گروه اندیشه: دیاسپورا، اعم از ایرانی و خارجی، اندیشمندان، فیلسوفان، جامعه شناسان و ... همواره برای یک کشور منبع ارزش و سرمایه ملی یک کشور در کشور دیگر به شمار می روند. متاسفانه تندروها با دو تابعیتی ها در ایران بسیار نامهربان بودند. با این همه این دو تابعیتی ها به ویژه در حوزه اندیشمندان دانشگاهی ایرانی در دانشگاه های آمریکا، بعد از جنگ ها ۱۲ روزه و ۴۰ روزه علیه ایران، که بوی تجزیه ایران فضای بین المللی را پر کرده بود، نقش بسیار برجسته ای ایفا کردند. آنان به سرعت متوجه شدند که آمریکا به بهانه تروریسم و براندازی نظام ایران در صدد غارت نفت و تجزیه ایران هستند. از این منظر این گروه قدرتمند دانشگاهی در دانشگاه های آمریکا هدف میدل ایست فروم قرار گرفته است. میدل ایست فروم در ۲۹ مه ۲۰۲۶ به قلم ای. جی. کاشکتا با گزارشی تحت عنوان لابی ایران در دانشگاه ها، در گزارشی کاملا منفی این عده از اندیشمندان ایرانی را حامی تروریسم در دانشگاه های معتبر آمریکا ذکر کرد. گزارش میدل ایست فروم نشان می دهد سیاستگزاران و مسئولان ایران، باید از نقش ایرانیان و به ویژه ایرانیان حوزه علم و دانشگاه که در حمایت از کیان ملی کشور اقدامات گسترده ای به عمل آوردند، تعریف مجدد و به روز شده و متناسب با نقش آنان در برابر تجاوز اسراییل و آمریکا به عمل بیاورند. به هر روی ایرانیان خارج از کشور میهن دوست در کودتایی دیگر علیه ایران، توسط اسراییل و آمریکا، نه تنها ساکت ننشستند، بلکه گاه تا مرحله از دست دادن شغل خود نیز برای حمایت از ایران و ایرانیان پیش رفتند.ای. جی. کاشکتا مدرس ارشد در موسسه فناوری راچستر (RIT) ، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، تمرکز خود را بر روی ادبیات اسلامگرایان رادیکال و همچنین روایتهای دانشگاهیِ غربی در تبیین اسلامگرایی و تروریسم حاصل از آن معطوف کرد. او در گزارش خود به برخی از استادان دانشگاهی ایرانی می پردازد که متهم به فعالیت به عنوان مامور ثبت نشده ایران شدند. برای مثال کاشکتا این موضوع را خطای بزرگی می داند که شخصی در یک سمینار دانشجویی گفته است «ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، به نام و از طرف مردم ایران صحبت میکند.» به هر روی در گزارش کاشکتا جهت گیری غیر تحقیقاتی و غیرعلمی و سوگیری های سیاسی کاملا آشکار است. ترجمه گزارش منفی میدل ایست فروم را علیه تعدادی از استادان دانشگاهی میهن دوست ایرانی درآمریکا، در ادامه می خوانید:
****
در سال ۲۰۲۱، پس از آنکه وزارت دادگستری دولت بایدن، کاوه افراسیابی، استاد دانشگاه بوستون را به اخذ دریافت پول در برابر «تولید و انتشار اطلاعات موافق با دولت ایران» متهم کرد، من نوشتم که این پول هدر دادن بوده است؛ چرا که بسیاری از دانشگاهیان در ایالات متحده حاضرند بدون دریافت هیچ پولی و به صورت رایگان، برای جمهوری اسلامی تبلیغ کنند.
در سالهای پس از آن، و عفو افراسیابی، دانشگاهیانِ مدافع جمهوری اسلامی بیشتری ظهور کردهاند؛ آنقدر زیاد که نامیدن آنها به عنوان «لابی ایران در دانشگاهها» حتی ذرهای مبالغهآمیز نیست.
تلفات جنگ
در حالی که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ شمار ناگفتنی از فرماندهان سپاه پاسداران و دیگر رهبران حکومت را به قتل رسانده است، این حملات، منتهی به برخی اعلام مواضع از سوی رسواترین اساتید دانشگاهی طرفدار ایران در افکار شد و به درستی به موقعیت شغلی آنها آسیب زد و حتی برخی از این مشاغل دانشگاهی را به نابودی کشاند.
«جاناتان ای. سی. براون» از دانشگاه جورجتاون، یکی از تلفات جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵ بود؛ یعنی زمانی که در شبکههای اجتماعی نوشت امیدوار است ایران با «یک حمله نمادین» به یک پایگاه آمریکایی در منطقه تلافی کند. دانشگاه آنقدر از رفتار براون شرمسار شد که او را از ریاست بخش مطالعات عربی و اسلامی برکنار کرد و تا زمان انجام تحقیقات، او را به مرخصی اجباری فرستاد؛ تحقیقاتی که هنوز هم ادامه دارد.
نفر بعدی «آریا فانی»، دانشیار زبانها و فرهنگهای خاورمیانه در دانشگاه واشنگتن بود. تاملات ضد اسرائیلی، ضد آمریکایی و طرفدارانه او از ایران، به قیمت از دست رفتن شغلش به عنوان مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه تمام شد.
فانی با این ادعا از خود دفاع کرد که چون ایرانی است اخراج شده و او صرفاً بر اساس آزادی بیان، نظرات خود را ابراز کرده است. با این حال، او اعتراف میکند که به او گفته شده بود در ایمیلی به تاریخ ۱۸ مارس که در آن صهیونیسم را «یک غده سرطانی و به طور بالقوه مرگبار در پیکر سیاره ما» نامیده بود، از «لیست ایمیلهای گروهیِ [مرکز خاورمیانه] استفاده نادرست» کرده است.
در تازهترین مورد، «شیرین سعیدی» ابتدا در دسامبر ۲۰۲۵ شغل خود را به عنوان مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه شاه فهد در دانشگاه آرکانزاس از دست داد، آن هم به دلیل تمجید از رهبر پیشین ایران و فراخوان برای «برچیده شدن» اسرائیل.
سعیدی نیز مانند فانی، دیدگاههای شخصی خود را روی سربرگ دانشگاه و در نامهای در حمایت از یک نظامی معروف محکومشده ایرانی بیان کرده بود. او پس از هشدارهای مکرر، در ماه آوریل از موقعیت استاد رسمی (رسمی-قطعی) خود در دانشگاه اخراج شد.
بهانه جنگ؟
پیش از بررسی نحوه انتقاد دانشگاهیان از جنگ علیه ایران، شایان ذکر است که بسیاری از دانشگاهیان اصلاً وجود دلیلی برای ترس از برنامه هستهای ایران را منکر میشوند. در میان کسانی که اصرار دارند ایران تلاشی برای ساخت بمب هستهای نمیکند، «سینا عضدی»، استادیار سیاست خاورمیانه در دانشکده امور بینالملل الیوت در دانشگاه جورج واشنگتن است.
ویدیوهای عضدی، که همچنین مدیر برنامه کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه در جورجتاون است، در حال کوچکنمایی جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی، بخش عمدهای از حضور اینترنتی او را تشکیل میدهد؛ جایی که با او به عنوان کارشناس همهچیز ایران، از تاریخچهاش گرفته تا تحلیل ثانیهبهثانیه تفکراتش، رفتار میشود.
عضدی از زمان اتمام دوره دکتری خود در سال ۲۰۲۳، مشغول هشدار دادن به هر مجری تلویزیونی بوده که برای مصاحبه به یک «کارشناس» ایران نیاز داشته است؛ او ادعا میکند که «تحریمها فساد را در ایران افزایش میدهند» و منکر وجود برنامه تسلیحات هستهای ایران میشود. این دانشگاهیِ چربزبان در مصاحبهای با بلومبرگ، با ترکیبی از زبان دیپلماتیک و لفاظیهای مبهم دانشگاهی، جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی را به شکلی غیرقابلباور منکر میشود.»
یک جنگ ایدئولوژیک
برخی از دانشگاهیان که تحت تاثیر ایدئولوژی «پسااستعماری» و مصمم به «استعمارزدایی» از جهان هستند، این جنگ را به عنوان یک کارزار امپراتوریسازی دیگر از سوی آمریکا میبینند که اجرای آن به «دولت استعمارگرِ شهرکنشینِ» اسرائیل واگذار شده است.
«جوزف مسعد»، یکی از اولین دانشگاهیانی که در ۷ اکتبر برای حماس هلهله کرد، همانطور که پیشبینی میشد از جمهوری اسلامی بسیار حمایت کرده است. او از فرصت جنگ استفاده کرده تا در رسانههای قطری به خوانندگان خود درباره مضرات سیاست خارجی آمریکا لکچر (خطابه) بدهد، موضوعی که جهل عمیق او را آشکار میسازد. مسعد با نشان دادن بیکفایتی خود به عنوان یک مورخ، تمام سیاستهای ایالات متحده از جنگ جهانی دوم تا دهه ۱۹۹۰ را به عنوان سیاستی بزرگ برای سرقت منابع کشورهای جهان سوم و استعمار مردمی که در آنجا زندگی میکنند، میبیند. مسعد معتقد است که جنگ کنونی علیه ایران نیز بیشتر به خاطر سرقت نفت آن است تا جلوگیری از ساخت سلاحهای هستهای و نابودی موشکهای بالستیکش.
یک اشتباه بزرگ
تعداد کمی از اعضای لابی دانشگاهی ایران مشغول استدلال در این باره هستند که حمله به ایران یک اشتباه بوده است. «هوشنگ امیراحمدی»، مدیر سابق مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه راتگرز و بنیانگذار شورای آمریکا-ایران ، با اعلام اینکه کشتن (رهبری ایران ایت الله) خامنهای یک اشتباه بود، وارد گود شد. البته که او باید اینطور فکر کند؛ او در سال ۲۰۰۷ گفته بود: «ایران با هیچ سازمان تروریستی در ارتباط نبوده است. نه حزبالله و نه حماس، سازمانهای تروریستی نیستند.»
«نادر هاشمی»، دانشیار سیاست خاورمیانه و اسلام و مدیر مرکز تفاهم مسلمانان و مسیحیان شاهزاده الولید بن طلال در دانشگاه جورجتاون -مردی که زمانی گمانهزنی کرده بود موسادِ اسرائیل پشت تلاش هادی مطر برای ترور سلمان رشدی رماننویس بوده است- همیشه آماده است تا اسرائیل و آمریکا را مقصر مشکلات ایران جلوه دهد. او اخیراً به یکی از نشریات جورجتاون گفته است که جنگ علیه ایران نتیجه معکوس داشته و رژیم را محبوبتر کرده است. او استدلال کرد: «حملات آمریکا و اسرائیل حس فزایندهای از میهنپرستی و ناسیونالیسم را نسبت به کشور ایجاد کرده است»، و افزود: «آنچه به این مسئله کمک کرده، این واقعیت است که هم ترامپ و هم نتانیاهو سیاستمدارانی بسیار بیاخلاق هستند.»
در رویداد اخیری که در محوطه دانشگاه ییل با عنوان «جنگ علیه ایران: یک میزگرد گفتوگو» برگزار شد و توسط دانشجویی که برای الگماینر (Algemeiner) مینوشت پوشش داده شد، «آرش عزیزی»، دانشگاهی ایرانی-آمریکایی «گفت که ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، به نام و از طرف مردم ایران صحبت میکند.»
این اظهار نظر با بیوگرافی طرفدار رژیمی که عزیزی از قاسم سلیمانی در زمان دانشجوییاش در دانشگاه نیویورک در سال ۲۰۲۰ منتشر کرد، همخوانی دارد؛ کتابی که خمینی و خامنهای را تطهیر کرده و از سلیمانی یک قدیس میسازد.
به طرز شگفتآوری، عزیزی اکنون پژوهشگر پسادکتری در برنامه مطالعات یهودستیزی دانشگاه ییل است؛ جایی که ظاهراً انتقاد کورکورانه و بدون مدرک از اسرائیل، بلیت ورود افراد میشود. کتاب او از اسرائیل با عنوان «فلسطین تاریخی» (صفحه ۷۲) یاد میکند، آن را به «پاکسازی قومی» (صفحه ۱۸۴) و «جنایات جنگی» (صفحه ۲۰۲) متهم میسازد، به «بلندیهای جولان که به طور غیرقانونی اشغال شدهاند» (صفحه ۱۹۶) اشاره میکند و در سال ۲۰۲۰ اصرار داشت که غزه «از سال [۱۹۶۷] توسط اسرائیل اشغال شده است» (صفحه ۱۸۴).
یک موضوع تفرقهانداز
برخی جنگ در ایران را راهی برای برانگیختن تنش و اختلاف میان ترامپ و حامیانش میدانند و آن را به عنوان خیانتی به وعده رئیسجمهور مبنی بر «پایان دادن به جنگهای ابدی» جلوه میدهند. برخی دیگر، مانند حمید دباشی، استاد کرسی هاکوپ گورکیان در رشته مطالعات ایرانی و ادبیات تطبیقی در دانشگاه کلمبیا، این جنگ را فرصتی برای ایجاد شکاف میان ایالات متحده و اسرائیل میبینند.
دباشی در ۸ آوریل ۲۰۲۶ در «جریده» امیر قطر، یعنی وبسایت میدل ایست آی (The Middle East Eye)، نوشت که آمریکا و اسرائیل با ایران نمیجنگند، بلکه این اسرائیل است که هم با آمریکا و هم با ایران در جنگ است. دباشی در اینجا از روزنامهنگاران کپیبردار (سطحینگر) تقلید میکند و مدعی میشود که «اسرائیل، ترامپ را فریب داده تا از طریق گردانندگان صهیونیستِ رئیسجمهور -به رهبری استیون میلر- وارد این جنگ شود.»
نتیجهگیری
آنچه محرک اعضای لابی دانشگاهی ایران است، به یک اندازه از نفرت نسبت به اسرائیل و سیاست خارجی ایالات متحده سرچشمه میگیرد. به این معجون، مقداری «سندروم جنون نتانیاهو و ترامپ» را هم اضافه کنید؛ ترکیب حاصل، یک لابی دانشگاهی برای ایران میشود که رژیم حتی اگر روزانه میلیونها بشکه نفت هم میفروخت، توانایی خریدنش را نداشت.
بیشتر دغدغه اصلی اعضای لابی دانشگاهی ایران، جایگاه جمهوری اسلامی به عنوان پیشروترین دولت حامی تروریسم در جهان است؛ بهویژه تروریسمی که اسرائیل را هدف قرار میدهد. اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، حماس، حزبالله و حوثیها نیز به احتمال زیاد به دنبال آن سقوط خواهند کرد.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما