گروه اندیشه: در گفت و گویی که نیلوفر منصوری با دکتر عباس نعیمی جورشری در روزنامه ایران انجام داده است، پدیده دیوارنویسی های شهری را مورد بررسی قرارداده است. نعیمی جورشری در این گفت و گو تبیین میکند که برخلاف دهههای گذشته، دیوارنویسیهای امروز ابزاری برای بسیج سیاسی نیستند، بلکه به یک «بیان روزمره» و کانالی غیررسمی برای ترمیم روانی، تخلیه احساسات، خلق همدلی و ابراز مقاومتِ کمهزینه در دلِ فشارهای اقتصادی و جنگ مبدل شدهاند. جورشری با تکیه بر نظریه «حوزه عمومی» هابرماس و «حق بر شهر» لوفور، دیوار را رسانهای مستقل از فیلترینگ، کنترل و الگوریتمهای مجازی میداند که حس حضور و مالکیت معنوی فضا را به شهروندان بازمیگرداند. از نظر او، همجواری دیوارنوشتههای متضادِ صلح و مقاومت، بازتابی از پلورالیسم، دیالکتیکِ بقا و تکثر زیسته جامعه است. این کنشهای نمادین، فراتر از یادآوری سادهٔ تابآوری، در واقع «خودِ فرآیند تابآوری» و سازوکار زنده و هوشمند جامعه برای انطباق و بقا در شرایط سخت قلمداد میشوند. این گفت گو را در ادامه می خوانید:
****
امروزه مثل دهه ۵۰ و ۶۰ شاهد دیوار نویسی هستیم. دیوارنوشته هایی که همگی لحن تند یا جنگی هم ندارند. گاهی شبیه یک یادداشت شخصی و گاهی طنزآمیز و کنایه دار است مثلا برای صلح دعا کنیم. شما به عنوان یک جامعه شناس، در روزهای پرتنش و حتی آتش بس چه دیدگاهی در این زمینه دارید؟ آیا آنها از یک زبان مشترک استفاده می کنند تا بتوانند تاب آوری را در این شرایط یادآوری کنند یا نگاه دیگری در این زمینه وجود دارد؟
با سپاس از دعوت شما برای گفت و گو ؛ به نظرم دیوارنویسیهای این دوره، برخلاف دهه ۵۰ و ۶۰، صرفاً ابزاری برای اعلام موضع سیاسی یا دعوت به کنش جمعی نیستند. بخشی از آن ها تبدیل شدهاند به نوعی «بیان روزمره»؛ شکلی از حرف زدن در دل شهری که درگیر جنگ، فشار اقتصادی و فرسودگی سیاسی - روانی است. از این منظر، دیوارها فقط سطحی برای نوشتن نیستند، بلکه به یکی از کانالهای تخلیه احساسات جمعی، شوخی با ترسها و ساختن معنای مشترک تبدیل شدهاند.
این نوشتهها اغلب لحن تند ندارند، چون هدفشان بسیج سیاسی نیست؛ بیشتر نوعی تلاش برای حفظ «عادیّت» و بازسازی ارتباط انسانی در شرایطی است که زندگی مردم مدام دچار گسست و تنش میشود. جملههایی مثل «برای صلح دعا کنیم» یا طنزهای کوتاه، شبیه پیامهایی هستند که افراد برای هم میگذارند تا بگویند: ما هنوز هستیم. هنوز میفهمیم. هنوز میخواهیم زندگی کنیم!
از منظر جامعهشناسی، من حداقل سه کارکرد مهم برای این زبان مشترک قائل هستم:
خلق همدلی عمومی: بدین معنا که وقتی افراد نمیتوانند در رسانههای رسمی یا شبکههای اجتماعی آزادانه حرف بزنند، دیوارنویسی به یک فضای مشترک تجربه و احساس تبدیل میشود. نوعی «گفتوگوی شهری» که در آن آدمها بدون نام و چهره با هم ارتباط میگیرند.
تابآوری در بحران ممتد: دقت کنیم که طنز، کنایه، دعا یا یادداشتهای شخصی، شیوههایی برای مدیریت ترس و اضطراب هستند. این پیامها تلاش برای یادآوری امید یا کاهش شدت خشونت نمادین محیطاند؛ نوعی ترمیم روانی جمعی.
بیان رنج و مقاومت بدون تقابل مستقیم: به نظرم در وضعیتی که تنشها بالاست، بیان مستقیم افکار و آراء اغلب خطرناک و حتی ناکارآمد میشود. بنابراین زبان به سمت استعاره، کنایه و جملههای کوتاه و نرم حرکت میکند. من این گونه رفتاری را اشکال «مقاومت کمهزینه» می نامم؛ اینها راههایی هستند برای اعلام حضور بدون عبور از خطوط خطر.
به همین دلیل میتوان گفت که این دیوارنوشتهها به یک زبان مشترک شهری بدل شدهاند: زبانی که نه صرفاً سیاسی است، نه صرفاً شخصی؛ بلکه ترکیبی از هر دوست. زبانی که سعی میکند در دل بحران، حس مشارکت، همدلی و قابل زیستن بودن شهر را حفظ کند.
اگر از منظر یورگن هابرماس، فیلسوف-جامعه شناس مکتب انتقادی نگاه کنیم، شهر فقط یک فضای فیزیکی نیست، بلکه عرصهای برای شکلگیری گفتوگوی عمومی است. وقتی کانالهای رسمی گفتوگو محدود یا پرتنش میشوند، اشکال غیررسمی ارتباط—از جمله دیوارنویسی—میتوانند به صورتهای جایگزین «حوزه عمومی» بدل شوند. حوزه عمومی یا لفظ لاتین «آگورا» یکی از هسته های اصلی در دستگاه فکری من است که برای فرآیند دموکراتیزاسیون قویا از آن دفاع می کنم. در این بحث نیز جایگاه مهمی دارد.
در واقع، این نوشتهها به ما یادآوری میکنند که جامعه حتی در سختترین شرایط هم به دنبال راههایی برای حرف زدن، معنا ساختن و زنده نگه داشتن پیوندهای انسانی است.
در این راستا معتقدم این امور فراتر از صرفاً «یادآوری تابآوری» است. اگرچه این نوشتهها به تابآوری کمک میکنند، اما اینها نه فقط یادآور تابآوری، بلکه «خودِ فرایند تابآوری» هستند. مردم فعالانه در حال خلق معنا، ابراز وجود و ارتباط با یکدیگر از طریق همین نمادهای شهری هستند. اگر در روح جامعه دقیق شویم چه می بینیم؟ این کنشها، خودِ «سازوکار جامعه» برای بقا و انطباق در شرایط دشوار است.
به نظر شما چرا هنوز هم برخی افراد ترجیح میدهند پیام خود را روی دیوار بنویسند در حالی که عصر عصر دیجیتال و فضای مجازی است؟
این پرسشی آغشته به تضاد و جالب است. به نظرم اینکه در عصر دیجیتال هنوز عدهای پیام خود را روی دیوار مینویسند، فقط یک نوستالژی یا رفتار خودجوش نیست؛ این کار نشانه تلاشی است برای بازگرداندن «حضور» و «مالکیت معنوی» افراد بر فضای شهری. در جامعهای که ارتباطات روزبهروز مجازیتر، ناپایدارتر و تحتنظارتتر میشود، دیوار به رسانهای تبدیل میشود که هم ماندگاری دارد، هم چشم در چشم رهگذران قرار میگیرد. به چشم من این امر در عین عادی بودن، خارق العاده است. نه؟!
برای فهم عمیقتر این پدیده، میتوان از نظریه «حق بر شهر» هانری لوفور یاد کرد. لوفور معتقد بود که شهر فقط یک محیط فیزیکی یا اداری نیست؛ فضایی است که مردم باید در آن حق حضور، بیان و خلق معنا داشته باشند. وقتی این امکان از مسیرهای رسمی یا دیجیتال محدود میشود - چنانکه با محدودیت های گسترده مجازی مواجه ایم - شهروندان به سراغ شکلهای جایگزین بازپسگیری فضا میروند.
دیوارنویسی دقیقاً یکی از این شکلهاست. فرد با نوشتن یک جمله کوتاه، شهر را از «فضای عبور» به «فضای گفتوگو» تبدیل میکند. برای فردیت ایرانی که بر آمیخته ای حیرت انگیز از گسست ها حیات دارد، این کار، نوعی چسبزدن بر گسستی است که در روابط اجتماعی و ارتباطات تجربه میشود. دقت کنید برخلاف فضای مجازی که پیامها در آن گم، حذف یا فیلتر میشوند، دیوار رسانهای است که نه تابع الگوریتم است و نه به زیرساخت وابسته می باشد. دیوار یک حضور مادی و مقاوم دارد و همین ویژگی به پیام آن بُعد جمعی و شهری میدهد.
اینگونه درحالی که زندگی روزمره مملو از نااطمینانی و تنش است، نوشتن روی دیوار نوعی یادآوری است: «ما هنوز در این شهر هستیم، هنوز حرف داریم، هنوز میخواهیم دیده شویم.» حتی وقتی آن پیام طنز یا دعایی ساده باشد، باز هم به معنای بازگرداندن حس حضور و معنابخشی در فضایی است که تجربه آن برای بسیاری شکننده شده.
از این منظر، دیوارنویسی را نه رقیب فضای دیجیتال می دانم و نه ادامه یک سنت قدیمی؛ بلکه آن را شکلی از بازتصاحب فضای عمومی قلمداد می کنم در زمانهای که هم شهر، هم پیام، و هم ارتباط انسانی در معرض ناپایداری و کنترل بیشتر قرار گرفتهاند.
