت. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

****

حنیف‌رضا گلزار

 سرزمین های شمالی و شمال غربی و بادیه های جنوب و جنوب غربی خلیج فارس که در گفتمان استعماری بریتانیای سده ۱۹ میلادی "خاورمیانه" نامیده می شود، باردیگر به آشوب کشیده شد. بی گمان "سرزمین پرآشوب" برازنده ترین نام برای این جغرافیای درهم تنیده با تاریخ است و آزادی تا بوده گوهری گران و پنهان زیر غبار آشوب های این سرزمین. چگونه می توان یا اینکه آیا می توان از میان این سرزمین پرآشوب، بزرگراه یا کوره راهی باریک و دشوار به سوی آزادی گشود؟

 میهن ما باردیگر در کانون آن سرزمین پرآشوب به میدان جنگی دیگر فرو افتاد. گرچه این کهنه سرباز زمین را که خود بالیده در بی شمار جنگ های کتاب تاریخ است، باکی از جنگ نیست ولی بی گمان و از سویی دیگر آینده اِنگاریِ پیایندهای شومِ بَختَکِ جنگ نیز کار چندان سختی نیست. هرجنگی پیامدها و پیایندهایی چنان آشکار دارد که نیازی به هیچ بازگفت و یادآوری ملال آوری از آن پیامدها نیست.

ولی پرسشی که بی پاسخ مانده این است؛ "آیا آنگونه که گروهی می‌پندارند، این جنگ قفل صندوق پولادین دموکراسی و آزادی را در سرزمین ما خواهد گشود؟" آیا صدور آزادی و دموکراسی در لیست هدف های این جنگ قرار دارد یا شماری از هم زبانان با خوش بینیِ نزدیک به خوش خیالی، در خیابان های اروپا و آمریکا بیرق اسراییل و آمریکا می چرخانند و برخی بوق های تبلیغاتی بر شیپور آن می دمند؟

 فضای حاکم در میان ایرانیان، چه درس خوانده و چه درس نخوانده در درون و بیرون کشور آنچنان پرشور و شوق و آکنده از حرارت است که هر گونه پاسخ منفی به چنین پرسشی با اتهام هایی تند همچون "جیره خواری"، "طرفداری"، "ساده انگاری"، "وابستگی"، "بی خبری"، "ناآگاهی" یا "نادانی" و از این دست واژگان بمباران می شود.

گویی حکم، حکم من است و مخالف من حق هیچ گونه بیان دیدگاهی ندارد و کسی که چون من نمی اندیشد بر بنیان میراث شوم انقلابی گری،"غیر خودی" و در اردوگاه آن دیگریست! شوربختانه این تندروی و درشت گویی بخش بزرگی از هر دو گروه سیاست ورز درون و بیرون کشور را دربرگرفته و افسوس و شگفت که از تندروی های گذشته درس نیاموختیم و همچنان برای پیمودن مسیر آکنده از اشتباه پافشاری داریم.

 موجب شگفتی کتاب تاریخ است که پس از نزدیک به چهار دهه رَه به خطا پیمودن به سوی آزادی و دموکراسی، از دوگانه همکاری "آن دیگری – صدام" برای نیل به آزادی ملت ایران، به دوگانه همکاری "این دیگری – ترامپ" برای سربرآوردن دموکراسی برای ایران رسیده ایم! اگرچه دلهامان از آنچه که برمارفته ، سرشار از غم است"، ولی آشکار است که با چنین رویکردهایی، همچنان راهی دشوار، تاریک، پرهزینه و پرفراز و فرود برای رسیدن به منزلگاه "آزادی" و "دموکراسی" پیش روی خواهیم داشت.

نگاهی کوتاه به تاریخ بیاندازیم. جنگ های اول و دوم خلیج فارس و نبردی که آمریکایی ها آن را "روباه صحرا" نامیده بودند، اگرچه شادمانی گروهی از مردم بغداد را که امیدوار به سرنگونی صدام و دست یافتن به رهایی و آزادی بودند در پی داشت ولی دهه ها عراق رها شده از یوغ استبداد حزب بعث را گرفتار ناامنی کرد و تا مرز فروپاشی پیش برد و اکنون نیز اختیار خرید و فروش نفت عراق دست آمریکاست.

 نبرد "غرش شیران" یا "خشم حماسی" نیز آزادی و دموکراسی را برای ایران به ارمغان نمی آورد. ولی آنچه که هویداست اینکه ناهمگون با نگرش ها و امیدهای آن گروهی که جنگ سوم خلیج فارس را پُلِ پیروزیِ ملت ایران برای رسیدن به دموکراسی و آزادی می پندارند، چنین هدفی در لیست بلند بالای هدف های پیش بینی شده پنتاگون در این جنگ قرار ندارد.

"پیت هگزت"، وزیر جنگ جوان و تندروی ایالات متحده که امروز و در میانه های سده ۲۱ میلادی هنوز غرق در اندوه و عقده ی شکست های تاریخی در "جنگ های صلیبی"، نشانی از آن جنگ ساخته و پرداخته شده از سوی کلیسای کاتولیک را بر جای جایِ بدن خود دارد، از آغاز این جنگ چندین بار و آشکارا گفته که؛ «ما برای صدور دموکراسی نمی جنگیم...».

«کمک های در راه» ترامپ نیز که این روزها او ملت تمدن ساز ایران و خشم و مقاومت اش را «حیوان» می خواند، تا لحظه نگارش این یادداشت جز اعمال جنایات جنگی عدیده، دستاورد دیگری برای ایران و ایرانیان نداشته است. جنایات جنگیِ ای که از جمله به حمله موشکی به مدرسه دخترانه میناب، درهم کوبیدن بخش کلیدیِ ویروس شناسیِ انستیتو پاستور (درجایگاه کهن ترین نهاد پژوهشی بهداشتی در غرب آسیا که پیشینه بنیان نهادن آن بسیار درازتر از بنیان دولت های اسراییل یا کشورهای کرانه های جنوبی خلیج فارس است)، ویرانی بخش هایی از دانشگاه های علم و صنعت، شهید بهشتی، صنعتی اصفهان، صنعتی شریف، نابودی زیرساخت هایی همچون فرودگاه ها، صنایع زیربنایی فولاد، پتروشیمی ها، هدف قرار دادن پُل B۱ در کرج ، و در نهایت تهدید آشکار ملت ایران به «بازگرداندن به عصر حجر... همانجایی که به آن تعلق دارند، انجامیده است.

همه اینها این حقیقت را فریاد می زند که اگرچه نسبت به شیوه اداره کشور نه انتقاد که اعتراض داریم، ولی با این همه نباید جامعه آرمانی خود را در کوله پشتی سربازان ارتش بیگانه بجوییم، چرا که جز ویرانی و پسرفت در آن کوله پشتیِ نظامی چیز دیگری نمی توان یافت.

پرده نخست؛ راه دشوار و باریک آزادی

آزادی و دموکراسی را چگونه باید دریافت و در آغوش کشید؟ این دو ارزش آفریدنی هستند یا خریدنی و وارداتی؟ اگر آفریدنیست، از کدام ماده خام، در کدام کارگاه و با دستان کدام استاد و شاگرد و چنانچه خریدنی و وارداتیست به چه قیمت و از کدام سرزمین؟ چالش دوگانه ای که امروز بیش از هرچیزی باید به آن پاسخ داده شود، همین است!

"راه دشوار آزادی" کتابی است به قلم نلسون ماندلا رهبر جنبش آزادی بخش آفریقای جنوبی که پس از آزادی از زندان رژیم آپارتاید و در راستای ایستاندن چرخه خشونتِ پس از پیروزی در انقلاب نوشته شد. راه رسیدن به آزادی به راهی ناهموار و دشوار در بلندای صخره ای می ماند و هرکسی – بخوانیم هر ملتی – شایسته گام نهادن در این راه نیست. بدون آمادگی و بدون پیش بینی آنچه که پیش روست نمی توان این راه پرپیچ و خم که بلندای سه تیغ کوه استبداد و خودکامگی را دور می زند و از آن می گذرد را پیمود.

کتاب دیگری که در این یادداشت از آن نام برده می شود هم درباره آزادی است. "راه دشوار آزادی"! به قلم دارن عجم اوغلو و جیمز رابینسون.از دید این دو پژوهشگر که بی گمان از بزرگترین پژوهشگران اقتصاد سیاسی در جهان امروز هستند، راه رسیدن به آزادی "دشوار" است. چکیده یک جمله ای این کتاب ۶۶۳ صفحه ای که در ایران به چاپ هشتم هم رسیده این است: "آزادی را باید به دست آورد نه اینکه از کسی یا ساختار و نهادی در آن دوردست ها آن را درخواست یا التماس کرد"! آزادی وارداتی از دوردست ها ناپایدار است و بی بنیان.

از دید این یادداشت ولی راه رسیدن به آزادی نه آنگونه که ماندلا می اندیشید "باریک" و نه اینگونه که اوغلو و رابینسون نوشته اند "دشوار" نیست. راه رسیدن به آزادی هم باریک است و هم دشوار! راه باریک و دشوار آزادی، آن هم در سرزمینی پرآشوب! از نظر این اندیشمندان برای رهاییِ آزادی، این گوهرتابناکِ دربند، باید راه باریک و دشوار آزادی را با آگاهی و آمادگی پیمود. بردباری، همکاری، هماهنگی، رواداری و مهم تر از همه توانایی "نهادسازی"، با هدف تحقق جامعه و دولت قوی، پیش پاافتاده ترین ابزارها و سازوبرگ های لازم برای پیمودن این راه باریک و دشوار است. هیچ ملتی بدون پشتوانه چنین سازوبرگ ها و ره توشه هایی نمی تواند و نتوانسته تا راه باریک و دشوار آزادی را بپیماید.

در این راستا و با هدف واکاویی کارکرد نهادها در برساخت آزادی و فروپاشی خودکامگی، در دو پرده کوتاه به بازخوانی دو جنبش آزادی خواهانه مردمان باستان در سومر و ایران باستان می پردازم و چرایی شکست مردمان اُوروک از گیلگمش و چگونگی پیروزی مردمان ایران بر آژی دهاک ماردوش را واکاوی می کنم.

پرده دوم؛ مردم اُوروک و آزادی فروافتاده از آسمان

شاید گلنوشته هایی را که به نام "افسانه گیلگمش" نامیده می شود، بتوان نخستین دادخواهی مردمانِ پساتمدن از فرمانروای خودکامه و تلاش برای آزادی خواهی برشمرد. اُوروک، شهری در میان رودان عراق امروزی و کانون تمدن سومر بر کرانه های یکی از شاخه های امروز خشکیده رود فرات در ۲۵۰ کیلومتری جنوب شهر "بغداد" از سوی گیلگمشِ خودکامه و ستم پیشه فرمانفرمایی می شد.

مردم اُوروک که از بیداد فرمانروای خودکامه به تنگ آمده بودند، دادخواست خود را نزد خدای "آنو"، به آسمان ها بردند.... «ای پدر آسمان! ای آنو! گیلگمش از همه مرزها گذشته است... مردم اُوروک از ستم پیشگی او به تنگ آمده اند. آیا تو می خواهی که پادشاه تو اینگونه فرمان براند؟ او از هیچ ستمی که روا پندارد فروگذار نمی کند... پسر را از پدر می گیرد و فرو می کوبد، دختر را از مادر می ستاند و از وی کام می جوید و هیچ کس را یارای ایستادن در برابر او نیست...»

خدای آسمان "آنو"، دادخواست مردم اُوروک را شنید و الهه زندگی را فرمود تا برای کشیدن لگام سمند چموش بیدادگری های گیلگمش، همزادی برای او از آسمان به زمین فروفرستد. بدینسان "اِنکیدو" رهسپار سرزمین اُوروک شد. همزادی برای گیلگمش خودکامه! ابزاری که در قانون اساسی بسیاری از کشورهای پیشرو در آزادی "موازنه قوا" نامیده می شود. ابزاری برای مهار خویِ تک سالاری!

انکیدو در سلحشوری و جنگ آوری با گیلگمش برابری می کرد. آنو، خدای آسمان می خواست تا باآفرینش همزاد، قدرت گیلگمش را متوازن سازد! چاره اندیشی آنو را نباید هرگز دست کم گرفت! "موازنه قوا" امروز هم رمز استوار پایش بزرگترین دموکراسی های جهان است! قدرت باید در ساختار حکمرانی همزاد داشته باشد که اگر نداشته باشد سر به بیابان استبداد می نهد!

نویسندگان کتاب راه دشوار آزادی درباره این راهکار آنو در بیش از چهارهزار سال پیش چنین می نویسند؛ «جیمز مدیسون از پدران و بنیان گذاران قانون اساسی ایالات متحده آمریکا نیز اگر -در روزگار گیلگمش- بود با این راهکار همدلی نشان می داد. مدیسون نیز چهار هزار سال بعد استدلال کرد طراحی قانون اساسی باید چنان باشد که جاه طلبی با جاه طلبی خنثی شود»!

آنو می خواست تا با همزاد پروری برای گیلگمش، اقتدار و خودکامگی او را مهار کند ولی چنین نشد چراکه آزادیِ فروافتاده از آسمان، بدون پرداخت هزینه و موازنه قدرتِ دیکته شده از دوردست ها کارساز نیست! برای دست یافتن به آزادی باید هزینه های آن را پرداخت و زمینه های آن را فراهم کرد. آزادی را باید به دست آورد. آزادی را باید با اهرم نهاد های مدنی از درون حاکمیت بیرون کشید!

نخستین رویارویی دو همزاد برسر به چنگ آوردن نوعروسی از مردمان اُوروک رخ داد. گیلگمش را هَوس بر آن بود تا نوعروسی را در نخستین شب زناشویی ازآنِ خود سازد و آیین سِتُردن پاکدامنی دخترک را همچون همه سال های گذشته بیداد انجام دهد.

همسر و بستگان نوعروس دادِ خود را نزد انکیدو که تندیس آزادیِ فروآمده از آسمان ها بود تا زیاده خواهی های گیلگمش را لگام زند بردند. چالشی بین دو همزاد درباره کام گیری از نوعروس در می گیرد و سرانجام در برابر شگفتی مردمان اُوروک، دو همزاد «یکدیگر را در آغوش گرفتند و بوسیدند.... مانند برادران دست یکدیگر را گرفتند و دوشادوش همدیگر قدم می زدند! آنان دوستانی حقیقی شدند».

دربرابر چشمان شگفت زده مردمان اوروک، همزاد فروفرستاده شده از آسمان ها آنگاه که گوارایی ستم و بیداد را باکمک و رهنمود گیلگمش چشید، به جای همراهی با مردم ستم دیده اُوروک، با فرمانروای ستم پیشه هم دست و داستان شد. مردم اُوروک ماندند و دیوی که همچون خودی را زاده بود.

تا دیروز اگر بیداد گیلگمش را به جان می خریدند، از امروز باید با خودکامه ای نوزاد و نوکیسه نیز کنار می آمدند! آزادی وارداتی و فروفرستادنی چنین است! آزادی فروافتاده از آسمان ها و وارد شده از آن دوردست ها، درست کار نمی کند! آزادی کالایی وارداتی از آن سوی مرزها نیست.

نهاد آزادی و دموکراسی با جنگ و فراخوان ارتش های بیگانه به درون مرزهای سرزمینیِ هیچ ملتی بنیان نهاده نمی شود و فراخواندن سربازان بیگانه از سوی هیچ ملتی نیز در کتاب تاریخ ثبت نشده است. چرا که ملت ها می دانند که هیچکدام از آن دیگری های نشسته در آن دوردست ها، دل نمی سوزانند! از ریشه و بنیان، دلیلی برای چنین دلسوزی وجود ندارد و هرگونه ایده پردازی پیرامون آن خنده دار است.

گفتار روشن است و نیازی به پرده برداری بیشتر نیست. جهان مدرن بربنیان سود و ترازنامه های بازرگانی و مالی چرخیده نه دلسوزی! "پیت هگزتِ" غرق در کین کِشی از شکست های جنگ های صلیبی، این حقیقت را بارها آشکارا فریاد زد ولی نمی دانم چرا شنیده نشد یا شوخی پنداشته شد!

پرده سوم؛ ایران باستان و برساخت آزادی

بربنیان رونوشت سومری افسانه گیلگمش ۹۰۰ سال و بر بنیان رونوشت اوستایی این افسانه ۲۰۰ سال پس از شکست مردم اُوروک در راه بدست آوردن آزادی و لگام زدن بر دیو خودکامگی، مردمانی از ایران بر پادشاه خودکامه خود آژی دهاک ماردوش شوریدند. ناهمگونی و نایکسانی این دو شورش یا تلاش برای بدست آوردن آزادی، بسیار بنیادین و زیربنایی بود. پیشتر بدان پرداختم که مردم اُوروک نخواستند تا بنیان آزادی را به دست خود بسازند.

آنها داد خود را از بیداد گیلگمش به آسمان ها و نزد خدایگان فریاد زدند و دیدیم که فرستاده آنو، چگونه با فرمانروای خودکامه همدست شد و بندهای خودکامگی را بسیار سفت تر و سخت تر از گذشته بر دست و پای و زبان مردمان این شهر نهاد. شکست مردم اُوروک را شاید بتوان نخستین شکست در جنبش آزادی خواهی مردمان باستان برشمرد.

پدران ما در ایران باستان ولی راه باریک و دشوار آزادی را از فلات خشکیده و سوزان ایران تا چکاد سربه فلک ساییده و طوفانی دماوند بابینش پیمودند و کاخ بلند آزادی از ستم پیشگی ماردوش را با همدلی، همراهی، رواداری و هماهنگی خشت به خشت روی هم نهادند.

کاوه نامی از بازارآهنگران درفش دادخواست را برافراشت. فریدون نامی از پشت و نژاده جمشید سپه سالار سپاه مردمان به تنگ آمده از ماردوش شد و همچون شرزه شیری زخم خورده از بیداد، گُرزِگاو سرِ خویش را بر سر آژی دهاک فرود آورد و او را باهمراهی مردم به بند کشید. جنبش آزادی خواهی مردمان ایران باستان درجایگاه نخستین جنبش آزادی خواهانه جهان باستان در آن روزگار به بارنشست و چترآزادی و داد در سراسر ایران کهن باردیگر گسترانده شد.

در افسانه های مردمان شمال ایران چنین آمده که زوزه ها و ناله های ماردوشِ در بند که روزگاری با قیمت گزافِ مغز جوانان این سرزمین بر تخت بیداد فرمان می راند و پدران و مادران را بر سوگ جگرپاره های خود می نشاند، همچنان از بلندای دماوند به گوش می رسد و چه نیکو آهنگیست پژواک ناله ها و مویه های خودکامه ی دربند!

 فراموش نکنیم که هزاران سال پیش مردم این سرزمین با هوشمندی و خرد، بی آنکه دل به دوردست ها و آن دیگری ها ببندند، برای پیمودن راه باریک و دشوار آزادی "نهاد" ساختند و ساختار مدنی آفریدند. نهادسازی هم به نوبه خود پیش زمینه هایی دارد. مهم ترینِ این پیش زمینه ها همان "رواداری" و تمرین شکیبایی نه تنها برای شنیدنِ نمایشی و "شعارگونه" صدای آن دیگری که همچون من نمی اندیشد، بلکه آمادگی و وَرز دادن اندیشه برای کنارآمدن با صدا و صداها و بیشمارصداهای ناهمگون و ناهمسان دیگران است. نهاد سازی برای ساختن آزادی و دموکراسی نیازمند پذیرش و کنار آمدن با ندایِ "زنده باد مخالف من" است نه امید به لشگر بیگانه بستن.

چرایی شکست مردمان اُوروک از گیلگمش و چگونگی پیروزی پدران ما بر ماردوشِ سیه درون را باید در همین روش جستجو کرد! دل بریدن از آن دیگری ها و دوری جستن از کمک های سربرآورده از دوردست ها، خودسازی درونی تک تک آزادی خواهان برای آموختن رواداری و درپایان تلاش برای"نهاد" سازی مدنی....

مرتضا راوندی در "تاریخ تحولات اجتماعی" سرشت والا و منش نیکوی انسان را بروندادی ازنقشی که خودخواسته و آگاهانه و بدون چشم داشت در سازمان های گوناگون اجتماعی و مدنی می پذیرد بر می شمرد و گوردون چایلد در "جامعه و دانش" می نویسد؛ «شخصیت یک انسان متمدن از کثرت موسساتی سرچشمه می گیرد که ممکن است بدان ها تعلق داشته باشد و نیز از انبوه نقش هایی که او را به ایفای وظایف اجتماعی فرا می خواند ناشی می شود»

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2203547

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 6 =

آخرین اخبار