گاهی دیوارنوشتهها با یکدیگر وارد نوعی گفتوگو میشوند. در یک خیابان ممکن است جملهای درباره مقاومت نوشته شده باشد و چند متر آنطرفتر جملهای درباره صلح دیده شود. از نگاه شما این تضاد در واقع نشاندهنده چیست؟
بله دیوارنوشتهها گاهی در ظاهر بیانگر تضاد هستند، اما در واقعیت این تضاد، نمایانگر پیچیدگی و چندوجهی بودن تجربه زیسته جامعه است. پیچیدگیهایی که در شرایط بحرانی تشدید هم می شوند. این وضعیت را میتوان از چند منظر جامعهشناختی تحلیل کرد:
۱. بازتاب تنوع تجربیات و احساسات در بحران: در هر جامعهای، بهویژه در دوران پرتنش، افراد تجربیات، احساسات و اولویتهای متفاوتی دارند. عدهای در پی مقاومت و حفظ هویت در برابر فشارها هستند، در حالی که عدهای دیگر آرزوی صلح و بازگشت آرامش را دارند. دیوارنوشتههای متضاد، بیانگر همین تنوع زیسته است. اینطور نیست که یک «صدای واحد» در جامعه وجود داشته باشد؛ بلکه صداهای مختلفی در تلاشند تا خود را بیان کنند. اساسا زندگی اجتماعی بشر یک امر پلورالیستیک است که تن به همسان سازی نمی دهد.
۲. دیالکتیک مقاومت و بقا: از طرفی این تضاد را میتوان یک دیالکتیک دید یعنی یک جدال دیالکتیکی. بدین معنا که مقاومت (مانند نوشتههای مربوط به ایستادگی) بیانگر تلاش برای حفظ کرامت، هویت و حقوق در مواجهه با سرکوب یا فشار است. این وجه، بر «خود» و «اراده» تأکید دارد. صلح (مانند نوشتههای آرزوی آرامش) بیانگر نیاز عمیق به بقا، امنیت و پایان دادن به رنج است. این وجه، بر «امنیت» و «آسایش» و «رفاه» تأکید دارد.
جامعه در حالت بحران، مدام بین این دو نیاز در چرخش است. مردم هم میخواهند بایستند و هم میخواهند زندگی کنند. این دیوارنوشتهها نشان میدهند که جامعه همزمان درگیر هر دو ایده است و هیچکدام دیگری را کاملاً نفی نمیکند.
۳. تاکتیکهای بقا در فضای عمومی: اینجا می توان از مباحث نظری یاری جست تا بحث دقیق تر شود. از دیدگاه میشل دو سرتو، مردم در فضاهای عمومی از «تاکتیکهای خرد» برای بقا و معنابخشی استفاده میکنند. وقتی فضاهای رسمی و رسانههای جمعی محدود یا یکصدا میشوند، دیوار به بستری برای بیان این تاکتیکهای متنوع تبدیل میشود. یک نوشته مقاومت، در کنار نوشتهای که آرزوی صلح دارد، هر دو بخشی از استراتژیهای مختلف بقا در شرایط دشوار هستند؛ یکی با تأکید بر اراده و نبرد و دیگری با تأکید بر امید به آرامش.
۴. گفتگو یا مونولوگ؟ در کنار مواردی که اشاره کردم، به منظر متفاوت دیگری می اندیشم. شاید بهتر باشد به جای «تضاد»، از آن بهعنوان نوعی «گفتگوی شهری» یاد کنیم. حتی اگر نویسندگان این دیوارنوشتهها از وجود و هویت یکدیگر بیخبر باشند، نوشتههایشان در کنار هم، تصویری چندلایه از خواستههای متقابل جامعه را ترسیم میکنند: «ما میخواهیم قوی باشیم و مقاومت کنیم»، «ما خواهان آرامش و پایان درد و رنج هستیم».
این دو خواسته لزوماً در تضاد کامل اجتماعی نیستند؛ اگرچه در مقام سیاستگذاری به تقابل و گاه نفی می انجامند. در اینجا سطح بحث مهم خواهد بود که در فضای فلسفی سخن می گوییم یا علم جامعهشناسی، علم سیاست یا حقوق. علی ایحال هردو نشاندهنده تلاش برای یافتن راهی برای ادامه حیات معنادار در شرایط سخت هستند.
۵. فرسایش امید و جستجوی معنا: گاهی این تضاد میتواند بازتابی از فرسایش امید یا ابهام در مسیر پیش رو باشد. وقتی آینده نامشخص است، بخشی از جامعه بر مقاومت و ایستادگی تمرکز میکند تا هویت خود را از دست ندهد، و بخش دیگر به دنبال راههایی برای تسکین درد و جستجوی امید است. این دوگانگی، نشاندهنده وضعیت روانی و اجتماعی پیچیدهای است که جامعه در حال تجربه آن است.
در یک جمعبندی به درک من ، این تضاد ظاهری، در واقع نشاندهنده جامعیت تجربه انسانی در بحران است؛ جایی که نیاز به ایستادگی، حفظ کرامت، و در عین حال، آرزوی صلح و پایان رنج، همزمان در تار و پود زندگی اجتماعی تنیده شدهاند. دیوارنوشتهها، با بیان این خواستههای گاه متقابل و گاه مکمل، تصویری از روح زمانه ارائه میدهند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما